او یک بار 14 بطری شراب را پایین انداخت و پوتین را رفیقش حساب کرد. با انتشار فیلم جدید او، ما – و فرانسوی ها – از او چه بسازیم؟
"F race بدون گوشت فرانسه نیست." ژرار دوپاردیو کلمات را غرغر می کند و عصبانیت او مانند لکه ای روی صفحه پخش می شود. او نقش ژرژ، یک هنرپیشه مشهور اما نامنظم فرانسوی را در آخرین فیلم خود، Robuste (مقاوم) ، اولین فیلم سینمایی کنستانس میر، کارگردان، بازی می کند. اما اینها همان کلماتی هستند – تحریک آمیز، تاکیدی – که می توانست به همان اندازه توسط خود دوپاردیو گفته شود.
بزرگتر از زندگی، هم روی پرده – با زوایای وحشیانه زشت و زیبای صورتش، مغناطیس نیرومند حضورش، حجم عظیم مرد در حالی که کادر را پر می کند – و با افراط و تفریط های بدنام و داستان زندگی که احساس می کند. دوپاردیوی 73 ساله که گویی می تواند از ادبیات باشد، به کیفیتی تقریباً اسطوره ای دست یافته است. در بهترین حالت، او یک مجری هیجان‌انگیز، مخرب و تقریباً خطرناک است، اما افسانه دوپاردیو می‌تواند روی یک فیلم سنگینی کند و اگر به درستی از آن استفاده نشود، کل تولید را از تعادل خارج کند.
آنچه مایر با Robust در یکی از راضی‌کننده‌ترین بازی‌های اخیر دوپاردیو به دست می‌آورد، همزیستی بازیگوشی بین شخصیت ژرژ و بازیگری است که نقش او را بازی می‌کند. او عناصری از زندگی دوپاردیو را می گیرد – تصادف موتور سیکلت، رابطه آزمایشی با افراد مشهور، آن اشتهای معروف – و آن را در فیلم می بافد.
مایر برای اولین بار 15 سال قبل با این بازیگر آشنا شده بود: «من به عنوان دستیار یک کارگردان تئاتر در پاریس کار می کردم. ژرار در این نمایش بازی می کرد. برای اولین بار در زندگی حرفه ای خود، او درخواست کرد که از گوشی استفاده کند، و من در نهایت برای چند ماه هر روز غروب خطوط او را زمزمه می کردم. من فکر می کنم او به من به عنوان یک شخص اعتماد کرد زیرا ما آن "تجربه گوشی" را داشتیم. اگر او به یک نفر اعتماد کند، می تواند با استعدادش بسیار سخاوتمند باشد – او در صحنه فیلمبرداری چیزهای زیادی می دهد.
پس از همکاری با او در سه فیلم کوتاه، نقش ژرژ را برای او نوشت.
در این فیلم که این هفته در بریتانیا اکران شد، ژرژ با نگهبان زن خود آیسا، با بازی دبورا لوکوموئنا، دوستی برقرار می کند. مایر به یاد می آورد: «او فیلمنامه را با دقت خواند و با من تماس گرفت. او به من گفت که فیلم احساس می‌کند که این دو شخصیت «دو تنهایی در حال حمام کردن در یک آکواریوم پر از مایع آمنیوتیک هستند». من دوست دارم این مقایسه عجیب، خنده دار و خیلی دقیق به نظر برسد.
او فوراً از ژرژ به عنوان «کسی که کمی شبیه من است» یاد کرد، که فکر می‌کنم طرز فکر ساده و شوخی و طنزآمیز در مورد آن است. ژرژ یک جور دوتایی است. نمی‌خواستم سنگینی بازیگری زندگی‌نامه‌ای را حس کند.»
اما چه این شخصیت کاملاً اتوبیوگرافیک باشد یا نباشد، منصفانه است که بگوییم شهرت دوپاردیو زیاد است. در حالی که این یک نقطه فروش برای مخاطبان فرانسوی است، ممکن است در جاهای دیگر کمتر مورد توجه قرار گیرد.
