عدم صداقت یکی از موارد ثابت در حرفه جانسون بوده است – در نهایت فریب کاری بیش از حد قابل تحمل بود.
تظاهرات و تحقیر وقیحانه قوانین باعث ظهور او شد . دروغ و تحقیر وقیحانه قوانین باعث سقوط او شد. این بدان معناست که اودیسه سیاسی بوریس جانسون دارای تقارن عجیبی است. با این تفاوت که آنچه که به عنوان نقص در شخصیت یک مرد آغاز شد، به نقص در حزب و دولت او ختم شد و لطمات بزرگی به کل کشور وارد کرد.
دروغ‌هایی که نشان می‌داد خنثی کردن او اکنون بسیار آشنا هستند. آخرین دروغ مرگبار، ادعای او بود که به طور مستقیم از شکایات مربوط به سوء رفتار جنسی توسط کریس پینچر، معاون سابق رئیس، به او گفته نشده بود، ادعایی که به سرعت در مداخله ای نادر از سوی یک وزیر دائم سابق وزارت خارجه به عنوان نادرست آشکار شد. سایمون مک دونالد. معلوم شد که جانسون واقعاً در مورد پینچر اطلاعاتی دریافت کرده است و بار دیگر جانسون حقیقت را نگفته است.
اما هر چند که این جدیدترین بی صداقتی اولین نیش بود برای ساجد جاوید، سپس دقایقی بعد برای ریشی سوناک، و در طول 36 ساعت سرگیجه‌آور پس از آن، ده‌ها نفر دیگر، موجی از استعفا و کناره‌گیری از حمایت‌های پشتیبان را برانگیخت که در نهایت باعث برکناری جانسون شد، این چیزی نبود که نخست‌وزیر جانسون را شکست.
در عوض، این الگوی دروغگویی مکرر بود که هم برای صدراعظم قبلی جانسون و هم برای جانشین عجولانه او، وزیر بهداشت او و تعداد زیادی از همکاران کوچکترش قابل تحمل بود، الگویی که چنان محکم در اذهان عمومی تثبیت شده بود که حتی نزدیکترین معاونان جانسون دیگر نمی تواند آن را انکار کند. در مرکز آن، البته، رسوایی معروف به Partygate است.
جانسون در یکی از تاریک‌ترین ساعات دوران پس از جنگ در مقابل کشور ایستاده بود و قول داده بود که همه ما در کنار هم هستیم، مقررات قرنطینه که عزیزان را از یکدیگر دور نگه می‌داشت، حتی زمانی که آنها آخرین نفس خود را کشیدند، برای همه از جمله اعمال می‌شود. به او.
اما، همانطور که ملت نزدیک به دو سال بعد کشف کردند، این درست نبود. او آن قوانین را زیر پا گذاشت، در واقع او قانون را زیر پا گذاشت و به قول یکی از مستعفی‌های قبلی ، وزیر سابق و متحد سابق جسی نورمن، حتی در همان ساختمانی که آن قوانین در آنجا بود، «فرهنگ قانون‌شکنی گاه به گاه را اداره کرد». به نقل از خانه دار ایتون که 40 سال قبل همین ویژگی را در جانسون مشاهده کرده بود. او وقتی به مجلس گفت که از اینکه مهمانی‌هایی در خیابان داونینگ برگزار شده است، شوکه شده و « بی حال» شده است، در حالی که به خوبی می‌دانست که این مهمانی‌ها برگزار شده است، زیرا خودش در آن مهمانی‌ها شرکت کرده است.
هیچ یک از اینها تعجب آور نبود، زیرا عدم صداقت در زندگی حرفه ای جانسون ثابت بوده است. معروف است، او از اولین شغل خود، در تایمز، به دلیل ساختن یک نقل قول اخراج شد و بعداً به دلیل دروغ گفتن به رهبر حزب در مورد یک رابطه، از میز جلوی مایکل هوارد اخراج شد.
