پناه قبل از آخرین دستگیری پدر کارگردانش، درباره ریاکاری رژیم، تأثیر مقاومت خانواده اش و اولین فیلم برنده جایزه خود صحبت می کند.
اگر یک چیز وجود داشته باشد که ممکن است شما را از انجام حرفه پیرمردتان منصرف کند، این مطمئناً دستگیری، زندان، آزار و اذیت و بیگانه شدن او برای بیش از یک دهه به دلیل انجام آن است.
و بعد دوباره زندانی شد. پدرش جعفر پناهی کارگردان سرشناس سینمای ایران با تکرار دیوانگی که پناهی به آن وارد شده است، این هفته پس از پرس و جو در مورد بازداشت دو کارگردان دیگر به تحمل شش سال حبس تعزیری محکوم شد .
پناه چند هفته قبل از این قسمت از بی عدالتی سرسام آور با من صحبت می کند، اعتراف می کند که گاهی آرمان گرایی پدرش را زیر سوال برده است. "شما تعجب می کنید: برای چه کسی این کار را انجام می دهید؟" او می گوید. «این نوع مقاومت چه فایده ای دارد؟ از منظر خانواده ما، گاهی اوقات فکر می‌کنید که خوب، شاید ارزشش را نداشت.»
او از آپارتمانش در تهران با چشم‌های قهوه‌ای درشت پلک‌دار به یک ارتباط ویدیویی خیره شده و از طریق مترجم با من صحبت می‌کند. البته فقط پدرش می تواند به چنین سؤالاتی پاسخ دهد. حتی قبل از آخرین وقایع، جعفر – که در ابتدا در سال 2010 به دلیل آنچه رژیم آن را تبلیغات ضدایرانی می‌دانست محکوم شد – بهای مخالفت را پرداخته بود: 20 سال ممنوعیت ساخت فیلم. ممنوعیت سفر خارجی او آزاد بود تا در داخل ایران حرکت کند، اما از نظر اجتماعی طرد شده بود، به گفته پسرش، حتی برخی از نزدیکترین دوستانش «از به زبان آوردن نام او می‌ترسیدند».
حالا پناه با اولین فیلمش «به جاده بزن »، یک فیلم جاده‌ای دردناک و خنده‌دار درباره فرید (با بازی امین سیمیار)، جوانی که با خانواده‌اش برای فرار از ظلم ایران به مرز سفر می‌کند، قدم به این میدان مین گذاشته است. پناه 38 ساله پس از ساخت چند فیلم کوتاه، ساخت یک فیلم کامل را به تعویق انداخت. او می گوید: «من دچار افسردگی بسیار عمیقی بودم. فهمیدم که فلج شده ام. همه از من انتظار داشتند که در هر کاری که انجام می‌دادم برتر باشم و نتایجم را طبق استانداردهای پدرم قضاوت کردند. می خواستم پناه پناهی شوم و خودم را از "نام پدر" رها کنم. اما همیشه احساس می‌کردم که این تنها با انجام کاری بی‌عیب و نقص امکان‌پذیر است… من بدون اینکه دلیلش را بفهمم یک کمال‌گرا شدم.» دوست دخترش در نهایت او را از این رکود بیرون آورد و او را تشویق کرد «بدون انکار میراث ارزشمند پدرم مستقل شود».
Hit the Road به طور غیرمستقیم از خروج خواهرش سولماز از کشور الهام گرفته شده است (اگرچه او یک پرواز داشت و مانند فیلم از روی خشکی به بیرون منتقل نشد). هنگامی که جعفر توسط مقامات بازجویی شد، نام او مدام بر سر زبان ها افتاد، بنابراین پدرش به او پیشنهاد داد که برود. شب قبل از رفتن او، برادرش را چنان به یاد ماندنی کرد که فیلمش را بر اساس آن بنا کرد. او می‌گوید: «این احساس، حال و هوای آن شب گذشته بود که دوستان و خانواده آمدند. «این انکار نمی‌خواهید احساستان را نشان دهید، نمی‌خواهید آنچه را که در جریان است تصدیق کنید، فقط وانمود کنید که همه چیز خوب است.»
این خودبینی مربوط به نوعی ادب و آداب است که در فارسی به تعارف معروف است. Hit the Road این را به طرز شگفت انگیزی در سیلی از تصورات و شوخی هایی که خانواده برای پنهان کردن هدف سفر از برادر بچه بیش فعال (شیطان فوق العاده زیبای تاسمانی از اجرای رایان سرلک) استفاده می کند، به تصویر می کشد. اولین تصویر فیلم از او در حال نواختن یک پیانوی خیالی بر روی کیبورد نمدی روی گچ بازیگران پدرش است – اما چیزی که پناه به آن کاهش می دهد شوبرت غمگین است که موسیقی متن درونی بزرگسالان است. او می‌گوید: «این DNA ماست، این فرهنگ ایرانی است. "شما همیشه باید بین آنچه می توان گفت و نحوه گفتن آن حرکت کنید."
از زمان انقلاب ایران در سال 1979 که رژیم سرکوبگر را آغاز کرد، مذاکره در مورد این موضوع حتی پرمشغله‌تر بوده است. "وقتی در جامعه ای هستید که در آن همیشه سعی می کنید کنایه بزنید و از تعقیب و گریز اجتناب کنید، چگونه می توانید روابط سالم و جامعه ای سالم داشته باشید؟" پناه می‌گوید و یکی دیگر از سیگارهای زیادی را که مصاحبه ما را با آن نقطه‌گذاری می‌کند روشن می‌کند. برای من، این چیزی جز منبع خشم نیست.» او به داخل وب کم می درخشد.
