از تجاوزات خرد به شخصیت های سیاه پوست، زن و LGBTQ گرفته تا تصویر یک خودشیفته نگران کننده به نام دونالد، این درام آینده نگر هشداری از تاریخ بود.

اغلب درام‌های دوره‌ای بیشتر درباره دورانی که در آن ساخته شده‌اند به ما می‌گویند تا دورانی که در آن اتفاق می‌افتند. به داونتون ابی فکر کنید، که در سال 2010 در اوج ریاضت اقتصادی پس از بحران مالی وارد شد، و از یک نجیب زاده به آرامی تسلی بخش، "آرام باشید و ادامه دهید" را موظف می کند که مانند یک دستکش مناسب دولت آینده دیوید کامرون باشد. مردان دیوانه برای اولین بار در 19 ژوئیه 2007 پخش شد. اکنون این برنامه 15 ساله است، زمان کافی برای تکان دادن پیشگویش قرن آمریکایی در حال گذر از آن گذشته است تا بیشتر شبیه یک مرثیه باشد.
همانطور که دان دریپر (جان هام) می دانست، ایالات متحده در قرن بیستم در درجه اول تمرینی برای برندسازی بود. کاری که مردان دیوانه انجام دادند، کاملاً درخشان بود، کشف شکاف‌های بین واقعیت تلخ و ماندگارترین گامبیت خلق تصویر مفهومی: رویای آمریکایی. از آغاز قرن حاضر، برندسازی ایالات متحده اعتماد به نفس کمتری پیدا کرده است. بسیاری از بهترین درام ها راهی برای جاسازی ظرایف کوچک، شخصی و احساسی در داستان های گسترده تر و بزرگتر پیدا می کنند. نبوغ Mad Men این بود که نشان دهد آنها یکی هستند. تقریباً همه افراد حاضر در این نمایش ثروتمند و جذاب بودند. آن‌ها نیز به شدت ناراضی بودند. این همان سرزمینی است که تبلیغات در آن رونق می گیرد: جایی که می توان راه حل های مادی برای مشکلات وجودی ارائه داد.
در سری پایانی، قطعه ای باشکوه از صحنه ای وجود دارد که در طی آن شخصیت ها از فرود بر ماه شگفت زده می شوند. همانطور که نیل آرمسترانگ می گوید: «یک گام کوچک برای انسان، یک جهش غول پیکر برای بشریت» ، دوربین به برت کوپر (رابرت مورس) تبلیغاتی نیمه بازنشسته تبدیل می شود. او با عصبانیت زمزمه می‌کند: «براوو»، و به وضوح این لحظه هیبت جهانی را عمدتاً یک بخش بازاریابی درخشان می‌بیند. این آخرین صحنه کوپر است: روز بعد، او خواهد مرد، اما رویای آمریکایی فصل دیگری را با شعار مختصر و سفارشی خود به دست خواهد آورد.
دنیای دیوانه‌ها دنیایی است که در آن ژست‌های بزرگ به راحتی به دست می‌آیند، اما درون‌نگری اینطور نیست – که با توجه به اینکه باند خیابان مدیسون را دنبال می‌کند که در قلب ساختن روایت ملی بودند، مناسب است. شخصیت ها به جای اینکه از خودشان سوال بپرسند، به بیرون برمی خیزند. زندگی درونی آنها تا حد زیادی در محافظه کاری دهه 1950 گیر کرده بود، حتی در حالی که دهه حدوداً تحت پوشش این نمایش شاهد ظهور مد و عادات ضد فرهنگ در حال ظهور است. موها پشمالوتر می شوند، دامن ها کوتاه تر می شوند، سیگار به طور عجیبی گیاهی تر می شود. دان کمتر از نیمی از نقطه عطف روان‌گردان بیتلز، «فردا هرگز نمی‌داند» را پیش از برخاستن آن می‌گذراند. تابلوی پایانی نمایش لحظه ای از بدبینی تقریباً متعالی است. جلسه مدیتیشن دان پس از فروپاشی در یک خلوتگاه بدون دردسر به یک تبلیغ نمادین کوکاکولا تبدیل می شود. پیشرفت شخصی بسیار کمی در اینجا اتفاق می‌افتد، و نمایش برای پیش‌زمینه کردن آن بسیار شجاعانه‌تر است. در طلوع عصر مصرف، آمریکایی ها در حال آزمایش شخصیت های مختلف برای اندازه بودند و سپس ادامه می دادند. اگر آنها ادامه نمی دادند، مدیران تبلیغات بیکار می شدند.
