دموکراسی در حال شکستن بریتانیا در بحران است و نه محافظه‌کاران و نه حزب کارگر پاسخی برای این آشفتگی وحشتناک ندارند.
در طول چند هفته آینده، یک بازی سیاسی دیوانه کننده آشکار خواهد شد. جمع نمایندگانی که می‌خواهند رهبر و نخست‌وزیر حزب محافظه‌کار شوند – برخی با اعتماد به‌نفس بیش‌ازحد، برخی دیگر کاملاً پوچ – سخنان خود را به نمایندگان محافظه‌کار، اعضای حزب و عموم مردم خواهد رساند. همه آنها ادعا خواهند کرد که می توانند آوارهای باقی مانده توسط بوریس جانسون را پاکسازی کنند. در میان چیزی که در حال حاضر شبیه جنگ داخلی دیوانه وار به نظر می رسد، برخی از بلندترین صداها توسط رقبای ایجاد خواهد شد که بازگشتی کامل به باور محافظه‌کاران در ایالت کوچک و بازار آزاد ارائه می‌کنند.
در همین حال، آیین دیگری ادامه خواهد یافت – آیینی که به شیوه‌ی خاص خود برای انجام کارهای سیاسی ضروری است. نظرسنجی‌های انجام شده در بحبوحه چنین فروپاشی عظیم محافظه‌کاران هر چه نشان دهد، حزب کارگر همچنان با مبارزه سختی برای کسب اکثریت پارلمانی مواجه است. هنوز هیچ روایت قانع‌کننده یا حتی منسجمی درباره آنچه بریتانیا از سر گذرانده یا به کجا می‌رود، ندارد. و ممکن است به زودی یک ترس تازه متوجه شخصیت‌های ارشد آن شود: وقتی جانسون بالاخره کنار می‌رود، چه می‌شود اگر یک رهبر جدید حزب محافظه‌کار از یک دوره ماه عسل لذت ببرد و جلوتر باشد؟ اما هر زمان که ناامیدی از حزب کارگر شروع می شود، سیستم انتخاباتی تضمین می کند که نسبت به رای دهندگان برخوردی تقریبا بی رحمانه دارد: اگر میلیون ها نفر بخواهند تلاش کنند تا از شر محافظه کاران خلاص شوند، این تنها گزینه ای است که دارند.
تا کنون، سقوط جانسون تقریباً به طور کامل به دلیل نقص های شخصیتی و بی کفایتی اداری او درک شده است، و سیاستمدارانی که اکنون خود را به عنوان جایگزین معرفی می کنند، عمدتاً با همان عبارات سطحی نگریسته می شوند. در همان زمان، آگاهی به تدریج نسبت به جنبه بسیار عمیق‌تری از آنچه در حال رخ دادن است آشکار می‌شود: پیچیدگی‌هایی از بحران‌هایی که دوران قدرت جانسون بیش از هر زمان دیگری آشکارتر می‌کرد، و سقوط او کاملاً نماد آن است. به صراحت بگویم، این کشور در یک آشفتگی وحشتناک و به طور فزاینده ترسناک است، زیرا سیاست و سیستم قدرت آن در گذشته گیر کرده است. محافظه کاران پاسخی ندارند – اما حزب کارگر نیز به هیچ وجه به معنای معنادار پاسخی ندارد. خوب؟ ما می خواهیم چه کار کنیم؟
یکی از بحران های ما به قرن ها پیش برمی گردد. ساختارهای دولتی بریتانیا حول یک دولت کهنه و متمرکز استوار است، که بیشتر آن در دوران دوردست امپراتوری ساخته شده بود و اکنون به سختی کار می کند. ادارات متورم وایت هال نمی توانند آنچه وزرا و کارمندان دولت ادعا می کنند انجام دهند. خانه های پارلمان نمادی کهنه از زوال نهادی است. به لطف تداوم وجود مجلس اعیان، قانونگذاران ما شامل یک صاحب روزنامه روسی-انگلیسی ، ایان بوتام و 92 همتای ارثی هستند. و روشی که ما اعضای عوام را انتخاب می‌کنیم یک شوخی ترسناک است: « حکم شخصی » که جانسون اخیراً برای حفظ خود در مقام عنوان کرد، حمایت کمتر از 30 درصد از رای‌دهندگان بود.
بدتر از آن، ارتباط عمیق و همزیستی بین مؤسسات وست مینستر و وایت هال و ساختارهای امتیازی متمرکز بر تعداد انگشت شماری از مدارس خصوصی و دانشگاه های آکسفورد و کمبریج وجود دارد. آنها با هم افرادی را پیدا کرده اند که در راه های مخفیانه تشکیلات و نحوه شبکه سازی راه خود برای رسیدن به قدرت آموزش دیده اند، اما معمولا معلوم می شود که یاوه گوها و شانس های خطرناکی هستند. بدیهی است که جانسون همه اینها تجسم یافته بود: زمانی که او در راس سیستمی قرار گرفت که به نخست وزیران سطوحی از قدرت اعجاب انگیز می داد، می توانست قوانین اساسی را زیر پا بگذارد، قوانینی را که حقوق اولیه مدنی را باطل می کند ، اجرا کند و از شکستن قانون دفاع کند. حقوق بین الملل (بدون اشاره به اهدای افتخار به هر کسی که دوست داشت – عادتی که به نظر می رسد در حال بازگشت است).
