کارگران حمل و نقل، وکلای دادگستری، پزشکان، معلمان، پرستاران، کارمندان دولت: اگر هنوز به اعتصاب رای نداده اند، احتمالا این کار را انجام خواهند داد. آخرین باری که چنین اتفاقی افتاد، دولت را سرنگون کرد…
زمستان نارضایتی 1978-1979 خیلی وقت پیش اتفاق افتاد. از جهاتی، بریتانیا در آن زمان بسیار متفاوت بود: در آشنایی با اتحادیه های کارگری، سیاست و عادات کاری، توزیع قدرت و ثروت. برخی از متصدیان مغازه‌ها و رهبران اتحادیه‌ای که مدت‌هاست مرده بودند، که در زمستان آن تعطیلی‌ها را رهبری می‌کردند و آنچه را که انجام می‌دادند کاملاً طبیعی و موجه می‌دانستند، احتمالاً از اینکه ما هنوز در مورد آنها صحبت می‌کنیم تعجب می‌کردند.
اما ما هستیم. برای بسیاری از سیاستمداران، روزنامه‌نگاران، کارفرمایان، اتحادیه‌های کارگری و رأی‌دهندگان، که برخی از آنها حتی در زمان وقوع آن زنده نبودند، زمستان نارضایتی یک نقطه مرجع باقی می‌ماند: یک قسمت بدنام یا مشهور، یا چیزی برای تکرار – الگویی برای تغییر اعتصابات امسال به «تابستان نارضایتی» تبدیل شده است – یا چیزی که هرگز نباید دوباره تکرار شود. به طور خلاصه، به عنوان یکی از رویدادهای محوری نیم قرن گذشته دیده می شود.
شهرت موجه است. در سال 1979، که شامل فعال ترین مرحله زمستان نارضایتی بود، تقریباً 30 میلیون روز کاری به دلیل اقدامات صنعتی از دست رفت – بزرگترین کل سالانه از دهه 1920. در شرایط خاص خود، بسیاری از اعتصابات موفقیت آمیز بودند. در زمان تورم بالا ، درست مانند امروز، آنها برنده افزایش دستمزدهایی شدند که با افزایش هزینه زندگی میلیون‌ها کارگر، که بسیاری از آنها دستمزد پایینی داشتند و بسیاری از آنها زن بودند، مطابقت داشت یا بیشتر از آن بود. کارگران مراقبت، نظافتچی، پرستاران، مراقبان، نگهبانان راهنمایی و رانندگی، خلبانان خطوط هوایی، رانندگان آمبولانس، خانم‌های شام: اعتصاب‌کنندگان بسیار متنوع‌تر و اغلب سزاوارتر از کاریکاتور قلدرهای اتحادیه‌های حریص و ماچو بودند که در آن زمان و از آن زمان توسط روزنامه‌نگاران راست‌گرا ترسیم شده بود. مورخان و توسط سیاستمداران محافظه کار.
با این حال، این اختلال باعث سرنگونی دولت کارگر شد و مارگارت تاچر را به قدرت رساند. در واقع، به مصالحه های ناقص بین کارگران، کارفرمایان و سیاستمداران که بریتانیا را به یک جامعه اقتصادی متوسط اما به طور پیوسته عادلانه تر برای بیشتر قرن بیستم تبدیل کرده بود، پایان داد. آن سازش‌ها با دنیای کاری که اکنون می‌شناسیم جایگزین شد: تحت سلطه کارفرما، فردگرا، اغلب ناامن و با دستمزد ضعیف، و با انضباط آنچه تونی بلر در سال 1997 به‌عنوان «محدود‌کننده‌ترین [قوانین اتحادیه‌ها] در جهان غرب توصیف کرد». اگرچه بحران هزینه های زندگی محرک اعتصابات امسال بوده است، اما این فرهنگ شغلی خشن تر است که بسیاری از اعتصابات واقعاً به دنبال آن هستند.
