ربودن و قتل یک جوان شورای شهر توسط گروه ایتا در سال 1997 کشوری را در انزجار متحد کرد و زخم ها هنوز هم باز است.
جایی که این اتفاق افتاده است، از کنار هتل، دوربرگردان، داروخانه و بلوک‌های آپارتمانی آویزان شده با لباس‌شویی و گل شمعدانی، جایی که شهر کوچک باسک Lasarte-Oria جای خود را به جاده‌ای باریک پر از درختان و سرخس‌ها می‌دهد.
امروزه، هوای مرطوب ساحلی به جز آواز پرندگان، پارس سگ های دوردست و غرغر یک پرورش دهنده، اندک است. اما، 25 سال پیش در این هفته، دو گلوله از یک تپانچه برتا کالیبر 22 در زیر درختان طنین انداخت و در طول و عرض اسپانیا طنین انداز شد.
در ساعت 4:40 بعدازظهر در 12 ژوئیه 1997، میگل آنجل بلانکو، یک مشاور 29 ساله برای حزب محافظه کار خلق (PP) در شهر باسک Ermua، در حومه Lasarte-Oria به قتل رسید. قاتلان او سه تن از اعضای اتا بودند، گروه تروریستی که طی چهار دهه مبارزاتی خشونت آمیز برای یک کشور مستقل باسک به راه انداخت. با وجود دو گلوله به پشت سرش، بلانکو هنوز زنده بود که چند دقیقه بعد از تیراندازی توسط یک جفت محلی پیدا شد و دستانش از پشت بسته بود. او ساعت 5 صبح روز بعد در بیمارستان درگذشت.
بلانکو دو روز قبل در حالی که در راه سر کار بود ربوده شده بود و به عنوان ابزار چانه زنی انسانی در آخرین اولتیماتوم عمومی اتا انتخاب شد: اگر دولت PP، نخست وزیر خوزه ماریا آزنار، تمام زندانیان اتا را به زندان های کشور باسک منتقل نمی کرد، جوان شورا در عرض 48 ساعت می میرد.
تا سال 1997، اسپانیا کاملاً با اقدامات اتا برای دستیابی به اهداف خود آشنا بود. در سال 1973، نخست وزیر لوئیس کاررو بلانکو را با بمبی به قتل رساند که ماشینش در فاصله 20 متری به هوا پرتاب شد. چهارده سال بعد، یک پادگان Guardia Civil در ساراگوسا را بمباران کرد و 11 نفر – از جمله شش کودک – و یک سوپرمارکت در بارسلون را کشت و 21 نفر را کشت.
این گروه همچنین تمایل به آدم ربایی داشتند. یک هفته و نیم قبل از ربوده شدن بلانکو، افسر زندان خوزه آنتونیو اورتگا لارا پس از 532 روز اسارت توسط Eta در پناهگاهی تنگ و مرطوب به عرض 1.8 متر و طول 2.5 متر توسط پلیس آزاد شد.
در حالی که اسپانیا قبلاً 30 سال از ترور شخصی و سیاسی متحمل شده بود، چیزی متفاوت در مورد قتل بدبینانه، بی رحمانه و تصادفی بلانکو وجود داشت – که توسط واکنشی که به دنبال داشت نشان می داد. میلیون‌ها نفر در سراسر اسپانیا به جای اینکه در سکوت و ترس غرق شوند، به خیابان‌ها آمدند تا بگویند دیگر بس است.
یکی از کسانی که در آن آخر هفته بیرون شهرداری ارموآ جمع شده بود و منتظر اخبار بلانکو بود، مردی حدوداً 20 ساله به نام خوان کارلوس آباسکال بود. او بلانکو را به عنوان "فردی آرام و درونگرا که زیاد صحبت نمی کرد" می دانست. او به یاد می آورد که چگونه جمعیت به اخبار قتل واکنش نشان دادند. آباسکال که اکنون شهردار ارموآ است، می‌گوید: «در چهره‌های مردم یک وحشت مطلق دیده می‌شد. «و نگاه‌های ناباوری به چشم می‌خورد. و نفرت.»
همچنین در میان جمعیت، ادواردو مدینا، یکی از اعضای جوانان سوسیالیست کشور باسک، که به عنوان نماینده پیشرو حزب کارگران سوسیالیست اسپانیا (PSOE) تبدیل شد، حضور داشت.
مدینا می‌گوید: «من هرگز فراموش نمی‌کنم که شهردار، کارلوس توتوریکا، به ما گفت که میگل آنخل بلانکو به قتل رسیده است. من زیر بالکن شهرداری بودم و یادم می‌آید که انگار باران تیغ می‌بارید.»
