پیتر آلاگونا در کتابی جدید به بررسی چگونگی بازگشت حیوانات وحشی به زیستگاه های شهری می پردازد و چرا همزیستی حیاتی است.
حیواناتی که در شهرها خوب عمل می کنند، کارهایی را انجام می دهند که از بسیاری جهات شبیه کارهایی است که مردم انجام می دهند.» پیتر آلاگونا، نویسنده اکوسیستم تصادفی – کتابی جدید در مورد چگونگی ایجاد زیستگاه حیات وحش از شهرها – در مورد یکی از موجودات مورد علاقه خود: خرس ها صحبت می کند. او توضیح می دهد که چگونه، تا حدی، آنها در شهرهای ما رشد می کنند، زیرا آنها بسیار شبیه ما هستند. من خرس ها را دوست دارم – آنها باهوش هستند، بچه هایشان را بزرگ می کنند، یاد می گیرند، فرهنگ دارند. آنها خیلی شبیه ما هستند.»
همانطور که The Accidental Ecosystem توضیح می‌دهد، خرس‌ها در بخش کوچکی از آستانه انقراض بازگشته‌اند، زیرا در مناطق شهری رشد کرده‌اند – یک قطعه زمین در یک منطقه شهری می‌تواند ۴۰ برابر بیشتر از همان مقدار فضا، خرس‌ها را تحمل کند. در بیابان فهمیدن اینکه با این خرس‌ها چه باید کرد، کار ساده‌ای نبوده است، زیرا آن‌ها شهرنشینان را به وحشت انداخته‌اند و ویرانی به بار آورده‌اند. آلاگونا سابقه ی لس آنجلس را در کشتن آنها با تیراندازی بازگو می کند، و همچنین در مورد اینکه چگونه مردم کالیفرنیای جنوبی ناامید به یک سلبریتی درجه پایین به نام استیو سیرلز، به اصطلاح نجواگر خرس، روی آوردند، صحبت می کند. (در حالی که سرلز توانست از شهرت خود برای رام کردن خرس‌ها در برنامه تلویزیونی واقعی خود استفاده کند، او سابقه ناامیدکننده‌ای در واداشتن خرس‌ها به گوش دادن به او دارد.) آلاگونا گزارش می‌دهد که هیچ‌جا مردم در یافتن نحوه خطاب‌کردن به او خوب عمل نکرده‌اند. مسئله خرس
همه اینها به نفع آلاگونا است – که با رشد روزافزون حیات وحشی مانند خرس در مناطق شهری، ما «اکوسیستم‌های تصادفی» ایجاد کرده‌ایم که هنوز در حال کشف این موضوع هستیم که با آنها چه کنیم. ما که عادت نداشتیم شهرها را به عنوان فضاهایی تصور کنیم که در آن حیوانات مختلف در کنار ما زندگی می کنند، ما عمدتاً این ایده قدیمی را حفظ کرده ایم که این موجودات به شدت در بیابان زندگی می کنند. اما آلاگونا استدلال می کند که این دیدگاه هم از نظر واقعی نادرست و هم مضر است. آلاگونا گفت: «در ایالات متحده، این ایده فرهنگی وجود دارد که طبیعت جدا از ما وجود دارد و طبیعت واقعی در جایی مانند یک پارک طبیعی وجود دارد. "این دیدگاه از بسیاری جهات مشکل ساز است."
یکی از مشکلات این طرز تفکر این است که، در حالی که طبیعت به سراغ ما آمده است، ما در پذیرش این موضوع کند بوده ایم. در نتیجه، ما هنوز شیوه‌های شهری و باورهای فرهنگی خود را به روز نکرده‌ایم تا با این واقعیت که این حیوانات اینجا بمانند، هماهنگی بیشتری داشته باشیم. آلاگونا گفت: «اگرچه حیات وحش در سرتاسر جهان به طور چشمگیری کاهش یافته است، اما مردم بیشتری نسبت به گذشته نزدیکتر به حیات وحش زندگی می کنند. بنابراین حافظان محیط زیست زمان زیادی را صرف این مسئله درگیری و همزیستی می کنند. اما یافتن چگونگی همزیستی در زمانی که سنت طولانی در آن وجود ندارد، دشوار است.
در اکوسیستم تصادفی، آلاگونا به این می پردازد که چگونه می توانیم با بررسی، فصل به فصل، بسیاری از حیواناتی که در شهرها طاقچه های طبیعی پیدا کرده اند – از جمله آهو، سنجاب، گرگ، خفاش، فوک و عقاب، سنت همزیستی بسازیم. او مجموعه‌ای غنی از داستان‌های هشداردهنده و لحظات قابل آموزش را گرد هم می‌آورد، در حالی که تاریخچه‌ای از چگونگی تبدیل شدن شهرها به زیستگاه حیوانات وحشی را نیز می‌نویسد.