به طور معمول، شهرت به فریب سریالی، مسیر رسیدن به قله را می بندد، یا حداقل یک مانع را اثبات می کند. با این حال، برای جانسون هیچ مانعی وجود نداشت. برعکس، مسیر او به شماره 10 با دروغ هموار شد. چطور؟ چه نیروهایی بودند که مردی را که عیوبش آنقدر واضح و به خوبی ثبت شده بود را به قدرتمندترین شغل در این سرزمین سوق داد؟
در سطحی ترین حالت، جانسون در حریفان خود خوش شانس بود. رهبران اغلب به عنوان واکنش های شیمیایی نسبت به پیشینیان خود ظاهر می شوند: پس از باراک اوباما، دونالد ترامپ. پس از استعفای ترزا می، جانسون این سعادت را داشت که تاج حزب محافظه‌کار را به دست آورد.
بی حوصله از رهبری وظیفه شناس، کوشا و کسل کننده مرگبار – که شرورترین تجاوزات جوانی اش به طور غیرمجاز در مزرعه گندم انجام می شد – محافظه کاران آماده بودند تا کسی را با دست و پنجه نرم کند.
این حتما جانسون بود. جانسون برای بیش از دو دهه، از زمانی که نمایش‌های Have I Got News for You را دزدیده بود، باعث خوشحالی محافظه‌کاران شده بود. آنها او را در کنفرانس حزب اوباش می‌کردند، به هر تهوع او می‌خندیدند، و از هر درهم کردن موها لذت می‌بردند.
برای سال‌ها، عقل متعارف بر این باور بود که «بوریس» انتخاب واضحی برای شوخی اما یک پادشاه غیرمحتمل است. اما پس از ماه می، که محافظه‌کاران تنها 9 درصد از آرا را در انتخابات پارلمان اروپا در سال 2019 به دست آوردند، آماده بودند تا تمام ایرادات آشکار را نادیده بگیرند و تاج و تخت را به مخالف قطبی خود عرضه کنند.
منطق سیاسی صریح بود. جانسون با وجود تمام نقص‌هایش، به‌عنوان نامزد Heineken مورد ستایش قرار گرفت و توانست بخش‌هایی از رای‌دهندگان را جذب کند که دیگر محافظه‌کاران نمی‌توانستند به آن دست یابند. آیا او این را ثابت نکرده بود که در لندن – دو بار – شهردار یک شهر کارگر بود؟ نمایندگان محافظه‌کار، حتی آن‌هایی که جانسون را بهتر می‌شناختند و از این رو او را بیشتر دوست نداشتند، بر این اساس او را به عنوان رهبر انتخاب کردند.
اثبات آشکار ظرف شش ماه، در دسامبر 2019، زمانی که جانسون 80 کرسی محافظه‌کاران را به دست آورد، بزرگترین پیروزی آن‌ها از سال 1987 بود. شکستن «دیوار قرمز» پس از کمپینی که در آن رای‌دهندگان در کرسی‌های کارگری سنتی برای گرفتن عکس سلفی تکان خوردند. با جانسون، به نظر می رسید ثابت کند که او واقعاً می تواند بخش هایی از کشور را فراتر از دسترس رقبای خود تجدید کند.
در واقع هیچ اثر Heineken وجود نداشت. داده‌های نظرسنجی نشان داد که جانسون در انتخابات گذشته از محبوبیت کمتری نسبت به می در سال 2017 برخوردار بود. محبوبیت او منفی 20 بود (می منهای هفت بود). به گفته پیتر کلنر ، تحلیلگر انتخابات، «پیروزی جانسون در سال 2019 بیشتر از عدم محبوبیت جرمی کوربین مدیون محبوبیت او بود.
در حالی که جانسون امتیاز منفی 20 را به ثمر رساند، کوربین در امتیاز منفی 44 ایستاد (24 درصد راضی، 68 درصد ناراضی). همانطور که اغلب، جانسون در حریف خود خوش شانس بود. او در لندن دو بار مقابل کن لیوینگستون رقابت کرده بود. در سال 2019، او برای سومین بار در بیش از یک دهه خود را در مقابل یک نامزد چپ افراطی دید که افکار عمومی بر او متمایل شده بود. در هر سه مورد، جانسون برای برنده شدن نیازی به محبوبیت خاصی نداشت.
