دیمیان بار، نویسنده و مجری، روز چهارشنبه در توییتی نوشت: «گوش ناشران بریتانیایی» در حالی که نامه‌های استعفا مانند جغد روی دودکش هری پاتر سرازیر می‌شد. "لطفا خاطرات آنها را نخرید." ناچار شدم به او یادآوری کنم که چشم‌انداز بی‌نهایت بدتری وجود دارد: این که همه این وزرای سابق و منشی‌های خصوصی مجلس از اوقات فراغت خود برای نوشتن «رمان» استفاده کنند. به هر حال، اگر نادین دوریس بتواند این کار را انجام دهد (انتشار یک رمان یا منصوب شدن در کابینه)، مطمئناً این نوار باید به اندازه‌ای پایین باشد که هر کسی احساس کند که می‌تواند به کار خود ادامه دهد.
بدیهی است که سابقه ای وجود دارد. بسیاری از سیاستمداران متقاعد شده اند که داستان نویسی شغل دوم مشروع است، در یک سنت طولانی و قابل احترام که از بنجامین دیزرائیلی تا آن ویدکامب امتداد دارد. تام واتسون ، معاون سابق رهبر حزب کارگر، در حال حاضر یک فیلم هیجان‌انگیز دارد که با همکاری رمان‌نویس ایموژن رابرتسون نوشته شده است، و واتسون به خاطر داشتن تواضع و صداقت برای ارائه به رابرتسون روی جلد، سزاوار یک دور ویژه تشویق است.
زمانی است که شایعاتی درباره شخصیت‌های برجسته در حوزه سیاست، روزنامه‌نگاری و سرگرمی می‌شنوید که از نویسندگان ارواح ناشناس استفاده می‌کنند، کل تجارت رمان سلبریتی‌ها تا حدودی در گلوی شما می‌چسبد. منظورم این است که اگر مجموعه مهارتی برای انجام یک کار خاص ندارید، تا جایی که مجبور شوید برای انجام کار واقعی به کسی پول بدهید، شاید ارزش این را داشته باشد که به این فکر کنید که آیا حق دارید آن حرفه را دنبال کنید یا خیر. به سختی می توان به هر شکل هنری دیگری فکر کرد که به طور مداوم فرض می شود مطلقاً هیچ مانعی برای ورود نداشته باشد.
به ندرت کمدین ها یا مجریان تلویزیونی را می بینید که تصور می کنند تلاش خود را در پیانیست بودن کنسرت امتحان کنند. و با این حال، تولید یک رمان اکنون چنان پله تثبیت شده در نردبان حرفه ای سرگرمی سبک است که این کتاب ها در معرض خطر تبدیل شدن به غده های اکوسیستم انتشارات هستند: نه لزوماً غیر جذاب، به شیوه زشت خود، اما در خطر خفه شدن. هر تنوع دیگری
ممکن است فکر کنید که همه اینها شبیه یک خوشه انگور ترش به نظر می رسد و قصد من این نیست که از تلویزیون به مردان سفید پوست خوش برخوردی بیاندازم که نمایه عمومی آنها رمان های غیر استثنایی آنها را به لیست پرفروش ترین ها رسانده است. نویسندگان (که منظور من فقط من نیست، اگرچه واضح است که منظور من نیز من است).
انتشار اغلب به عنوان یک اکوسیستم در نظر گرفته می شود و ارزش آن را دارد که به نحوه عملکرد آن در عمل نگاه کنیم. مدت‌هاست که پذیرفته شده‌است که پرفروش‌ترین‌ها درآمدزایی می‌کنند، که سپس در رمان‌های ادبی با استعدادهای جدید و متنوع سرمایه‌گذاری می‌شود. حتی قبل از همه‌گیری و بحران هزینه‌های زندگی، ناشران و کتاب‌فروشان ریسک‌گریزتر می‌شدند.
با این حال، یک نام شناخته شده، تضمینی برای بازگشت به ارمغان می آورد، به خصوص در رابطه با ظهور قالب «یک عصر با…»، که هر لحظه به طور اجتناب ناپذیری به تئاتر نزدیک شما می آید.
فرمت به خودی خود اشکالی ندارد. مخاطبان برای دیدن مصاحبه زنده با سلبریتی مورد علاقه خود پول می پردازند و شاید حتی یک سوال مستقیم از آنها بپرسند. زمان بود، اگر شما یک شخصیت تلویزیونی بودید که کتابی نوشته بودید، یکی از این رویدادها را انجام می‌دادید و امیدوار بودید که درصد مناسبی از مخاطبان پس از آن برای خرید کتاب و امضای آن دور هم جمع شوند. با این حال، به ناچار، بسیاری از آنها قطارهایی برای گرفتن دارند یا آنقدرها در مورد کتاب ناراحت نمی شوند.
و سپس، در سال‌های اخیر، برخی از نابغه‌های بازاریابی متوجه شدند که می‌توانید این کار را با حذف صرفاً عنصر انتخاب از بازیکنان، بسیار راحت‌تر و سودآورتر کنید. در حال حاضر، برای بسیاری از این رویدادها، استفاده از یک نسخه از کتاب در قیمت بلیط و زیبایی آن در اینجاست: تمام آن فروش های کتاب در جایگاه نمودار حساب می شود. بنابراین، اگر شما یک چهره عمومی هستید که می‌توانید یک سالن تئاتر 1500 نفری را برای چند شب در هفته انتشار پر کنید، بدون نیاز به منتظر ماندن برای نقدها یا کلمات، تقریباً جایگاهی فوری در فهرست پرفروش‌ها خواهید داشت. از دهان اولین نویسندگان و کسانی که مشخصات مشابهی ندارند نمی توانند به رقابت امیدوار باشند.
شاید در عشق و بازاریابی و تجلیل فزاینده فهرست‌های داستانی همه چیز منصفانه باشد، همانطور که نخست‌وزیر مستعفی ممکن است بگوید داروینی. با این حال، وقتی من دبیر فرهنگ شدم – و احساس می‌کنم نوبت من نمی‌تواند دور باشد، زیرا به مرحله‌ای رسیده‌ایم که از همه ما انتظار می‌رود دیر یا زود به سمت کابینه برویم. سرویس هیئت منصفه – من دو قانون جدید را با اعمال فوری معرفی خواهم کرد.
اولین مورد این است که هرکسی که در تلویزیون فکر می‌کند توانایی نوشتن یک رمان را دارد، موظف است ابتدا آن را با نام مستعار منتشر کند، تنها با متوسط بودجه تبلیغاتی یک رمان معمولی. آنها می توانند هویت واقعی خود را هنگامی که ما مشخص کنیم که آیا خوانندگان واقعاً فکر می کنند کتاب خوب است یا خیر، آشکار می کنند. قانون دوم این است که تنها غذای مجاز برای فروش در سالن‌ها، مارشمالو در کیسه‌های پارچه‌ای است.
من متوجه هستم که این سیاست‌ها ممکن است برای بخش‌های خاصی از صنعت نشر و سرگرمی خوب نباشد، اما از چه زمانی نامحبوب بودن مانعی برای تصدی پست‌های دولتی بوده است؟
آخرین رمان استفانی مریت طوفان است

source

توسط artmisblog