آنها به جای سرمایه گذاری در خدمات عمومی، کاهش مالیات را پیشنهاد می کنند. آنها به جای مقابله با افراط و تفریط در کسب و کار، وعده رایگان برای همه می دهند
دولت بی اوریس جانسون که زمانی مسلط و اکنون رسوا شده بود، به احتمال زیاد به خاطر دروغگویی اش به یاد می ماند. نه فقط در مورد رفتار او و دوستانش، بلکه در مورد دستاوردهای دولتش. چهل بیمارستان جدید ، سریع‌ترین رشد در G7، کاهش فقر کودکان، کاهش جرم و جنایت، بزرگترین کاهش مالیات در ربع قرن گذشته، برگزیت بدون مرز در دریای ایرلند: اغراق‌ها و جعل‌ها آنقدر غلیظ و سریع انجام شد که او گاهی اوقات منتقدان بیش از حد غرق در رد کردن آنها بودند.
همه سیاستمداران دروغ می گویند – بعضی اوقات. نیاز به بیرون آمدن از گوشه های تنگ و خواسته های متناقض رای دهندگان گاه ایجاب می کند. اما فکر کردن به سابقه ای، جدا از ریاست جمهوری ترامپ، برای دولتی که در یک دموکراسی ظاهراً شکاک تلاش می کند چنین واقعیت موازی کاملی را بسازد و برای دوره های طولانی بسیاری از حامیان اصلی خود و گاهی بسیاری از افراد دیگر را متقاعد کند، دشوار است. اینکه جانسون در نهایت با یک دروغ سرنگون شد، درباره چیزهایی که در مورد کریس پینچر می‌دانست، این واقعیت را تغییر نمی‌دهد که برای تقریباً سه سال دروغگویی مداوم یک استراتژی بود که به خوبی به دولت خدمت کرد.
معمول است که دروغگویی جانسون در مقام نخست وزیری را به شخصیت او و نقش مهمی که نادرست در به قدرت رسیدن او ایفا کرده بود نسبت دهیم. از مقاله‌های جلب توجه او در تلگراف درباره اتحادیه اروپا در دهه 1990 تا وعده‌های مالی NHS در کنار اتوبوس برگزیت، پیشرفت‌های حرفه‌ای او که به‌خوبی خود خدمت می‌کرد معمولاً شامل ساختن چیزهایی می‌شد.
با این حال، تمرکز بر جانسون به عنوان یک مجرم سیاسی، که به طور منحصربه‌فردی می‌خواهد و می‌تواند رای‌دهندگان و همکاران را فریب دهد، از برخی جهات برای محافظه‌کاران بسیار راحت است. در حالی که برای حزب شرم آور است که او آنها را برای مدت طولانی در اختیار گرفت، اما محافظه‌کاران به راحتی شرمنده نمی‌شوند، و هر جایگزینی را می‌توان به عنوان یک تقابل خوشایند معرفی کرد – همانطور که تام توگندات، رقیب سابق رهبری نظامی نسبتاً صحیح، آن را « یک » می‌نامد. شروع پاک ». همانطور که با موفقیت انتخاباتی رهبران محافظه کار که بر اختلافات خود با پیشینیان خود مانند مارگارت تاچر، جان میجر و خود جانسون تأکید کرده اند، نشان می دهد، بسیاری از رأی دهندگان به راحتی متقاعد می شوند که محافظه کاران جایگاه خود را تغییر داده اند.
علاوه بر این، نخست وزیری دروغین جانسون صرفاً یک انحراف نبود. این همچنین یک راه حل موقت برای یک مشکل بزرگ محافظه کار بود. در حالی که این حزب در برنده شدن – یا حداقل، عدم باخت – در انتخابات عمومی خوب است، حداقل از آغاز نخست‌وزیری ترزا می در سال 2016، برای دستیابی به دستاوردهای زیادی در دولت تلاش کرده است. حتی معدود اصلاحاتی که محافظه‌کاران موفق به اجرای آن شده‌اند، مانند برگزیت، بیشتر به دنبال ایجاد شرایط برای تغییر ملی بوده است تا تغییر واقعی کشور.
در دوره مه، فقدان دستاوردها به ایجاد این تصور کمک کرد که دولت او بی جهت و گیر افتاده است، و میلیون ها رای دهنده را متقاعد کرد که زمان ریاست حزب او پس از نزدیک شدن به یک دهه قدرت باید به پایان برسد. اما در دوران جانسون، خلاء مشابهی با لاف زدن و اختراعات او پر شد که توسط همکارانش و رسانه‌های عمدتاً سازگار به عنوان «تقویت‌گرایی» شناخته شد. ممنوعیت اینکه نمایندگان مجلس یکدیگر را دروغگو خطاب کنند – که بسته به دیدگاه شما نسبت به قوانین سیاسی بریتانیا بسیار ساده لوحانه یا بسیار بدبینانه است – به این معنی بود که رویکرد تقریباً بدون واقعیت جانسون حتی برای قانونی ترین سیاستمداران اپوزیسیون نیز دشوار بود.
