قرنطینه، بیماری و کار از خانه میلیون‌ها نفر را متقاعد کرد که زمان آن فرا رسیده است که اوضاع را به هم بزنند. اما آیا آنها این کار را دنبال کردند – و آیا این آنها را خوشحال تر کرد؟
در طول همه‌گیری همه‌گیری، صحبت‌های زیادی مطرح شد، زیرا ما از ترکیب وحشتناک سکوت و وحشت برای ارزیابی مجدد اولویت‌هایمان استفاده کردیم. ترس از تغییر زمانی تبخیر می‌شود که به هر کجا که نگاه می‌کنید، تحولی رخ می‌دهد که شما انتخاب نکرده‌اید. چرا کاری را که همیشه دوست داشتید انجام ندهید، در کارتان ناامید شوید یا یک ایگوانا بگیرید؟ از نظر عملی، دنیای جدیدی بود که در آن زندگی در شهر همه چیز منفی بود و نه بالا. ناگهان، روابطی که فکر می کردی تا پایان مرگ دوام بیاورد، پنج دقیقه بیشتر دوام نمی آورد. در همان زمان، شخصی که در روز چهارشنبه ملاقات کردید، اکنون با شما زندگی می کرد. بی‌معنی بودن شغلتان به شما غلبه کرد، اما آیا این خود کار بود یا فقط یک پروکسی برای زندگی مدرن؟
به خصوص در سال 2020، همه اینها به نظر می رسید که قرار است تغییرات بزرگی در زندگی ایجاد کند. تا اوت همان سال، از هر هفت لندنی، یک نفر می خواست شهر را ترک کند . در سطح ملی، چهار نفر از هر 10 نفر نسبت به قبل از کووید، تمایل بیشتری به جستجوی خانه در مناطق روستایی داشتند. توسعه دهندگان در منچستر، لیدز و لیورپول وحشت زده بودند. در اوایل سال 2021، یکی از مشاوران املاک به "بزرگترین مهاجرت به خارج از لندن در یک نسل" اشاره کرد.
در همین حال، تحقیقات از وکلای طلاق افزایش یافت. یکی از شرکت‌ها، Stowe Family Law، افزایش 162 درصدی را بین سال‌های 2020 و 2021 گزارش کرد. همانطور که تحقیقات در مورد طلاق‌های واقعی انجام شد، خدمات دادگاه‌ها و دادگاه‌ها نشان داد که 3000 طلاق در هفته 6 آوریل 2022 ثبت شده است. میانگین سال قبل 2000 طلاق بود.
با این حال، زمانی که گرد و غبار فروکش کرد، بسیاری از تغییرات به این شدت نبودند. زندگی شهری درخشش خود را بازیافت و بسیاری از آن لندنی‌های سابق جوانانی بودند که به‌تازگی موقتاً با والدین خود به آنجا رفته بودند. لیورپول در نهایت با جمعیت بالاتری نسبت به قبل رسید. مردم عمدتاً شغل خود را ترک نمی کردند، یا اگر این کار را انجام می دادند فقط برای نقل مکان به شغل دیگری بود – یک انتخاب بی انتها. نرخ عدم فعالیت اقتصادی بدون تغییر بود. اگر کمبود نیروی کار وجود دارد، برگزیت را سرزنش کنید (زمزمه کنید).
فروپاشی زناشویی پیچیده‌تر بود، احتمالاً به لطف معرفی اخیر طلاق بدون تقصیر یا فشارهای مالی مرتبط با کووید، به جای خود همه‌گیری. یک چیز – یا به طور دقیق 3.2 میلیون چیز – که کووید می تواند اعتبار آن را بگیرد، هجوم حیوانات خانگی است. عجله زیادی برای حیوانات در طول همه گیری وجود داشت. اکنون 33 درصد از خانواده ها حداقل یک سگ دارند.
با این وجود، این دهه شرایط عجیبی را برای اتخاذ یک تصمیم بزرگ فراهم کرده است. شما انتظار دارید که برخی افراد پشیمان شوند، درست است؟ هر انتخابی که در میانه یک بحران انجام شود دارای عناصر تکانشی، الگوهای فکری نامشخص خواهد بود. مطمئناً برخی از این انتخاب ها بد نتیجه خواهند داد. خوب، بله و نه. پشیمانی اصلاً اینطور کار نمی کند.