چنین مسائلی برای ابراز وجود برای هنرمندان حادتر است. اما به گفته پناه، پوچی در سینمای ایران حاکم است. او برای گرفتن مجوزهای فیلمبرداری مورد نیازش، فیلمنامه ای ساختگی نوشت که برای مقامات خوشایند بود. حتی در آن زمان، آنها احساس کردند که به یک اخلاق نهایی مثبت نیاز دارد، مانند تشویق به اشتغال. «بنابراین گفتم: خوب، آنها به مسافرت می روند چون یک قطعه زمین در مرز دارند و پسر بزرگتر در آنجا عاشق دختر یک پسر محلی می شود و آنها ازدواج می کنند و در زمین خود شغل ایجاد می کنند. و اینگونه بود که ما تایید آنها را گرفتیم. به همان اندازه احمقانه است.» شما نیاز به نوع تعارف سینمایی را درک می کنید که عباس کیارستمی اولین تفسیر اجتماعی خود را در فیلم های کودکان کاناپه می کرد و استفاده از تمثیل و تمثیل به عنوان ابزاری برای انداختن نگاه های کج به جامعه ایرانی مانند برنده جشنواره کن پدرش . بادکنک سفید .
اما با توجه به نام خانوادگی‌اش، آیا وقتی دولت فیلم تمام‌شده را تماشا می‌کند، پناه آن را به گردن نمی‌گیرد؟ او عصبانی است. او می‌گوید که همه این اسکریپت‌های ساختگی را ارائه می‌کنند، و هیچ دستورالعمل منسجمی برای پیروی وجود ندارد، فقط به هوس‌های مقامی که پرونده شما را رسیدگی می‌کند. شما نمی توانید تصور کنید که کل سیستم چقدر دیوانه است. ما با این سیستم ناهمگون، غیرقابل پیش بینی و کاملاً غیرمنطقی روبرو هستیم. تنها راه برای زنده ماندن این است که به همان اندازه ریاکار باشیم.»
مردی که به نظر می رسد توانسته است قاطعانه بی ریا بماند پدرش است. جعفر علیرغم ممنوعیت ساخت فیلم، موفق به ساخت چهار فیلم از جمله این فیلم نیست در سال 2011 و تاکسی در سال 2015 شده است. گمانه‌زنی‌های زیادی مبنی بر اینکه دستگیری‌های اخیر منادی سرکوب بیشتر آزادی بیان در ایران است، وجود دارد و از زمان حوادث اخیر، پناه محتاط است و در مورد جعفر چیزی نمی‌گوید. مادرش طاهره سعیدی، حبس او را آدم ربایی خوانده است.
با این حال، پناه در گفتگوی ما ناراحت است: "شاید او باید در نحوه ابراز مقاومت یا مخالفت خود باهوش تر، کمتر رادیکال تر می بود." آیا او از دست پدرش عصبانی است؟ "این به اندازه آن یک بعدی نیست. بستگی دارد. گاهی اوقات می توانم عصبانی باشم، گاهی اوقات می توانم حمایت کنم. اما وقتی به سفر او نگاه می‌کنم، وقتی مبارزه‌ای را می‌بینم که او انتخاب کرده است، یعنی تلاشی برای بردن جامعه‌اش به فضایی بهتر، این سفری است که من به آن احترام می‌گذارم – و برای هرکسی به آن احترام می‌گذارم.»
پناه علیرغم منظره سینمای ایران که او آن را "خیلی منفی" ترسیم می کند، امید را در روحیه جمعی در کشورش می بیند. از آنجایی که ما همیشه سعی می کنیم راه های دیگری برای رسیدن به اهدافمان پیدا کنیم، فکر می کنم کارگردانان ایرانی جزو مبتکرترین کارگردان های دنیا هستند. او دوباره یک دسته انگشت روی چانه اش دارد، انگار می خواهد افکار را از سرش پایین بکشد. «این رویارویی دائمی با موانع باعث می‌شود آنها مبتکرتر شوند و بیشتر از خود، عادات و دنیای اطرافشان سؤال کنند.»
اما انرژی‌ای در «راه را بزن» وجود دارد – متفاوت از کارهای اغلب خودآگاه و روشنفکرانه نسل پدرش – که حکایت از یک طلوع جدید دارد. نزدیک به پایان فیلم پناه، او شامل یک شات بلند است که بر فراز بی‌نهایتی از زمین‌های صحرایی ترک‌خورده پرواز می‌کند. به نظر می رسد این ادای احترام به سکانس دروازه فضا در فیلم استنلی کوبریک در سال 2001 است که در اینجا به عنوان فیلم مورد علاقه فرید از آن یاد می شود. طبیعتی بدون محدودیت در آن وجود دارد که احساس می‌کند مجبور است ما را به جایی جدید ببرد. «این انعطاف پذیری چیزی است که بخشی از شیوه کار، تفکر، تصور و خلق ماست و این لزوماً مثمر ثمر است. میوه های بهتر، فیلم های بهتر، آثار هنری بهتر وجود خواهد داشت.»
Hit the Road از 29 جولای در سینماهای بریتانیا اکران می شود

source

توسط artmisblog