که ما را به برکسیت می رساند. در یک مطالعه، پیوستن جانسون به داونینگ استریت در 23 ژوئن 2016 پیش بینی شده بود. زمانی که این کشور رای به خروج از اتحادیه اروپا داد، مطمئناً تنها یک مسئله زمان بود که یک فرد ترک کننده کشور را رهبری کند – و نه تنها هر ترک کننده ای، بلکه آن مرد. که خود را چهره کمپین برگزیت کرده بود.
در این دیدگاه، نخست‌وزیری در ماه مه بیش از یک دوره سه‌ساله بین‌الملل نبود، انحراف از مسیری که سرنوشت ترسیم کرده بود، انحرافی ایجاد شده توسط انشعاب در اردوگاه مرخصی که توسط مایکل گوو در آخرین لحظه انکار جانسون، زمانی که گوو ایجاد شد. اعلام کرد که رفیق سابقش نمی تواند "رهبری" مورد نیاز کشور را فراهم کند (خیانتی که جانسون به خاطر آن انتقام طولانی مدت چهارشنبه شب را گرفت، گوو را اخراج کرد و دستیارانش او را "مار" نامیدند). رمینر می تمام تلاش خود را کرد و تلاش کرد تا طرفداران برگزیت را در حزب خود آرام کند، اما این تلاش همیشه محکوم به شکست بود، به خصوص زمانی که او اکثریت خود را در عوام در سال 2017 از دست داد. آمدن آقای لیو یک امر اجتناب ناپذیر بود.
پس از نصب در شماره 10، و به لطف استراتژی ابداع شده توسط دومینیک کامینگز، جانسون برگزیت را برای مهندسی انتخاباتی که در آن او اقتدار خود را به دست آورد، به کار گرفت.
جانسون در مواجهه با عوام به بن بست رسیده، به اقدامات ظالمانه تر متوسل شد – تعلیق غیرقانونی پارلمان، اخراج 21 نماینده محافظه کار که از او سرپیچی کرده بودند – که، کامینگز بعداً اعتراف کرد که برای دیوانه کردن بقیه طراحی شده بود. (همانطور که کامینگز آن را دید، باقی‌مانده‌ها نقشی را که او برایشان نوشته بود، ایفا کردند، زیرا نخبه‌گرایان در صدد خنثی کردن اراده مردم بودند.)
تا پایان سال 2019، جانسون می‌تواند به کشور برود و خود را به عنوان تنها مردی معرفی کند که می‌تواند به بن‌بست پایان دهد و در نهایت «برگزیت» را به پایان برساند. کار کرد.
اما یک برگزیت درگیر، یک سلف عاری از کاریزما و مخالف حزب کارگر غیرمحبوب تنها مشهودترین نیروهای فعال در ظهور بوریس جانسون بودند. چیزی که صعود او را آسان کرد یک تغییر ظریف اما قدرتمند بود.
در ایالات متحده، با انتخاب ترامپ – در کنار برگزیت، شوک بزرگ دیگر در سال 2016، شکوفاترین شکل خود را به خود گرفت. . ترامپ ستاره بزرگ‌تری نسبت به جانسون بود – او برنامه تلویزیونی خود به نام شاگرد را داشت، در حالی که جانسون عمدتاً مجبور بود به ظاهر پانل‌های عجیب و غریب بسنده کند – اما جذابیت آنها به روش‌های مشابهی کار می‌کرد.
شوخ طبعی در آن نقش اساسی داشت، نه آنقدر سرگرمی که نشان دهد مجری با سایر سیاستمداران پیراهن پر شده متفاوت است. این کار جانسون برای سال‌ها بود: موهای نامرتب، پیراهن گشاد، اظهارنظر ظاهراً تبلیغاتی – هرچند معمولاً با دقت ساخته شده بود. در مورد او، تقریباً به طور قطع به عنوان یک استراتژی جلب توجه آغاز شد، راهی برای متمایز شدن از جمعیت، چه در Eton – تبدیل شکست در یادگیری خطوط خود برای یک تولید مدرسه ای از ریچارد دوم به کمدی بی نظیر – یا زمانی که به دنبال شغل برتر در اتحادیه آکسفورد
اما در زمان رفراندوم اتحادیه اروپا این موضوع به چیز دیگری تبدیل شد. این یک معنای سیاسی پیدا کرده بود، راهی برای نشان دادن این که او خارج از کنوانسیون های معمولی ایستاده است، که او یک آدم بدجنس است که از زیر پا گذاشتن قوانین نمی ترسد. در سال 2016، این بخشی از سیاستی شد که به دنبال مهار انرژی ضد سیاست بود، جانسون خود را به عنوان رقیب بی باک اجماع وست مینستر معرفی کرد. حتی – هر چند برای مردی از رزومه اش بعید – به عنوان تریبون ضد نظام مردم.