فوشیا سیرویس، استاد روان‌شناسی در دانشگاه دورهام، می‌گوید: «یک واکنش طبیعی انسان به اشتباهات یا تصمیم‌هایی وجود دارد که ممکن است در ابتدا پشیمان شویم. آنها ناهماهنگی شناختی ایجاد می کنند، نابرابری بین افکار و رفتار ما. باز گذاشتن این شکاف احساسات بدی ایجاد می کند و ما سعی می کنیم آن را ببندیم.» اگر بتوانیم شکاف را با رفتار خود کم کنیم – تصمیم را معکوس کنیم – آن وقت این کار را خواهیم کرد. اما اگر برگشت ناپذیر باشد، تغییر افکار بسیار آسان تر است.
مایک نیکولز، 66 ساله، نویسنده ای از لندن، پس از گذراندن مدتی در نزدیکی منچستر و مراقبت از والدینش، به همراه همسرش که در صنعت فیلم کار می کند، به شهر سافولک بازار سادبری نقل مکان کرد. او می‌گوید: «اینجا همه آنها بسیار منزوی هستند. «مردم برای نسل‌ها در اینجا زندگی کرده‌اند. کینه و حسادت زیادی وجود دارد که در لندن به آن نمی رسیم.» او دلتنگ سینماها، پارک ها، تئاترهایی است که فقط پانتو نمایش نمی دهند – دلش برای همه چیز تنگ شده است. از 14 سالگی، من یک میخانه محلی داشتم، جایی که فقط می توانم بروم، دوست پیدا کنم، فوتبال تماشا کنم، در مورد موسیقی صحبت کنم، شایعات کنم. این اولین جایی است که من محلی نداشتم. این مرا می کشد.»
سیرویس موافق است که تغییر ناخوشایند است، اما او می‌گوید: «ما همچنین از نظر روان‌شناختی طراحی شده‌ایم تا خود را با چیزها وفق دهیم. روانشناسان از این سیستم ایمنی عاطفی ما یاد می کنند. زمانی که در شرایط سختی قرار می گیریم، راه هایی برای کنار آمدن با افکارمان پیدا می کنیم.» به اندازه کافی، ضدروایت نیکولز با افکار مثبت ظاهراً ناخواسته وارد می شود – «اینجا زیباست. خانه ما مشرف به چمنزارهای آبی است. مثل این است که در یک گالری هنری سه بعدی حضور داشته باشید. "من دوستی دارم که از لندن به Isleworth نقل مکان کرد [هنوز در لندن است، حتی اگر در حاشیه غربی باشد] و او از این موضوع پشیمان است!"
دیوید متیوز، 54 ساله، با همسرش، دانیل، و دو نوجوان در نوامبر 2020، از بالهام، جنوب لندن به باربادوس نقل مکان کرد. این یک تصمیم آسان و بی دغدغه بود – در دوران قرنطینه، باربادوس ویزای کوتاه مدتی به نام "مهر خوش آمدگویی" معرفی کرد و دلیل قانع کننده ای برای آن ایجاد کرد ( "از بهشت از راه دور کار کنید" – تقریباً احساس می شود که این کار دیوانه نیست). او و دانیل سال‌ها بود که برای تعطیلات به آنجا می‌رفتند و پدرش در آنجا زندگی می‌کرد. او می گوید: «خانواده من در واقع اهل گویان هستند. من همیشه یک کاریبوفیل بودم و در یک خانواده خانوادگی با هویت بسیار قوی هند غربی بزرگ شدم. زمانی که من بزرگ می‌شدم، چیزی به‌عنوان فرهنگ سیاه‌پوست وجود نداشت که به این چیز بی‌شکل و سازمانی تبدیل شده است.»
او از این حرکت پشیمان نیست، فقط باید به عقب برگردد – این فقط موقتی بود و کار همسرش در بریتانیا است. او می گوید: من لندن را دوست دارم. من یک دارنده بلیط فصلی اسپرز هستم و دوستانم، که با بسیاری از آنها بزرگ شده‌ام، هنوز آنجا هستند. اما تنها زمانی که به باربادوس رسیدم متوجه شدم که نژادپرستی چقدر بر من تأثیر گذاشته است. اگر برای هر کلیشه مزخرف و کلیشه ای یک پنی داشتم… خسته کننده است. می تواند شما را خسته کند. شما می توانید آن را دوست داشته باشید، یا می توانید آن را یکپارچه کنید. و بعد از یک سال و نیم در باربادوس، من کاملاً خوشحال خواهم شد که آن را جمع کنم. من ممکن است مجبور به انجام یک سوپر رفت و آمد باشم.»
