مدیرعامل استارتاپ چقدر باید با Staff_ باز باشد


مدیرعامل استارتاپ چقدر باید با Staff_ باز باشد
شفافیت مدیر عامل تقریباً غیر قابل بحث به نظر می رسد. مدیرعامل باید همه چیز را به کارکنان خود بگوید! درست؟ درست؟!؟

البته که نه.
نوشتن درباره آن موضوع سختی است زیرا تقریباً یک هنجار پذیرفته شده است که شفافیت کامل خوب است. این نیست.
برای شروع به من اجازه دهید از “مدیرعامل” بعنوان نماینده برای وارد کردن “حلقه داخلی” خود استفاده کنم که ممکن است به معنای بنیانگذاران یا فقط مدیران ارشد این تجارت باشد. من به شفافیت کامل با هسته شما اعتقاد دارم.
ذهن بنیانگذار شما برای راه اندازی شرکت خود ریسک کردید. شما کار روزانه خود را رها کرده و جهش را از صخره مشاهده می کنید. این بسیار ترسناکتر از آن است که اکثر مردم اعتراف می کنند – حتی برای خودشان.
ترسناک چرا؟
ناگهان می دانید که قضاوت خواهید شد.
والدین شما می خواهند بدانند چرا روی زمین کار خود را در Google ترک می کنید. “عسل؟ آیا ارزش آنها میلیاردها دلار نیست؟ ” “بله ، مامان اما من روی تیم بزرگی از مردم کار می کنم که سعی می کنند نحوه بهبود جزئی الگوریتم جستجوی پولی را بیابند. می دانم که چیزهای سرگرم کننده ای است ، اما زمان آن فرا رسیده است که من یک کار تحریک کننده تر امتحان کنم. ” “اوه ، باشه عزیزم. اما آیا شما سال آینده ازدواج نمی کنید؟ چگونه می خواهید هزینه عروسی را بپردازید؟ ”
گروه همسالان شما حسادت می کنند که سرانجام کاری را که همیشه می خواستند انجام دهید ، انجام دادند اما کنار گذاشتن دستمزد طلایی و آینده قابل پیش بینی برایشان بسیار سخت بود. آنها نمی توانند منتظر شنیدن ایده درخشان شما باشند. “چی؟ شما تیم ما را ترک کردید تا روی این ایده کار کند؟ ابزاری برای کمک بهتر به شما در یافتن بارها و رستوران ها؟ آیا 10 هزار نفر از آنها وجود ندارد؟ ” “درست است، واقعی. اما مال من اگر متفاوت باشد بالاخره آن را ترک کردم. ”
دوستان VC شما شما را تشویق کرده اند. آنها به شما گفتند: “بله ، من با خوشحالی اولین 250،000 دلار را می نویسم. وقتی برای رفتن آماده شدی به من زنگ بزن. » حالا وقتی می شنوند در واقع روی چه چیزی کار می کنید ، آه عمیقی می کشند. “عزیزم ، ما سال گذشته تعدادی از آنها را دیدیم. ما یکی از آنها را در سال 2005 تأمین کردیم و پول زیادی از دست دادیم. متاسفم ، بره. ”
ترسناک است زیرا این پول سختی که 40000 دلار پس انداز کرده اید و برای آینده ذخیره کرده اید ، اگر نتوانید بودجه ای به دست آورید ، به سرعت کاهش می یابد.
اما تا اینجا این قسمت ساده است.
حالا شما باید گروه همسالان خود را متقاعد کنید که از مشاغل و حرفه شغلی قابل احترام خود دست کشیده و به شما ملحق شوند. شما باید دوستان خود را متقاعد کنید که از پس اندازهای سخت خود به عنوان فرشته حمایت کنند.
و شما تیم اصلی را با برخی از اعضای تیم فناوری که عصرها و آخر هفته ها کار می کنند جمع آوری می کنید تا پول خود را ذخیره کنید. شما به اندازه کافی برای یک فرشته دور هم جمع شده اید اما به اندازه ای که بتوانید حقوق واقعی به خودتان بدهید. شما یک باند فرود دارید که ظاهر فرودگاه سان دیه گو را طولانی می کند. 9 ماه یک عمر به نظر می رسد اما با توجه به مدت زمان ارسال محصول V1 شما (5 ماه) و مدت زمان لازم برای افزایش دور بعدی شما (3-4 ماه) ، فضای زیادی برای خطا وجود ندارد.
