یک شهر زیبای شوالهاون اکنون نام بری را بر خود دارد، اما مردم یوین می‌گویند که او اعضای بدن اجدادشان را به موزه‌های بریتانیا فرستاده است.
سال او دویستمین سالگرد تهاجم اروپا برای مردم یوین در سواحل جنوبی نیو ساوت ولز است. در سال 1822، جراح و تاجر اسکاتلندی، الکساندر بری، 10000 هکتار از زمین های یوین در اطراف کولانگوتی، یا همان چیزی که اروپایی ها به آن کوه کولانگاتا می گفتند، اعطا شد. بین دامنه‌های کوه و رودخانه شوالهاون، برخی از حاصلخیزترین و سرسبزترین زمین‌های کشاورزی کشور قرار دارند.
بری از شغل خود بسیار ثروتمند شد. او به مدت 14 سال در پارلمان نیوساوت ولز حضور داشت و یکی از بنیانگذاران این منطقه محسوب می شود. آنها این شهر را در سال 1888 به نام او نامگذاری کردند. امروز، شهرک زیبا و تاریخی بری، در دو ساعت جنوب سیدنی، یک نقطه توریستی محبوب است، به ویژه در میان جمعیت کوتاه مدت و آخر هفته.
اما الکساندر بری حواشی وحشتناکی داشت که از تاریخ عامه کنار گذاشته شده است – رسیدگی به بقایای انسان غارت شده از قبرهای بومیان.
مارلین لانگ‌باتوم، زن یوین، اهل جرینجا است و خانواده‌اش متولیان کولونگ‌هوتی هستند. لانگ باتم، دانشیار دانشگاه ولونگونگ، با مایکل ارگان، نماینده سابق حزب سبزها و آرشیودار سابق در دانشگاه که مطالبی را در مورد بومیان ایلاوارا و سواحل جنوبی منتشر کرده است، همکاری کرده است تا تصویری کامل از این موضوع را گردآوری کند. زندگی بری، با استفاده از مکاتبات، خاطرات و سایر سوابق استعماری او.
برخی از این نامه‌ها بین بری و مری شلی، نویسنده کتاب فرانکشتاین است – بری با پسر عموی شلی، الیزابت ولستون کرافت ازدواج کرد و مرتباً با شلی مکاتبه داشت.
لانگ باتم می‌گوید وقتی بزرگ می‌شد نسخه‌ای متفاوت از بری را با نسخه‌ای که در کتاب‌های تاریخ آمده شنیده است.
لانگ باتم می‌گوید: «از خانواده و کسانی که از کولونگوتی می‌آیند، صحبت‌هایی که عموها و عمه‌هایم داشتند، بسیار متفاوت از نحوه نمایش او در جامعه سفیدپوست بود.
بری از مردم بومی به عنوان نیروی کار برده برای پاکسازی زمین استفاده کرد – چه شما پرداخت از طریق جیره را به عنوان کار برده در نظر بگیرید – اما قطعاً مبادله پولی وجود نداشت.
او تمام این ثروت را از طریق زمین جمع کرد. و این یک اشغال غیرقانونی بود، یک روند غیرقانونی استعمار. خانواده من در مورد بری بسیار خشن هستند."
بری در خاطرات خود در سال 1838 نوشت: «سال‌های زیادی است که محصولم را بر اساس اصل کار رایگان درو کرده‌ام. وقتی در سال 1822 در کولانگاتا سکونت گزیدم، [مردم بومی] نسبتاً زیاد بودند و گفته می‌شد که بسیار وحشی هستند. به من اطلاع دادند که اخیراً تعدادی اره یا هیزم شکن را دور کرده اند و دوست قدیمی من، مرحوم جیمز نورتون، به من گفت که مرا خواهند خورد. با این حال، من در نیوزلند به نوعی در مدیریت وحشی‌ها شاگردی کرده بودم و همیشه با ساکنان شهرک رابطه خوبی داشتم. در واقع، من آنها را بسیار مفید یافتم.»
لانگ‌باتم می‌گوید که بری یک «قهرمان غیراخلاقی» بود – در طول مدت حضورش در کولانگاتا، عموما مورد تحسین قرار می‌گرفت، اما به‌طور خصوصی با بقایای انسان‌های بومی معامله می‌کرد.
ما آن را تکه تکه کردن مخفیانه می نامیم، صرفاً به این دلیل که در این دنیای زیرزمینی که او در آن زندگی می کرد بسیار پنهان بود. اما ما در حال کشف چیزهایی در مورد بری هستیم که ممکن است برای دیگران غیراخلاقی به نظر برسد، به ویژه در مورد نبش قبر بقایای بقایا. ما آن را دزدی قبر می نامیم.»
تحقیقات Longbottom و Organ تأیید کرده است که بری جمجمه های یک مرد و یک زن بومی و سر یک فرد مائوری را در سال 1820، زمانی که در تاسمانی زندگی می کرد، به موزه ادینبورگ فرستاد.
این صنعت وجود داشت و من آن را صنعت می نامم زیرا مردم از آن پول در می آوردند. ما دیدیم که در سراسر کشور، در این دوره زمانی، یک کالا بود. مردم پول در می آوردند و خانواده های خود را از جمجمه و استخوان های مردم ما تغذیه می کردند.
