خاطره ای جدید طنز را به دردهای روزمره بارداری و مادری می آورد
ماریان لوی را در کافه‌ای آرام در نزدیکی خانه‌اش در شمال لندن ملاقات می‌کنم ، درها به اندازه‌ای گشاد هستند که بزرگ‌ترین کالسکه‌ها را در خود جای دهد، صندلی‌های غذاخوری که در گوشه‌ای چیده شده‌اند، مکالمه‌مان با فریادهای بلند و عجیب و غریب یا جک‌های گریان (نه مال ما). لوی می‌گوید این جایی است که مادران در مرخصی زایمان معمولاً ملاقات می‌کنند، «جایی که افراد عادی نمی‌خواهند بنشینند، زیرا بچه‌ای دارد که جیغ می‌زند.» این مکان محل اقامت دائم او و فرزندانش است: یک دختر هشت ساله و یک پسر تقریباً چهار ساله. "بزرگ و گسترده است و کارکنان فعالانه از کودکان متنفر نیستند، آنها با آنها مهربان هستند."
در مورد ملاقات در چنین فضایی دوستدار مادر و کودک برای صحبت در مورد خاطرات لوی، فریاد را فراموش نکن ، نکته ای وجود دارد که کتاب تلاشی صمیمانه برای شکستن گفتمان درباره مادری از این سیلو است، و آن را به مخاطبان گسترده تر و متنوع تری ارائه دهد. این نگاهی است بدون رنگ به جنبه‌های کثیف، تنها، ترسناک، بیگانه‌کننده بارداری و مادر شدن، فوبیای تولد و آسیب‌های جسمانی، فرسایش احساس خود و ارزش‌نفس لوی در ماه‌ها و سال‌های اولیه، و جنبه‌های ساختاری، اجتماعی، پیوند اقتصادی که بسیاری از مادران در آن قرار دارند. بیست سال از تولد فرزند بزرگم، احساساتی را که دفن کرده بودم برانگیخت و بعدازظهرهای تکان‌دهنده و تنهایی ناامیدی را که کالسکه را هل می‌داد به ذهنم خطور کرد.
کمی تلخ به نظر می رسد: اینطور نیست. لوی نویسنده ای جذاب و اغلب خنده دار است. او در 20 سالگی به عنوان یک بازیگر کمدی بازی کرد (اگرچه عمدتاً به عنوان صداپیشه کار می کرد) و در رسانه های اجتماعی که برای اولین بار با او روبرو شدم، بسیار شوخ ظاهر است. این کتاب در مورد نام‌های کودکانه برای وسایل کودک ( Bumbo ، Dookie ، Shnuggle ) و تکانه‌های عمدی وحشتناک کودکان کوچک است («نباید قوطی رها شده تننت را در دهانت تکان دهی». روان‌درام ماهی و طبقه‌بندی بسیار دقیق انواع مختلف کثیفی مادری را شامل می‌شود. او نیز خوب است، در مورد شیفتگی رویایی و اکسی توسینی که مادران می توانند در اطراف نوزادان احساس کنند، جسمانی بودن آنها، چیزی که او آن را "دقایق کامل شادی عسلی" می نامد.
لوی در اوایل 30 سالگی شوهرش را ملاقات کرد و در آن زمان مشغول نوشتن کتاب های کودکان بود (او اکنون به عنوان روزنامه نگار کار می کند). آنها ازدواج کردند، زمانی که لوی 34 ساله بود شروع به تلاش برای بچه دار شدن کردند و او تقریباً بلافاصله باردار شد. او می‌گوید: «همیشه تصور می‌کردم که خانواده‌ای خواهم داشت، و فکر می‌کنم در تلاش برای داشتن یک خانواده، احساسم را نسبت به آن متبلور کنم.» در عوض، او در یک بارداری دوسوگرا و مضطرب و یک زایمان دردناک پنج روزه با عواقب فیزیکی و عاطفی پایدار منجنیق شد. بدون خانواده برای کمک، مرخصی زایمان را تنها و عجیب دید.
او هم در بدو تولد و سپس در اوایل مادر شدن احساس شکست می کرد. لوی که فارغ‌التحصیل کمبریج، سخت‌کوش مادام‌العمر و موفقیت‌آمیز است، می‌گوید: «من واقعاً درگیر این بودم که تمام حس حاملگی و زایمان با این که شما چه جور آدمی هستید مرتبط باشد. من کاملاً بی‌حمایت نیستم: شما یک تجربه واقعاً سخت را پشت سر می‌گذارید و می‌گویید، من به خودم افتخار می‌کنم، این کار را بدون تسکین درد انجام دادم، یا زایمانی را که می‌خواستم انجام دادم… اما اگر بتوانید به خودتان افتخار کنید. کار کتاب درسی، باید یک واژگونی وجود داشته باشد، درست است؟» لوی می‌گوید تا آن زمان، او همیشه یا در کارها خوب بوده است، یا: «اگر در کاری خوب نبودم، روی شانه‌ام می‌گذاشتم و در آن بهتر می‌شدم. شما نمی توانید این کار را با بارداری و فرزندپروری انجام دهید.»
