V an Gogh در اسکاتلند دیده شده است. نه، این ظاهری شبیه دریاچه نس نیست، بلکه تجلی شباهت شخصی با موقعیتی به همان اندازه اسطوره ای است. عکسی از خود مرد در پشت تابلوی کوچکی به نام سر زن دهقانی پیدا شده است. این پرتره که توسط اشعه ایکس در طی یک فرآیند معمول نگهداری و فهرست نویسی کشف شد، که تاریخ آن پس از نقل مکان او به پاریس در سال 1886 تخمین زده می شود، نامرئی است و برای سال ها در قاب آن مهر و موم شده است.
این سلف پرتره به سختی نوعی شاهکار گمشده است که وضعیت ناقص و دست نیافتنی آن برای همیشه راز وسوسه انگیزی از پتانسیل نادیده گرفته شده باشد. این بیشتر شبیه نسخه‌ای از نمایشگاه عتیقه‌جات برای دنیای هنر، افراد و موسسات به طور یکسان است، بخشی از شکار لاشخورها در سراسر جهان برای ون گوگ‌های کشف‌نشده در اتاق‌های زیر شیروانی، زیرزمین‌ها و مجموعه‌ها. و البته، این برای محافظه‌کارانی که به سختی روی پاک کردن زباله‌ها از تصویر کار می‌کنند، هیجان‌انگیز است.
ون گوگ مجموعه‌ای از خودنگاره‌ها ساخته و در همه آنها بسیار ضعیف و ناراضی به نظر می‌رسد. واضح است که او پرتره زن در طرف دیگر را ترجیح می داد. پنج سلف پرتره دیگر از تقریباً همان دوره نیز در پشت بوم‌های نقاشی دیگری که در حال حاضر در هلند به نمایش در می‌آیند، وجود دارد.
آنچه این کشف به ما می دهد جزییات بیوگرافی یا روانشناختی تا به حال ناشناخته نیست، بلکه درک فرآیند کلی هنری است که به انسان سازی ون گوگ کمک می کند تا تصویر او را کمتر کارتونی، کم عظمت، کمتر مضحک و رقت انگیز کند. این کشف بسیار مهم است زیرا ایده استاد بزرگ و شاهکارهای او را از بین می‌برد، نابغه‌ای که در هر نقاشی او چیزی مجذوب می‌شود، که چشم را جلب می‌کند یا شکل هنری را به جلو می‌برد.
حتی "نابغه های دیوانه" به ظاهر خودجوش مانند ون گوگ از بوم های نقاشی مجدد استفاده می کنند، در هر دو طرف نقاشی می کنند و جنبه های بهتر را نشان می دهند، دوباره تکرار می کنند و دوباره کار می کنند و خود را تکرار می کنند. اگرچه ممکن است هرگز اعتراف نکنند، اما همه هنرمندان می‌خواهند آثارشان توسط دیگران دیده شود، و شاید برای ون گوگ روشن شد که گل‌ها، آسمان‌های شبانه و زندگی محلی طنین بیشتری نسبت به بازتاب بیش از حد خود و بازنمایی بیش از حد از یک کل دارند. ناشناس. این صحنه هنری بود که برای او لازم بود اما برای بینندگانش نه.
این کشف همچنین با ایده ون گوگ به طور خاص – و هنرمندان به طور کلی – به عنوان عاطفه گرایان غریزی مقابله می کند که هنر خود را از طریق انفجارهای غم انگیز انگیزه خلاق تولید می کنند. ون گوگ به پادشاه نرم این کهن الگو تبدیل شده است که توسط اسطوره‌ای قدرتمند حمایت می‌شود که او را در عشق، شغل، امور مالی و سرنوشت بدشانس، نابغه محکوم به فنا، دیوانه و با استعداد، فرار و آسیب‌پذیر، فردی عجیب و غریب که ناشناخته مانده و خود او را به تصویر می‌کشد. -باور مرزی با توهم داشت و بین لذت و افسردگی در نوسان بود.
بسیار تکان دهنده (و دلگرم کننده است، اگر شما هم هنرمند هستید) بدانید که نام هایی که مورد احترام ما هستند نیز می توانند مسیرهای خلاقانه ای را طی کنند که به نتیجه نمی رسند، علاقه خود را به یک قطعه از دست می دهند یا به سادگی کار خود را پیدا می کنند. ارزش پیگیری ندارد آثار هنری زیبا و پر احساس، که میلیون‌ها تماشاگر را در طول هزاران سال جابه‌جا می‌کنند، اغلب نتیجه تمرین، کسالت، تکرار، تمرین، نارضایتی هستند. مسیر رسیدن به نبوغ با ده‌ها تلاش متوسط در پشت بوم‌ها پر شده است، ترکیب‌بندی‌هایی که کاملاً با هم ترکیب نمی‌شوند، تکنیک‌های تلاش شده که تا حدودی مشت‌شده به نظر می‌رسند یا مدهایی که به سرعت خودشان را می‌سوزاند.
اگر هنرمند هستید، استودیوی شما دفتر کار شما است و باید به طور مکرر و برای مدت طولانی در آن حضور داشته باشید و قبل از اینکه چیزی نیمه پسندیده ظاهر شود، کارتان را انجام دهید، چه برسد به اینکه کامل شود. این کشف به ایده ون گوگ به عنوان یک هنرمند فداکار کمک می‌کند، کسی که حساسیت حرفه‌ای داشت حتی اگر در طول زندگی‌اش «به آن نرسید». او هر بار، در طوفانی از آمیختگی خلاقانه و احساسی، کمال را تولید نکرد. او چیزی را امتحان کرد، متوجه شد که کار نمی کند و چیز دیگری را امتحان کرد. او کاری را انجام داد که همه ما انجام می دهیم، صرف نظر از اینکه در چه زمینه ای کار می کنیم. این نشان دهنده درجه ای از خودآگاهی، سنجش و ارزیابی انتقادی از خود است که ون گوگ به آن معروف نیست.
کشف این سلف پرتره «پنهان» همچنین با تمایل هنردوستان و مورخان هنر به نسبت دادن اهمیت به آثاری که سازندگان آنها را فقط به عنوان مقدمه می‌دانستند، مقابله می‌کند. کار در سمت راست، سر یک زن دهقانی ، یک اثر هنری قطعی و سرمایه نیست، بلکه یکی از مجموعه‌ای از مطالعات مردم محلی است که ون گوگ در حین کار بر روی یک قطعه اصلی به نام سیب‌زمینی‌خواران انجام داد. بنابراین این پرتره جدید یک عکس سریع در پشت یک مطالعه است. شاید قرار بود با هیچ یک از دو طرف بوم با احترام رفتار شود.
جزئیات تند برای من این است که هیچ کس نمی گوید که انتظار می رود این پرتره دوباره کشف شده پس از بازسازی، بسیار خوب، زیبا یا وحیانی باشد. از نظر تکنیک ها و الهامات ون گوگ در آن زمان غیرعادی نیست. ارزش آن فقط به دلیل تازگی کشف و نادر بودن آن در اقتصاد هنر است. هر ذره خبری افزایشی وسوسه انگیز به ارزش سهام ون گوگ، نام تجاری می دهد. ون گوگ مرد، ون گوگ هنرمند و ون گوگ صنعت سه موجودیت متفاوت هستند. این صنعت شامل بازار فروشندگان می شود، بلکه مورخان، مفسران، دانشگاهیان را نیز در بر می گیرد که به طور مداوم اهمیت این مرد را مطالعه و تقویت می کنند.
مرد ون گوگ بیش از یک قرن پیش، در سال 1890، در سن 37 سالگی، بر اثر شلیک گلوله جان خود را از دست داد. او یک واقعیت شرم آور بود. تنها پس از مرگ او است که کار او اصلاً فروخته شده است، چه رسد به قیمت های دیوانه کننده. «شب ستاره‌ای» که توسط موزه هنرهای مدرن نیویورک برگزار می‌شود، ۱۰۰ میلیون دلار تخمین زده می‌شود. تصور می‌کنم که او به شیوه‌ی ناسازگارانه و ناسازگارانه‌اش، ابرویی را بالا می‌برد تا دنیای هنر و رسانه‌های جهانی را در دیوانگی از خودنگاره‌ای هنرمند فقیر خود ببیند، که در پشت یک مطالعه دهقانی توسط مردی که فقط زجر کشیده بود اجرا شد. و زمانی که زنده بود گرسنگی کشید.
بیدیشا گوینده، منتقد و روزنامه نگار بی بی سی، کانال 4 و اسکای نیوز است

source

توسط artmisblog