شرکت به سرعت حرکت کرد و همه چیز را شکست. موضع تهاجمی آن نشان می دهد که چرا دولت ها باید پای خود را زمین بگذارند
هر وقت در مورد بدجنس‌های وحشیانه یک استارت‌آپ دره سیلیکون می‌شنوم، به کتاب رید هافمن در سال ۲۰۱۸ Blitzscaling: The Lightning-Fast Path to Building Massively Valuable Companies فکر می‌کنم. هافمن ژنرال صندلی راحتی نیست. او که یکی از موسسان میلیاردر لینکدین است، یک دولتمرد بزرگ صنعت فناوری است. به همین دلیل است که همیشه این موضوع را نگران‌کننده می‌دانستم که قیاس مورد علاقه هافمن برای نحوه اداره یک استارت‌آپ، ورماخت نازی است.
او توضیح می‌دهد که ارتش‌های رایش سوم «رویکرد سنتی حرکت با سرعت آهسته را که می‌توانستند خطوط امن تدارکات و عقب‌نشینی ایجاد کنند، کنار گذاشتند». در عوض، آنها یک استراتژی تهاجمی را اتخاذ کردند که «احتمال تمام شدن سوخت، آذوقه و مهمات را می پذیرفت». آنها این کار را برای "به حداکثر رساندن سرعت و غافلگیری" انجام دادند، زیرا می دانستند که قیمت ممکن است "شکست فاجعه بار بالقوه" باشد.
کتاب هافمن راهنمای مفیدی برای سرمایه داری ماکو است که در دهه 2010 در سیلیکون ولی ریشه دوانید. بنیان‌گذاران تحت فشار شدید سرمایه‌گذارانی که خواستار رشد «هوکی استیک» بودند، کار خود را در اصطلاح داروینی دیدند. راه‌اندازی یک کسب‌وکار صرفاً یک عمل خلق نبود، بلکه یک عمل تخریب نیز بود – یا بهتر از آن، "اختلال". حرکت سریع کافی نبود: شما همچنین مجبور بودید چیزها را بشکنید.
گزارش گاردین در مورد فایل‌های اوبر نشان می‌دهد که اوبر در اواسط دهه 2010 ذهنیت حمله رعد اسا را صمیمانه تأیید کرد. مدیر ارشد اجرایی این شرکت در آسیا از مدیران خواست حتی زمانی که " آتش سوزی ها شروع می شود " برای رشد تلاش کنند. در واقع، سوزاندن موضوع بود. او گفت: «بدانید که این یک بخش عادی از تجارت اوبر است. «آشوب را در آغوش بگیرید. این بدان معناست که شما دارید کاری معنادار انجام می دهید.»
اوبر به سرعت حرکت کرد و همه چیز را خراب کرد. و اگر ادعاهای گاردین درست باشد، برخی از مواردی که گاردین نقض کرد، قوانین بود.
برخلاف بسیاری از مقلدین خود، اوبر در زمان خود واقعاً انقلابی بود. وقتی به شهری رسید، انتظار برای تاکسی به گذشته تبدیل شد. رزرو از قبل برای بازنده ها بود. بالاخره اینجا سرویسی کاملاً تحت کنترل کاربرانش بود. ارزان تر و راحت تر از روش های قدیمی، این نام تجاری به عنوان "راننده خصوصی همه" راه اندازی شد. برای هزاره‌های شهری که پس از رکود بزرگ وارد دوران بزرگسالی شدند، اوبر یک عنصر حیاتی از « یارانه سبک زندگی » بود که زندگی را کمی مقرون‌به‌صرفه‌تر و سرگرم‌کننده‌تر می‌کرد – اندکی غرامت کیهانی برای مسکن دست نیافتنی، اجاره‌های گزاف و رکود دستمزدها.
برای رانندگانی که واقعاً برای اوبر کار می‌کردند، داستان پیچیده‌تر بود. بسیاری از این انعطاف پذیری استقبال کردند. حقوق و شرایط کمتر محبوب بود. و برای صنعت تاکسی قدیمی، این واقعاً جنگ بود. در مواجهه با شورش رانندگان تاکسی پاریسی، ژنرال های اوبر ظاهراً به رانندگان خود دستور دادند تا اعتراضی متقابل با " نافرمانی مدنی توده ای " ترتیب دهند.
