سیاست بریتانیا تحت تأثیر گروه من پس از جنگ است. این به ضرر کشور است
اخبار B آگهی از آخرین سرشماری می رسد. نسل من بالاخره از جوانان پیشی گرفت و برای اولین بار در تاریخ تعداد افراد بالای 65 سال نسبت به افراد زیر 15 سال در انگلستان و ولز بیشتر شد. ما، برآمدگی جمعیتی پس از جنگ، اکنون بر چشم انداز مالی و سیاسی تسلط داریم، و نه به شکل خوبی. کشوری که در حال پیر شدن است و افراد باستانی خود را بیشتر از جوانان خود برای منافع سیاسی خام ترجیح می دهد، تهدید می کند که عقب مانده، بی کار و ترس از شوک های جدید باشد.
ما می خواندیم که امیدوار بودیم قبل از پیری بمیریم، اما در عوض بیشتر از همیشه زندگی می کنیم. این چیز خوبی است – طول عمر نشانه پیشرفت است. این در دهه گذشته دچار تزلزل شد و در بین فقیرترین زنان به عنوان نتیجه مستقیم ریاضت اقتصادی ناشی از فقر که سلامت عمومی و همچنین هزینه سرانه NHS را از بین برد، سقوط کرد.
چه اتفاقی برای نسل من افتاد؟ ما بچه های دهه 1960 از همه موانع عبور کردیم، حقوق پیشگیری از بارداری و سقط جنین، برابری LGBTQ+، حقوق برابر و قوانین تبعیض نژادی را به دست آوردیم – و خیلی چیزهای دیگر. سعادت این بود که زنده باشی و غیره، گویی طلوع عصر دلو تا ابد ادامه خواهد داشت.
اما حالا به ما نگاه کن مسن ترین گروه رای دهندگان (70+) سه برابر بیشتر از جوان ترین ها (18-24) به محافظه کاران رأی می دهند. هر سال از زندگی که پیر می‌شویم، 0.35 درصد بیشتر احتمال دارد که به حزب محافظه‌کار رأی دهیم. همانطور که پروفسور بابی دافی در کتاب خود به نام Generations: Does When You're Born Shape Who You هستی اشاره می کند، این 0.35% «ممکن است زیاد به نظر نرسد اما در طول عمر بسیار ارزشمند است». تنها واقعیت دلگرم‌کننده این است که سنی که در آن مردم احتمال بیشتری برای رای دادن به حزب محافظه‌کار دارند، به طور کلی با هر انتخابات افزایش می‌یابد: سن نقطه اوج در سال 2017 47 سال بود – هر چند در سال 2019 به دلیل اجتناب از کوربین، این سن به 39 سال تکان‌دهنده کاهش یافت.
محافظه‌کاران حق دارند نگران باشند که در درازمدت در حال نابودی هستند. تنها 5 درصد از نسل من در 18 سالگی به دانشگاه رفتند، اما اکنون 38 درصد شده است: جای تعجب نیست که محافظه‌کاران، فارغ‌التحصیلانی که از نظر اجتماعی آزادتر، آزاداندیش‌تر و بردبارتر از گروه‌های مسن‌تر و کم‌سوادتر هستند، می‌خواهند تعداد ورودی‌های دانشگاه را کاهش دهند – امسال. سخت ترین برای پذیرش در حافظه اخیر است.
پس جای تعجب نیست که محافظه‌کاران جنگ‌های فرهنگی را به راه انداختند که برای تحریک رای‌دهندگان مسن‌تر خود علیه جوانان چپ‌گرا طراحی شده بودند. این دومی ممکن است هرگز نسل‌های قدیمی‌تر را به‌خاطر آسیب‌هایی که برگزیت به آینده‌شان وارد کرده است نبخشد، میراثی که مدت‌ها پس از ناپدید شدن آن رای‌دهندگان باقی خواهد ماند: تنها 28 درصد از هزاره‌ها به خروج رای دادند ، در مقایسه با 61 درصد از قدیمی‌ترین رأی‌دهندگان.
اما زمان آن فرا رسیده است که شکاف سنی وحشتناک در مشارکت رای دهندگان بیدار شود، به طوری که جوان ترین گروه ها 40 درصد کمتر احتمال دارد رای دهند. دافی می‌گوید که تنها ۴۰ درصد از هزاره‌ها، رأی دادن را یک وظیفه مدنی می‌دانند، در حالی که ۸۰ درصد از قدیمی‌ترین افراد، رای دادن را یک وظیفه مدنی می‌دانند.
