پرش با هواپیما از دوبلین به لیورپول به قدری سریع است که به ندرت فرصتی برای مطالعه کاتالوگ معاف از عوارض گمرکی وجود دارد، اما هفته گذشته آنقدر طولانی بود که می ترسیدیم با ضربه زدن به کنترل پاسپورت، کل چشم انداز سیاسی تغییر کند. . اما متوجه شدم که چهارشنبه عصر خوبی بود ، برای رسیدن به شهری که اگر برای مهمانی محافظه‌کاران وقت نداشته باشد، حتی برای بوریس جانسون زمان کمتری دارد.
من آنجا بودم تا روی صحنه فیلارمونیک لیورپول با فران لبوویتز نویسنده و راکونتر مصاحبه کنم. آیا نیویورکر اصلی برای متقاعد کردن سیاستمداری که مایل به حفظ مقام خود بود توصیه ای داشت که نوشته بسیار روی دیوار کاغذ دیواری طلایی است؟ او هشدار قاطعانه ای صادر کرد که سیاست بریتانیا نقطه قوت او نیست، اما توصیه کرد با احتیاط فکر کند که همه چیز خیلی سریع تمام شده است.
صبح روز بعد به خانه به ایرلند پرواز کردم و به سمت بانتری و جشنواره ادبی وست کورک رفتم، جایی که در مراسم افتتاحیه زادی اسمیت و نیک لیرد حضور داشتند که تنها یک زن و شوهر را در آنجا انجام می دهند. هر دوی آنها قطعاتی را می‌خواندند که ناشی از همه‌گیری بود و من نمی‌دانم که آیا هرگز چیزی به قانع‌کننده و ویران‌کننده‌ای مثل Laird's Up Late خواهم شنید، مرثیه‌ای برای پدرش که سال گذشته بر اثر کووید درگذشت و خانواده‌اش نتوانست در آن شرکت کنند. او توضیح داد که در بی واسطه غم و اندوه نوشته شده بود و بخش خاصی وجود دارد که نمی توانم از سرم بیرون بیایم: «و اگر فکر می کردی/ می توان به تفاهم رسید، اشتباه می کنی / زیرا نمی تواند».
درباره رفتار آندریا جنکینز، نماینده مجلس و وزیر تازه منصوب شده در وزارت آموزش، که هنگام ورود به خیابان داونینگ پرنده را به سمت جمعیت تکان داد و هنگام خروج با عصبانیت بر سر آنها فریاد زد، چیزهای زیادی گفته شده و خواهد شد. اما این انتخاب لباس او بود که بیشتر به من علاقه داشت: لباسی به رنگ زرد پر جنب و جوش.
افکار مالوولیو، مباشر پر زرق و برق شب دوازدهم شکسپیر، قبلاً در ذهن من بود و اکنون به ترفندی که توسط بازیگران کمیک نمایشنامه، سر توبی بلچ و سر اندرو آگوچیک بر روی او انجام شد، فکر کردم.
آنها او را متقاعد می کنند که اولیویا زیبا عاشق او است و برای جلب رضایت بیشتر او، ممکن است با جوراب های زرد متقاطع رژه برود. هنگامی که سرانجام فریب آشکار شد، مالولیو با یکی از نقل‌قول‌ترین سطرهای نمایشنامه از صحنه خارج می‌شود: «از همه شما انتقام می‌گیرم».
مشکل هفته گذشته این بود که بفهمیم مالولیو کیست، سر توبی بلچ کیست و کجا، کی و از کدام جهت ممکن است انتقام گرفته شود.
مانند کری جانسون ، من یک عروس همه گیر بودم. مراسم ما، پس از سال‌ها زندگی بر روی قلم مو، در نتیجه کوچک و نیمه مخفی بود (که برای آن بخوانید: آنقدر عجولانه سازماندهی شد که زمانی برای گفتن به کسی وجود نداشت) و بسیار پر زرق و برق.
هیچ چیز به اندازه تدارکات قبل از عروسی من تجلی سبک آن را نداشت: با داشتن میگرن چشمی در صبح روز مورد نظر، در مسیر متوجه شدم که چیزی نخورده ام و از گرسنگی می میرم. همراهان عروس (بهترین زن، هدیه دهنده، بهترین سگ، همه در یک مینی کوپر ریبون دار) در مسیر مک دونالد در جاده کمربندی کیلکنی ایستادند و من می توانم تأیید کنم که هیچ شکم نشین بهتری وجود ندارد. چیزبرگر و سیب زمینی شور.
داماد که در خانه کمی نان تست خورده بود، هرگز مرا نبخشیده است. اما چیزی که هرگز به ذهنم خطور نکرد این بود که یک سال بعد، ممکن است دومین عروسی بزرگی را برگزار کنم. طرح‌های میز پیچیده و دردناک، لیست مهمان‌ها در حال رشد، پوشیدن بی‌پایان لباس‌های شکل‌گیر نفس‌گیر در زمانی که نیازی ندارید: آیا این افراد ترقه هستند؟ در مورد افکار دوم، به آن پاسخ ندهید.
الکس کلارک برای آبزرور و گاردین می نویسد

source

توسط artmisblog