من همه را از روباه های کارتونی گرفته تا کشتی گیرها دوست داشتم. آیا باید با همه اینها خداحافظی کنم؟
برخلاف جیمی کارتر ، رئیس جمهور سابق ایالات متحده، من بارها در قلبم زنا نکرده ام . اما فقط به این دلیل که من هرگز ازدواج نکرده ام. در طول زندگی‌ام، بیشتر از یک پرتقال فلوریدا له شده‌ام. در کودکی همه را دوست داشتم، از یک روباه کارتونی قرون وسطایی گرفته تا یک کشتی گیر با موی رشته فرنگی و یک دانشجوی معلم فیزیک. قبل از اینکه بفهمم هوس چیست، شهوتران بودم. و می دانم که من تنها نیستم.
پادکست درخشان Crushed توسط Margaret Cabourn-Smith برای سه ماه من را با داستان هایی از لاس زدن های ناخوشایند سوپرمارکت، شیفتگی های ناامیدکننده در محل کار و تلاش های درمانده برای وادار کردن اعضای مختلف گروه به شما خوشحال کرده است. با گوش دادن به اپیزودی با حضور شاپرک خرسندی، با شرمساری به یاد آوردم که به عنوان بخشی از یک بازی مخفی کاری با یکی از دوستان خانوادگی در محوطه ای از جنگل پنهان شده بودم و آنقدر ناامید بودم که او را لمس کنم که وانمود کردم شپش چوبی را از پشت او نوازش می کنم. فقط برای احساس کردن پوستش من شش ساله بودم. در Crushed بود که به طرز دلگرم‌کننده‌ای فهمیدم که گری نومان با یکی از اعضای کلوپ هواداران گری نومان ازدواج کرده است، در حالی که والدینسارا پاسکو با هم آشنا شدند زیرا مادرش بیرون از خانه پدر موسیقی‌دانش با جمعی از طرفداران نوجوان دیگر اردو زده بود. . اگر برای آنها کار کرد، شما دلیل کنید، برای همه ما امید وجود دارد.
اما تکلیف له شدن بزرگسالان چیست؟ یا له‌هایی که مثل آن شمع‌های تولد در بزرگسالی دوباره روشن می‌شوند؟ در اولین رمان من، Square One، قهرمان داستان مجبور می شود به شهر خود برگردد، اما با پسری که در دبیرستان عاشقش شده بود برخورد می کند. او در حال شنا است، او برهنه است، آنها یک اسب گیر افتاده را از مسیر یدک کش با یک جهنده رول شده نجات می دهند و بقیه، همانطور که می گویند، یک فاجعه شهوانی است. این احتمالاً بزرگترین عمل برآورده شدن آرزویی است که تا به حال در صفحه قرار داده ام. حتی یک مورد از له کردن های وحشتناک و دلخراش مدرسه من هرگز متقابل نشد. ساعت‌های بی‌پایان ایستادن در نزدیکی یک پارک اسکیت با شلوار جین گشاد و گیره‌های موی پروانه‌ای، خواب‌های شبانه، مستی‌های سرگردان همه بی‌نتیجه ماندند. و حتی اگر بسیاری از آن پسران در حال حاضر شبیه چهره های پس زمینه در یک آگهی B&Q هستند، داستان در زندگی بعدی تغییر نکرده است.
سوال پیچیده‌تر این است که اکنون که ازدواج می‌کنم – نه اینکه خیلی خوب به آن اشاره کنم – با این دلسوختگی‌ها چه باید کرد. بعد از چند هفته، من در مقابل گروهی از مردم می ایستم و قول می دهم که تا آخر عمر به طور انحصاری همسرم را دوست داشته باشم. برای بهتر یا بدتر. با این حال، می‌دانم که اگر بخواهید من را برای مدت طولانی در هر اتاقی با هر گروهی از مردم قرار دهید، احتمالاً شروع به علاقه‌مند شدن به یکی از آنها خواهم کرد. نه به صورت فعال – من هرگز تقلب نکرده ام و مطلقاً نمی خواهم. چه کسی وقت دارد؟ انرژی؟ تمایل به گوش دادن به داستان های کاری دیگران؟ اما من این افکار را به عنوان مکانیزم مقابله با کسالت دارم. راهی برای آرام کردن مغز مضطرب من در مواقع استرس. در مواجهه با ناامیدی دنیای مدرن، پتوی بی حسی را سوراخ کنیم.
آیا باید شروع به آوردن همسرم به محل کار، زمین بازی، سوپرمارکت کنم؟ او را به عنوان یک اتفاق احتمالی بسازم تا ذهن سرگردان من را متوقف کند؟ آیا واقعاً له شدن چیزی است که باید از آن خجالت بکشم، از آن محافظت کنم و انکار کنم؟ یا ظرفیت جذب شدن به گروهی از شرکا، به جای یک فرد، در مغز پستانداران ما ریشه دوانده است؟
شاید جواب را برای سخنرانی عروسی ام بگذارم.
نل فریزل نویسنده سال های هراس و Square One است که در 7 جولای منتشر می شود
آیا نظری در مورد موضوعات مطرح شده در این مقاله دارید؟ اگر می خواهید نامه ای تا 250 کلمه ارسال کنید تا برای انتشار در نظر گرفته شود، آن را برای ما به آدرس Observer.letters@observer.co.uk ایمیل کنید.

source

توسط artmisblog