آزمایش مخرب نخست وزیر در دلقک سازی قوانین عادی را پاره کرده و سیاست را به یک طنز تبدیل کرده است.
اگر رسوایی دراماتیک بوریس جانسون در یک دنیای عادی اتفاق افتاد، انتظار یک انتخابات عمومی را کمی عقب انداخت، شاید تا آخرین لحظه ممکن در سال 2024. نخست وزیر در نهایت با استعفا موافقت کرد – به طرز مضحکی، او می خواهد بماند . در پست تا پاییز، در حالی که وزرای سابق به او التماس می‌کنند که آنجا را ترک کند (ممکن است او فقط این را گفته باشد زیرا صعودهای تحقیرآمیز جای خوشحالی اوست). هر رهبر محافظه‌کار جدیدی می‌خواهد آب آبی بین خود و جانسون بگذارد و فضایی در روح و روان ملت ایجاد کند. جهنم، اگر آنها واقعاً قدیمی بودند، می‌خواستند برنامه‌ای سیاسی از ایده‌های خودشان تنظیم کنند، که از طریق تکرار محض در استفاده خانگی قرار می‌گرفت.
آن نقشه راه معمولی که قبلاً وجود داشت، یک فانتزی است. هیچ آب آبی ممکنی بین کسی و جانسون وجود ندارد، کسی که تا زمانی که یقه‌های همه در قتل عام او پاشیده نشود، غرق نخواهد شد. تصور رهبر حزب محافظه‌کار با شخصیت‌ها یا فلسفه‌هایی که برای امتحان کردن باقی مانده سخت‌تر است و سخت‌تر است که حزب را به اندازه‌ای متحد در نظر بگیریم که بتواند یک استراتژی بلندمدت طراحی کند.
مسلماً، همه این آشفتگی ها احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام را بیشتر می کند. بدون شک، هر زمان که این رویداد ژولیده اتفاق بیفتد، حس یک انتخابات عمومی را خواهد داشت که آنها همین الان تصمیم گرفتند پنج دقیقه پیش برگزار کنند. با شعارهایی مبارزه خواهد شد که به جای صحبت با رای دهندگان، برای پاسخگویی به شعارهای طرف مقابل طراحی شده است.
« هرج و مرج با اد میلیبند » به سطح پانچ لاین رسیده است، هر وقت اتفاقی چنان آشفته می افتد که برنامه امروز مجبور می شود بعد از ساعت 9 صبح روی آنتن بماند، میکروفون تلخ و طنزآمیز افت می کند. حمله دیوید کامرون به حزب کارگر این بود که احزاب مترقی مستعد سوء مدیریت هستند. زوجی که با بی‌ثباتی حتی یک پیمان غیررسمی با SNP، و برخی ویژگی‌های غیرقابل وصف آن‌ها در اد (با نگاهی به گذشته، به احتمال زیاد عادت آشفته او بود که گاهی قبل از صحبت کردنش فکر می‌کرد)، و شما دستوری برای فاجعه داشتید.
اکنون بسیار سخت است که بی نظمی را به عنوان اتهامی علیه حزب کارگر بچسبانیم. شکست در " تعمیر سقف در حالی که خورشید می تابد" ناعادلانه بود: "این کشور در آستانه تبدیل شدن به یونان است" ناعادلانه و کمی غیرمسئولانه بود. تحمل اتهامات کاملاً ناموجه در زمان انتخابات بسیار بالاست. با این حال، هیچ محافظه‌کاری نمی‌خواهد در مبارزات انتخاباتی بعدی وعده نظم را القا کند. حتی رای دهندگان خودشان هم می دانند که سیاست لازم نیست اینگونه باشد. توصیف با صدای بلند آرمان حکومت آرام و سازنده این حس بی انتها و مصلوب شدن چه-اگرها را تقویت می کند.
محتمل‌تر، و قبلاً در روزنامه‌های راست‌گرای نوشته شده، تکرار سال 2019 است، با یک پیچش: نه «کارگرها می‌خواهند برگزیت را متوقف کنند». بلکه "آنها می خواهند برگزیت شما را از بین ببرند". کیر استارمر در سخنرانی دوشنبه شب خود به دنبال این بود که در مورد اینکه چگونه بازگشتی وجود ندارد، نه به اتحادیه اروپا، نه به بازار واحد، نه به اتحادیه گمرکی. حزب کارگر اکنون طرف برگزیت سخت است، زیرا طرفداران حزب محافظه کار برای خروج از اتحادیه اروپا آنقدر سرگرم فروپاشی هستند که نمی توانند به این یا آن طرف قضیه را مطرح کنند. محافظه‌کاران، حتی بدترین آنها، بسیار چابک‌تر از حزب کارگر هستند که اصلاً تعجبی ندارد که ببینیم آنها دستان خود را بالا می‌برند و چهره‌ای شبیه جرمی هانت را به عنوان رهبر انتخاب می‌کنند و تبدیل به یک حزب Rejoin روی سم می‌شوند.
شعار دادن ممکن است آنقدر که برای حزب کارگر به نظر می رسد آسان نباشد. هدف تقریباً بسیار گسترده است، و آنها نیز فرمول‌بندی‌ها، عبارات و افسانه‌های خود را دارند که فکر می‌کنند مطمئن هستند، زیرا به طرز غیرقابل‌توجهی هنوز به حکمت پیتر ماندلسون توجه می‌کنند. آن‌ها درباره‌ی «لغزش محافظه‌کاران» صحبت می‌کنند و این رسوایی‌های کاملاً پیش پاافتاده و حتی عاشقانه دوران جان میجر را به یاد می‌آورد. «فساد محافظه‌کاران»، و یک پاکت قهوه‌ای است که چند هزار پوند در آن وجود دارد.
به سادگی نمی توان توصیف کرد که این آزمایش در دلقک با استفاده از هر کتاب بازی معمولی چقدر بد بوده است. جهان به شکلی که هست به مسخره تبدیل شده است، با این حال وقتی از حزب کارگر خواسته می شود تا جهان را آنطور که باید توصیف کند، آنها هنوز هم با سر و کله گیج شده و عمیقاً بدبین می شوند: «پس چطور می خواهی برای آن هزینه کنی؟» گویی آنها سعی دارند افسار را از دست محافظه کاران مالی معقول بگیرند. اگر من نسخه لینتون کرازبی از حزب کارگر بودم، به همه توصیه می‌کردم که همان طور که مارتین آمیس می‌گفت، فریاد بزنند: «چطور جرأت می‌کنی این را از من بپرسی، نمی‌توانی همه جا را در اطرافت ببینی؟ ”
این نقطه واقعا غیرممکن قوس داستان است. ما به سمت انتخاباتی می رویم که شعارهای آن کمتر از سال 2010 منصفانه تر، از سال 2015 مضحک تر، از سال 2019 کودکانه تر خواهد بود. اما تنها چیز بدتر از این انتخابات آینده، عدم انتخابات خواهد بود. پس خواهش میکنم خدایا زودتر درستش کن
زوئی ویلیامز ستون نویس گاردین است
آیا نظری در مورد موضوعات مطرح شده در این مقاله دارید؟ اگر می‌خواهید نامه‌ای با حداکثر 300 کلمه ارسال کنید تا برای انتشار در نظر گرفته شود، آن را برای ما به آدرس guardian.letters@theguardian.com ایمیل کنید.

source

توسط artmisblog