زمستان نارضایتی فقط چند ماه طول کشید. اما، بدون آن، بریتانیا ممکن بود بیشتر شبیه سایر کشورهای اروپایی باقی می ماند، با اقتصادهای گاهاً بیشتر مشارکتی و کمتر تقسیم طبقاتی و سلسله مراتبی. مدت ها قبل از برگزیت، ما را در مسیر متفاوتی قرار داد.
تمام آسیب‌هایی که زمستان نارضایتی به چپ وارد کرد و تمام راه‌هایی که به راست‌ها کمک کرد – و این واقعیت که این عواقب در نظر گرفته نشده بود – به این معنی بود که اتحادیه‌های کارگری برای دهه‌ها در تلاش برای اجرای چیزی مشابه محتاط بودند. در همین حال، قوانین ضد اعتصاب بریتانیا به شدت تشدید شد. هفته گذشته، دولت در حال مرگ بوریس جانسون هنوز انرژی لازم برای تصویب قانونی را پیدا کرد که به کارگران آژانس اجازه می دهد تا اعتصاب کنندگان را جایگزین کنند . عضویت اتحادیه نیز کاهش یافته است و به حدود نصف سطح آن در سال 1979 رسیده است. کمپین های اعتصابی در مقیاس بزرگ به طور فزاینده ای دشوار به نظر می رسد.
با این حال، امسال، حال و هوای بسیاری از اتحادیه ها تغییر کرده است. شارون گراهام، دبیر کل یونیت، بزرگترین اتحادیه بخش خصوصی، هفته گذشته زمانی که یک مصاحبه کننده بی بی سی پیشنهاد کرد که یونیت و سایر اتحادیه ها تابستان نارضایتی را تهدید می کنند، مخالفت نکرد. اعتصابات توسط کارگران حمل و نقل و آتش نشانان ، وکلای دادگستری و پزشکان ، کارگران و معلمان اداره پست، کارکنان شورا و کارمندان دولت ، مهندسان و پرستاران BT برنامه ریزی شده است، یا احتمالاً مورد تایید قرار می گیرد. تمام صحبت ها در مورد تابستان نارضایتی ممکن است کم بیان باشد: توقف ها احتمالا تا پاییز و بعد از آن ادامه خواهند داشت.
محیط حقوقی و سیاسی ممکن است نسبت به دهه 1970 بسیار خصمانه‌تر با اتحادیه‌ها باشد، اما بسیاری از اعضای آن‌ها از نظر مالی مستأصل می‌شوند – و بنابراین آمادگی بیشتری برای اعتصاب نسبت به دهه‌ها قبل دارند. برخلاف دهه 1970، که دوره ای به طور کلی برای دستمزدها بود، متوسط دستمزد در بریتانیا برای بیش از یک دهه از تورم عقب تر بوده است – مدت ها قبل از اینکه بحران هزینه زندگی به درستی شناسایی شود. اکثریت افراد فقیر در خانواده ای هستند که حداقل یک نفر در آن کار می کند . این روندهای بدتر شرایط را برای بازگشت ستیزه جویانه به محل کار ایجاد کرده است. اما این بار ستیزه‌جویی ناشی از آسیب‌پذیری است تا قدرت.
تا حدی به همین دلیل، تا کنون اعتصاب کنندگان همدردی عمومی زیادی را دریافت کرده اند – بسیار بیشتر از آنچه دولت یا بیشتر رسانه ها انتظار داشتند. شرکت نظرسنجی Savanta ComRes دریافت که حتی 38 درصد از رای دهندگان محافظه کار اعتصابات بسیار مخرب ریلی را موجه می دانند. در میان افراد جوان، حمایت بسیار بیشتر بود: 72 درصد از افراد زیر 35 سال از ترک تحصیل حمایت کردند. این سطوح حمایت با وجود این واقعیت است که سه چهارم کارمندان بریتانیایی و حتی نسبت بیشتری از کارگران خوداشتغال عضو اتحادیه نیستند. شکایت اعتصاب کنندگان از بدتر شدن حقوق و شرایط و فشارهای محل کار نشان دهنده نارضایتی گسترده تری است.