چگونه می توانید “کشش” را روی محصولی که به تازگی عرضه شده نشان دهید؟
بنابراین به عنوان مدیرعامل استارتاپی باید دائماً ناباوری را تعلیق کنید. یا همانطور که من اغلب به اولین بارها می گویم ، شما فقط باید یک باور کورکورانه داشته باشید که راهی برای حل همه چیز پیدا خواهید کرد. شما به سادگی نمی توانید بیش از حد محتاط باشید وگرنه به هیچ چیز نخواهید رسید.
یک فرد محتاط سعی نمی کند افراد را قبل از IPO آنها از توییتر خارج کند تا “به هدف من بپیوندید !!” یک فرد محتاط روی صحنه نمی ایستد و به مخاطبان زیادی نمی گوید که جهان را تغییر خواهد داد در حالی که به طور مخفیانه از خود می پرسد که تیمش چه زمانی قرار است اشکالات موجود در محصول را برطرف کند تا شما در واقع راه اندازی کنید. “ما. تکل می زنند یک بازار جهانی 1 تریلیون دلاری ناکارآمد است. و ما. فناوری پیشرفته ای داشته باشید. برای تغییر امور. ما فقط به 500،000 دلار شما نیاز داریم !! ”
وظیفه مدیرعامل استارتاپ جذب استرس است تا تیم مجبور نباشد. کار او این است که هر روز با اشتیاق ظاهر شود ، حتی اگر دوست پسرش از او جدا شده باشد ، او چند هفته است که با بهترین دوستان خود صحبت نکرده است و او شروع به تعجب می کند که آیا این ایده واقعا اینقدر عالی بوده است.
استارتاپ ها باید خوش بین باشند زیرا هیچ فرد منطقی در واقع باور نمی کند که شما بتوانید Uber را به شگفت انگیزترین شرکت امروزی تبدیل کنید. یک فرد منطقی تصور می کرد که سازمان ها و مقررات تاکسی این کار را غیرممکن کرده است.
من در مورد جنبه های منفی سلامتی و روابط و در مورد استرس های احساسی دیوانه کننده ای نوشته ام که مردم به طور کلی در مورد آنها به شما نمی گویند. و حتی در مورد فشار داخلی باورنکردنی برای ناامید نشدن همه که گاهی حتی به افراط بنیانگذاران جان خود را از دست می دهد.
با این وجود بهترین و قوی ترین بنیانگذاران قادرند بر استرس ها ، شک و تردید به خود ، فداکاری ها و خطرات غلبه کنند و به هر حال هر روز با خوش بینی ادامه می دهند. شاید “خوش بینی ساده لوحانه” اما در واقعیت این احتمالاً بهترین نوع است.
ذهن بنیانگذار متفاوت از اکثر مردم است. آنها توانایی بالاتری برای پذیرش ابهام و پذیرش ریسک دارند. آنها از شکست شخصی یا شرمندگی به اندازه شخص بعدی نمی ترسند.
یا همانطور که سر وینستون چرچیل گفته است: “موفقیت این است که بدون شکست اشتیاق از شکستی به شکست دیگر بروید.”
برای اینکه بدانید اکثر مردم نمی خواهند سطح کامل اطلاعات و دانش شما را بپذیرند ، باید بپذیرید که متفاوت است.
من فکر می کنم این شبیه یک تحلیلگر تروریسم و ​​امنیت است. ما احتمالاً نمی خواهیم همه آنچه را که آنها واقعاً می دانند بدانیم. فقط آنها برای حفظ امنیت ما سخت کار می کنند.
بنابراین چقدر باید با کارکنان باز باشید؟ البته شما باید باز باشید. من به اندازه شخص بعدی به شفافیت اعتقاد دارم.
اما شفافیت کامل چیزی است که اکثر مردم فکر می کنند می خواهند ، نه آن چیزی که واقعاً می خواهند.