Mad Men در سال 2015 به پایان رسید. این نمایش تنها یک سال از همپوشانی کامل با ریاست جمهوری باراک اوباما فاصله دارد. این سال‌ها سال‌هایی بود که در آن، با وجود تمام درد و رنج‌های مربوط به 11 سپتامبر، جنگ در عراق و بحران مالی، هنوز برای آمریکایی‌ها امکان ساخت روایت‌های اصیل و متحدکننده درباره جامعه‌شان وجود داشت. همانطور که مارتین لوتر کینگ زمانی گفت، هنوز هم می‌توان باور داشت که «قوس اخلاقی جهان طولانی است، اما به سمت عدالت خم می‌شود». و با این حال، حتی زمانی که آنها فیلم Mad Men را در نور تاریک تری قرار دادند، سال های بعدی تنها به طنین نمایش افزوده است.
منظره اداری به تصویر کشیده شده در مردان دیوانه سمفونی ناهماهنگی از تجاوزات خرد است. تنها رنگین پوستان منشی هستند. افراد LGBTQ هویت جنسی واقعی خود را برای خود نگه می دارند. زنان به طور معمول تحقیر می‌شوند، مورد حمایت قرار می‌گیرند و مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند.
کاری که مردان دیوانه همیشه انجام می‌دادند – و در این زمینه، نمایش به‌طور تحسین‌برانگیزی جلوتر از زمان خود به نظر می‌رسد – دیدگاه‌های ظریف زنانه را ارائه می‌کرد. این تأثیرات عاطفی این سوء استفاده معمول و همچنین مقاومت شخصیت ها در برابر آن را به نمایش گذاشت. پگی اولسون (الیزابت ماس) علیرغم استعداد مشهودش تلاش می کند جدی گرفته شود: ناامیدی او ملموس است، اما تمایل مضر او به درونی کردن ناخودآگاه قضاوت های مردانه در مورد توانایی هایش نیز همین است. جوآن هالووی (کریستینا هندریکس) بارها و بارها به مجموع ویژگی‌های فیزیکی‌اش تقلیل می‌یابد، عملی بودن تسلیم‌ناپذیر او آسیب‌های یک عمر توهین‌هایی را که به عنوان تعارف پنهان می‌شوند، پنهان می‌کند. بتی دریپر، بازیگر ژانویه جونز، علیرغم جدایی از دان، زندگی خود را در سریال حفظ می کند و با ادامه تحصیل در رشته روانشناسی، درجه ای از استقلال را ایجاد می کند. به این زنان زندگی‌های درونی داده می‌شود که احساس ثروتمندی و قابل قبولی می‌کنند – مفهوم آن این است که رفتار جامعه با آن‌ها سطحی از سرسختی و خودمختاری را ایجاد کرده است که هیچ یک از شخصیت‌های مرد از آن برخوردار نیستند. دستاوردهای آنها در نهایت رادیکال به نظر می رسد.
در نهایت، دو دونالد هستند – دریپر و ترامپ. وقتی «مردان دیوانه» به پایان رسید، ایده ریاست‌جمهوری ترامپ همچنان در نوبت یک کمدین عاقل بعد از شام بود. وسوسه انگیز است که این دو مرد خودشیفته، ضعیف، دستکاری، از نظر بیمارگونه خودخواه، عمیقاً ناامن و در نهایت کمی رقت انگیز، با توجه به اینکه چقدر مشترک هستند.
اما متیو واینر، خالق سریال، خط گسلی را شناسایی می‌کند که همچنان در زندگی عمومی آمریکا به طرز وحشتناکی قابل بهره‌برداری است – اگر می‌داند کدام دکمه‌ها را فشار دهد، همیشه جایی برای یک مرد با استعداد وجود دارد. دون دریپر احتمالاً کرس دونالد ترامپ را پیدا می کرد. اما اگر ترامپ می خواست دسته چک خود را باز کند، حتماً یک خط پیدا می کرد. زیرا تجارت، تجارت است. به هر حال، اگر اخبار جعلی نهایی نباشد، تبلیغات چیست؟ Mad Men در تمام طول مدت جلوتر از منحنی بود. اما، مانند بهترین درام های دوره ای، هشداری از تاریخ نیز بود.

source

توسط artmisblog