لوئیز عمر که از دین پنطیکاستی ناامید شده بود، تصمیم گرفت دینی بیابد که در آن زنان تابع نباشند.
لوئیز عمر در آغاز خاطرات جدیدش، زن مقدس، پنج سوال از خود می پرسد:
چرا خدای عزیزم مرد بود؟
چرا داستان های کتاب مقدس بیشتر در مورد مردان بود؟
چرا حوا مسئول سقوط انسان بود؟
چرا متجاوزین در کلیسا بودند؟
و چگونه می توانستم همه اینها را با فمینیسم خود آشتی دهم؟
او اکنون می‌گوید: «مهم نیست که بتوانید به این سؤالات پاسخ دهید یا نه، ضروری است که از آنها پرسیده شود. «از آنجایی که این سؤالات باعث شد من از پنطیکاستالیسم کاملاً چشم پوشی کنم، زیرا بر برتری مردانه است و زنان را به ذهنیت برده تلقین می کند، باعث می شود خودمان را پست تر ببینیم. ممکن است مردم در این مورد با من موافق نباشند، اما این تجربه من است.»
عمر هرگز کاندید واضحی برای تبدیل شدن به یک واعظ پنطیکاستی نبود. به عنوان یک دختر نوجوان که در یک خانه ملحد در حومه شهر آدلاید بزرگ می‌شد، «ترس مشخصی از معمولی بودن را در خود داشت» – ترسی که اکنون فکر می‌کند او را در سن 15 سالگی به پیوستن به کلیسای پنطیکاستی سوق داد. برادر برای وعده موسیقی زنده و پسران، در آنجا بود که او هدف را در کنسرت های عرق ریز و موعظه های پر تب – احساس خاص بودن برای انتخاب نجات یافت: «زمانی که در نور آبی، دستانم تاب می خوردم، احساس نزدیکی به خدا می کردم. او می نویسد. "وقتی ذوق کردم، بیشتر می خواستم."
اما یک دهه بعد، عمر می خواست بیرون برود. او در کلیسا قیام کرده بود تا به یک نمونه نادر از یک واعظ زن تبدیل شود، اما متوجه شد که چگونه همه زنانی که به آنها قدرت داده شده بود "لاغر، بی ادعا و شیرین بودند". در همین حال، مردان کلیسا، «در نیکویی اجرایی برتر بودند. آن‌ها با ما دخترها خیلی خوب صحبت می‌کردند، وقتی جوان بودیم ما را نازنین صدا می‌کردند و انتظار داشتند که زنان زیبا و بی‌کفایت باشند.»
او در جوانی با مرد دیگری در کلیسا ازدواج کرده بود، اما این ازدواج پس از شش سال شکست. وقتی او را ترک کرد، کلیسا او را ترک کرد. او متوجه شد که «در یک حالت زنانه اجتماعی شده است که … اطمینان می‌دهد و لبخند می‌زند، حتی وقتی دردناک است. مخصوصاً وقتی درد دارد.»
اومر اکنون 33 ساله با اطمینان کامل از کسی صحبت می‌کند که سخت تلاش کرده تا دقیقاً کیست. آیا او اکنون بدون پنطیکوستالیسم شادتر است؟ او می گوید: عمیقا. من در آن زمان بیدار نبودم، باید احساسات واقعی خود را پایین می آوردم. من با خشم خود روبرو شدم که سرکوب شد زیرا قرار است زنان مسیحی در تمام مدت بسیار خوب باشند. من بالاخره با خود واقعی خود آشنا شدم.»
عمر تازه از ترک کلیسا به این فکر کرده بود که آیا در مذاهب مردسالار جایی برای زنان فمینیست وجود دارد؟ بنابراین او به یک سفر زیارتی یک ساله جهانی رفت: در رم، او به دنبال پاپ ژوان، زن افسانه‌ای که ظاهراً با تبدیل شدن به یک مرد، پاپ شد، جستجو کرد. او در برلین با یک امام جماعت زنی ملاقات کرد که نمازهای مختلط را برپا می کرد. و در مورد فمینیسم یهودی در پراگ یاد گرفت. در سوئد، او با یک کشیش دگرباش مرتد ملاقات کرد که از استفاده از ضمایر مذکر برای خدا امتناع کرد. او به عمر می‌گوید: «من فکر می‌کنم این خشونت علیه زنان – و هر چیزی که زنانه است – است که خدا تنها به مرد متصل است. در ایرلند، او از راهبه‌های بریجیدین بازدید کرد که شعله‌ای را برای سنت بریجید نگه می‌دارند، الهه‌ای که بعداً در مسیحیت پذیرفته شد تا یکی از سه قدیسان حامی ایرلند شود – یکی از بسیاری از شخصیت‌های مذهبی زن که عمر در مورد کسی که زمانی قدرت داشته است، می‌آموزد تا اینکه، همانطور که می‌نویسد، او فقط می‌توانست از پدر بزرگ درخواست کند.»
