محاکمه به عنوان گامی حیاتی برای فرانسه در مواجهه با ترومای جمعی در مورد حملات تروریستی 2015 مورد ستایش قرار گرفت.
این بزرگترین محاکمه جنایی بود که تا به حال در فرانسه برگزار شد، جایی که صدها نفر از مردمی که از مرگبارترین حمله در زمان صلح در خاک فرانسه جان سالم به در بردند، جزئیات تکان دهنده ای از مصیبت خود را ارائه کردند – از خزیدن در کنار اجساد در سالن کنسرت باتاکلان پاریس گرفته تا گروگان گرفتن توسط افراد مسلح یا کلاشینکف با اردک. آتش سوزی در میزهای پیاده رو رستوران
حالا پس از 10 ماه شهادت دلخراش قربانیان و داغدیدگان، قضات روز چهارشنبه احکام خود را پس خواهند داد. اما فراتر از صدور حکم، سکوی محاکمه برای بازماندگان به عنوان گامی حیاتی در فرانسه در مواجهه با ترومای جمعی این کشور به خاطر حملات تروریستی نوامبر 2015 پاریس که 130 نفر کشته و بیش از 490 زخمی شدند، مورد استقبال قرار گرفت.
در حملات هماهنگی که دولت اسلامی مسئولیت آن را بر عهده گرفت، بمب‌گذاران انتحاری ابتدا در خارج از استادیوم ورزشی ملی، سپس در تیراندازی‌ها و بمب‌گذاری‌های انتحاری کافه‌ها و رستوران‌هایی که مردم جمعه شب در آن‌ها بیرون بودند، حمله کردند. در نهایت، حمله مسلحانه به Bataclan در حین کنسرت راک توسط Eagles of Death Metal 90 نفر را کشت.
یکی از دادستان های عمومی در این محاکمه گفت که فرانسه به "پیچیدن پازل" حملات نزدیک شده است. تقریباً تمام یگان 10 نفره ای که به شهر حمله کردند در آن شب جان باختند، یا خود را کشتند یا توسط پلیس به ضرب گلوله کشته شدند. تنها بازمانده صلاح عبدالسلام، یک شهروند فرانسوی متولد بروکسل است که جلیقه انتحاری او در سطل زباله انداخته شده بود و بازرسان گفتند که "معیب" بود اما او گفت که در آخرین لحظه عقب نشینی کرد و گریخت. عبدالسلام متهم اصلی در مجموع 20 مظنون به انجام برنامه ریزی و پشتیبانی لجستیکی است.
با این حال، این روایت‌های شدید محاکمه از دردهای شخصی و انعطاف‌پذیری بازماندگان و قربانیان – که تنها چند متر دورتر از عبدالسلام و سایر متهمان در اسکله مخصوص ساخته شده تحویل داده شدند – بود که به عنوان یک درس تاریخی در مورد تأثیرات روانی حملات تروریستی تلقی شد.
نیک الکساندر ، برادر کوچکتر زوئی الکساندر، تنها بریتانیایی بود که در حمله باتاکلان کشته شد. او در سن 35 سالگی، اهل کولچستر، مدیر تجاری گروه Eagles of Death Metal بود. زوئی در دادگاه مستقیماً عبدالسلام را مورد خطاب قرار داد. او به او گفت که برادرش کسی است که هیچ نفرتی ندارد و جزئیات زندگی و عشق او به موسیقی را شرح داد. وی با اشاره به اینکه عبدالسلام در همان شب یکی از خواهران و برادرانش را نیز به طرز وحشیانه و خشونت آمیزی از دست داده است، خاطرنشان کرد: برادر بزرگترش، براهیم عبدالسلام نیز از اعضای همان گروه حمله بود و در آخرین مراحل حملات خود را در یک بار منفجر کرد. او گفت که خانواده عبدالسلام نیز مانند خانواده او داغدار شدند.
الکساندر در بازگشت به پاریس برای صدور احکام، گفت: «من مستقیماً صلاح عبدالسلام را مورد خطاب قرار دادم زیرا احساس می‌کردم که تجربه مشابهی را از دو طرف مختلف پشت سر گذاشته‌ایم. می خواستم به این نکته اشاره کنم که همه ما در این اتاق به دلیل چیزی که ناشی از عدم تحمل و نفرت بود، با هم بودیم، و این روند دموکراتیکی که ما طی می کردیم، طرف مقابل آن بود…”
او به عبدالسلام از اعتمادی که خانواده‌اش به نام نیک ایجاد کرده بود، گفت که تجهیزات موسیقی را به مؤسسات خیریه کوچک اعطا می‌کند تا به متهمان نشان دهد که "چیز زیبایی از افتضاحی که پشت سر گذاشته‌اند خلق شده است".