جای تعجب نیست که افراد مسن دوباره در شرف رشوه گرفتن هستند: در حالی که دولت اعتصاب کنندگان را به خاطر مقاومت در برابر کاهش واقعی 7 درصدی حقوق پس از سال ها کاهش حقوق، لعنت می کند، بازنشستگان با بازگرداندن قفل سه گانه خود باید 10 درصد افزایش پیدا کنند، آنها به تنهایی ادامه می دهند. با تورم درست است، حقوق بازنشستگی دولتی ما در مقایسه با کشورهای مشابه پایین است و یک مورد مبرم برای افزایش شدید اعتبار بازنشستگی و اطمینان از رسیدن آن به بازنشستگان فقیرتر وجود دارد. اما هیچ موردی برای انتخاب همه مستمری بگیران برای درمان خاص وجود ندارد، زیرا آنها کمترین احتمال را دارند که فقیر باشند و به احتمال زیاد ثروتمند باشند.
نیازی به قرار دادن یک گروه سنی در مقابل گروه دیگر وجود ندارد. خانواده‌هایی که دارای فرزند هستند همچنان از لحاظ مزایا با بدترین رفتار مواجه می‌شوند و از دهه کاهش بی‌رحمانه مدارس رنج بیشتری می‌برند. تنها دلیل آن اپورتونیسم سیاسی بشکه ای از سوی دولتی است که چشمش را محکم به گذشته دوخته است نه آینده.
غم انگیزترین واقعیتی که در سرشماری فاش شد، کمبود نوزاد است، زیرا تعداد کودکان صفر تا چهار ساله دوباره کاهش می یابد (به جز در خانواده جانسون). کسانی که انتظار خانه های درختی 150000 پوندی را ندارند، نمی توانند فرزندان بیشتری بخرند. میزان زاد و ولد توسط علم اقتصاد تعیین می شود: همانطور که جغرافیدان اجتماعی پروفسور دنی دورلینگ همیشه پیش بینی می کرد، در زمان های سخت، نوزادان کمتری تولید می شود، همانطور که به طور چشمگیری در دهه 1930 اتفاق افتاد. نرخ زاد و ولد تحت هر دولت متخاصم با کودکان قرار خواهد گرفت.
این هفته، هلن هیز، وزیر در سایه فرزندان کارگر و سال‌های اولیه، ارقام دولتی را به دست آورد که نشان می‌دهد 1342 مرکز کودکان کمتر از سال 2010 وجود دارد. همچنین در این هفته، Ofsted کاهش خالص 4000 ارائه‌دهنده سال‌های اولیه را تنها در یک سال گزارش کرده است. تعداد مکان های سقوط در 70 مقامات محلی. مراقبت از کودکان در انگلستان گران و کمیاب است.
از آنجایی که تلاش می‌شود حق سقط جنین را در قانون تثبیت کند، ما هنوز از این باور دور هستیم که هر زن آزاد است تا باروری خود را کنترل یا تشویق کند. سرزنش زنان به دلیل داشتن تعداد بسیار زیاد (محدودیت دو فرزند برای مدعیان اعتبار جهانی)، یا خیلی کم («زنان شغلی خودخواه») است، و مادران متهم به بسیار جوان یا خیلی پیر هستند. NHS اغلب سه دوره IVF را که مؤسسه ملی بهداشت و مراقبت عالی توصیه می کند، رد می کند، زیرا بدبختی ناباروری به ناحق در اولویت ها پایین است.
کارگری در دولت آگاهانه طرفدار زایمان نبود، اما 13 سال قدرت آن شاهد افزایش نرخ زاد و ولد بود، به عنوان بخشی از جوی که از نوزادان استقبال می کرد و زندگی والدین را با مراکز Sure Start، اعتبار مالیاتی کودکان، اولین مهدکودک رایگان، زایمان و حقوق پدری و مهمتر از همه، نگاه طرفدار کودک به آینده. این منجر به اوج تولد در سال 2012 شد، اما از آن زمان به بعد 15.9 درصد کاهش داشته است: به گفته دفتر آمار ملی ، نرخ زاد و ولد در حال حاضر به پایین ترین حد خود از زمان شروع ثبت در سال 1938 رسیده است.
در دنیای واقعی، تضاد بین نسل‌ها بسیار کمتر از آنچه از همه ارقام فوق انتظار می‌رود وجود دارد. پیوندهای خانوادگی بین نسل‌ها بسیار قوی‌تر از همگروهی‌های تولد است. اگر نگرش افراد مسن تر نسبت به همتایان جوان ترشان ترش باشد – "دانه های برف"، "نان تست آووکادو" – دافی متوجه می شود که جوانان در خواستن حقوق بازنشستگی و مراقبت از بهتر شدن افراد مسن، بدون رنجش، سخاوتمندتر هستند. اما طبقه، مثل همیشه، عمیق ترین شکاف باقی می ماند.
پولی توینبی ستون نویس گاردین است

source

توسط artmisblog