وقتی به آمار طلاق نگاه می کنید، یک داستان را نشان می دهد، اما از داخل دفتر وکالت اوضاع متفاوت به نظر می رسد. سباستین باروز، یک شریک مدیریتی در استو، می‌گوید: «چیزی که تقریباً یک شبه متوجه شدیم، تغییر در نیازها بود. همیشه بخشی از کار ما نسبتاً دوستانه و نسبتاً مسالمت‌آمیز حل مشکلات بود. عنصر دیگر بسیار جنجالی، پر از درگیری و آزار خانگی بود. چیزهای ساکت‌تر از بین رفتند – آن افراد خود را قادر به مدیریت یافتند – و ما با افرادی ماندیم که نمی‌توانستند آن را به تعویق بیندازند، به‌علاوه افرادی که متوجه شدند کووید مشکلاتی را در روابط آنها آشکار کرده است.»
طلاق نهایی ترین اتفاقی است که پشیمان نمی شود، زیرا این روند آنقدر سخت است که اگر بتوانید بدون تسلیم شدن از آن عبور کنید، باید نسبت به نتیجه آن رضایت کامل داشته باشید. باروز زوج‌هایی را ملاقات کرده است که تقریباً به جدایی نهایی رسیده‌اند و سپس دوباره به هم رسیده‌اند، اما این یک رویداد سه یا چهار بار در یک حرفه است.
آماندا (نام واقعی او نیست)، 48 ساله، که تجارتی را در میدلندز اداره می کند، بیش از یک دهه بود که در زمان شیوع کووید ازدواج کرده بود. همانطور که او آن را توصیف می کند، جزئیات وضعیت مالی سابقش… نمی دانم اسمش را چه بگذارم. این کنترل نیست، بیشتر شبیه سردی است … فک می اندازد. علیرغم اینکه او حقوق بالایی داشت، او در هیچ مراقبتی از کودک مشارکت نمی‌کرد تا بتواند پس از تشکیل خانواده به سر کار بازگردد یا حتی بیرون رفت. همسری در مدل او نوعی نئو رعیت 22 بود، که در آن او مجبور بود وقت خود را دور از خانه به دست بیاورد، اما نمی توانست آن را به اندازه کافی برای کسب درآمد ترک کند. "تو فقط فکر می کنی: این زندگی است، و تو ادامه می دهی. آنقدرها هم بد نیست. حداقل او مرا نمی‌زند.»
در قرنطینه به اوج خود رسید، در آن زمان یکی از بچه ها مشکلات رفتاری داشت و نیاز به مداخلات پزشکی زیادی داشت. شوهر آماندا در مواجهه با عصبانیت، منفجر شد، "جیغ و داد و فریاد می‌کشید و کور می‌کرد". اعضای خانواده آماندا مداخله کردند و گفتند که برای جدایی به او کمک خواهند کرد.
او یک پشیمانی دارد، یک حسرت عمیق: اینکه او این کار را زودتر انجام نداد. «تقریباً در عرض یک هفته پس از اینکه خانه‌ام را با بچه‌ها داشتم، بحران‌های بزرگ‌ترم شروع به کاهش کرد. حالا، او نه ماه است که یکی ندارد – او یک بچه متفاوت است. به همین دلیل است که من بسیار پشیمان هستم – اگر قبل از همه‌گیری از هم جدا می‌شدیم، می‌توانستم او را دو سال نجات دهم. چون فکر می‌کنم کاری که او واقعاً انجام می‌داد این بود که ناراحتی من را درک کرد و آن را به نمایش گذاشت. به همین دلیل است که احساس گناه و وحشتناکی می کنم.»
باروز می‌گوید این پشیمانی بسیار رایج‌تر از پشیمانی از خود طلاق است. از آنجایی که من این کار را تمام روز، هر روز انجام می‌دهم، به راحتی می‌توان فراموش کرد که طلاق اتفاقی است که یکبار در زندگی اتفاق می‌افتد، بسیار دلهره‌آور و ناشناخته است.» مردم تقریبا هرگز جدایی را از روی هوس تحریک نمی کنند. معمولاً این چیزی است که آنها برای سالها از آن می ترسیدند و از آن اجتناب می کردند. خیلی اوقات، مردم می گویند: "قبلاً تقریباً پنج بار این کار را انجام داده ام – خانواده و خواهرانم از من التماس می کنند."
