راهبه سابق استدلال می کند که ارتباط مجدد با جنبه معنوی طبیعت می تواند به ما کمک کند تا با بحران آب و هوا مقابله کنیم
در رمان 1759 لارنس استرن، تریسترام شاندی، قهرمان توصیف می کند که چگونه عموی خوش اخلاقش توبی توسط مگس بزرگ و آزاردهنده ای که "در اطراف بینی او وزوز می کرد و او را در تمام مدت شام بی رحمانه عذاب می داد" گرفتار می شود. در نهایت او موفق می شود حشره متخلف را بگیرد، اما به جای کشتن آن، آن را از پنجره رها می کند.
"چرا باید به تو صدمه بزنم؟" او می گوید. "این دنیا مطمئناً آنقدر وسیع است که هم من و هم تو را در خود جای دهد." قهرمان رمان در آن زمان یک کودک بود، اما این «درس حسن نیت جهانی» تأثیری ماندگار بر او می‌گذارد و به قول خودش «کل کادر من را در یک ارتعاش از لذت‌بخش‌ترین حس» قرار می‌دهد.
کارن آرمسترانگ به این عمل مهربانانه در پایان فصلی اشاره می‌کند که به بررسی نقش حیاتی مفهوم باستانی آهیمسا در سنت‌های معنوی هند می‌پردازد. به معنای «بی‌آزاری»، هر نوع آسیب به دیگران را ممنوع می‌کند و یکی از اصول اصلی بود که مشتاقان یوگا باید رعایت می‌کردند.
اما آهیمسا توسط جین‌ها که سنت مذهبی آنها توسط واردامانا جناتیپوترا در قرن پنجم قبل از میلاد پایه‌گذاری شد، بیشتر جدی گرفته شد. او تعلیم داد که فقط انسانها نیستند که جیوا (روح) دارند، بلکه هر حیوان، گیاه و سنگ، و همچنین آب، آتش و هوا نیز دارند. نتیجه این شد که با همه این موارد باید با همان ادب و احترام رفتار شود که ما می خواهیم دریافت کنیم. این همدلی افراطی به این معنا بود که جین ها از کشتن هر حشره یا گیاهی اجتناب می کردند و روزی دو بار برای هر موجودی که ممکن بود ناخواسته زخمی یا نابود کرده باشند، طلب بخشش می کردند: «انشاالله همه موجودات مرا ببخشند. باشد که با همه مخلوقات دوستی داشته باشم و با هیچکس دشمنی نکنم.»
برای آرمسترانگ، مفهوم آهیمسا یکی از نمونه‌های متعددی است که نشان می‌دهد چگونه سنت‌های معنوی باستانی می‌توانند به ما بیاموزند که چگونه احساس تقدس طبیعت را به دست آوریم. این مهم است زیرا، همانطور که او استدلال می کند، آینده گونه ما اکنون ممکن است به پرورش آگاهی جین مانند از آسیب و آسیب وحشتناکی که به سایر ساکنان سیاره زمین وارد می کنیم بستگی داشته باشد.
آرمسترانگ زمانی یک راهبه بود که در صومعه‌ای زندگی می‌کرد که کاملاً از دنیای بیرون جدا بود، بدون اخبار و تلویزیون. او و همتایانش به طور استثنایی از بحران موشکی کوبا در سال 1962 مطلع شدند، "اما مافوق ما فراموش کردند که به ما بگویند چه زمانی تمام شد، بنابراین ما سه هفته با نگرانی منتظر آرماگدون بودیم". در همان زمان بود که او همچنین آثار شاعران رمانتیک – وردزورث، کولریج و کیتس – نویسندگانی را که برای "رابطه شکسته شده بشریت با طبیعت" سوگوار بودند نیز کشف کرد.
آرمسترانگ می‌گوید امروز «واقعیت ترسناک» بحران آب‌وهوایی نشان می‌دهد که «ما نه تنها باید سبک زندگی‌مان بلکه کل نظام اعتقادی‌مان را تغییر دهیم». ما باید از رمانتیک‌ها و از سنت‌های معنوی عصر محوری (900-200 قبل از میلاد)، که به کنفوسیوس و تائوئیسم در چین و همچنین هندوئیسم و بودیسم در هند زاده شد، بیاموزیم که چگونه با طبیعت با احترام رفتار کنیم: «ما داریم. هرگز به طور کامل از بینش عمیق این زمان فراتر نرفت.»