در حالی که دروغگوی بزرگ در حال خروج است، محافظه کاران به راه حل جدیدی برای مشکل حکومتی خود نیاز دارند. یکی از رویکردها، مقابله با بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی بریتانیا و تطبیق محافظه‌کاری به گونه‌ای است که بتواند با آن مقابله کند. حزب در رویکرد خود برای انعکاس واقعیت‌های در حال تغییر قبلاً تجدید نظر کرده است: در اواخر دهه 1940، زمانی که به ایده حزب کارگر رسید که بریتانیایی که از رکود بزرگ و جنگ جهانی دوم ضربه خورده است به یک دولت رفاه بهتر نیاز دارد. و در دهه 1970، زمانی که تصمیم گرفت که اقتصاد پس از جنگ که به طور فزاینده ای نامنظم می شود، تقریباً هر هزینه اجتماعی که داشته باشد، نیاز به نظم و انضباط دارد.
با این حال، هر دوی این بازاندیشی‌های دردناک زمانی اتفاق افتاد که محافظه‌کاران به تازگی قدرت خود را از دست داده بودند. اکنون شرایط بسیار متفاوت است، با برتری آنها از دهه گذشته و انتخابات بعدی، در برابر رهبر حزب کارگر که اکثر محافظه‌کاران از او نمی‌ترسند، احتمالاً تا دو سال دیگر. به جای تعدیل سیاست‌های خود برای رسیدگی به مشکلات عمیق بریتانیا، برای محافظه‌کاران وسوسه‌انگیز است که مجموعه‌ای از توهم‌ها را با توهم‌های دیگر عوض کنند.
مورد دوم کاری است که به نظر می رسد اکثر نامزدهای رهبری آنها تاکنون انجام داده اند. با وجود بدتر شدن خدمات دولتی و مالیه عمومی، آنها وعده کاهش مالیات را می دهند. علی‌رغم دهه‌ها مقررات‌زدایی که باعث ایجاد استرس اجتماعی بزرگ و کاهش بازده اقتصادی شده است، حتی جرمی هانت، که ظاهراً یکی از رقبای میانه‌روتر است، وعده می‌دهد که بریتانیا را به «حامی کسب‌وکارترین اقتصاد در جهان غرب» تبدیل کند. علیرغم این واقعیت که جنگ های فرهنگی جانسون اکثر رای دهندگان را سرد کرده است، بسیاری از نامزدها پیشنهاد می کنند که آنها را ادامه خواهند داد.
جدای از عدم صداقت او، به نظر می رسد مشکل اصلی نخست وزیر برای جانشینان احتمالی او این است که او به اندازه کافی حق طلب نبود. ساجد جاوید آخر هفته گذشته به ساندی تلگراف گفت: «در حالی که روبروی پرتره مارگارت تاچر در دفتر عوام خود نشسته است، می‌خواهد حزب آنها را دوباره «محافظه‌کار» کند.
همه این‌ها به نظر می‌رسد که محافظه‌کاران به منطقه آسایش خود عقب‌نشینی می‌کنند. اما بریتانیای تاچر مدت‌هاست که از بین رفته است – همانطور که حتی مطبوعات جناح راست گاهی به طور غیرمستقیم اذعان می‌کنند. در همان نسخه تلگراف، مقاله ای درباره سبک زندگی وجود داشت که به طرز تحسین برانگیزی درباره یک عروسی پایدار در شرق لندن نوشته شده بود که با «علف های علوفه ای در دسته گل عروس» و غذاهای گیاهی کامل شده بود. این زوج می‌توانست محافظه‌کاران باشند. اما بعید به نظر می رسید. از زمان دولت تاچر، اکثریت حزب کارگر در حوزه انتخابیه آنها بیش از چهار برابر شده است.
همانطور که کیر استارمر نشان داده است ، وعده‌های داده شده در انتخابات رهبری، درست است، همیشه راهنمای خوبی برای این نیست که برنده پس از جلب نظر رای‌دهندگان گسترده‌تر چه خواهد کرد. و یکی از پیشتازان حزب محافظه‌کار، ریشی سوناک، حداقل اشاره کرده است که تلاش می‌کند یک نخست‌وزیر صریح باشد و گفته است که به بریتانیایی‌ها «افسانه‌های تسکین‌دهنده» پیشنهاد نمی‌کند.
با این حال، این همان سیاستمداری است که در فوریه ادعا کرد که «بازار آزاد تقریباً با هر چیزی که برای بشریت مطلوب است همبستگی مثبت دارد» – گویی که هزینه زندگی و بحران‌های اقلیمی اتفاق نمی‌افتد. اگر شما یک رهبر ملی واقع بینانه تر می خواهید، این رقابت رهبری حزب محافظه کار مهم انتخابات نیست.
اندی بکت ستون نویس گاردین است

source

توسط artmisblog