پشیمانی از اینکه تصمیمی زودتر گرفته نشده است را می توان معکوس دانست «اگر چه می شد؟» فكر كردن؛ حتی با وجود اینکه فکر کردن به زمان تلف شده و شرایط بد تحمل شده دردناک است، اما از نظر روانی محافظت کننده است زیرا تصمیم را تقویت می کند.
زندگی بدون نگاه به عقب دارای معایبی است. تحقیقات سیرویس در مورد اهمال‌کاران مزمن، فقدان «افکار خلاف واقع» را نشان داد. آنها با اگر-تنها درگیر نشدند. آنها فقط درگیر تلاش برای احساس بهتر در لحظه بودند. بنابراین پشیمانی نکردن الگوی رفتاری ناکارآمد آنها را حفظ می‌کند.»
شخصیت‌های وارونه – کمال‌گرایان خودانتقادگر، که مستعد افسردگی هستند – به‌طور قابل پیش‌بینی برعکس این موضوع را نشان می‌دهند: «مقدار بیش از حد نشخوارکننده‌ها. اما چیزهایی که روی آنها تمرکز کردند چیزهایی بود که نمی توانستند تغییر دهند. شما نمی توانید با این اطلاعات کاری انجام دهید – در احساسات منفی که بدون هدف ایجاد شده اند گیر می کنید.
سپس پشیمانی وجود دارد که واقعی است، به شدت احساس می شود، اما خنده دار است. وقتی کرک مک‌الهرن 62 ساله که با همسرش در استراتفورد آپون ایون زندگی می‌کند، به قرنطینه رفت، همه چیز به طور کلی خوب بود – آنها دلتنگ دو فرزند بزرگسال خود بودند که در پاریس و منچستر زندگی می‌کنند، و او کمی ضربه خورد. درآمد او بود، اما آنها در روستایی در کنار یک مغازه مزرعه زندگی می کردند و قابل مدیریت بود. سپس کتابی به نام نان مدرنیستی خرید – پنج جلد در یک محفظه فولادی ضد زنگ. "این یک مد نبود. من کل ریش گردن هیپستر را انجام ندادم. من چندین دهه است که آشپزی می کنم. من … [مکث] خمیر مایه درست نمی کردم.»
با این حال، کار بر روزهای او غالب شد. من فقط در آن شیرجه زدم، دو یا سه بار در هفته نان درست کردم. انواع مختلف: بریوش، نان دسر. آن را از فر بیرون می آورید، آن را با کره و مارمالاد میل می کنید. این فقط کامل است.» (او حدس می‌زند که بوی مخمر روی مواد شیمیایی مغزش اثر گذاشته و باعث شده او احساس کند که دوستش دارد.)
سپس ناگهان مجبور شد متوقف شود، زیرا او و همسرش وزن زیادی اضافه کرده بودند. او در این مورد آرام به نظر می رسد: «الان 6 کیلوگرم کم کردم. هنوز هم می‌توانم پنج نفر دیگر را از دست بدهم.» حسرتش این است که دیگر نمی تواند نان درست کند. من فقط می ترسم. من مثل معتادی هستم که نمی تواند از کنار یک بار عبور کند.»
سیرویس می‌گوید: این فکر نوعی دلسوزی به خود است. وقتی آن را با صدای بلند می‌گویید، متوجه می‌شوید: «شاید شما تنها کسی نیستید که نان برداشته‌اید و احتمالاً آخرین نفر هم نخواهید بود.»
تقریباً اولین عبارتی که پس از قرنطینه وارد زبان عامیانه شد، «پشیمانی از حیوانات خانگی» بود، با سازمان‌های خیریه حیوانات که تماس‌های گلایه‌آمیز درباره سگ‌های یاپی و گربه‌های نیازمند را توصیف می‌کردند، اگرچه پشیمان‌ترین حیوانات خانگی خرگوش بودند (این را می‌شنوم، اما دلیل اصلی برای خریدن خرگوش این است که آنها همیشه راهی برای مردن پیدا می کنند. زندگی هر خرگوش مانند یک ویدیوی اطلاعات عمومی خرگوش است). خب، شاید مردم تحت پوشش ناشناس بودن پشیمان شدند، یا شاید این یک مانور تاریک از سوی سازمان های خیریه برای دور کردن مردم از یک حیوان خانگی غیر منتظره بود. تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است: هفته‌ها بالا و پایین نگاه می‌کردم، و نمی‌توانستم یک نفر را پیدا کنم که از گرفتن سگ پشیمان شود. بهترین تصمیم زندگیت

source

توسط artmisblog