توتوریکا با آگاهی از اینکه چقدر ترس و خشم 48 ساعته ممکن است به راحتی منفجر شود، تصمیم گرفت جمعیت هزاران نفری را در راهپیمایی به سمت شهر نزدیک ایبار رهبری کند.
آباسکال می گوید: «این پیاده روی سه ساعته واقعاً به مردم کمک کرد تا آرام شوند و با همه خشم و نفرت کنار بیایند. «یک چیز سازنده در آن وجود داشت. از آن زمان به بعد، مردم ترس خود را از دست دادند و بسیج بسیار فعال تر شد.»
چیزی تغییر کرده بود. تظاهرات گسترده ای که در نقاط دیگر اسپانیا به راه افتاد نشان داد که استراتژی اخیر اتا برای تحمیل حداکثر درد ممکن در جامعه باسک، معروف به اجتماعی شدن رنج، نتیجه معکوس داشته است.
آباسکال می‌گوید: «عوامل زیادی وجود داشت، اما این یک لحظه تعیین‌کننده بود که مردم گفتند: «اکنون کافی است». تا آن زمان، فکر می‌کنم بسیاری از مردم فکر می‌کردند که چنین چیزی هرگز برایشان اتفاق نمی‌افتد. آنها ناگهان دیدند که ممکن است برای هر یک از ما اتفاق بیفتد: برای یک مشاور. به یک وکیل؛ به یک افسر پلیس یا به یک روزنامه نگار. این فقط در مورد کشتن یک شخص نبود، بلکه این بود که به کل جامعه بگوییم دهان خود را ببندند.
آن لحظه – که مدینه آن را "بیداری جمعی" می نامد – در مکانی رخ داد که با جذابیت توریستی براق گوگنهایم امروز فاصله داشت. چهار دهه پیش، او می‌گوید، کشور باسک «مثل ترکیبی از بلفاست و منچستر بود: زمان افول آشکار پساصنعتی بود، زمانی که شما همچنین یک سازمان تروریستی با ظرفیت عظیم برای کشتن داشتید – به اندازه 100 نفر در هر سال. سال در دهه 80 – و ظرفیت عظیمی برای ایجاد خسارت.
او اضافه می‌کند که در طول به اصطلاح سال‌های رهبری، فضای اجتماعی و سیاسی در منطقه با خشونت تروریستی مشخص می‌شد، «و هژمونی فرهنگی جنبش سیاسی که تروریسم اتا را احاطه کرده بود به این معنی بود که دفاع از ایده‌های خاصی بود. از جان برخی انسانها بیشتر می ارزد.»
این اعتقاد متعصبانه علیرغم خشم و انزجاری که به قتل بلانکو منجر شد از بین نرفت – همانطور که مدینا پنج سال بعد در حالی که با خودروی خاکستری Seat Ibiza به سر کار می‌رفت، متوجه شد.
او در مورد 19 فوریه 2002 می گوید: «آنچه که به عنوان یک سه شنبه عادی شروع شد بدترین روز زندگی من شد. این بسیار شبیه به ماشین های بمب گذاری شده دیگر اتا بود، اما تفاوت این بود که آنها نتوانستند من را بکشند – مشکلی پیش آمد.
اگرچه این انفجار منجر به قطع پای چپ او از بالای زانو و پایان دوران والیبالی او شد، مدینه حاضر به تنفر یا تلخی نشد.
من هرگز قادر به نفرت نبودم. من بیشتر روی عدالت و حافظه تمرکز کرده ام.» او می گوید. "من با گذشته صلح کرده ام و زندگی من مال من است. متعلق به ایتا نیست.»
یک ساعت رانندگی از Lasarte-Oria، ساختمانی است که به دنبال حفظ اهمیت عدالت و حافظه است. مرکز یادبود قربانیان تروریسم در قلب ویتوریا-گاستیز، پایتخت باسک قرار دارد و سال گذشته به عنوان «مکانی برای ملاقات، تأمل و دفاع از ارزش‌های دموکراتیک» افتتاح شد.
در میان نمایشگاه‌های آن می‌توان به مسدود کردن بمب توسط یک دانشگاه باسکی، یک بمب سیلندر گاز بوتان، کلاه سه‌کورنیو آنتونیو خسوس تروخیلو کومینو، یکی از دو افسر مدنی گاردیا که توسط اتا در ژوئیه 1985 به قتل رسید ، و بازسازی سلول کوچکی اشاره کرد. خوزه آنتونیو اورتگا لارا تقریباً عقل خود را از دست داد.
