وقتی بزرگ شدم، این پیام را بلعیدم که زیبایی به معنای شبیه شدن به مارگوت رابی است. خواندن یک کشمش در خورشید به من کمک کرد تا سیاهی خود را در آغوش بگیرم
من یک نوجوان زیبا یا محبوب نبودم. من یک "دختر داغ" نبودم. بله، من گاه به گاه به مهمانی می رفتم و آن پسر گاه به گاه را می بوسیدم، اما بیشتر به کتاب هایم و خودپسندی ام پایبند بودم. من می خندیدم که خیلی درگیر امتحانات و وقت ناهار کتابخانه بودم. برای پسرها یا چیزهای بی اهمیت و احمقانه وقت نداشتم. من جدی بودم، یک دانشگاهی، یک بچه بورسیه. من نباید حواسم پرت شود. اما درون من پر از عزت نفس پایینی بود که مانند صفرا هویت شما را از بین می برد.
وقتی 14 ساله بودم، موهایم را به روش شیمیایی صاف کردم، فرآیندی که به آن آرامش می‌گویند. باز هم همه چیزهای درست را گفتم: تنوع سرگرم کننده است. من آرزوی تغییر را داشتم. موهای من ضخیم است و "مدیریت" آن دشوار است . وقتی 18 ساله بودم و برای رفتن به دانشگاه آماده می‌شدم، خود قبلی‌ام را جمع کردم و او را در جعبه‌ها و چمدان‌ها مرتب کردم، با این شروع تازه، تصمیم گرفتم «دختری داغ» باشم.
پس به دانشگاه وارویک. به طبقه های چسبناک هفته تازه کارها، به Jägers برای 1 پوند، برای ملاقات همزمان با افراد بیشتری نسبت به قبل. به طور ناامیدانه به دنبال اثباتی می‌گشتم که نشان دهد من در حالات لعاب پسران نوجوانی که از من برای انتخاب‌های بلوندتر و سفیدتر عبور می‌کردند، مطلوب بودم.
من را اشتباه نفهمید – من زیبایی را در تمام آن زنان جوان نیز دیدم. اما نیش مکرر رد با یک سردرگمی بی کلام تشدید شد. موهایم را صاف کرده بودم، یک کمد لباس جدید خریده بودم. نفهمیدم چرا همه چیز فرق نمی کند. وقتی دوست مذکری به من گفت که پسری که شیفته اش بودم «احتمالاً دختران سیاه پوست را دوست ندارد»، حتی به ذهنم خطور نکرد که توهین کنم. علیرغم زندگی به عنوان یک زن سیاه پوست، همه ما پیام های مشابهی دریافت کرده بودیم – زیبایی شبیه مارگوت رابی بود. فهمیدم.
در سال دوم، در کلاسی با عنوان درام و دموکراسی شرکت کردم که توسط کارول راتر تکرار نشدنی تدریس می شد. در آن کلاس کاملاً سفید رنگ، یک نسخه از کشمش در خورشید اثر لورین هانسبری به من تحویل داده شد. این نمایشنامه – که عنوان آن برگرفته از شعر هارلم لنگستون هیوز است درباره مردانگی سیاه پوستان، طبقه و بالاتر از همه رویاها است. اما برای من 19 ساله، این در مورد بنیتا یونگر بود، یک پزشک مشتاق، که هویت خود را به عنوان یک زن سیاهپوست جوان از طریق چشمان دو مردی که با او قرار می‌گیرد جستجو می‌کند – یک آمریکایی آفریقایی‌آمریکایی باشکوه و شبیه‌ساز و نسل اول او. دوست پسر یوروبا، که او را به صاف کردن موهایش متهم می‌کند که موهایش را «مثل» کرده است.
موهای سیاه همیشه سیاسی شده اند – و تاریخچه این سیاسی شدن به اندازه موهای ما غنی و بافت است. زمانی که مردم آفریقا در کشتی های برده مجبور به همگنی شدند، توسط استعمارگران از بین رفت و از آن زمان تاکنون مورد تمسخر، تمسخر و تحقیر قرار گرفته است. قرن‌ها بعد، ایمون هولمز همچنان می‌توانست دکتر زوئی ویلیامز را با مقایسه موهای او با موهای آلپاکا در این صبح، از انسانیت خارج کند. Chikayzea Flanders ممکن است به دلیل ترسناک بودنش با محرومیت از مدرسه تهدید شود.
به عنوان یک نوجوان، زبانی برای توضیح دادن احساسم نداشتم. هیچ کس به من در مورد استانداردهای زیبایی اروپا محور و نگاه سفید مرد به من یاد نداده بود. من هرگز در مورد "سیاست مطلوبیت" نشنیده بودم. وقتی خواهرم، شش سال از من کوچکتر و بی نهایت زیباتر و کاریزماتیک تر از من، شروع به ابراز همان نارضایتی از چهره، بدن، موهایش کرد، من گیج شدم. و بنابراین، در آن کلاس سفید، هانسبری به اضطراب بی کلام من دمید و ناگهان. احساس کردم دیده شدم فهمیدم زشت نیستم . من به سادگی یک زن سیاهپوست در دنیای یک مرد سفیدپوست هستم.
در پایان کتاب A Raisin in the Sun، بنیتا به دنبال قطعه بزرگ می رود و موهایش را کوتاه می کند. من از این پایان احساس قدرت و در عین حال ناراضی کردم. بنیتا موهایش را برای خودش کوتاه می‌کند، اما همچنین برای اینکه به آساگای، مرد یوروبا، ثابت کند که او نیز مانند او به ریشه‌های آفریقایی‌اش متصل است. او نیست، البته. او یک مرد نیجریه ای نسل اول است و بنیتا یکی از اعضای دیاسپورا است، با مردمان برده شده به عنوان اجداد و تمام آسیب های نسلی که در این مکان گیج کننده در جهان وجود دارد – یک مکان و یک جای دیگر است. طبیعتاً احساس کردم که او را کاملاً درک می کنم.
بعد از فارغ التحصیلی به خانه برگشتم و موهایم را کوتاه کردم. این بار که جواب دادم تنوع سرگرم کننده است، خیال تغییر کردم، آرام کردن موهایم گران است و مدیریت کردنش سخت است، احساس کردم صداقت در سینه ام نشست و به سیاهی زیبای خود در آینه لبخند زدم.
Rapunzella, or, Don't Touch My Hair اثر الا مک لئود توسط Scholastic (8.99 پوند) منتشر شده است. برای حمایت از Guardian و Observer، نسخه خود را در guardianbookshop.com سفارش دهید. هزینه های تحویل ممکن است اعمال شود.
آیا نظری در مورد موضوعات مطرح شده در این مقاله دارید؟ اگر می خواهید نامه ای تا 300 کلمه ارسال کنید تا برای انتشار در نظر گرفته شود، آن را برای ما به آدرس guardian.letters@theguardian.com ایمیل کنید.

source

توسط artmisblog