عمر از خودآگاهی جدیدش غمگین شد. او سرانجام خطای ذاتی جستجوی خود را دید: هیچ چیز فمینیستی در مورد مذاهب مردسالارانه وجود ندارد، فقط مؤمنان فمینیست تلاش می کنند تا آنها را از درون زیر پا بگذارند.
او می نویسد: "زیارت من در حالت تعلیق بود، من تعلق نداشتم، اما همچنان جستجو کردم: این بار برای درک." "اکنون، می‌خواستم خودم را با دانشی مسلح کنم که به بهبودی من کمک کند."
عمر ممکن است همه پاسخ ها را نداشته باشد، اما او همه مطالعه را انجام داده است: الهیات، دانشمندان فمینیست، متخصصان تروما. او می‌گوید: «سوال اساسی که چرا خدا در اسلام، در مسیحیت، در یهودیت و در بسیاری دیگر انسان است، به این دلیل است که آنها در یک بافت اجتماعی پدرسالاری متولد شده‌اند. «مسیحیت را در نظر بگیرید – در زمان سرزمین‌های فئودالی، اربابان و پادشاهان برخاست. همه اینها در زبان کتاب مقدسی که ما امروز استفاده می کنیم نشان داده شده است، بنابراین نحوه ارتباط ما با خدا در خدمت قدرت و اقتدار مردانه است.»
با خواندن "زن مقدس"، به راحتی می توان از برخی از زنانی که عمر با آنها صحبت می کند، که کارهای شجاعانه ای انجام می دهند تا برای خود جا باز کنند، تشویق می شود، مانند کشیش دگرباش سوئدی یا امام زن در مراکش. اما برخی از آن‌ها به سختی می‌توانند آنچه را که می‌خواهند انجام دهند بیهوده ببینند: برخی از مسلمانان هرگز امامان زن را نمی‌پذیرند، و برخی از مسیحیان از مفهوم خدای زن وحشت زده می‌شوند. (همانطور که عمر می نویسد، شهر واتیکان، قلب کاتولیک، تنها جایی در جهان است که زنان هنوز نمی توانند در آن رای دهند.) وقتی یک دین در عمل مردسالارانه باقی بماند، تفسیر مجدد کتاب مقدس چه اهمیتی دارد؟
عمر به آنچه «الهیات رهایی بخش» می گویند اشاره می کند: اساساً، رادیکال کردن یک دین از درون آن. او می‌گوید: «هرکسی می‌تواند عامل تغییر در سیستم باشد، مانند تغییر جنسیت خدا به الهه، حذف کامل جنسیت، تفسیر مجدد کتاب مقدس یا ایجاد آیین‌های جدید».
او در سفر خود امید را در حاشیه دید: واعظان همجنسگرا، رنگین پوستان که دیدگاه های محافظه کارانه ادیان ابراهیمی را رد می کنند. زنان و افراد غیر باینری در حال تفسیر مجدد کتاب مقدس هستند. او می‌گوید: «شاید در بیشتر مساجد، زنی در روز جمعه خطبه نکند. اما زنان قوی اسلامی هستند که اغلب در مورد مسائل مذهبی صحبت می کنند. این سوالات برای همه شخصی است – می مانی یا می روی؟ چه چیزی را می توانید قبول کنید؟ و چه چیزی را می توانید از درون تغییر دهید؟»
«بیرون بودن و رد کامل دین آسانتر است. در درون، شما هنوز یک رابطه عاطفی با الهی دارید. وقتی مذهبی بودم، ایمانم با ارزش ترین چیز زندگی ام بود. واقعاً خاص و مهم است. بنابراین می‌دانم که بسیاری از مردم نمی‌خواهند آن را رها کنند.»