در حالی که بیشتر تمرکز مرکز به طور اجتناب ناپذیری بر Eta است، اما به عنوان گواهی برای همه کسانی است که از خشونت تروریستی رنج برده اند. یکی از تکان‌دهنده‌ترین آیتم‌های آن، اسکیت‌بورد چرخ‌های سبز است که ایگناسیو اچوریا برای مقابله با عاملان حمله تروریستی پل لندن در سال ۲۰۱۷ از آن استفاده کرد .
فلورنسیو دومینگوئز، مدیر این مرکز، می گوید: «برای مردم مهم است که درباره تروریسم که 50 سال گذشته تاریخ اسپانیا را شکل داده است، بدانند. نسل جوان – افراد 20 یا 25 ساله – نمی دانند تروریسم در تاریخ ما چه معنایی داشته است.
اگرچه اتا در سال 2011 پایان کارزار مسلحانه خود را اعلام کرد و تقریباً نیم قرن خشونت را به پایان رساند که منجر به کشته شدن 829 نفر شد، دومینگوئز اصرار دارد که وقتی صحبت از یادآوری اتفاقات رخ داده به میان می‌آید، نمی‌توان از خود راضی بود – به ویژه زمانی که 20 درصد از جوانان در کشور باسک معتقد است استفاده از خشونت برای دستیابی به اهداف سیاسی قابل توجیه است.
او می گوید: «ما باید اطمینان حاصل کنیم که دیدگاه مثبتی نسبت به تروریسم در ارزش های اجتماعی مردم وجود ندارد. "این یک اقدام پیشگیرانه برای اطمینان از این است که نسل های آینده وسوسه تکرار همه اینها را نخواهند داشت."
انبار فراوان هشدارهای این مرکز از گذشته به اتا یا تروریست‌های اسلام‌گرا که 193 نفر را در بمب‌گذاری‌های قطار مادرید در سال 2004 به قتل رساندند، محدود نمی‌شود. عکسی از نامه تهدید به مرگ ارسال شده در سال 1985 با امضای GAL نشان می دهد که برخی در ایالت نیز کاملاً آماده استفاده از ترور بودند.
گروهی از مقامات اسپانیایی و افسران پلیس، در مواجهه با دشمنی بی‌رحم و خشن، جوخه‌های مرگ شبه‌نظامی را تشکیل دادند که به نام گروه‌های ضد تروریستی لیبراسیون شناخته می‌شوند. (GAL) برای بردن جنگ به Eta – و هر کسی که مشکوک به درگیری با گروه است.
GAL که بین سال‌های 1983 و 1987 در زمان دولت سوسیالیست نخست‌وزیر فیلیپه گونزالس فعالیت می‌کرد، 27 نفر را کشت که بسیاری از آنها هیچ ارتباطی با ایتا نداشتند.
در میان اولین قربانیان آنها، دو جوان باسکی، خوزه آنتونیو لاسا و خوزه ایگناسیو زابالا، متهم به عضویت در یک سلول اتا بودند که در نوامبر 1981 سعی در سرقت از بانکی در شهر تولوسا باسک داشتند. آنها از مرز به فرانسه گریختند اما ربوده شدند. توسط افسران مدنی گاردیا که برای GAL در اکتبر 1983 کار می کردند. پس از شکنجه و مجبور به حفر قبرهای خود، آنها به ضرب گلوله کشته شدند. لاسا 20 ساله بود. زبالا ۲۱.
در حالی که اجساد آنها در سال 1985 در استان آلیکانته کشف شد، تا سال 1995 شناسایی نشدند.
خواهر زابالا، پیلار، می گوید: «ما 12 سال به طور خستگی ناپذیر به دنبال آنها گشتیم. مانند سایر بستگان ناپدید شدگان، پیلار و خانواده‌اش به سال‌ها بلاتکلیفی دردناک محکوم شدند.
پیلار می‌گوید: «مهمترین چیز فقط غم و اندوه بود، غمی به قدری عمیق که احساس می‌کردید بخشی از بدن شما قطع شده است. روح ما از هم پاشیده شده بود، اما باید ادامه می دادیم و باید به کار ادامه می دادیم زیرا پول زیادی نداشتیم. پدرم که راننده کامیون بود، چند روز پس از ناپدید شدن برادرم مجبور شد سر کار برگردد. سال‌ها بعد، او به ما گفت که چند شب را در حال رانندگی با گریه گذرانده است، زیرا احساس ناتوانی و بی دفاعی می‌کرد.
شناسایی بقایا پایان تلخی را به همراه داشت و در بهار سال 95، خانواده از محل قتل و دفن این دو مرد بازدید کردند.