این کاملاً دگرگونی از شخصیت لیبرال و مبهم جهان وطنی بود که جانسون به عنوان شهردار لندن ساخته بود، اختراع مجددی که با کنار گذاشتن گذشته ترامپ به عنوان یک دموکرات حامی حقوق سقط جنین در نیویورک قابل مقایسه است.
اما در پایان سال 2016، هر دوی آنها خود را به عنوان مظهر پوپولیسم ناسیونالیستی تغییر مکان دادند، با انتقاد از نخبگان لیبرال و وعده احیای گذشته ناپدید شده، چه برای بزرگ کردن دوباره آمریکا و چه برای پس گرفتن کنترل.
این عدم صداقت همچنان وجود داشت و به رقم 350 میلیون پوندی در کنار اتوبوس قرمز Vote Leave، با ادعای نادرست آن مبنی بر ارسال این مبلغ به اتحادیه اروپا از بریتانیا، تقطیر شد. البته، دروغ‌هایی درباره اروپا باعث شد که جانسون در دهه 1990، به عنوان خبرنگار تلگراف در بروکسل، نام خود را بر سر زبان ها بیاندازد، جایی که او مجموعه ای از داستان های چشم نواز ، از تلاش اتحادیه اروپا برای صاف کردن موز تا درخواست خیالی ایتالیا برای اتحادیه اروپا را از آنجا بیرون کشید. تایید کاندوم های کوچکتر آن سال‌هایی که برای تأیید پیش‌داوری‌های خوانندگان تلگراف و همچنین بدترین ترس‌های آن‌ها از یک ابردولت قریب‌الوقوع اروپایی سپری شد، به تقویت بدبینی اروپا در بریتانیا کمک کرد و در سال 2016 پیشرفت کرد.
با این حال، اکنون دروغگویی همیشگی جانسون در یک پروژه سیاسی بزرگتر گنجانده شده بود، پروژه ای که بسیار فراتر از بریتانیا بود. «پسا حقیقت» یکی از ویژگی‌های مشخص پوپولیسم جدید بود که اغلب با تحقیر علم، داده‌ها و تخصص همراه بود.
بنابراین طبیعتاً Vote Leave آمارهای مربوط به خودآزاری اقتصادی را کنار گذاشت، از جمله آمارهایی که بیان می‌کردند چگونه بریتانیایی که خود را از بازار واحدی از نزدیک‌ترین همسایگانش حذف می‌کرد، در نهایت فقیرتر می‌شد. اگر کسی که در مورد تجارت می دانست اعتراضی می کرد، به آنها گفته می شد که کشور "به اندازه کافی متخصص دارد".
برای این شکل از پوپولیسم، بوریس جانسون کاملاً مناسب بود. نام تجاری شخصی او مدت‌ها بود که برای زنبورهای کارگر و «دخترهای زنبور» که وظیفه داشتند مقالات خود را مرور کنند، خلاصه‌هایشان را بخوانند و بر جزئیات تسلط پیدا کنند، تحقیر شده بود. او مدت‌ها کهن الگوی آشنای انگلیسی بود، نجیب‌زاده‌ای آماتوری که به جای تلاش، تجربه و توجه به جزئیات، تسلط، اعتماد به نفس و تسلط را ارائه می‌کرد، و پوپولیسم دوران برگزیت به آنچه که صرفاً نقص‌های شخصیتی بود – تکبر و تنبلی – یک پتینه از ایدئولوژیک بود. قصد
در عصر ترامپ و برگزیت، برای اینکه یک هنرمند مزخرف مادرزادی باشید – همانطور که جانسون همیشه بوده است – به این معنی بود که خود را مردی از "مردم" و "غرایز" آنها تعریف کنید، که با ظرافت های کوچک مهار نشده، بدون توجه به مخالفان کسل کننده و خسته کننده. حقایق خسته کننده آنها، در عوض آماده موضع گیری در برابر نخبگان آگاه، نهادها و کارشناسان هستند. حداقل در این زمینه، رئیس جمهور ایالات متحده وقتی در جانسون روح خویشاوندی، «بریتانیا ترامپ» را تشخیص داد، اشتباه نکرد.