عمر در دوران قرنطینه‌های کووید، زن مقدس در ایرلند را نوشت و «در آن زمان متوجه این موضوع نشدم، اما تقریباً نیاز داشتم که 16000 کیلومتر از خانه فاصله داشته باشم تا از گذشته‌ام فاصله داشته باشم، تا واقعاً در درون خودم جستجو کنم، بدون اینکه نگران شخصیت‌های قدرت باشم. زندگی من.
«خیلی ها می گویند شاید به جای نوشتن خاطرات به درمان بروید، اما من به درمان نرفتم. من فقط زیاد سیگار کشیدم و فهمیدم که ظرفیت زیادی برای مصرف شکر دارم.»
عمر فارغ از مذهب به دنبال راه های جدیدی برای تسلیم شدن بود. او از یک رابطه جنسی غیر معمول و اغلب خشونت آمیز می نویسد که در زمان اقامتش در مراکش با مردی داشته است. بخشی از او همچنان به دنبال تسلیم بود. او می نویسد: «وقتی زانو زدم، همان تسلیم معنوی، همان پاکسازی سعادتمندانه، همان لذت ارگاسمیک را احساس کردم، مثل زمانی که در کلیسا با خدا می رقصیدم. "پایین بودن منعکس کننده کافی نبودن من بود. حالت عبادت، حالت انقیاد بود.» اما پویایی جنسی آنها خالی از احترام بود. او با یک کمربند خفه شد، پایش را روی گردن او گذاشت و در حین رابطه جنسی به او ضربه زد – اما هرگز نپرسید که چرا بعد از آن گریه کرد. او می نویسد: «تعداد من به تمام جنبه های زندگی من نفوذ کرده بود.
او اکنون می‌گوید: «هنوز عمیقاً دلم برای تسلیم شدن در دین تنگ شده است. او می خندد: "تنها چیزی که نزدیک می شود – مصرف قارچ است. تسلیم کامل کنترل و قدرت بسیار زیباست. اما وقتی کاملاً آن را لغو کردید، به این معنی است که کاملاً به هر کسی که تصمیم می‌گیرد اعتماد دارید و باید انتخاب کنید که با چه کسی این کار را بسیار عاقلانه انجام دهید. و من نکردم. من فکر نمی‌کنم که بتوانم دوباره آن مسیر را طی کنم – من واقعاً علیه هر راهی کار می‌کنم که در آن عشق و میل به سلطه مرتبط باشد.»
این روزها، عمر بازگشته و در استرالیای جنوبی زندگی می کند. او در حال مطالعه فلسفه یوگا و مدیتیشن است که به او مهارت مهم شفقت به خود را آموخته است. او "همه چیز در مورد الهه ها در حال حاضر" است، و در مورد هندوئیسم و بت پرستی مطالعه می کند. او می‌گوید: «فقط باید آن مزخرفات را از سیستمم خارج کنم. «من خودم را از دین توحیدی پدرسالار حذف کردم، اما هنوز عمیقاً می‌خواهم تمرین داشته باشم. من واقعاً برای مدت طولانی دلم برای آن تنگ شده بود، احساس ناتوانی کردم. بنابراین من آن را دوباره به چیزی تبدیل می کنم که برای من کار می کند – در حالتی که مربوط به تابعیت من نیست.
اما اگرچه او به خانه بازگشته است، اما با کلیسای سابق خود در تماس نیست. من واقعاً نمی‌خواهم با آن افراد رابطه داشته باشم. خود تبعیدی بود. و روابط کلیسا مشروط است. ما با اعتقاد مشترک متحد شده‌ایم، و هنگامی که این باور حذف شد، چه چیز دیگری دارید؟ شاید زیاد نباشد. و من می دانم که به آنها خیانت می کنم، حدس می زنم؟ او می گوید، آزمایشی. اما مهم این است که من با موسیقی روبرو شوم. این برای من واقعاً مهم است – حرکت از وضعیت انطباق، به سرپیچی».
زن مقدس: یک ماجراجویی الهی اثر لوئیز عمر توسط انتشارات Scribe منتشر شده است. اکنون در استرالیا (29.99 دلار) منتشر شده است و در ماه اوت (14.99 پوند) در بریتانیا منتشر خواهد شد.

source

توسط artmisblog