من می خواهم چند نمونه را که دارای اهمیت بیشتری هستند به شما ارائه دهم:
1. M&A
اگر در راه اندازی محصولات اولیه ، تأمین سرمایه و روابط عمومی موفق باشید ، احتمالاً از طرف خریداران احتمالی “علاقه ورودی” دریافت خواهید کرد. به سختی می توان میزان واقعی علاقه مندی را از افرادی که فقط در اطراف بو می کشند یا واقعیت ها را جمع آوری می کنند ، تجزیه و تحلیل کرد. شما سعی می کنید برای مودب بودن تماس بگیرید و بگذارید صادق باشیم – برای بسیاری از ما چاپلوسی خوب است و چه کسی می داند؟ شاید این یک سود واقعی مالی باشد.
اما در پشت ذهن خود واقع گرا هستید. شما می دانید که این امر به هیچ وجه منجر نمی شود و صادقانه بگوئید که شغل خود را رها نکرده اید تا رویای زندگی خود را به عنوان یک کارآفرین دنبال کنید تا 12 ماه بعد در خرید تملک کنید.
شما در جلسه شرکت می کنید اما واقعاً آن را دنبال نمی کنید. اما کارکنان نمی توانند در ذهن خود ترسیم کنند. آنها علائم دلار و پیروزی را می بینند. ترجیحات انحلال VC یا انتظارات بازگشت چندگانه را درک نمی کند. وقتی 9 ماه پیش زمین VC را انجام دادید و آنها را در چشم خود دیدید ، آنها با شما نبودند ، “من فقط یک نتیجه را می بینم ، ما می خواهیم چیزی واقعاً بزرگ بسازیم. این پروژه رویای زندگی من بوده است. ”
بنابراین به یک داستان واقعی. من با مدیرعامل استارتاپی کار کردم که تصمیم گرفت شرکتش را بفروشد. من طرفدار آن نبودم اما وقتی مدیرعامل تصمیم می گیرد که کار درستی است شما از او حمایت می کنید. بنابراین او به جاده رفت و با بسیاری از خریداران صحبت کرد. او به تمام تیم خود گفت که چه خبر است. هیجان آشکاری در اطراف دفتر وجود دارد. شرکت داغ بود ، بنابراین او تصور می کرد که فروش “فقط 75 میلیون دلار” قابل دستیابی است.
نبود. مجله مطبوعاتی خوب و صنعت برای غلبه بر معیارهای مالی کسب و کار کافی نبود و پیشنهادات بیش از 10 میلیون دلار به دست آمد.
تعجب نکردم. تصمیم گرفتیم نفروشیم. مدیرعامل استارتاپ بنیانگذار اصلی نبود. او به من گفت که اگر قصد فروش آن را نداریم می خواهد از تجارت خارج شود. می دانم ، این وحشتناک به نظر می رسد. مانند بسیاری از موقعیت های نوپا – این پیچیده است. اما ما با شرایط خوب رفتیم.
اما اینجا شیطان است. تمام تیم او از روند کار مطلع بودند و ما نفروختیم. بنابراین تیم فناوری به طور دسته جمعی عازم شد تا طرح عالی سهام بعدی را پیدا کند تا بتواند پول هنگفت خود را بدست آورد.
اگر آنها می ماندند ، من معتقدم که می توانستیم این کار را با هم انجام دهیم. مفهوم تجاری قوی بود ، ما فقط باید آن را تغییر دهیم تا با تغییرات بازار سازگار شود و به صبر و انعطاف نیاز داشتیم.
بنابراین صریح تر بیان می کنم. به سادگی نمی توانید به اکثر کارکنان خود اطلاع دهید که چه رویکردهای M&A دارید.
این یک حواس پرتی بزرگ است در حالی که شما مراحل را طی می کنید. وقتی خریداران بازی های فکری معمول مانند “اگر شما را نمی خریم ، رقیب شما را می خریم و با شما رقابت می کنیم” ، یک حواس پرتی بزرگ است. آره. این همواره روی می دهد. این یک حواس پرتی بزرگ است وقتی که آنها در اولین ملاقات شما بسیار داغ و سنگین به نظر می رسیدند ، اما حتی پس از آن به شما زحمت نمی دهند.
و این حتی یک حواس پرتی بزرگ است وقتی که بالاخره می گویید “بله” به دست می آید و با جزئیات بی پایان جزئیات مربوط به افشا ، جبران خسارت ، مشکلات مالیاتی سروکار دارید.
