شکاف بین تجربه فرزندانم در ایالات متحده و خاطرات غیرقابل اعتماد من از وقفه طولانی منشأ نگرانی است.
تعطیلات تابستانی مدارس در ایالات متحده با توجه به کشوری که در آن زندگی می کنید در تاریخ های متفاوتی است، اما آنها یک ویژگی مشترک دارند. در نیویورک ، جایی که ما وارد هفته سوم خود می شویم، تابستان بی انتها پیش روی ماست، بسیار فراتر از دوره شش هفته ای سیستم بریتانیا. سال گذشته، از طریق ترکیبی از کووید و سقوط زودهنگام یوم کیپور، مدارس دولتی نیویورک به مدت سه ماه در تابستان تعطیل شدند. امسال، ما به وقفه استاندارد 11 هفته‌ای بازگشته‌ایم، مطابق با بقیه ایالات متحده – کاهشی که قرار است از آن سپاسگزار باشیم.
بدیهی است که سپاسگزار نیستم. یازده هفته زمان بسیار زیادی برای پر کردن است، حتی با وجود تدارکات سخاوتمندانه کمپ تابستانی رایگان که توسط شهر وضع شده است. این کار منابع والدین را به لبه پرتگاه مطلق سوق می دهد و با تمام ایده های گلگونی که قبلاً در مورد تابستان داشت تداخل می کند. وقتی تعطیلات به این مدت طولانی می‌شود، از فرصت‌هایی برای استراحت به هجومی برای هوازدن تبدیل می‌شوند، چیزی که حتی بچه‌ها – که هر روز بین ساعت‌های ۹ صبح تا ۶ بعد از ظهر در مکان‌های مختلف پارک می‌شوند، مانند بزرگسالان کوچکی که مشاغل سخت تابستانی را پایین نگه می‌دارند – بعد از چند هفته شروع به احساس می‌کنند. .
در مورد من، من گمان می کنم که بسیاری از این اضطراب به فاصله بین تجربه فرزندانم از تابستان و خاطراتی که من از خودم دارم مربوط می شود. یادآوری دوره‌های به‌ظاهر بی‌پایان زمان‌های بدون ساختار که مشخصه روزهای تعطیلی ما از مدرسه بود، یکی از عناصر اصلی والدین نسل X است – خاطراتی که با هر بازگویی وحشی‌تر می‌شوند. در هفت سالگی، سن فعلی فرزندانم، آیا واقعاً تمام روز را با دوچرخه می‌رفتیم تا کسی نفهمد کجا هستیم؟ مطمئناً 9 یا 10 سال بود، اگرچه طبق استانداردهای فعلی، کودکی در آن سن که محل نگهداری والدینش ناشناخته بود، به سرعت مورد بازرسی پلیس قرار می گرفت.
بدیهی است که ما تلفن نداشتیم، همانطور که کلاه ایمنی دوچرخه یا سرگرمی سازماندهی شده نداشتیم. با شروع تعطیلات، پوشش ویمبلدون به پایان رسیده بود، و فراتر از چند برنامه تلویزیونی کودک در صبح و چند برنامه برای بچه های بزرگتر در اواخر بعد از ظهر، ما مانده بودیم – در عبارتی که من به طور یکپارچه در مورد من تحت تأثیر قرار نگرفتم استفاده کردم. کودکان – "برای خودمان سرگرمی درست کنیم".
ما قلعه ساختیم. (آیا ما؟ ما بازی های بی پایان جین رامی بازی کردیم. (ما قطعاً این کار را انجام دادیم، اما این که چرا باید خود را به عنوان چیزی شگفت انگیز نشان دهد، اکنون نمی توانم به وضوح درک کنم.) ما کتاب می خوانیم. (خوب، این موردی است که من واقعاً نگران آن هستم. از طرف دیگر، شاید خوب باشد.)
من در دهه 80 بزرگ شدم، اما در حافظه‌ام، این صحنه‌ها با رنگ قهوه‌ای فیلم The Go-Between اثر LP Hartley یا نسخه سینمایی Atonement یا The Member of the Wedding اثر کارسون مک‌کالر که قطعا تنظیم نشده بود، از بین می‌رود. در آیلسبری
رنگ سفید نوستالژیک این نسخه نادیده می‌گیرد که معمولاً تلاش‌های مادرانه‌ای که برای مشغول نگه داشتن ما در آن هفته‌ها انجام می‌شود، کاری که من احساس می‌کنم این روزها اکثر والدین نمی‌توانند یا نمی‌توانند انجام دهند. شاید در آن زمان همه ما در کسالت بهتر بودیم. من از بازی بیش از سه دور Connect 4 پشت سر هم با بچه‌هایم امتناع می‌کنم و مطلقاً نمی‌توانم با باربی‌ها درگیر شوم. من بعد از مدت ها در زمین بازی دچار بی حالی می شوم.
به خودم می گویم که در نیویورک، هوا برای بیرون رفتن خیلی گرم است ، و در شهری با 8.3 میلیون نفر، که با ترافیک سر و صدا خفه شده است، هوای تازه پس از عبور از فیلتر یک دستگاه احتمالاً در داخل تازه تر است. تهویه کننده هوا. من آنها را به شنا می برم – سه ساعت فاف شگفت انگیز به مدت 30 دقیقه در آب – اما از این موضوع بسیار شکایت خواهم کرد. و با این حال، وقتی آنها را به کمپ تابستانی هشت ساعته در روز می‌برم، نگرانم که چیزی گم شود.
بدیهی است که بیش از حد فکر کردن به چیزها نشانه‌ای از ژست والدین در زمان ماست. بچه‌های من نیمی در کمپ مستقر شده‌اند، اما از سختی‌های آن شوکه شده‌اند و روز طولانی را سخت می‌بینند. (این هفته یک مشاور گفت: «آنها نیاز دارند که «فشار بدهند»، که باعث شد قلب من غرق شود؛ آنها یک عمر دارند تا یاد بگیرند که از پس چیزها برآیند.)
با گذشت 9 هفته دیگر، من به موارد احتمالی نگاه می کنم و هزینه 6000 دلاری هر فرزند جایگزین های بخش خصوصی را کاهش می دهم. من فکر می کنم این دیوانه است. همه اینها: نه فقط کمپ های خصوصی، بلکه اصرار بر پارک کردن آنها در هر مکانی برای این مدت طولانی. شاید حرکت واقعاً جسورانه این باشد که به آنها اجازه دهیم در خانه بمانند، در حین کار نادیده گرفته شوند و آنقدر زباله را در iPad تماشا کنند که دیگر جذابیت نداشته باشد. فراتر از آن – من خیلی شک دارم که آن را امتحان کنم، اما نمی توانم کاملاً رویا را تکان دهم – سراب تعطیلات تابستانی کامل حافظه من نهفته است.
اما براکز ستون نویس گاردین مستقر در نیویورک است

source

توسط artmisblog