آرمسترانگ کاوشی غنی و ظریف در مورد تقدس طبیعت نوشته است که سرشار از خردی بی‌زمان و انسانیت عمیق است که از یک عمر صرف مطالعه اندیشه‌های دینی سرچشمه می‌گیرد. هر فصل به بررسی ایده‌ها و شیوه‌هایی می‌پردازد که برای شیوه‌ای که مردم در گذشته از طبیعت تجربه می‌کردند، اساسی بودند و نشان می‌دهند که چگونه می‌توانند به ما کمک کنند تا پیوند جدیدی با دنیای اطرافمان ایجاد کنیم. به گفته آرمسترانگ، «بازیافت و اعتراضات سیاسی کافی نیست». علاوه بر این چیزها، ما به یک جهان بینی کاملاً جدید نیاز داریم.
در مورد جنبه های علمی و فناوری تغییرات آب و هوا مطالب زیادی نوشته شده است و اثرات آن بر جهان ما و اقداماتی که باید برای جلوگیری از فاجعه انجام دهیم توضیح داده شده است. اما کتاب آرمسترانگ هم شخصی تر و هم عمیق تر است. پیام فوری آن این است که اگر می خواهیم یک بار دیگر یاد بگیریم که به سیاره زیبا و شکننده خود احترام بگذاریم و از آلوده کردن آن دست برداریم، قلب ها و ذهن ها باید تغییر کنند. برای اینکه این اتفاق بیفتد، باید دوباره با اسطوره ها و حتی آیین های سنت های معنوی باستانی ارتباط برقرار کنیم که این قدرت را دارند که پیوندهای عاطفی اولیه ما را با طبیعت بیدار کنند و "وابستگی مطلق" ما را به آن آشکار کنند.
بخش حیاتی این فرآیند، بازیابی چیزی است که آرمسترانگ آن را «پذیرایی خاموش» نسبت به جهان طبیعی می‌نامد. شاعران رمانتیک به طور غریزی این را درک می کردند. اما امروز، زمانی که همه ما به گوشی‌های هوشمند خود متصل شده‌ایم، «صداهای طبیعت عقب‌نشینی کرده‌اند». برای تائوئیست‌ها، مانند لائوزی در قرن چهارم قبل از میلاد، اندیشیدن شدید به طبیعت – «نشستن آرام» – راهی بود برای رهایی خود از نفس و هماهنگی با نیروی جاندار مقدسی که در سراسر آفرینش جریان دارد. مردم در بسیاری از نقاط جهان مفهومی شبیه به این «واقعیت مقدس» ایجاد کردند، مفهومی که بسیار متفاوت از «جهان‌بینی تحلیلی» که در غرب پدیدار شد، که مادیات را از معنویت جدا می‌کند و بر طبیعت به‌عنوان «کالای که باید باشد» تأکید می‌کند. استثمار شده است».
این مفهوم تائوئیستی «نشستن آرام» شبیه ایده وردزورث در مورد «انفعال خردمندانه» است. تمرین آن، همانطور که وردزورث در تینترن ابی نوشته است، پرورش دادن یک "حالت مبارک" است، زمانی که "با چشمی که از قدرت / هماهنگی و قدرت عمیق شادی ساکت شده است / ما به زندگی اشیا می بینیم. ” برای آرمسترانگ این کلید باز کردن رابطه نزدیکتر با خلقت و در نهایت جلوگیری از فاجعه آب و هوایی قریب الوقوع است. صرف چند دقیقه در روز برای جذب مناظر و صداهای طبیعت می تواند به ما یادآوری کند که ما بخشی از دنیای اطراف خود هستیم و به آن وابسته هستیم، همانطور که کودک به مادرش وابسته است.
Sacred Nature: How We Can Recover Your Bond with the Natural World توسط Bodley Head (14.99 پوند) منتشر شده است. برای حمایت از Guardian و Observer یک نسخه از آن را در guardianbookshop.com خریداری کنید. هزینه های تحویل ممکن است اعمال شود.

source

توسط artmisblog