4.6 میلیون نفری که در زمستان نارضایتی شرکت کردند، اعتصابات خود را در شرایط بسیار متفاوتی آغاز کردند. حزب کارگر نه تنها در قدرت بود، بلکه در چهار انتخابات از پنج انتخابات عمومی قبلی پیروز شده بود. اتحادیه ها از نظر عضویت، وجهه اجتماعی – برخی از رهبران آنها از شناخته شده ترین افراد در کشور بودند – و نفوذ سیاسی در اوج خود بودند. از سال 1974، توافقنامه ای بین اتحادیه ها و دولت به نام قرارداد اجتماعی وجود داشت که طرف را متعهد به سیاست های مورد نظر اتحادیه ها می کرد، مانند لغو قوانین ضد اتحادیه محافظه کارها و هزینه های بیشتر برای مزایای دولتی، در ازای اتحادیه ها. پذیرش افزایش دستمزد بالاتر از تورم نیست. چنین توافق‌هایی در سایر کشورهای اروپایی به خوبی کار می‌کردند و در ابتدا این مورد در بریتانیا بود. گفت‌وگوی تقریباً مداومی بین رهبران اتحادیه‌ها و وزرا صورت گرفت که امروز در بریتانیا غیرقابل تصور است.
با این حال، تا سال 1978، نارضایتی ها در هر دو طرف ایجاد شده بود. نخست وزیر، جیم کالاگان، می خواست قرارداد اجتماعی را در پرداخت سخت تر کند، در حالی که اتحادیه ها می خواستند آن را کاهش دهد. با تورم 8 درصدی، دولت به اتحادیه ها گفت که افزایش حقوق در بهترین حالت می تواند 5 درصد باشد.
در ماه سپتامبر، کارگران کارخانه خودروسازی فورد – که تا آن زمان به اندازه کافی به کالاگان نزدیک بودند تا پسرش را به عنوان مدیر اجرایی استخدام کند – پیشنهاد دستمزد 5 درصدی را رد کردند و دست به اعتصاب زدند. بیش از 50000 نفر دست از کار کشیدند. پلاکاردهای خود را "پر کردن 5٪" می‌گفتند، که نشان می‌داد این اعتصاب برخلاف سیاست حقوقی کالاگان و فورد است. پس از دو ماه، شرکت به اعتصاب کنندگان 17 درصد پیشنهاد داد که آنها پذیرفتند. سابقه ای ایجاد شده بود. یک مقام پیروز اتحادیه فورد به مجله حزب کمونیست مارکسیسم امروز گفت: «ما به عنوان یک سر نیزه عمل کرده ایم. زمستان نارضایتی در راه بود.
بین نوامبر و مارس، اعتصابات در سراسر کشور گسترش یافت. اغلب آنها خودجوش، تقریباً هرج و مرج، بدون رای رسمی یا حتی اجازه از دفتر مرکزی اتحادیه فراخوانده می شدند. ایونینگ استاندارد در 15 ژانویه 1979 گزارش داد: «سرداران راهنمایی و رانندگی امروز بعدازظهر از خیابان ها ناپدید شدند تا [آنها] بتوانند در یک جلسه انبوه شرکت کنند … برای مذاکره بر سر پرداخت دستمزد. کنترل شده، درست به میزان صدایی که می تواند در مناطق مسکونی ایجاد کند، هنوز وجود نداشت.
در دهه 1970، مانند بسیاری از دوره‌های پس از جنگ، اعتصاب‌ها به‌عنوان مقوله‌ای مجزا و مشکوک از فعالیت‌های سیاسی تلقی نمی‌شدند، که اگر به‌کلی ممنوع نشده بود، به سختی قابل تحمل بود، همانطور که از آن زمان توسط بسیاری از بریتانیایی‌ها دیده شده است. اعتصابات در دهه 1970 اغلب مخرب، گاه آزاردهنده و گاهی مضر به کشور بود، اما به عنوان بخشی از زندگی روزمره سیاسی و اقتصادی تلقی می شد – کارگران نظر خود را دارند، مانند سایر گروه های ذینفع. علاقه ناگهانی تابستان امسال به بحث های زیرکانه ای که میک لینچ، دبیر کل اتحادیه ملی کارگران راه آهن، دریانوردی و حمل و نقل (RMT) در مورد صنعت ناکارآمد ریلی ما بیان کرد، ممکن است شروعی برای درک عمومی باشد که کارگران کمی بیشتر بگویم چیز بدی نیست.
