دومینیک دایموند بهترین ماه را سپری نکرده است – اما دور زدن در دنیای مجازی پر از دایناسورهای روبات حداقل به او استراحت داده است.
بدترین چیز در مورد بازی های ویدیویی بهترین چیز نیز هست: اعتیادآور بودن آنها. چه زمانی مورد مناسب را پیدا کردید؟ بقیه جهان می توانند به جهنم بروند. این به من در کودکی کمک کرد: می‌توانم از آنها برای فرار از بخش‌های دردناک‌تر بزرگ شدن استفاده کنم. والدین در Manic Miner دعوا نکردند. لازم نبود نگران کتک خوردن استیون گیبسون در راه بازگشت از مدرسه به خانه در چاکی اگ باشید.
به عنوان پدر و مادر بچه‌های جوان، من یک ریاکار وحشتناک بودم و همیشه می‌گفتم که آنها باید کاری ارزشمندتر از بازی ماریو کارت انجام دهند – حتی اگر از من می‌پرسیدند «مثل چی، بابا؟»، تنها پاسخی که می‌توانستم به آن فکر کنم. "کارهایی بود که والدین دیگر درباره فرزندانشان در فیس بوک انجام می دهند" لاف می زنند.
حالا که دو تا از بچه‌هایم رسما بزرگسال هستند و کوچک‌ترینشان 16 سال دارد و در 40 سالگی است، من از آن مرحله خارج شده‌ام. اما ماه گذشته برای راحتی دوباره در بازی های ویدیویی غرق شدم. من در اقیانوسی از مشکلات بزرگسالان جهان اول غرق می شدم و به جای استفاده از نوشیدنی و مواد مخدر برای مقابله، تصمیم گرفتم از بازی های RPG جهان باز استفاده کنم.
برخی از شادترین لحظات زندگی من در دنیای مجازی اتفاق افتاده است. من خودم را در Final Fantasy VII، Deus Ex، The Witcher 3، اکثر GTAها و Red Dead Redemption گم کرده ام . یک بازی با پیشرفت غیرقابل مقاومت را در دستان یک تیم نویسندگی خوب قرار دهید و توجه من را به خود جلب کنید.
در یک RPG جهان باز، شما نسخه های مجازی از تمام مشکلاتی را که در زندگی واقعی با آنها روبرو می شوید، دریافت می کنید، فقط شما می توانید در واقع آنها را حل کنید. شما کنترل دارید. من Horizon Zero Dawn را که سال‌ها در فهرست بازی‌های ضروری من قرار داشت را راه‌اندازی کردم، و حتی با وجود اینکه به عنوان یک زن عشایری جوان بازی می‌کردم که به دنبال دلیل پر بودن سرزمین پسا آخرالزمانی‌اش از دایناسورهای ماشینی است که دیوانه می‌شوند، مشابه‌هایی را دیدم. با تلاش‌هایم برای تربیت نوجوانان در سال 2022. در یک نقطه شمن به من گفت: «وقتی به جوانان یاد می‌دهیم روی یخ متحرک راه بروند، به آنها یاد می‌دهیم که فقط یک پا را جلوی پای دیگر بگذارند.» این ممکن است مزخرفات فلسفی COd باشد، اما این همان مزخرفات فلسفه cod است که ماه گذشته به آن نیاز داشتم.
مانند همه شخصیت های RPG، Aloy باید تصمیمات بزرگی در مورد اینکه کجا و چه زمانی برود، بگیرد. تصمیم بزرگی در مورد شغلی در آن سوی دنیا داشتم. در یک بازی می توانید تصمیم بدی بگیرید، اما شانس دیگری برای تصمیم گیری بهتر دارید. و در راه‌اندازی دلخراش زندگی در سال 2022، گاهی اوقات ما فقط به خودباوری نیاز داریم که در نهایت تصمیم درست را بگیریم، حتی در دنیای بدون خطر یک بازی ویدیویی.
در یک ماموریت، آلوی کمک کرد تا برای یک کودک بیمار دارو تهیه کند. من دو نفر از اعضای خانواده را داشتم که در بیمارستان چیزهای وحشتناکی را پشت سر می گذاشتند. میدونی چیه؟ بازی هیچ کمکی در آنجا نداشت. هیچ کدام. اما سوراخ کردن یک مرد بد با فلش در حالی که تصور می‌کردم یکی از سازندگان همسایه است ، به خشم من از این واقعیت کمک کرد که یک نوار نوار اضطراری در جایی که مسیر پایین سمت خانه من قرار داشت وجود دارد. کنار دهانه.
زندگی به من لیمو می داد، اما Horizon Zero Dawn یک کاسه بزرگ از لحظات خوش طعم و لذت بازی به من داد: بالا رفتن از دستگاه Tallneck و تماشای جهان. کشف تاکتیک های مناسب برای از بین بردن ماشین استاکر که می تواند نامرئی شود. در حال دویدن بر فراز تپه در حال شکار خرگوش، اما با هیولای ماشینی غول‌پیکری که تاکنون دیده نشده بود روبرو می‌شوید.
من چپ دست هستم و همیشه با استفاده از انگشت شست راستم برای هدف گیری در تیراندازان مشکل دارم، بنابراین نبرد مبتنی بر تیراندازی با کمان در ابتدا برای من بسیار سخت بود. به خودم می‌گفتم: «فکر می‌کنی در یک بازی ویدیویی ساخته‌شده، تیری را به سمت دایناسور فلزی وانمود می‌کنی که کار سختی است؟ به سختی شنیدن گریه بچه ها وقتی دومین حیوان خانگی ما در عرض یک سال مرد. در حالی که من این مانترا را به همه توصیه نمی‌کنم – بچه‌های خودم طرفدار آن نبودند – این به من کمک کرد تا آنقدر پشتکار داشته باشم که با انگشت شستم آنقدر خوب هدف بگیرم که دیگر روی صندلی توالت گریه نمی‌کنم.
به همان اندازه، منحنی سختی (عالی) به این معنی بود که در طول 50 ساعت، از لگد زدن به الاغم توسط دوپاهای ریز به سمت پایین هجومی به قدری بزرگ پیشرفت کردم که صفحه نمایش به معنای واقعی کلمه پر از هیولاهای بزرگ بود که جلوی خورشید را می گرفتند. با من کوچک وسط من در پایان آن بسیار خسته و راضی بودم که برای اولین بار تیتراژ پایانی یک بازی را تماشا کردم.
من نمی گویم بازی های ویدیویی راه حلی برای مشکلات زندگی هستند. من فقط می گویم که اگر به فرار از چیزهایی در زندگی نیاز دارید که نمی توانید آنها را کنترل کنید، بازی ها می توانند این کار را بهتر از هر چیزی انجام دهند، زیرا بسیار جذب کننده هستند. و شاید گاهی اوقات اعتیاد لزوما بد نباشد. من به دویدن معتاد هستم. و بالا رفتن از کوه. و مردم همیشه می گویند که وقتی من آن را در فیس بوک پست می کنم تا وانمود کنم که زندگی من فوق العاده است، چیزهای خوبی است.
بله، این فرار است: وقتی از دنیای مجازی خارج می شوید، مشکلات در دنیای واقعی باقی می مانند. اما این یکی از جنبه‌های بازی‌های ویدیویی است که گیمری را که در کودکی بودم به نسخه میانسال مرتبط می‌کند. حالا، همانطور که در آن زمان انجام دادند، فقط برای مدتی به من استراحت لعنتی می دهند.

source

توسط artmisblog