ستاره سیرانو دو برژرک ، ژان دو فلورت (و فرانچایز فوق‌العاده محبوب آستریکس و اوبلیکس) همیشه رابطه پیچیده‌ای با کشور خود داشته است، اما فرانسه به طور سنتی از ماجراهای ناگوار او می‌بخشد، تا حدی به دلیل صراحت خلع سلاح او در مورد او. آنها
سایر افراد مشهور ممکن است این واقعیت را پنهان کنند که می توانند تا 14 بطری شراب را در یک روز بنوشند. یا اینکه یک بار یک بطری کامل لوسیون مو را بعد از اشتباه گرفتن آن با یک بطری لیکور ایتالیایی نوشیدند. دوپاردیو، با این حال، در مورد به اشتراک گذاشتن بیش از حد ویژگی های جگر چروک عادات نوشیدن الکل خود آرام است. هنگامی که او در سال 2011 در یک بطری آب در پرواز ایرفرانس به دوبلین، تیترهای خشمگینی را در مطبوعات بریتانیا ایجاد کرد، و سپس به طور ناخواسته آن را روی فرش ریخت، واکنش فرانسه نسبتاً تسامح‌تر بود. در این مقاله، مفسر و منتقد، اگنس پوآریه مشاهده کرد : «وقتی این خبر منتشر شد، ما به سادگی شانه بالا انداختیم و به آخرین کودتای ژرار لبخند زدیم. دیگر چه چیزی برای گفتن بود؟ ژرار جرارد است، و مردان (یا زنان) بزرگ باید هر از چند گاهی اجازه ی هنجارهای کوچک خودشان را بدهند.»
با این حال، از آن زمان، دوپاردیو حمله خود را به همه چیز، از نجابت معمولی گرفته تا کشور محل تولدش، تجدید کرده است. در سال 2012، به دنبال یک دعوای پر سر و صدا با دولت فرانسه (در مقطعی او فرانسه را به عنوان یک «به هم ریخته کثیف» توصیف کرد) بر سر نرخ پیشنهادی بالاتر مالیات، به بلژیک نقل مکان کرد. در سال 2013 به او تابعیت روسیه اعطا شد و با ولادیمیر پوتین رابطه خویشاوندی خود را اعلام کرد و نوشت: «ما می‌توانستیم هر دوی ما آدم‌های سرگردان شویم. فکر می‌کنم او بلافاصله طرف هولیگان من را دوست داشت.» او افزود: "مثل من، هیچ کس در سن 15 سالگی روی او یک پنی شرط نمی‌بست."
در سال 2015، وی به دلیل حمایت ظاهراً از الحاق کریمه به روسیه، به مدت پنج سال از ورود به اوکراین منع شد.
اخیراً، اتهام تجاوز جنسی علیه دوپاردیو مطرح شده است. این پرونده به دلیل کمبود شواهد منتفی شد، اما پس از آن دوباره باز شد و همچنان در حال بررسی است. در کشوری دیگر، صنعتی دیگر، این احتمال وجود دارد که دوپاردیو حامیان بسیار کمتری پیدا کند. مایر درباره تصمیم خود برای انتخاب او می‌گوید: «من از اتهام تجاوز می‌دانستم، و به همان اندازه که از زنان و مردان حمایت می‌کنم و آنها را تشویق می‌کنم که صحبت کنند، همچنین نمی‌خواهم در دنیایی زندگی کنم که در آن اتهام مانند یک جمله است. .
«همه سزاوار شنیده شدن هستند و مستحق یک محاکمه عادلانه هستند. من خیلی به آن وابسته هستم. به‌عنوان یک هنرمند، واقعاً احساس خوبی نمی‌کنم که بازیگری را که سال‌ها با او می‌شناسم و با او کار کرده‌ام، بر اساس اتهامی کنار بگذارم. من قاضی نیستم.»