زمانی که اروپایی ها ابتدا به قاره آمریکا آمدند، تصمیم گرفتند سکونتگاه های خود را در مناطقی با تنوع زیستی قابل توجهی قرار دهند. آنها برای ساختن شهرها، بسیاری از این تنوع زیستی را از بین بردند، سپس سکونتگاه هایی را ایجاد کردند که سرشار از حیوانات اهلی تحت کنترل انسان بود. با تبدیل شدن شهرها به مراکز شهری عظیم در حوالی قرن بیستم، تنوع زیستی همچنان رو به کاهش بود و از حیوانات وحشی کمتر از جمعیت خالی شد. اما پس از جنگ جهانی دوم، زمانی که نظریه پردازان بزرگ شهری شروع به ایجاد مفاهیم جدیدی از شهرها کردند، دقیقاً کارهایی که انسان ها برای زندگی بیشتر آنها برای ما انجام دادند، آنها را برای حیوانات نیز فریبنده کرد. همانطور که شهرها خود را دوباره اختراع کردند، حیوانات برگشتند.
آلاگونا گفت: «اکنون حیات وحش بیشتری نسبت به آنچه که قبلاً در این شهرها دیده‌ایم داریم. "آنها اکوسیستم های عجیب اما غنی هستند."
با بازگشت به قرن نوزدهم، اکوسیستم تصادفی دقیقاً چگونگی توسعه شهرها از مناطق عاری از طبیعت را ترسیم می کند – به عنوان مثال، در قرن 18 و 19، درختان از بسیاری از مراکز شهری به عنوان تهدید آتش غیرقانونی شدند – به موجوداتی که بسیار به هم متصل شدند. به طبیعت اطرافشان قابل ذکر است که این اتفاق ناخواسته رخ داده است و انسان ها دیر توجه کرده اند. آلاگونا استدلال می کند، از آنجایی که ما راه خود را برای ایجاد اکوسیستم های شهری که در آن طبیعت رشد می کند، طی کرده ایم، اکنون مهم است که این موضوع را بشناسیم و در مورد توسعه آینده متفکرتر و هدفمندتر باشیم.
آلاگونا کاملاً واضح است که وحشی شدن مراکز شهری چیز خوبی است و تا آنجا پیش می‌رود که ادعا می‌کند «انفجار اخیر حیات وحش در شهرهای آمریکا یکی از بزرگترین موفقیت‌های زیست‌محیطی از زمان طلوع حفاظت از محیط زیست است». او استدلال می کند که وجود جمعی ما با حیوانات بیشتر از آنچه فکر می کنیم در هم تنیده است و بنابراین تصمیماتی که برای حیات وحش خوب است به طور کلی برای مردم خوب خواهد بود. او با موعظه مراقبت، نه کنترل، از ما می‌خواهد که ایده مدیریت حیات وحش شهری از طریق شرکت‌های خصوصی «کنترل آفات» را کنار بگذاریم و در عوض حیوانات شهری را از منظر خیر عمومی، فروتنی فرهنگی و شکوفایی با هم در نظر بگیریم.
اینها هنوز ایده های نسبتا جدیدی هستند. به عنوان یک رشته مطالعاتی، اکولوژی شهری هنوز در حال ظهور است و تازه شروع به تولید تحقیقات و کاربردهای عملی کرده است. آلاگونا گفت: «یکی از چیزهایی که من واقعاً آموخته ام این است که همزیستی با حیات وحش چیزی است که سخت است و زمان می برد، به ویژه اگر گونه هایی که مردم با آنها زندگی می کنند برای آنها جدید باشد. ما هنوز در تلاشیم تا راه های فرهنگی مناسب برای زندگی با حیوانات را کشف کنیم.» بخشی از این امر نشان می‌دهد که اگرچه شهرها ممکن است شبیه ایده ما از طبیعت بکر نباشند، این بدان معنا نیست که آنها مکان‌هایی از طبیعت و فرآیندهای طبیعی نیستند که ما اکنون با حیوانات وحشی به اشتراک می‌گذاریم، چه بخواهیم یا نه. آلاگونا گفت: "همزیستی مانند یک رابطه طولانی مدت است." کار می‌طلبد، اما فکر می‌کنم ارزشش را دارد.»
اکوسیستم تصادفی اکنون منتشر شده است

source

توسط artmisblog