پیلار می‌گوید: «اینجا جایی بود که آن‌ها را مجبور می‌کردند قبرهای خودشان را حفر کنند و آنها را به ضرب گلوله کشتند».
«در آنجا بودم، در آن منظره بیابانی که فقط با پای پیاده می‌توان به آن رسید، به آن دو فکر کردم. به این فکر می‌کردم که چگونه باید آخرین قدم‌های خود را به آن مکان برمی‌داشتند، چگونه مجبور شدند قبرهای خود را حفر کنند، و به این فکر می‌کردم که چگونه آنها را تیراندازی کردند و زیر 50 کیلوگرم آهک زنده دفن کردند. غیرقابل تحمل است که فکر کنیم انسان هایی وجود دارند که توانایی انجام آن سطح از ظلم را دارند. فکر می‌کردم به خاطر نفرت است، اما واقعاً نمی‌دانم.»
اگرچه مسئولین قتل محاکمه و زندانی شدند، پیلار و دیگران به دنبال تحقیقات دقیق و مستقل در مورد جنایات GAL هستند و از دولت اسپانیا می خواهند که "هم مسئولیت خود و هم درد ناشی از آن" را بشناسد.
پیلار می‌گوید: «هیچ‌کس لیاقت این‌طور قتل را ندارد. «اگر کسی متعلق به اتا است، باید دستگیر، محاکمه و در صورت محکومیت، مجازات شود. اما هیچ دموکراسی و هیچ قانون اساسی تروریسم دولتی را مجاز یا حمایت نمی کند.»
مدینه پایان نهایی اتا را به عوامل مختلفی نسبت می دهد: تلاش های هماهنگ سیاسی، پلیسی و قضایی. مذاکرات صلح توسط خوزه لوئیس رودریگز زاپاترو، نخست وزیر سوسیالیست در سال 2006 آغاز شد . "بیداری آهسته و مترقی که در نهایت منجر به رد بسیار قاطع تروریسم اتا توسط جامعه باسک شد". احتمالاتی که با توافق جمعه خوب و انزجار از حملات مادرید در سال 2004 ایجاد شد.
اما 11 سال پس از اینکه اتا اسلحه خود را زمین گذاشت و چهار سال پس از انحلال و عذرخواهی برای رنجی که ایجاد کرد، شبح باقی مانده است. برخی از راست‌گرایان اسپانیایی که دولت اقلیت به رهبری سوسیالیست‌ها را به وابستگی بیش از حد به احزاب ملی‌گرای باسک مرتبط با شاخه سیاسی سابق اتا و انجام معامله با «تروریست‌ها» متهم می‌کنند، مکرراً به آن استناد می‌کنند.
مدینه تحت تأثیر چنین صحبت‌هایی قرار نمی‌گیرد، به‌ویژه وقتی صحبت از سوی کسانی می‌شود که در سرزمین باسک años de plomo زندگی نکردند . "این مرا کمی غمگین می کند. من فکر می‌کنم که این کار تروریسم را بی‌ارزش می‌کند، ظرفیتی که برای وارد کردن خسارت داشت، و مبارزه برای آزادی بسیاری از مردم – که برخی از آنها جان خود را برای آن فدا کردند.»
دومینگز معتقد است که نمایش عمومی پشیمانی از سوی سیاستمدارانی که با اتا در ارتباط هستند مورد نیاز است، و اشاره می کند که درد عاطفی تروریسم برای مدت طولانی بیشتر از نابودی مادی آن باقی می ماند.
او می‌گوید: «آسیب‌های شخصی همچنان ادامه دارد – همانطور که در جنگ داخلی اسپانیا دیده‌ایم».
«جنگ در سال 1939 به پایان رسید، اما ما هنوز با آن دست و پنجه نرم می کنیم و هنوز مسائلی وجود دارد که باید به آنها رسیدگی کنیم، هنوز تعداد زیادی از مردم که تیرباران شده اند و هنوز در گورهای بی نام و نشان دراز کشیده اند . این تقریباً یک قرن پیش بود و هنوز هم موضوع بحث عمومی است. این که تروریسم بسیار جدیدتر است، آن را بزرگتر می کند.»
این احساسی است که توسط پیلار زابالا به اشتراک گذاشته شده است، او از اینکه به او گفته می شود ادامه دهد و ورق را ورق بزند خسته شده است. او می‌گوید: «وقتی آن صفحه هنوز باید نوشته شود، نمی‌توانید همه اینها را ورق بزنید. اگر بخواهیم ورق را ورق بزنیم، باید خوانده شود و باید با آن کنار بیاید.»

source

توسط artmisblog