الکساندر افزود: «انسانیت محاکمه احتمالاً چیزی است که من و خانواده‌ام را از آن می‌گیریم… گذراندن بیش از 10 ماه در یک اتاق با افرادی که بستگان خود را از دست داده‌اند یا از چیزهای غیرقابل تصوری جان سالم به در برده‌اند، با مردم. که آن چیزهای غیرقابل تصور را خلق کرد… انسانیت آنچه می بینید خارق العاده است.»
تونی اسکات و جاستین مرتون اسکات به عنوان جشن تولد به کنسرت Bataclan رفته بودند. با پرواز از لیدز، دیر رسیدند، بنابراین "خوشبختانه" به جای دکه های معمولی خود به سمت بالکن رفتند. هنگامی که تیراندازی شروع شد و مهاجمان دوباره بارگیری کردند، آنها از راه پله ها، از طریق نورگیر به پشت بام و از طریق پنجره اتاق خواب به یک آپارتمان فرار کردند. جاستین گفت: سه ساعت بعد، آنها توسط نردبان آتش نشانان نجات یافتند، "به جای اینکه از محل قتل عام به پایین بازگردند". تونی اضافه کرد: «اما هنوز به یاد دارم که از آن نردبان‌های جلوی ساختمان پایین آمدم و اجساد افرادی که احتمالاً در بار بیرون رفته بودند، روی زمین افتاده بودند. این به من چسبیده است.»
جاستین مشاهده کرد که چندین نفر از متهمان در پایان محاکمه اظهار کرده بودند که تحت تأثیر گزارش های بازماندگان قرار گرفته اند. او احساس می کرد که مهم و ارزشمند است.
حضور در دادگاه همچنین "پیوند عاطفی" آنها را با جامعه نزدیک از بازماندگان که آنها "خانواده پاریس" خود می نامند، تقویت کرده بود.
در کنسرت یک کودک خردسال پشت سر آنها نشسته بود – در طول کنسرت جاستین از تونی خواسته بود حرکت کند تا مانع دید پسر به گروه نشود. اما آنها از همان زمان به این فکر می کردند که چه اتفاقی برای پسر در حمله افتاده است. مدارک مادرش در دادگاه اولین جزئیاتی بود که آنها از زنده ماندن و بهبودی او داشتند.
سباستین لاسکو، مدیر 36 ساله یک ایستگاه رادیویی محلی در پاریس بود که دوستش کریس را به کنسرت Bataclan دعوت کرد. لاسکو از این حمله جان سالم به در برد، و در نهایت از روی غرفه‌ها بر سر «انباشته اجساد فرار کرد، اما نمی‌خواست بر روی آن‌ها قدم بگذارم یا به آن‌ها صدمه بزنم، بنابراین در حالی که رفتم از آنها عذرخواهی کردم». کریس در حالی کشته شد که سعی داشت از دوستان دیگرش در برابر گلوله ها محافظت کند.
لاسکو گفت: «قبل از اینکه در دادگاه صحبت کنم، می ترسیدم احساسات بر من غلبه کند، می ترسیدم در مقابل متهم صحبت کنم و در مقابل آنها احساساتی شوم. «در پایان، هنگام شهادت گریه کردم، اما مهم نبود. می‌خواستم صدای کریس باشم که دیگر آنجا نبود تا خودش حرف بزند.»
او گفت خوشحالم که صدایش را به حساب های آن شب اضافه کرده است. اما پس از شهادت، او را با "خستگی شدید" به مدت 10 روز خواباندند. او دیگر به کنسرت نمی رود و شغل رادیویی خود را رها کرد، سفری که او را هر روز از کنار Bataclan می گذشت.
لاسکوکس گفت: "به عنوان بازماندگان، همه ما پیشینه های متفاوتی داریم و چیزها را به گونه ای متفاوت احساس می کردیم، اما مهربانی و احساس درک در بین ما باورنکردنی بوده است."
جورج سالینز، دخترش لولا، 28 ساله، در باتاکلان کشته شد، تقریباً در هر روز محاکمه حضور داشت و در مورد از دست دادن خود شهادت می داد.
او گفت: «آنچه از ابتدا احساس کردم پوچ بودن این حملات تروریستی بود که در آن جوانان جوانان دیگر را کشتند. مدت‌ها از خودم می‌پرسیدم که چرا احساس تنفر ندارم. وقتی به خواهر یکی دیگر از قربانیان حمله، پدر همل، که در سنت اتین دو رووری کشته شد، گوش دادم. او گفت: ما آنقدر غمگین بودیم که جایی برای نفرت باقی نمانده بود. من این را بسیار درست یافتم.»

source

توسط artmisblog