با این حال، اهمیت فرهنگی Uber بیشتر از مجموع Priuses آن است. این برندی است که هزاران مسابقه راه اندازی کرده است. لژیون‌های مشتاق استیو جابز ادعا کردند که در حال ساخت « اوبر، اما برای امور مالی شخصی » یا « اوبر، اما برای لباس‌های ورزشی » هستند. اوبر به اختصار برای یک دسته از فعالیت های تجاری تبدیل شد – اقتصاد پلت فرم، اقتصاد گیگ، اقتصاد اشتراک گذاری – و استفاده از سیستم های شهرت به عنوان جایگزینی برای نظارت خارجی. اوبر صرفا یک مدل تجاری نبود، بلکه یک باور بود. یک راه زندگی.
این که اوبر به زودی بر هنرهای تاریک خواستگاری با سیاستمداران تسلط پیدا کرد، تلخ است، اما شاید قابل پیش بینی باشد. یکی از بزرگترین چالش های آن همیشه ریسک نظارتی بود: اینکه فضای قانونی و سیاسی در یک بازار هدف، تجارت را غیرممکن می کند. البته، اوبر اولین شرکتی نیست (و قطعا اولین شرکت فناوری نیست) که به دنبال استفاده از نفوذ خود برای تغییر قانون است. جالب تر این است که تا چه حد در را باز می کند. اوبر در راهروهای قدرت مورد استقبال قرار گرفت و حتی مورد استقبال قرار گرفت. برای نوع خاصی از سیاستمداران خوش بین، اوبر مظهر وعده پیشرفت اجتماعی مبتنی بر فناوری بود. این پلت فرم درخشان آینده بود. قوانین خسته کننده قدیمی گذشته بود.
شن های سیاسی از آن زمان تغییر کرده است. امروزه کمتر آسان است که بگوییم صنعت فناوری را می توان به حال خود رها کرد تا تکالیف خود را مشخص کند. قانونگذاران برای معرفی قوانین جدید از خود می افتند. رگولاتورها در حال شکستن بند انگشتان خود هستند. و در زیر این نابسامانی، یک ارزیابی مجدد فکری عمیق‌تر در حال وقوع است – از رابطه بین فناوری و خود سرمایه‌داری.
اجماع قدیمی این بود که می توان به رقابت در بازار برای رفع افراط در صنعت فناوری اعتماد کرد. به هر حال، اگر کسب‌وکارها آنچه را که می‌خواستند به مصرف‌کنندگان نمی‌دادند، به زودی سقوط می‌کردند. حداقل این نظریه بود. در واقعیت، برعکس معلوم شد. علاوه بر توانمندسازی نوآوری، فشارهای بازار – نیاز بی امان به "به حداکثر رساندن سرعت و غافلگیری" – همچنین رفتارهای وحشتناک و حتی غیرقانونی را تحریک کرد.
تراژدی اوبر در نهایت مربوط به فناوری نیست. و نه حتی سرمایه داری. این یک تراژدی سیاسی است. ما در عصر تغییرات تکنولوژیکی خارق العاده زندگی می کنیم. سیستم های غیرانسانی به شدت در حال تبدیل شدن به توانایی بیشتری هستند و به زودی در همه جا حضور خواهند داشت – در تمام کنش ها، معاملات و تعاملاتی که یک زندگی معنادار را می سازند. فناوری‌های دیجیتال می‌توانند زندگی را غنی‌تر، سرگرم‌کننده‌تر و باوقارتر کنند. اگر آنها به درستی اداره شوند، می توانند دموکراسی ما را تقویت کنند و محدودیت های آزادی ما را افزایش دهند. اما این نوع پیشرفت هرگز نتیجه فعالیت بازار به تنهایی نخواهد بود، حتی کمتر از آن نوع فعالیت بازاری که تجارت را به عنوان جنگی تلقی می کند که در آن قدرت، سرعت و ظرفیت تهاجم بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد.
ماموریت بزرگ سیاسی چند دهه آینده باید این باشد که از قدرت فناوری برای خیر بشریت استفاده شود، نه صرفاً به نفع کسانی که به اندازه کافی خوش شانس هستند که آن را در اختیار دارند و آن را کنترل می کنند. در این مأموریت، سیاست دموکراتیک تنها امید ماست. ما به رهبرانی نیاز داریم که به اندازه کافی جسور باشند تا فناوری‌های جدید را بپذیرند، به اندازه کافی عاقل باشند که محدودیت‌های آنها را ببینند، به اندازه کافی خلاق باشند تا راه‌های جایگزین حکومت را تصور کنند و به اندازه کافی شجاع باشند که پای خود را به زمین بگذارند.
جیمی ساسکیند وکیل دادگستری و نویسنده کتاب جمهوری دیجیتال: درباره آزادی و دموکراسی در قرن بیست و یکم است.

source

توسط artmisblog