در خبرنامه این هفته: در حالی که شرکت انقلابی نیم قرن را جشن می گیرد، به گذشته نگاهی می اندازیم به همه چیزهایی که بازی های ویدیویی به آتاری بدهکار هستند.
به Pushing Buttons، خبرنامه بازی گاردین خوش آمدید. اگر می خواهید هر هفته آن را در صندوق ورودی خود دریافت کنید، فقط ایمیل خود را در زیر وارد کنید – و صندوق ورودی (و هرزنامه) خود را برای ایمیل تأیید بررسی کنید.
این هفته سالگرد بازی‌های ویدیویی واقعاً مهمی است: 50 سال از زمانی که نولان بوشنل و تد دبنی Atari Inc را تأسیس کردند، شرکتی که پایه‌های صنعت بازی‌های ویدیویی را پایه‌گذاری کرد، می‌گذرد. طی چند روز گذشته ارزیابی های زیادی از این شرکت و دستاوردهای برجسته آن در مطبوعات بازی انجام شده است – از ورود یک دستگاه پنگ به میخانه اندی کاپ در سانی ویل، کالیفرنیا، در سال 1972، تا عناوین کلاسیک مانند Breakout، Asteroids و دستورات موشک، به کنسول های خانگی نمادین. لحظات بسیار زیادی از نبوغ خلاق، ژانرها، مفاهیم و قراردادهای بسیاری که به دست مهندسان و طراحان بدجنسی مانند اد لاگ، لری کاپلان و دونا بیلی شکل گرفته است.
اما یکی از عناصری که اغلب در این خاطرات نوستالژیک نادیده گرفته می شود، روشی است که آتاری به نسل اول گیمرهای الکترونیکی نحوه تفکر نمادین را آموزش داد. با دو مستطیل و یک مربع، پونگ ما را به تجسم تنیس دعوت کرد، در حالی که مجموعه مستطیل های متحرک نایت درایور ما را متقاعد کرد که در حال رانندگی با یک ماشین هستیم. برخی به کنسول 1972 Magnavox Odyssey به عنوان مبتکر این مفاهیم اشاره می کنند، اما آتاری بود که آنها را در ماشین های آرکید – و کنسول های بعدی – در سراسر جهان قرار داد.
همچنین آتاری بود که یک جهان کامل را حول بازی های ساده خود ایجاد کرد. این شرکت از طریق طراحی های زیبای کابینت، استفاده متخصص از شمایل نگاری و طراحی گرافیکی، و تصاویر زرق و برق دار روی کارتریج های Atari VCS خود، سعی کرد تا تخیل بازیکنان را حتی قبل از اینکه کنترلر را در دست بگیرند، شبیه سازی کند. جعبه عناوینی مانند Berzerk و Defender، همگی بازی‌های بسیار انتزاعی و از نظر بصری ساده، با درام زنده بودند. آن‌ها شخصیت‌های انسانی، انفجارها و رنگ‌هایی را نشان می‌دادند که دستیابی به آن‌ها در آن زمان بر روی صفحه غیرممکن بود، و بی‌صدا ابزارهای تخیلی را برای بازیکنان فراهم می‌کردند که برای غوطه‌ور شدن نیاز داشتند. آیا اگر هنر بسته‌بندی جورج اوپرمن نبود، اینقدر به سرنوشت صخره بی‌جان در پایه صفحه در فرماندهی موشک اهمیت می‌دادیم؟ فرمانده پر تنش روی میزش، انفجارها، موشک‌هایی که ظاهراً از جعبه بیرون می‌آیند…
این جورج اوپرمن بود که لوگوی افسانه‌ای آتاری را نیز طراحی کرد که از سه خط ساده تشکیل شده بود، دو محور بیرونی به سمت داخل به سمت قله منحنی می‌شوند. در طول سال‌ها، اوپرمن تأثیرات زیادی را برای طراحی‌اش اعمال کرد – کوه فوجی، نمادهای الفبای ژاپنی، خود پنگ – شخصاً، من همیشه آن را به عنوان یک سفینه فضایی می‌دیدم. اما این که چگونه به نظر می رسد تصویر هیجان و وعده آینده این شرکت را خلاصه می کند که واقعاً مهم است. وقتی در فیلم Blade Runner اثر ریدلی اسکات، لوگو را برای مدت کوتاهی روی صفحه می‌بینیم، نشان‌دهنده بصری سریعی است که این یک منظره بسیار تکنولوژیکی است. کاملاً با دنیای اندروید و ماشین های پرنده سازگار است.
