به آنها آموزش دهید که دست یاری نداشتن چگونه است
سوالی که من خیلی خوش شانس هستم که به یک دانشگاه شیک در بالای جدول های لیگ رفته ام. من از بسیاری جهات دارای امتیاز فوق العاده ای هستم، اما به دلیل اینکه از ریشه های طبقه کارگر هستم، شوک فرهنگی به شدت به من ضربه زد و من با سازگاری اجتماعی دست و پنجه نرم کردم.
از آن زمان، پدیده عجیب دیگری رخ داده است: هر فردی که با او دوست بوده، به طور معجزه آسایی خانه ای در لندن خریده است. خبری از پس انداز یا پول نیست. فقط یک روز با اعلام خرید خود به میخانه مراجعه کنید. آنها البته با ستایش از این دستاورد مورد تحسین قرار می گیرند. حتی آنهایی که هیچ شغلی ندارند یا هنوز در حال تحصیل هستند… یک دقیقه ما در یک خانه گیج کننده زندگی می کنیم، بعد آنها یک آپارتمان دارند و نظر ما را در مورد پرده می پرسند.
بدون هیچ شانسی برای پس انداز در این شهر گران قیمت و با دستمزدهای راکد، این احساس را به من می دهد که گویی هیچ امیدی برای داشتن جایی امن برای زندگی وجود ندارد و این سیستم تقلب شده است (اگرچه قصد دارم به محض پیدا کردن یک مشکل، آنجا را ترک کنم. شغل در جای دیگر). می ترسم حسادت به تلخی تبدیل شود. آیا باید آنها را رها کنم؟
پاسخ فیلیپا نه، فکر نمی کنم. از هر طبقه و پس زمینه اقتصادی که باشید، بر افکار، احساسات و رفتار شما تأثیر می گذارد. فرهنگ اصلی شما هویت شما را شکل می دهد، چگونه فکر می کنید، احساس می کنید و رفتار می کنید. از فرهنگی به فرهنگ دیگر بروید و حتی اگر همه به یک زبان صحبت کنند، باز هم احساس می‌کنید که در یک نمایشنامه عجیب و غریب هستید و همه به جز شما نسخه‌ای از فیلمنامه را دارند. تحرک اجتماعی به شما نگاهی اجمالی به زندگی دیگری داده است، آگاهی بیشتری از ناعادلانه بودن جهان و اینکه شایسته سالاری چقدر ربطی به هیچ چیز ندارد.
داشتن تخم‌های لانه مخفی نه تنها به مردم برای خرید خانه پول می‌دهد، بلکه به آنها اعتماد به نفس می‌دهد تا ریسک کنند، به خاطر آن مطالعه کنند یا مرخصی بگیرند. تعجب آور نیست که احساس حسادت می کنید، اما آیا تقصیر دوستانتان است که از آنها رنجیده اید؟ نه. آیا می خواهید با رد کردن آنها به خاطر ایجاد احساس افتضاح در آنها احساس بدی ایجاد کنید؟ شاید، اما آیا این کمکی می کند؟ خیر
ممکن است عمدی به نظر برسد که دوستان شما منابع پول خود را ذکر نکنند، در حالی که خانواده آنها آشکارا به آنها سرمایه داده است – اما من فکر می کنم، به جای ریاکاری یا فریب، این نمونه دیگری از تفاوت های اجتماعی بیشتر است. شما با سازگاری اجتماعی دست و پنجه نرم کرده اید و این ممکن است بزرگترین مبارزه تا کنون باشد. افراد طبقه متوسط رو به بالا معمولا در مورد اینکه پولشان از کجا می آید صحبت نمی کنند. بنابراین، احتمالاً به این دلیل که دیگران در مورد صندوق های امانی خود صحبت نمی کنند، آنها نیز در مورد آنها صحبت نمی کنند – و این فقط در مورد صندوق های اعتماد نیست. من شامل افرادی می‌شویم که از خانواده‌هایی می‌آیند که ممکن است برای کمک به سپرده‌گذاری یا پرداخت وام‌های دانشجویی، پول نقد اضافی داشته باشند، که برای شما کاملاً بیگانه است. ممکن است برای شما احساس شود که آنها وانمود می کنند که پس از شش ماه، مثلاً به عنوان یک وکیل کارآموز، یک دانشجوی دکترا، یک بانکدار نوزاد یا یک دستیار گالری، به دلیل سختی کار خود، می توانند یک اتاق سه تخته مشرف به کلافام کامن را بخرند. آنها احتمالاً آگاهانه فریبکار نیستند.
این باعث نمی شود آنها افراد وحشتناکی باشند – و احتمالاً از تأثیری که بر شما می گذارند بی اطلاع هستند. شاید متوجه نشده باشند که والدین برخی افراد ارثی از پدر و مادر خود ندارند و پول نقد ندارند. شما مجبور نیستید آنها را رها کنید.
تحقیقاتی در زمینه روان‌شناسی اجتماعی وجود دارد که نشان می‌دهد تفاوت طبقاتی باعث می‌شود که افراد طبقه کارگر بتوانند از آموزش برای بهبود وضعیت مادی خود در مقایسه با افرادی با تحصیلات مشابه که از پس‌زمینه‌های طبقه متوسط هستند کمتر بهره ببرند. این فقط به پول ارثی مربوط نمی شود، بلکه به دلیل تفاوت در سرمایه اجتماعی و فرهنگی نیز مانند اندازه شبکه ها و درگیری با فعالیت های فرهنگی مختلف است. موقعیت شما غیر معمول نیست. ممکن است اغلب احساس کرده باشید که ماهی بیرون از آب هستید. شما یک کوه بلندتر از آنها برای بالا رفتن داشته اید، اما در این مرحله سقوط نکنید. می دانم که دوست دارید تسلیم شوید و این تفاوت بسیار زیادی است که نمی توان با آن کنار آمد، اما صبر کنید. من از شما می خواهم که یک شبکه بزرگ داشته باشید و از سرمایه اجتماعی که اکنون دارید استفاده کنید. و من از شما می خواهم که به روشی غیر شرم آور، به همسران خود در مورد زندگی خود آموزش دهید – از کجا آمده اید و نداشتن یک صندوق امانی یا سرمایه اجتماعی و فرهنگی که برای آنها فقط بخشی از هوا به نظر می رسد چگونه است. .
شوهر من نیز از ریشه های طبقه کارگر است و با کلاس سفر کرده است. وقتی مدرسه هنر را ترک کرد، در یک مهمانی شام در خانه‌ای شیک بود و یکی از خانم‌ها می‌گفت که غربت را نمی‌فهمد، زیرا "چرا آنها به خانه نزد والدین خود نرفتند؟" او به نقاشی‌های اتاق غذاخوری بزرگ نگاه کرد و گفت: «یا می‌توانستند چند تا رامبراند از این قبیل ببرند و با آن‌ها چادر بسازند.» من پیشنهاد نمی کنم که این بهترین راه برای انجام آن بود، فقط یک راه.
نابرابری منجر به بدبختی می شود، راه حل بیشتر سیاسی است تا شخصی، اما من نمی خواهم سرمایه اجتماعی تازه به دست آمده خود را رها کنید.
اگر سوالی دارید، یک ایمیل کوتاه به askphilippa@observer.co.uk ارسال کنید

source

توسط artmisblog