در قرن نوزدهم ادینبورگ یک مرکز مشهور برای تحقیقات و آموزش پزشکی بود. دانشگاه ادینبورگ چارلز داروین را یکی از دانشجویان آناتومی خود در اوایل دهه 1800 می دانست.
موزه ملی اسکاتلند این شهر اکنون میزبان نمایشگاهی به نام آناتومی: موضوع مرگ و زندگی است که به بررسی دورانی می‌پردازد که تقاضا برای اجساد برای مطالعه بسیار بیشتر از عرضه است. این فهرست اعمال ویلیام برک و ویلیام هیر را که 16 فقیر را کشتند تا اجساد را به معلمان آناتومی در شهر تحویل دهند، فهرست می کند.
موزه از میراث استعماری خود آگاه است و فهرستی از تمام بقایایی که از «خارج از اروپا» نگهداری می‌کند را منتشر کرده است که خواندن آن وحشتناک است.
از سال 2018، ما در حال بررسی بقایای انسانی در مجموعه‌های خود هستیم. بسیاری از اینها از خارج از اروپا می آیند و از طریق جمع آوری امپراتوری و استعماری وارد مجموعه شده اند.» وب سایت موزه می گوید.
ما در حال تحقیق در مورد این بقایا بوده‌ایم تا درک خود را از منشأ آنها و جمع‌آوری تاریخچه بهبود ببخشیم. خط‌مشی بقایای انسانی ما در مجموعه‌ها شامل اطلاعاتی درباره نحوه درخواست انتقال بقایای انسانی است.»
محققان استرالیایی می گویند که شواهدی از مکاتبات بری و خاطرات بعدی او کشف کرده اند که نشان می دهد او جمجمه رهبر یوین آراوارا را در سال 1827، دو سال پس از مرگش به بریتانیا فرستاد.
آنها می گویند نامه 20 اوت 1827 نشان می دهد که بری جمجمه را احتمالاً به موزه ادینبورگ فرستاد، اگرچه هنوز پیدا نشده است.
به نظر می رسد که بری به خوبی از ارشدیت آراروارا آگاه بوده و اندکی قبل از مرگ او را ملاقات کرده است.
بری در سال 1838 نوشت: «کمی قبل از اینکه در کولانگاتا مستقر شوم، بومیان تعدادی هیزم شکن را بیرون کردند. در آن مناسبت آنها توسط یک جنگجوی برجسته – به نام، فکر می کنم، آراوارا – فرماندهی شدند. چند سال بعد پسر آروارا که در آن زمان بسیار پیر بود و قادر به راه رفتن نبود، پدر فقیر خود را به کولانگاتا آورد و او را چندین مایل بر دوش خود حمل کرد. انگیزه او این بود که پیرمرد یک بار دیگر قبل از مرگش دریا را ببیند، همانطور که چند روز بعد این کار را کرد.»
لانگ باتم می‌گوید بقایای مرد یوین هنوز در بریتانیا، «جایی» است.
او می گوید: "آراوارا هنوز به خانه نیامده است، او هنوز آنجاست، بنابراین اگر بتوانم او را پیدا کنم و به خانه بیاورم، این کار زندگی من خواهد بود." "عدالت این است که همه سالمندان ما را به خانه بیاوریم تا بتوانند استراحت کنند."
لانگ باتم می گوید که کار او با ارگان الگویی برای بیان حقیقت تاریخی است – به اشتراک گذاری دانش آکادمیک و فرهنگی در مشارکت برابر برای منافع متقابل. آن‌ها می‌دانند که این نسخه از داستان بری برای افرادی که نسخه‌ای متفاوت از آنها آموزش داده شده، چالش برانگیز خواهد بود.
او می‌گوید: «حقیقت می‌تواند قرص سختی برای بلعیدن باشد. چه کسی می‌خواهد نامش با دزدی قبر مرتبط شود؟ … اما در پایان روز، حقیقت گفتن به این است که بفهمیم از کجا آمده‌ایم، خاموش کردن صدای بومیان و جزیره‌نشینان تنگه تورس.»
حقیقت گویی تاثیر خود را می گذارد و غوطه ور شدن در تاریخ اجداد می تواند بسیار ناراحت کننده باشد.
لانگ باتم می گوید: «این شما را وحشی می کند. و، باور کنید، من روزها و شب‌های زیادی را در وحشت و گریه گذرانده‌ام، اما باید در مقطعی از این احساس استفاده کنم تا مطمئن شوم که این به گونه‌ای فراهم می‌شود که جامعه واقعاً می‌تواند قوی باشد. در باره. در اوج خود حقیقت گفتن است. درد دارد، دردناک است. اما در عین حال اجداد ما را راهنمایی می کنند.
ما فقط در حال تلاش برای جمع آوری شواهدی هستیم که می توانیم در حال حاضر، از نظر نامه های بین بری و شلی. و بعد از اینکه همه اینها را به دست آوردیم، و آن تحلیل را انجام دادیم، آن را به جامعه برمی‌گردانیم و دیدگاه‌های آن‌ها را درباره آن می‌گیریم. بنابراین، این یک چیز یکبار نیست. این احتمالا یک پروژه زندگی برای من خواهد بود.
و پروژه زندگی من این خواهد بود که آروارا و دیگران را به خانه بیاورم.

source

توسط artmisblog