لوی روزهای سختی را سپری کرد، اما به شیوه ای غیر استثنایی. او کاملاً از آن آگاه است. او درباره اولین تولدش می‌گوید: «من این را می‌خوانم [خاطرات آدام کی از تجربیاتش به‌عنوان یک پزشک متخصص زنان و زایمان] و در زمان او ثبت‌نام نمی‌کردم. کاملا استاندارد، اتفاق جالبی نیفتاد.» این یک جورهایی نکته است: « فریاد زدن را فراموش نکن» می‌خواهد روشی را که ما سختی کار معمولی مادر شدن را به حداقل می‌رسانیم و انکار می‌کنیم، به چالش بکشد.
زیرا در دوران بارداری، تولد، مرخصی زایمان و بعد از آن، تلاش های لوی برای بیان آنچه که احساس می کرد، بارها متوقف شد. او می‌گوید: «مردم بلند شدند و رفتند،» وقتی سعی کرد به آنها بگوید زایمان چقدر سخت است. «مردم به معنای واقعی کلمه دستشان را بالا بردند و من را از حرف زدن منصرف کردند. من آن را بسیار جذاب یافتم. متوجه شدم که کلماتی ندارم که بتوانم آنچه را که مردم فکر می‌کردند می‌بینند و در واقع چه اتفاقی می‌افتد بررسی کنم.» حتی در میان مادران دیگر، او به سختی می‌توانست مبارزاتش را بیان کند. او می گوید که برخی از آنها سال ها طول کشیده تا باردار شوند. یک مادر در گروه NCT خود مرده به دنیا آورد. من در عرض دو هفته بچه‌ام را باردار شدم و اکنون احساس می‌کنم زندگی‌ام از هم پاشیده است، این گفتگوی ساده‌ای نیست که بتوان با افرادی که به خوبی نمی‌شناسید، گفت‌وگو کرد، هیچ یک از شما نخوابیده‌اید و هر دوی شما بچه‌دار شده‌اید. که هر لحظه ممکن است از بین برود.» او یکی از تلاش‌های عصبی‌اش را برای انتقال مشکلاتش به مادر دیگری در کتاب بازگو می‌کند و شهامت خود را برای گفتن اینکه ماندن در خانه با کودک برایش سخت است، از بین می‌برد: «اوه، او با تعجب گفت. 'عاشقشم.' و همین بود.»
درد زنان و ناچیز بودن آن یکی دیگر از موضوعات مهم کتاب است: فصلی به نام برخی ناراحتی ها روشی عجیب و غریب را که برای درمان درد زنانه به حداقل می رساند، به سیخ می زند. یک پزشک به لوی می گوید که درد رابطه جنسی 18 ماه پس از زایمان "جای نگرانی نبود". یک فیزیوتراپیست به او می گوید که در تمرینات کف لگن به اندازه کافی تلاش نمی کند. او با عصبانیت می گوید: "ناراحتی دندان ندارید!" او می‌گوید این واقعیت که شما در پایان زایمان بچه دار می‌شوید و نحوه‌ی توصیف درد مادران به عنوان «ارزش آن» است، «توجیهی برای مراقبت واقعاً احمقانه از زنان است. به محض اینکه می گویید چیزی «ارزشش را دارد»، اساساً می گویید تا زمانی که هر دو در پایان زنده باشید، می توانید از حلقه های بی پایان رنج بپرید. در چه مرحله ای ارزشش را ندارد؟ اگر من بمیرم؟ من نمی‌دانم که با آن مشکلی ندارم.»