دو بحران دیگر ما ارتباط نزدیکی با هم دارند. اکنون 40 سال است که حزب محافظه‌کار به ایده‌های اقتصادی که توسط مارگارت تاچر به روح خود چسبانده شده است و بر آشفتگی نابرابری، ناامنی و شکنندگی اقتصادی نظارت دارد. پس از سقوط سال 2008، این رویکرد بر این اساس اصلاح شد که رکود دستمزدها با کاهش قیمت‌ها مطابقت داشت و نرخ‌های بهره پایین بی‌سابقه به این معنی بود که افراد کافی می‌توانند به اعتبار ارزان دسترسی داشته باشند. اما به لطف برکسیت، همه‌گیری و جنگ در اوکراین، همه چیز شروع به فروپاشی کرده است. مقیاس وضعیت مخمصه بریتانیا آن را تقریباً از همه اقتصادهای پیشرفته دیگر متمایز می کند. به نظر می رسد هیچ کس ایده ای خوشایند در مورد چگونگی مقابله با بازگشت تورم ندارد. در برخی از محافل، صحبت های تلخی در مورد تنها گزینه موثر بازگشت بیکاری گسترده وجود دارد.
جانسون باز هم نماد بسیاری از این داستان است. واضح‌ترین دلیل تا به امروز که فرمان پس از تاچر دیگر نمی‌توانست داشته باشد، رای عظیم برای خروج از اتحادیه اروپا در مکان‌هایی بود که قربانی آن شده بودند. هنگامی که او موج سیاسی ناشی از آن را عبور داد و نخست وزیر شد، به مردم در قلب سرزمین های برگزیت یک معامله برنده پیشنهاد کرد: در ازای حمایت آنها، آنها از "تراز کردن" سود خواهند برد. واضح است که او قصد نداشت به این وعده عمل کند: جدا از هر چیز دیگری، وابستگی پایدار حزبش به تاچریسم بسیار عمیق است. اما حتی اگر جانشین او سعی کند به نحوی سطح بندی را معنی دار کند، آنها با یکی از پارادوکس های تعریف کننده بریتانیای مدرن برخورد خواهند کرد: این واقعیت که پیامدهای اقتصادی وخیم برگزیت باعث می شود شانس کمک به بسیاری از مکان هایی که به آن رای داده اند تقریباً وجود نداشته باشد.
یک رهبر محافظه‌کار جدید حتی در آغاز این گره‌ها به جایی نخواهد رسید. اپوزیسیون رسمی به سختی پیشنهاد می کند که بتواند این کار را انجام دهد. اما در سروصداهای مضطرب که اکنون توسط برخی محافظه‌کاران ایجاد می‌شود، می‌توانید پیش‌بینی کنید که چگونه یک سیاست جدید ممکن است شروع به شکل‌گیری کند. ترس زیادی در جناح راست سیاسی درباره همکاری بین احزاب غیر محافظه‌کار وجود دارد که – به قول یکی از متحدان جانسون که اخیراً در تایمز نقل شده است – «قوانین رأی‌گیری را تغییر دهد و محافظه‌ها را برای دهه‌ها از قدرت کنار بگذارد». این نشان‌دهنده حمایت فزاینده‌ای از تغییر نظام انتخاباتی در میان پایه‌های کارگر است که با سیاست‌های دیرینه لیبرال دموکرات‌ها و سبزها مطابقت دارد، و طرحی که اکنون توسط اندی برنهام، شهردار بزرگ منچستر، در میان دیگران حمایت می‌شود. نقطه شروع آن چیزی است که هر یک از رهبران حزب کارگر از تونی بلر گرفته تا کیر استارمر (از جمله جرمی کوربین) با مخالفت یا طرد آن مخالفت می‌کنند: حزب کارگر با سایر احزاب مترقی همکاری می‌کند تا نمایندگان متناسب، لغو لردها و پیگیری تفویض اختیارات بی‌سابقه را دنبال کنند. وقتی 10 روز پیش با برنهام مصاحبه کردم، حرف او به اندازه کافی واضح بود: «کسب و کار طبق معمول ما را به جایی که باید برسیم نمی رساند. نه فقط از منظر سیاسی، بلکه از نظر موقعیت کشور».
تغییر شدید سیستم‌های قدرت ما – و از طریق تفکر رادیکال در مورد آموزش خصوصی و آکسبریج، شکستن شبکه‌های باستانی امتیازات و نفوذ – راه را برای تغییراتی باز می‌کند که ما را از ناراحتی بی‌پایان بیرون می‌کشد: یک رانش بزرگ مسکن، درآمد اولیه، امنیت چه در داخل و چه بدون کار، نوعی حرکت به سمت رابطه نزدیک تر با اروپا که حماقت های سیاست فعلی آن را رد می کند. این همچنین شانس دیگری به نام مستبد محافظه‌کار را که به قدرت می‌رسد، از بین می‌برد. این مطمئناً درس سه سال پرفشار گذشته است – که اگر دوران قدرت جانسون یک چیز غیر قابل تردید را نشان دهد، این واقعیت است که سیاست بریتانیا بالاخره باید قرن بیستم را ترک کند.
جان هریس ستون نویس گاردین است
به جان هریس، جان کریس و جسیکا الگوت برای رویداد آنلاین Guardian Live در روز سه‌شنبه 12 جولای ، برای برداشت آنها از استعفای بوریس جانسون و بحران رهبری محافظه‌کاران بپیوندید. اطلاعات بیشتر در اینجا

source

توسط artmisblog