با این حال، در برخی مواقع در طول زمستان نارضایتی، در مناطق آسیب دیده کشور، اعتصاب کنندگان نه تنها به یک گروه ذینفع بلکه به گروه غالب تبدیل شدند. در شهر بندری منزوی در آن زمان هال (هنوز پل هامبر تکمیل نشده بود)، تعداد کمی از فعالان اتحادیه از صنعت حمل و نقل محلی اعتصابی را سازماندهی کردند که تأثیر آن چنان قدرتمند بود که به مدت پنج هفته عملاً بخش عمده ای از اقتصاد را تحت کنترل داشتند. و زندگی روزمره شهر پیکت ها در سراسر هال رانندگان کامیون را در حال جابجایی کالاها متوقف کردند. در همین حال، یک «کمیته تخفیف» متشکل از مباشران مغازه، که پشت میزی در دفتر اتحادیه محلی نشسته بودند، یک صف روزانه از تجار و سایر متقاضیان را دریافت کردند و تصمیم گرفتند که کدام کالا را می توان تحویل داد و کدام کالا را نمی توان تحویل داد.
در مواجهه با اعتصاب‌های کوچک و مؤدبانه‌ای که معمولاً این روزها به وجود می‌آید، تصور چنین نمایش گسترده و تقریبا انقلابی قدرت کارگری دشوار است. هنگامی که من با برخی از مهاجمان سابق هال برای کتاب وقتی چراغ ها خاموش شد، کتابی درباره بریتانیا در دهه 1970 مصاحبه کردم، آنها احساسات متفاوتی در مورد آنچه در زمستان نارضایتی انجام داده بودند داشتند. یکی گفت: «از بسیاری جهات… پشیمان شدم. «اما بسیار مؤثر بود… کارفرمایان، آنها بسیار تحقیر شده بودند. این جهان بود که از درون برگردانده شد.» این اعتصاب همچنین باعث شد تا کامیون داران هال 22 درصد افزایش حقوق بدهند.
یک زمستان غیرمعمول سرد، اثرات ترک‌ها را تشدید کرد. محموله هایی که تخلیه نشده بودند در اسکله ها یخ زدند. در سراسر کشور، احساس توقف بریتانیا، که برف مرتباً به همراه دارد، به سختی از تأثیر اعتصابات جدا شد. مدارس بسته شدند، بیمارستان‌ها با مشکل مواجه شدند، قفسه‌های سوپرمارکت‌ها خالی شدند، صف‌های دودآلود برای بنزین تشکیل شد – و مطبوعات جناح راست همه اینها را تا حد ممکن به نمایش گذاشتند. اعتصابات و مناقشات دیگری در محل کار در تعدادی از این روزنامه ها وجود داشت که خشم سردبیران و مفسران آنها را به طور کلی از انصراف ها برانگیخت.
تابستان نارضایتی ممکن است کمتر احساس ناراحتی کند. همانطور که فقدان وحشت عمومی – و حتی یک جو کمی جشن در مکان ها – در اولین اعتصاب های RMT در سال جاری نشان داد، می تواند برای مردم آسان تر باشد که در اطراف موانعی که اعتصاب ها ایجاد می کنند بداهه پردازی کنند یا از اعتصاب ها به عنوان بهانه ای برای اسکی کردن استفاده کنند. ، زمانی که روزها طولانی است و خورشید می درخشد. همچنین، به لطف کووید، اقتصاد نابسامان جهانی، و هرج و مرج و کاهش 12 ساله دولت محافظه‌کار، بریتانیایی‌ها به کمبودها و بحران‌ها عادت کرده‌اند. اختلال اعتصاب در سال جاری ممکن است شوک و یا حتی به شدت ثبت نشود.