لوی می نویسد که از اولین دوره قاعدگی اش، او با این ایده آشنا شده بود که درد زنان مهم نیست، بلکه بی عدالتی ریشه دار مادر شدن، پوچ ساختاری در مورد اینکه چگونه از ما انتظار می رود که بدون شکایت، موقعیت، قدرت اقتصادی، هویت را از دست بدهیم، مهم نیست. ، به عنوان یک شوک وارد شد. او فکر کرد: "من یک فمینیست هستم، من به معنای واقعی کلمه در Islington زندگی می کنم، این مشکلی نخواهد بود." در عوض، «احساس می‌کردم که روایت من به‌عنوان یک فرد کاملاً با روایت من به‌عنوان یک مادر جایگزین شده است و با روایت فرزندم تلفیق شده است: من هیچ شخصیت، خواسته‌ها، نیازهای قابل تشخیصی ندارم، هیچ اتفاقی که برای من افتاده برای کسی جالب نبود. . احساس می‌کردم که اگر با آن مشکلی نداشته باشم – که مشخصاً اینطور نبودم – به این معنی است که من یک مادر فقیر هستم. او می‌گوید که با نوشتن و مادر شدن، «این حس واقعی وجود دارد که اگر می‌خواهی این کار را به درستی انجام دهی، باید جلو و مرکز باشد». با انجام هر دو، او به طور خودکار احساس می کرد که در حال شکست است و علاوه بر آن، هزینه های مراقبت از کودک هر بار که می نشست و می نویسد: «90 پوند بدهکار شده ام. می نشینم تا به سمت صفر برگردم.»
تلاش‌های او برای بیان احساساتش همچنان در گوش‌ها ناشنوا بود: «هر چه سال‌ها می‌گذشت کمتر و کمتر می‌گفتم و زندگی سخت‌تر و سخت‌تر می‌شد. اکنون، البته، او صحبت کرده است – خوب، نوشته است – و تمایز بسیار مهم است. دومین فرزند لوی در 39 سالگی و پس از یک بارداری سخت دیگر به دنیا آمد. او مدتی را در NICU گذراند و لوی پس از عمل سزارین دچار عفونت‌های بعد از عمل شد. باز هم، درک احساسات او غیرممکن به نظر می رسید. مردم مدام از حال من می پرسیدند و یادم می آید که فکر می کردم می توانم چیزی بنویسم. او این کار را کرد و آن را به صورت آنلاین پست کرد. او با ژست انفجاری می‌گوید: «اوهوم شد. "آتش گرفت." او به نوشتن در مورد مادری ادامه داد، گهگاهی، سپس کووید اتفاق افتاد وقطعه دیگری – در مورد عدم امکان کار کردن، یا در واقع داشتن هویت به عنوان اینکه شوهرش تمام وقت از اتاق دیگری کار می کرد و او از بچه ها مراقبت می کرد – دوباره به صدا در آمد. این مقاله‌ها که در 40 دقیقه نیمه ناامیدانه نوشته شد، نقطه شروع کتاب بود.
Levy یک شرکت سرگرم کننده است. او خرید لباس های عجیب و غریب دست دوم از نوجوانان در Depop را دوست دارد و به چیزهای پوچ نگاه دقیقی دارد. او می‌گوید: «زندگی من دائماً شاد است. "حتی به سختی." اما رگه‌ای از خشم در نوشته‌هایش موج می‌زند. آیا او؟ "من عاشقانه عصبانی هستم. چگونه می توان این ابراز بزرگ عشق و شگفتی را توسط همه اطرافیانمان کمرنگ کرد؟» در عوض، او مشتاق است تا طیف کاملی از احساسات را که مادری در بر می گیرد، با توجه به فضا و وزنی که شایسته آن است، ببیند. شما می توانید احساس خشم و صدمه باورنکردنی و نفرت از خود و عشق و تعجب را در یک ضربان قلب داشته باشید و از شما انتظار می رود که فقط ادامه دهید.
این کتاب که هویت حرفه‌ای خود را به طور دقیق از زندگی مادرانه‌اش جدا نگه داشته است، این دو را در مسیر برخوردی قرار می‌دهد که لوی به وضوح آن را آزاردهنده می‌بیند. شبح راشل کاسک، که خاطرات دوسوگرای مادرانه‌اش، اثر یک زندگی ، پیش از رسیدن به جایگاه کلاسیک معاصر به شدت مورد انتقاد قرار گرفت ، به نظر بزرگ می‌رسد.
اما ارزشش را دارد – باز هم این عبارت – که بر دشواری های معمولی و خارق العاده مادر شدن در اینجا و اکنون، به ویژه برای غیر مادران، روشن شود. من ناامید هستم که مردان آن را بخوانند. من ناامید هستم که افراد بدون بچه آن را بخوانند. "برای اینکه این مکالمه ای باشد که فراتر از کافه با کالسکه ها باشد."
فریاد را فراموش نکن توسط Orion در 21 جولای با قیمت 14.99 پوند منتشر شده است. آن را در guardianbookshop.com با قیمت 13.04 پوند بخرید

source

توسط artmisblog