حتی ممکن است برای مدتی کار کند. اما بعد از آن ویروس کرونا آمد. پوپولیست ها هیچ پاسخی برای یک بیماری همه گیر ندارند، زیرا این امر مستلزم همان چیزهایی است که جانسون و امثال او فاقد آن هستند و آنها را تحقیر می کنند: کار سخت، درک پزشکی قانونی از جزئیات، خرد متخصصان، همدلی انسانی، روحیه ایثار و مهمتر از همه، قوانین. البته او آنها را دنبال نمی کرد. او هرگز نداشت. زمانی بخشی از درخواست او بود.
اما با افشای جشن‌های قرنطینه در داونینگ استریت، همین ویژگی باعث انزجار عمومی شد. گزارش سو گری ، حتی با تأخیر طولانی و گزارش‌ها کم‌رنگ، با روایت‌هایش از مهمانی‌های شبانه‌روزی، نزاع‌های مست، دیوارهای پاشیده شده از شراب و استفراغ – همراه با تحقیر باشگاه بولینگدون نسبت به خادمان – موج تازه‌ای از جمعی را به همراه داشت. انزجار از آن نقطه به بعد، او با زمان قرضی زندگی می کرد. اگر ماجرای پینچر نبود، چیز دیگری بود.
در پایان، جانسون، که آرزوی یک دهه در داونینگ استریت را داشت، خواهد داشت شماره 10 را برای کمی بیشتر اشغال کرد سه سال. (این در صورتی است که او به آرزویش برای ماندن تا پاییز برسد؛ اگر زودتر اخراج شود، از آن نقطه عطف کوتاه می‌آید و حتی عمر کوتاه‌تری نسبت به ماه می داشته است، واقعیتی که باعث ناراحتی او خواهد شد.)
اما این هنوز هم به او زمان می‌داد تا آسیب‌های پایداری وارد کند. نه فقط مدیریت نادرست بیماری همه گیر که به این معنی بود که در مرحله ای بریتانیا بالاترین آمار مرگ و میر را در اروپا و بزرگترین ضربه اقتصادی را در گروه G7 به ثبت رسانده بود، بلکه چیزی کمتر قابل اندازه گیری بود.
او حزب محافظه‌کار را از ارزش‌هایی که زمانی برایش عزیز بود دور کرد، به طوری که حزب جانسون با خوشحالی اتحادیه را به خطر انداخت، حاکمیت پارلمان را زیر پا گذاشت و حتی به سلطنت توهین کرد. او آن را از وجود برخی از بهترین افراد پاکسازی کرد و چندین مقام دولتی بزرگ را با پرکردن آنها با افراد ناتوان آشکار، تحقیر کرد. مهمتر از همه، او آنچه از ذخایر اعتماد عمومی باقی مانده بود را تخلیه کرد.
در بهار سال 2020، بریتانیایی ها آماده بودند تا از نخست وزیر خود در یک دوره طولانی خود انضباطی جمعی، حتی به قیمت بهای سختی و درد عاطفی، پیروی کنند. آنها این کار را انجام دادند، زیرا وقتی او گفت که همه ما این کار را انجام خواهیم داد، باور داشتند. ملکه آن را باور کرد، به همین دلیل بود که در حالی که شوهر 73 ساله خود را به خاک می‌سپرد، تنها نشست. اما درست نبود.
این میراث خود را با بی اعتمادی و بدبینی که مدت ها پس از ترک داونینگ استریت بوریس جانسون باقی خواهد ماند، طلسم کوتاه اما سمی او در دفتری که از کودکی اشتیاقش را داشت، سرانجام به پایان رسید.

source

توسط artmisblog