2. باند نقدی
یکی از کارمندان به سمت من می آید و می گوید: «مارک ، من در مورد خرید خانه فکر می کنم. آیا زمان مناسبی برای خرید خانه است؟ من برای دریافت وام به نامه ای از شما نیاز دارم. ”
“یک خانه بخر؟ شوخی می کنی؟ ما 5 ماه پول نقد در بانک داریم! سال 2003 است و VC ها دقیقاً برای تأمین بودجه کسب و کارهای نوپا آماده نیستند. مطمئناً درآمد ما در حال افزایش است ، اما آیا این میزان برای افزایش دور داخلی کافی است؟ بله ، من می دانم که VC های ما گفتند اگر ما پول خارجی را پیدا نکنیم ، یک دور داخلی را هدایت می کنند ، اما شما می دانید که آنها به ما اجازه می دهند تا بالای صخره بدویم و وقتی 3 هفته فرصت داریم به ما کمک مالی کنند. پول نقد در بانک باقی مانده است ، درست است؟ البته نباید خانه بخرید میبینی من خانه می خرم !!! ”
در واقع این را نگفتم این فقط چیزی است که در مغز من جریان داشت.
آنچه من ترجمه کردم این بود: “خوب. شما می دانید که ما در یک استارتاپ کار می کنیم و این خطر بیشتری نسبت به کار در بانک بارکلی دارد. VC های ما تقریباً از ما حمایت می کنند ، بنابراین من نسبت به آینده احساس خوبی دارم ، اما البته شما می دانید که من هرگز نمی توانم با اطمینان بگویم که آنها به ما کمک مالی می کنند. من شخصاً ترجیح می دهم در این شرایط خانه نداشته باشم ، اما اگر واقعاً می خواهید خانه بخرید ، خوشحال می شوم با نوشتن نامه به شما کمک کنم. ”
من فکر می کنم که شفافیت است. فقط شفافیت TOTAL نیست. این شفافیت بی رحم نیست.
و بله ، او خانه خرید.
من این بحث را آنقدر خصوصی داشتم که بدانم اکثر افراد جوان شرکت ها فکر می کنند که این طرز فکر یک پلیس است.
اما من نیز به اندازه کافی تجربه مستقیم داشته ام تا بدانم آنچه مردم می خواهند بدانند در بالاترین سطح است “آیا همه چیز خوب خواهد بود یا روزهای سختی روبرو هستیم؟” جزئیات کارخانه سوسیس است که هیچ کس واقعاً نمی خواهد. آنها محصول نهایی را می خواهند.
و به من اعتماد کنید وقتی به شما می گویم که بیش از 90٪ مردم نمی توانند هر روز با عدم قطعیت ها و ناامنی هایی که موسسان استارتاپ ها با آن روبرو هستند بیدار شوند.
اکثر کارکنان می خواهند در ارتفاع حرکت کنند ، اکثر بنیانگذاران در حالت برخاستن زندگی می کنند.
3. رقیق سازی / ارزش گذاری
از این که شرکت ها اطلاعات زیادی در مورد کل تخصیص اختیار سهام ، ارزش گذاری شرکت ، رقت در هر دور و غیره منتشر کنند ، متنفرم.
این به خاطر میل به پنهان کردن چیزها یا فریبکار نیست.
به این دلیل است که وقتی بیش از حد این اطلاعات را با کارکنان به اشتراک می گذارید ، “فرهنگ گزینه” را ایجاد می کنید ، من ناسالم می دانم. اگر متوجه شدید که کارکنان صفحات گسترده ایجاد می کنند و زمان خود را صرف سناریوهای خروج می کنند و تصمیم آنها چیست ، می دانید که شرکت شما “آپشنیت” دارد.
البته به عنوان بنیانگذار و مدیرعامل می دانید که 18 درصد از شرکت شما با 80 میلیون دلار ارزش بیش از 26 درصد از ارزش 30 میلیون دلاری دارد ، اما من به شما قول می دهم که این یک تفاوت ظریف است که حتی کارکنان باهوش و تحصیلکرده نیز با آن دست و پنجه نرم می کنند.