نولان بوشنل دید که چگونه بازی‌های ویدیویی می‌توانند به طور طبیعی از صفحه نمایش به فضای واقعی یعنی فضای گوشت بریزند. در طول دهه 1970، این صنعت در میخانه‌ها و میخانه‌ها شروع شد، سپس به پاساژها و در نهایت خانه منتقل شد و تأثیراتی روی همه آنها گذاشت: آنها رفتارها را تغییر دادند و به روش‌های ظریفی در زندگی ما نوشتند. معرفی او از رستوران های زنجیره ای پیتزا Chuck E Cheese، که غذا خوردن خانوادگی را با یک بازی ویدیویی ترکیب می کرد، به طرز شگفت انگیزی از راه هایی که بازی ها، اگرچه از نظر گرافیکی ساده هستند، از صفحه تلویزیون تا مکالمه میز شام، درآمد کسب کردند. ما به این می خندیم که چگونه کنسول اصلی VCS دارای صفحات چوبی بود، اما این تلاشی عمدی برای دستیابی به زیبایی شناسی اتاق نشیمن دهه 1970 با مبلمان چوبی، تلویزیون و کابینت های استریو بود. آتاری فهمیده بود که جذب عنصر حیاتی موفقیت خواهد بود.
حتی اکنون، در این عصر نزدیک به فوتورئالیسم، بازی‌های ویدیویی بر نوعی انتزاعات تکیه می‌کنند که آتاری آن را به کمال رساند. نمادهای قلب برای نشان دادن تعداد زندگی هایی که از ما باقی مانده است. استفاده زیاد از نمادها و روایت های بیرونی؛ ارجاعات بی پایان به داستان های آشنای سینما. آتاری را دیدیم که در برنامه های تلویزیونی و فیلم ها پخش می شد، آتاری را در کمیک ها دیدیم. در حالی که بازی‌های آن هنوز با دو اسپرایت هر کدام یک بایت طراحی می‌شد، نماد آتاری در دنیا وجود داشت. این چیزی است که نینتندو، و بعداً سونی، با دیگ ذوب فرهنگی یک کنسول: پلی استیشن، از آن یاد خواهد گرفت. آتاری نیز اسطوره‌ساز بود: از تخم‌مرغ عید پاک پنهان شده در Adventure گرفته تا نسخه‌های مدفون ET در صحرای کالیفرنیا، خود شرکت به منبعی از فرهنگ عامه دیجیتال تبدیل شد که معنایی فراتر از هر چیزی که در تلویزیون شما به تصویر کشیده می‌شد، به خود گرفت.
50 سال پیش، آتاری به ما نشان داد که بازی‌ها در فضای مرزی عجیبی بین صفحه نمایش و مغز وجود دارند و دائماً قادر به فرار هستند. نقاط روی صفحه تنها بخشی از تصویر هستند و تصویر هرگز از حرکت باز نمی ایستد.
در حالی که ما در حال و هوای نوستالژیک هستیم، من واقعاً از Capcom Fighting Collection لذت می برم. احتمالاً انتظار دارید دوازده عنوان معروف از سری Street Fighter وجود داشته باشد، اما قبلاً توسط Street Fighter 30th Anniversary Collection پوشش داده شده است. در عوض، ما پنج بازی از سری Darkstalkers شبح‌وار و گوت‌آلود، Red Earth با مضمون فانتزی اواسط دهه 1990 و دسته‌ای از بازی‌های بی‌نظیر Street Fighter از جمله Super Puzzle Fighter II Turbo را دریافت می‌کنیم که به طرز فوق‌العاده‌ای دینامیک بازی مبارزه را با هم ترکیب می‌کند. … تتریس. بازی‌ها مملو از حملات تاول‌زننده و طراحی شخصیت‌های واقعاً تخیلی هستند که همه با عشق برای دوران مدرن به‌روزرسانی شده‌اند.
موجود بر روی: PC، PS4، Switch، Xbox One
زمان پخش تقریبی: تا زمانی که بخواهید
Eurogamer مجموعه‌ای از ویژگی‌ها را برای پراید اجرا می‌کند، از جمله این قطعه که با کاپیتان فلوک در مورد اینکه اولین مفسر آشکارا در ورزش‌های الکترونیکی است صحبت می‌کند و این یکی در مورد شادی طرفداران و مدهای همجنس‌باز. در جای دیگر، IGN شخصیت‌های مورد علاقه خود را که همیشه LGBT+ در بازی‌های ویدیویی هستند فهرست کرده است.
Verge یک قطعه واقعاً جالب در مورد گروهی از خلاقان دارد که جهان های مارک دار را برای شرکت های بزرگ در Fortnite می سازند. همه وقتی به عصر آینده متاورس اشاره می کنند، درباره فیس بوک صحبت می کنند، اما من تقریباً مطمئن هستم که فورتنایت به اندازه یک فضای مشترک قابل کاوش برای جهان های به هم پیوسته مهم خواهد بود – و پتانسیل تبلیغاتی در آن.
همچنین این هفته متوجه شدیم که هیدتاکا میازاکی، نابغه خلاق Dark Souls و Elden Ring، پروژه بعدی خود را تقریباً به پایان رسانده است . این خبر خوبی برای من است، زیرا پس از 225 ساعت، من به پایان Elden Ring نزدیک می شوم و بسیار خوشحال خواهم شد که در صورت امکان مستقیماً به بازی بعدی او بروم.
اگر من شما را به فلسفه طراحی و تصویرسازی آتاری علاقه مند کرده ام، کتاب هنر آتاری اثر تیم لاپتینو کتاب فوق العاده ای است. برای تحلیل فنی بیشتر شرکت، Racing the Beam: The Atari Video Computer System اثر نیک مونفورت و یان بوگوست را امتحان کنید.
"کمی اعتیاد آور و به اندازه کافی سخت": بازی ویدیویی جدید بر اساس اشعار امیلی دیکنسون ساخته شده است.
بررسی Cannon Arm and the Arcade Quest – گیمرهای دوست داشتنی در ماموریت شکستن رکورد
نقد و بررسی Fire Emblem Warriors: Three Hopes – نبردهای وحشی یک سری انیمیشن آشنا را زنده می کند
استارت‌آپ ملبورن ۹ میلیون دلار برای بازی سلامت روان بر اساس مراقبت از گیاهان آپارتمانی جمع‌آوری می‌کند
سوال این هفته از تیم و دخترش کیتلین می آید و کزا به آن پاسخ می دهد:
ما واقعاً به خاطر قرنطینه وارد هادس شدیم و مفهوم «هر بار یکسان است اما واقعاً متفاوت است» و همچنین فرهنگ و آثار هنری را دوست داشتیم. آیا می‌توانید بازی مشابهی را پیشنهاد کنید که بتوانیم با هم بازی کنیم؟»

Hades چیزی است که به عنوان یک سرکش شناخته می‌شود – یکی از آن بازی‌هایی که هر بار باید از ابتدا دوباره شروع کنید، اما هر بازی چالش‌های مختلفی را پیش روی شما قرار می‌دهد – و خوشبختانه برای هر دوی شما، این سبک در گذشته لحظاتی را تجربه کرده است. چند سال. Hades یکی از مدعیان بهترین بازی در این سبک است، بنابراین رقابت با آن سخت است، اما در اینجا چند بازی دیگر وجود دارد که باید امتحان کنید.
Dead Cells نوعی بازی اکشن سایبرپانک-فانتزی است که در آن به تدریج قلعه‌ای در حال تغییر شکل را کشف می‌کنید. Spelunky 2 شما را در زیر زمین از میان غارهای مملو از خطرات سرگرم کننده جستجو می کند و حس شوخ طبعی خوبی دارد (شما همچنین می توانید co-op بازی کنید). Into the Breach چیزی کمی متفاوت است، یک بازی استراتژی که در آن باید از جهان در برابر مهاجمان متخاصم دفاع کنید و پس از هر تلاش ناموفق به گذشته سفر کنید. و برای داشتن داستان و سبک هنری به خوبی سبک Hades با حس گیم پلی متفاوت، بازی های قبلی توسعه دهنده Supergiant Pyre، Transistor و Bastion را امتحان کنید، اگر قبلاً این کار را نکرده اید.

source

توسط artmisblog