حداقل نه در ابتدا. اعتصاب ها می توانند مردم را فرسوده کنند یا به تدریج آنها را از بین ببرند. در طول زمستان نارضایتی، نظرسنجی‌ها در چند هفته اول تغییرات کمی را نشان دادند و حزب کارگر و محافظه‌کار تقریباً در یک سطح قرار گرفتند. اما در ژانویه 1979، زمانی که اعتصابات به طول انجامید و تاچر شروع به معرفی قوی‌تر خود به عنوان راه‌حلی برای «فراتر از قانون بودن» اتحادیه‌ها کرد، حمایت از محافظه‌کاران افزایش یافت و حمایت از حزب کارگر، که اکنون بسیاری از رأی‌دهندگان آن را نسبت به اتحادیه‌ها بسیار ضعیف می‌دانستند، افزایش یافت. ، به شدت سقوط کرد.
بهبود نیافت. خشم از اعتصاب کنندگان در سراسر طیف سیاسی پخش شد، از لیندسی اندرسون کارگردان فیلم آنارشیست، که آنها را به عنوان "ماتریالیست" و "فرقه گرا" مورد حمله قرار داد تا فیلیپ لارکین، که آنها را "حرامزاده های طبقه پایین" در نامه ای به جناح راست خود خواند. دوست کینگزلی آمیس
در اواخر فوریه و اوایل مارس 1979، اعتصابات به تدریج فروکش کرد، معمولاً به لطف افزایش دستمزد بالاتر از تورم. این ایده که اتحادیه‌های حریص دولت را مورد آزار و اذیت قرار داده‌اند – و این که تمام زمستان نارضایتی از آن گذشته بود – در ذهن بسیاری از بریتانیایی‌ها تثبیت شد و از آن زمان تاکنون در آنجا باقی مانده است.
با این حال، امسال، زمانی که حزب محافظه کار و متحدان مطبوعاتی آن سعی کردند نسل جدید اعتصاب کنندگان را با نیاکان خود در اواخر دهه 1970 مقایسه کنند، این ارتباط طنین انداز نشد. خیلی تغییر کرده است. محافظه‌کاران، نه کارگر، در قدرت هستند – و بنابراین حداقل تا حدی مقصر مشکلاتی هستند که هنوز روابط صنعتی نامیده می‌شود (صنعت بریتانیا به‌طور عمده تحت حاکمیت محافظه‌کاران از بین رفته است). بخش‌های بزرگی از اقتصاد دیگر تحت کنترل «بارون‌های اتحادیه» نیستند. برای بسیاری از رای دهندگان، حمله به اتحادیه دیگر شجاعانه و شمایل شکنانه به نظر نمی رسد، بلکه با توجه به ضعیف تر شدن اتحادیه ها، نوعی قلدری است.
زمستان نارضایتی هنوز چیزهایی دارد که به ما بیاموزد – در مورد آزادی ها و محدودیت های قدرت کارگری و اینکه چگونه شورش ها می توانند اشتباه پیش بروند. اما خروجی زودتر و کمتر به یاد ماندنی در دهه 1970 ممکن است مرتبط تر باشد. در چهار سال اول دهه، بریتانیا یک دولت محافظه‌کار به رهبری ادوارد هیث داشت. در سال 1974، با افزایش تورم، سقوط اقتصاد، تقسیم محافظه‌کاران و کاهش محبوبیت هیث، او تلاش کرد تا اعتصاب اتحادیه ملی کارگران معدن را به نفع خود تبدیل کند.
اما اعتصاب کنندگان آنطور که دولت انتظار داشت، در خطوط اعتصاب بد رفتار نکردند. بسیاری از مردم از آنها حمایت کردند. در ماه فوریه، هیث برگزاری انتخابات زودهنگام را اعلام کرد. او در یک برنامه تلویزیونی ویژه گفت که رای دهندگان باید بین دولت او که "به شدت با تورم مبارزه می کند" و "یک گروه خاص از کارگران" یکی را انتخاب کنند. او در انتخابات شکست خورد. ممکن است بخواهد هر کسی که ممکن است در بین رقبای رهبری محافظه‌کار از اتحادیه‌ها استفاده کند، توجه داشته باشد.

source

توسط artmisblog