“اما به من 0.75 of از شرکت وعده داده شده بود و در حال حاضر من فقط 0.49 have دارم – احساس می کنم گم شده ام. من انتظار اینقدر رقیق شدن به این سرعت را نداشتم. ”
آره. این یک مکالمه واقعی است که من تمام وقت دارم حتی هنوز.
من همیشه شفافیت در مورد غرامت را تشویق می کنم – اما فقط به شیوه ای متفاوت.
به غیر از زمانی که برای اولین بار شروع به کار کردیم و هر دو خنگ و ساده لوح بودیم (“خوب ، وقتی سهام ما به ارزش 3 میلیارد دلار IPO می شد ارزش داشت …”) من از فرهنگ گزینه دور شدم. سخنرانی منظم من (که بسیاری از شما شنیده اید) این است…
“به شرکت ما بپیوندید زیرا ما کارهای هیجان انگیزی انجام می دهیم.
به این دلیل بپیوندید که مسئولیت شما در سنین جوانی بیشتر از یک شرکت بزرگتر خواهد بود. بپیوندید زیرا ما شایسته سالار هستیم و موفقیت را ترویج می دهیم نه تصدی گری.
بپیوندید زیرا هر سال در پایان سال می توانید بگویید رزومه شما به طور قابل توجهی بهتر از سال قبل است. بپیوندید زیرا با ادامه موفقیت های خود ، منابع بیشتری برای پاداش به شما خواهیم داشت و پاداش خواهیم داد.
اما اگر به دنبال یک طرح سریع و سریع هستید ، به آن ملحق نشوید. ما آن شرکت نیستیم ما کمتر از آنچه می توانید در شرکت های دیگر کسب کنید ، پرداخت می کنیم. ما باید.
تنها چیزی که من درخواست می کنم این است که هر سال اشتغال خود را کسب کنید. اگر در پایان هر سال مهارت و قامت رشد نکرده اید ، اگر در پایان سال احساس نمی کنید که هنوز از سفر لذت می برید ، اگر در پایان سال فکر نمی کنید رزومه شما در پایان سال آینده بهتر به نظر می رسد
… پس وقت رفتن است. من به سختی کار می کنم تا مطمئن شوم که هرگز مجبور نیستی.
و اگر پول از طریق گزینه هایی در پایان سفر ما به دست آید که روی کیک خالی می شود. ”
این دو نوع شفافیت متفاوت است.
خلاصه
البته می توانم ادامه دهم و ادامه دهم. مسائل مربوط به شفافیت در مورد اخراج یا اخراج افراد وجود دارد. مسائل مربوط به عملکرد اعضای کلیدی کارکنان وجود دارد. مواقعی وجود دارد که شما باید شخصی را استخدام کنید که انتظارات شما را از نقش او برآورده نمی کند. بحث های ادغام ، بحث های هیئت مدیره ، اشتباهات مربوط به محصول ، از دست دادن درآمد و موضوعات ظریف زیادی وجود دارد.
من معتقد به باز و مستقیم بودن هستم. من معتقدم که به مردم یک حس کلی از عملکرد کسب و کار و چالش هایی که شرکت با آن روبرو است ، بدهم.
من به معیارهای شرکت اعتقاد دارم که منتشر می شود و می تواند به عنوان انگیزه شرکت مورد استفاده قرار گیرد و حس یکپارچه ای از هدف ایجاد کند.
به عنوان یک مدیرعامل نوپا ، باید سطح راحتی خود را با آنچه به اشتراک بگذارید و با چه کسی به اشتراک بگذارید توسعه دهید.
اما لطفاً به خاطر داشته باشید که همه ما برای پذیرفتن عدم قطعیت ، ریسک و استرس متفاوت هستیم. و دلیل اینکه اکثر مردم مدیران اجرایی نوپا نیستند را به خاطر بسپارید این است که در اعماق وجود خود ممکن است شغل شما را بخواهند اکثر آنها در واقع نوع زندگی و فشارهای ناشی از شغل شما را نمی خواهند.
و وظیفه شما این است که آنها را به طور مناسب از خطرات احتمالی محافظت کنید.
پست های بیشتر در هر دو طرف جدول را بخوانید »
برای اعلان های Insider ثبت نام کنید! با آنچه می خواهید بدانید به روز باشید. برای اعلان های فشار مشترک شوید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *