بوریس جانسون در لحظه مرگ سیاسی خود تنها بود. سلبریتی که زمانی میلیون‌ها نفر را شگفت‌زده می‌کرد، توانست تنها تعدادی از نمایندگان محافظه‌کار را متقاعد کند که در مراسم خداحافظی او در خیابان داونینگ شرکت کنند. دستکاری که فکر می‌کرد وفاداری کابینه‌اش را با پرکردن آن با افراد بی‌کار تضمین کرده است، تماشا می‌کرد که چوب لباسی‌اش در لحظه خطر از بین می‌رفت. فقط افرادی مانند جیکوب ریس-موگ ، آندریا جنکینز و نادین دوریس باقی ماندند، افراد عجیب و غریب و ضخیم، که در مراسم تشییع جنازه یک نخست‌وزیر قدرتمند در حال حرکت بودند.
تنها، گفتم؟ نه کاملا. مطبوعات محافظه کار تا پای جان با او بودند. روزنامه هایی که ادعای مخالفت با سهل انگاری، جنایت، فساد و استانداردهای دوگانه نخبگان متکبر را دارند، از یک جنایتکار خردسال ریاکار، حیله گر و بی اختیار جنسی دفاع کردند که از هر ثروتمندی که می خواست پول می گرفت و در حالی که مردم دچار بحران همه گیر و اقتصادی شده بودند، به حزب می پرداخت. همانطور که کلیساهای انجیلی سفید پوست آمریکا مایل به خیانت به اصول دینی خود برای دونالد ترامپ بودند، مطبوعات محافظه‌کاران بریتانیا نیز آماده بودند تا قوانین اخلاقی خود را برای جانسون کنار بگذارند.
برتولت برشت می نویسد: «و حتی در آتلانتیس افسانه/ شبی که دریاها هجوم آوردند،/ غرق شدگان همچنان برای بردگان خود ناله می کردند.
و حتی زمانی که جانسون در حال غرق شدن بود، باز هم می‌توانست در رسانه‌ها به دنبال بردگانش باشد. آنها در پایان به خوانندگان اطمینان دادند که "اراده او برای پیروزی بزرگترین سلاح او است" ( اکسپرس ) و او "سر و شانه بالاتر از قاتلان احتمالی خود ایستاده است" ( میل ). برچسب توهین آمیز "خبرنگاری مشتری" شروع به توضیح حمایت رسانه ای از جانسون نمی کند. اولین نمونه‌های استفاده از آن را می‌توانم پیدا کنم، زمانی که لنس پرایس، آلستر کمپبل و دیگر افسران مطبوعاتی دولت بلر، گزارشگران «مشتری» را توصیف کردند که آنقدر به پزشکان اسپین‌دکتر متکی بودند که استقلال خود را از دست دادند.
Sun ، Mail ، Express و Telegraph بیش از قربانیان فرهنگ وابستگی بودند. به استثنای گاه و بیگاه، آنها بازوی فعال و مشتاق دولت جانسونیان بودند. آنها به نخست وزیر یک سرویس تبلیغاتی خصوصی کامل با تشویق کننده ها، بهانه گیران، قلدرها و جاسوسان دادند. جانسون یکی از آنها بود. آنها او را به خاطر آن دوست داشتند.
برای درک اینکه جانسون با بریتانیا چه کرد و چرا میراث او زندگی عمومی را مسموم خواهد کرد، او را به عنوان یک هک دنبال کنید که از بدترین نوع روزنامه نگار پیروی می کند. قایق نمایشی با ژستی دراماتیک که تعصبات خوانندگان شما را تحت تأثیر قرار می دهد. اگر ایده بزرگ شما غیرعملی است یا پیشنهادات شما نادرست هستند، نگران نباشید. حقایقی را که بحث را خراب می کند نادیده بگیرید و در صورت لزوم بدون شرم دروغ بگویید. وقتی شکایات مطرح می شود، با معرفی منتقدان خود در بهترین حالت به عنوان افرادی خسته کننده و در بدترین حالت، سخنرانان منافع خاص، سرزنش خود را بردارید.
استنلی بالدوین، نخست‌وزیر محافظه‌کار، میل و اکسپرس دهه 1930 را به دلیل اعمال «قدرت بدون مسئولیت – حق فاحشه در طول اعصار» نفرین کرد. اکنون سخنان بالدوین دقیقاً جانشین محافظه کار او در داونینگ استریت را توصیف می کند.
جانسون قول داد « برگزیت را به پایان برساند» – که مطمئناً توجه ها را به خود جلب کرد – و سپس کاری را انجام داد که ترزا می گفت هیچ نخست وزیر بریتانیا هرگز انجام نخواهد داد، یعنی مرزی در دریای ایرلند قرار داد. او در مورد آن دروغ گفت، و زمانی که دروغ ها دیگر از بین نمی رفت، یک معاهده جدی را پاره کرد و اتحادیه اروپا را به خاطر عواقب معامله دوگانه خود سرزنش کرد. او تعهدی غیرممکن برای افزایش هزینه‌ها و کاهش مالیات‌ها داشت – زیرا این چیزی بود که بازیکنان می‌خواستند بشنوند – حتی در شرایطی که کشورش از رقبای اصلی اقتصادی خود عقب‌تر بود و تورم، فقر و مالیات‌ها افزایش یافت.
او مانند همه ستون نویسان ارزان قیمت، اصرار داشت که صدای مردم است، در حالی که اعتماد مردم به سیاست را از بین می برد. هر زمان که خیال‌پردازی‌های او به واقعیت تبدیل می‌شد، همیشه شخص دیگری مقصر بود: بی‌بی‌سی، قضات، خدمات دولتی، «لکه»، «خرابکاران»، نخبگان لیبرال، اتحادیه‌ها، دشمن درون. هرگز بی مسئولیتی چنین قدرتی نداشته است. پیش از این هرگز فحشا به یک اصل حاکم راهنما تبدیل نشده است.
جانسون در نطق استعفای بی‌رحمانه‌اش، تقصیر شکست خود را به گردن حزب محافظه‌کار انداخت. او در سال 2019 یک "حکومت باورنکردنی" به دست آورده بود، "بزرگترین اکثریت محافظه کار از سال 1987". «تغییر دولت‌ها در زمانی که کارهای زیادی انجام می‌دهیم و وظایف گسترده‌ای داریم، عجیب بود». نمایندگان محافظه کار گوش نمی دهند. آنها در عوض به "سورتمه زدن" منتقدان او گوش دادند و به غریزه گله اجازه دادند.
گفتن آن پس از تقویت سه سال گذشته بیهوده است، اما جانسون هرگز رهبر محبوبی نبود. او در انتخابات 2019 از محبوبیت کمتری نسبت به می در سال 2017 برخوردار بود. او خیلی خوب پیروز شد زیرا در آن مرحله جرمی کوربین بسیار نامحبوب بود . اما چه کسی به جزئیات خسته‌کننده اهمیت می‌دهد وقتی یک روزنامه‌نگار بی‌وجدان، که عمری را صرف ساختن فانتزی کرده است، می‌تواند در عرض چند دقیقه یک افسانه خنجر به پشت بسازد . جانسون خواهد گفت که من یک "حکمیت گسترده" را به دست آوردم. من روی صندلی‌های طبقه کارگر نشستم که محافظه‌کاران هرگز فکر نمی‌کردند بتوانند بنشینند. من می توانستم تا دهه 2030 ادامه دهم و حکومت کنم، اما همکاران خائن من به "سورتمه زدن" دشمنان راست گوش دادند، من را پاره کردند و راه را برای دست چپی های منفور باز کردند.
بخش‌هایی از مطبوعات محافظه‌کار در حال حاضر روی روایت‌های خیانت خود کار می‌کنند. آن ازدحام در داونینگ استریت نشان داد که تعداد کمی از نمایندگان حزب محافظه کار سقوط جانسون را بیشتر از آنچه پیشینیانشان سقوط مارگارت تاچر را پذیرفته بودند، نمی پذیرند. در خارج از کشور، علیرغم همه دروغ ها و تحقیرهای ملی، حمایت های سرسخت باقی مانده است. راب فورد از دانشگاه منچستر اشاره می کند که میزان محبوبیت جانسون 23 درصد است، همان سطحی که نایجل فاراژ در اوج موفقیت Ukip به دست آورد. تقاضای اقلیت برای یک رهبر کاریزماتیک وجود دارد که خطی را که نخبگان فاسد برگزیت و «مردم» را در رودخانه فروختند، بفروشد. مراقب باشید که فاراژ و جانسون در مرحله بعد چه می کنند. هنوز بازاری برای آنها وجود دارد.
در حالی که منتظریم، به این به عنوان یک نوشته مناسب برای دولت جانسون و روزنامه نگاری ملی گرای پوپولیستی فکر کنید که آن را قادر ساخت. آنها استانداردهای زندگی عمومی را چنان پایین آوردند که، هر چقدر هم که نخست وزیران آینده رفتار نفرت انگیزی داشته باشند، می توانند بگویند که هرگز به سطح بوریس جانسون فرو نرفتند.
نیک کوهن ستون نویس آبزرور است

source

توسط artmisblog