پوآر می‌گوید که نگرش فرانسه نسبت به دوپاردیو در دهه‌ای که او درباره حادثه ایرفرانس نوشت تا حد زیادی بدون تغییر باقی مانده است. برخی از قسمت‌های شرم‌آور مانند فرار مالیاتی وجود دارد. با گفتن این حرف، شما به پوتین اشاره کردید – در اوایل جنگ در اوکراین، او گفت که چقدر نفرت انگیز است، او از خود فاصله گرفت. همچنین وقتی می گوید دوست پوتین است، این حرف دپاردیو است. شما نباید او را به معنای واقعی کلمه در نظر بگیرید، اگر می دانید منظور من چیست. البته که پوتین طرفدار دوپاردیو است. اما دوپاردیو پوتین؟ به نظر من از نظر سیاسی چندان منطقی نیست. او مستعد طغیان است اما سیاستمدار نیست. او یک هنرمند واقعی است.»
یکی از مدیران فیلم فرانسوی که ترجیح داد نامش فاش نشود، محتاط تر است و به این نکته اشاره می کند که «اگرچه او در حال ساخت فیلم و فیلم هایی است که دیده می شوند، اما من احساس می کنم که او به طور کامل مورد تحسین قرار نمی گیرد. او به ندرت به برنامه های تلویزیونی یا جشنواره ها دعوت می شود. بنابراین او از این نظر کمی شخصیت غیر ارادی است، اما کاملاً لغو نشده است، این درست است.»
به گفته میر، دوپاردیو حتی در فرانسه نیز یک چهره قطبی است: «من فکر می کنم برخی از مردم علیرغم جنجال ها او را دوست دارند و برخی واقعاً از او خشمگین هستند. دوپاردیو همیشه یک تصویر عمومی جنجالی، جنجالی یا تحریک آمیز داشته است. شاید این نوعی زره باشد، یا راهی برای ساده‌سازی یا قرار ندادن او در جعبه. او یکی از متناقض ترین و پیچیده ترین افرادی است که در زندگی ام دیده ام. او هم گستاخ است و هم بسیار باصفا، خشن و سرشار از فضل، بی سواد و بسیار دانشمند، غول پیکر و زاهد.»
دوپاردیو مطمئناً یک نفر است. او در سال 1948 در محرومیتی عمیق به دنیا آمد – والدینش الکلی بیسواد بودند – او خانه را ترک کرد و در سن 13 سالگی با یک جفت راهرو به خیابان رفت. او با جنایات کوچک معاشقه می کرد – طبق زندگی نامه خود او هم یک فاحشه مرد و هم یک دزد قبر بود. – قبل از اینکه وارد بازیگری شوید و ادبیات کلاسیک را کشف کنید. پویریه استدلال می‌کند که پاسخ‌های پرزرق و برق او در مصاحبه‌ها، نتیجه تمایل او به بلعیدن «متون بزرگ» است.
اما قدردانی فرانسوی ها از دوپاردیو فراتر از احترام به داستان زندگی منحصر به فرد و استعداد قابل توجه او است. به گفته مایر و پوآر، بازیگر به طور محکم در تار و پود هویت فرهنگی فرانسوی تنیده شده است. به این ترتیب، محکوم کردن دوپاردیو نوعی خودآزاری است. مایر رابطه بین فرانسوی ها و دوپاردیو را «به عنوان نوعی آینه توصیف می کند. او مانند یک نماد فرانسه است، حتی روشی که دوپاردیو کشور خود را نادیده می گیرد و از آن انتقاد می کند، بسیار فرانسوی است.
پوایره موافق است: «او بهترین ماست و او بدترین ماست. او تجسم فرانسه است. در نقش سیرانو و در نقش های دیگر، او شخصیت فرانسوی است، با تمام شکوه و افتضاحش.»

source

توسط artmisblog