ده سال بعد از رویای تب پرچم دار مراسم افتتاحیه دنی بویل و شب طلایی شنبه 4 اوت، چه چیزی از لندن 2012 باقی مانده است؟
و چه زمانی بود و چه زمانی. چه زمانی عمیقاً – نگاهی به گذشته، تقریباً 10 سال بعد – به طرز غیرقابل توصیفی عجیب است. اگر المپیک 2012 لندن دارای یک لحظه انرژی بهینه، یک اوج حرارتی بود، ساعت 21:46 روز شنبه 4 اوت در آستانه پرشور استادیوم المپیک بود.
در ساعت 21:02 جسیکا انیس از خط عبور کرده بود تا در مسابقات هفت‌گانه طلا بگیرد و اولین موج گرما و صدا را در اطراف جایگاه‌ها ایجاد کرد. در ساعت 21:24 گرگ رادرفورد به عنوان دارنده مدال طلا در پرش طول مردان تایید شد و یک انفجار آبفشان دیگر را به چیزی که تا به حال یک وضعیت بی وقفه بود، اضافه کرد.
سرانجام، در حالی که هوا تا حد تب شدیدی به جوش آمد، مو فرح مستقیماً در 10000 متر مردان از پشت آتشفشانی هجوم آورد و امواجی از طنین، انرژی، شعله‌های آتش را برانگیخت، مردم روی صندلی‌ها در حال چرخش و جهش بودند، و به حالتی بی‌برنامه تابیده شدند. پریاپیسم عاطفی
در وسط این اتفاق، چیزی شگفت‌انگیز، اما به نوعی، کاملاً عادی رخ داد. دو ردیف صندلی در بالای جایگاه اصلی پر شده بود از پرستاران و ملوانان نیروی دریایی سلطنتی که برای این مناسبت لباس‌های تونیک بکر و کت و شلوارهای سفید سینمایی به تن داشتند.
هنگامی که فرح از خط عبور می کرد، پرستاران و ملوانان خود به خود در آغوش گرفتند و در یک لحظه رها شدن کامل در روز VE گرفتار شدند، گویی که تب پرچم دار رویای مراسم افتتاحیه دنی بویل – 5000 خلبان اسپیت فایر که به سمت الگار بریک رقصند. خرس پدینگتون در حال آواز خواندن Let It Be در داخل یک پنیر چدار غول پیکر – به طور غیرمنتظره ای زنده شده بود. و در آن لحظه به نظر می رسید که همه چیز خوب و خوب و خوب است و همیشه خواهد بود. که این شروع چیزی بود نه پایان.
در آن نقطه صدای زنگ باد به صدا در می آید، صفحه نمایش از بین می رود، و لازم است به عقب نگاهی به تونل زمان بیندازیم و تعجب کنیم که آن لحظه در زمان چگونه به این موضوع مربوط می شود. یا حداقل چگونه واقعیت آن زمان با واقعیت کنونی ارتباط دارد. طبق معمول زمان مبارزه بر سر "میراث" فرا رسیده است.
لندن 2012 بدون شک یک رویداد فوق العاده بود، شعله ور منیزیم 9 میلیارد پوندی در یک دهه گهگاه تاریک. زندگی در نهایت فقط یک سری لحظات است. لندن آن یکی را به ما داد. اما مثل همیشه با مجموعه‌ای از توجیه‌های خود به‌شدت چرخیده و مبهم همراه است. آیا لندن 2012 میراثی دارد؟ اگر اینطور است، آیا این یکی خوب است؟ آیا «میراث» حتی خارج از ارائه‌های رسمی مضحک کسانی که می‌خواهند این مگا بازی‌های میلیارد دلاری را در وهله اول به شما بفروشند وجود دارد؟
بر کسی پوشیده نیست که «میراث» ساختاری از عصر ورزش شرکت‌های بزرگ است، زمین فروش که برای بسته‌بندی هزینه‌های عمومی هنگفت مورد نیاز برای اجرای این رویدادها به شکل قابل قبولی طراحی شده است. میراث در مدل تعبیه شده است، یکی دیگر از رشته های خود تبلیغی برای جمع آوری رأی. و با این حال حتی خود کلمه هم زنگ عجیبی دارد. میراث چیزهای هوس انگیزی هستند. میراثی از قدرتمندان به مطیع ترین وابستگان آنها می رسد. چرا میراث؟ چرا عوارض سخت قراردادی نه؟ چرا اهدافی که باید مورد اصابت قرار نگیرند؟ چرا به جای خرده های جدول، بازپرداخت نمی کنید؟
اما نه. میراث است، کیفیتی که در بدبینانه ترین حالت خود مانند جایگزینی برای سیاست به نظر می رسد. این تمایل دارد خود را در دو رشته بیان کند. اول، ایده «میراث» به عنوان راهی برای ایجاد زیرساخت فیزیکی. الیور وین رایت قبلاً کالبد شکافی دقیقی از رابطه لندن 2012 با این موضوع نوشته است و مزایای آن – برخی مشاغل مرتبط را فهرست می کند. یک شهرک مسکونی خصوصی جدید – و همچنین تدبیری که شاهد پیشرفت‌های زیرساختی از قبل موجود بود که در طرح لندن 2012 پیچیده شد و از آن زمان به عنوان هدیه بازی‌ها در بوق و کرنا قرار گرفت.
جنبه دوم «میراث»، جنبه ورزشی، تأثیر فرضی یک برنامه تلویزیونی دو هفته ای بر سلامت جسمانی ملت، میراث به عنوان تناسب اندام و رفاه و مشارکت است.
بخشی از مشکل در درک واضح این موضوع این است که ادعاهایی که از طرف ورزش مطرح می شود معمولاً پوچ هستند. در ژوئیه 2005 تونی بلر قبلاً به کمیته بین المللی المپیک گفته بود: «چشم انداز ما این است که ببینیم میلیون ها جوان دیگر در سراسر جهان در ورزش شرکت می کنند و زندگی خود را بهبود می بخشند. لندن قدرت تحقق آن را دارد. این شهر با صدایی است که با جوانان صحبت می کند.»
اوه بله؟ این نوع صدا؟ و به طور خاص، چگونه کار می کند؟
سباستین کو 30 دانش آموز را به سنگاپور برد تا از این پیشنهاد حمایت کند، یک ریف کمیک با تفکر واقعی بر روی schlock Inspire-A-Generation که مانند کرک در اتوبوس برگزیت در سراسر کشور چرخیده بود. و در طول آن سالها این خط بود، وعده این بود که کل شبانگ یک شات سروتونین برای جوانان کشور خواهد بود، که این چیزی جز یک آتش سوزی سرگرم کننده، هرچند کاملا محلی از پول عمومی خواهد بود.
در اواخر فوریه 2014، دولت ائتلافی هنوز مجموعه اهداف بلندمدت لندن 2012 خود را برای "تحویل تغییرات پایدار" منتشر می کرد، که به راحتی با تاریخ فعلی مرتبط است.
بنابراین با نگاهی به گذشته متوجه شدیم که تا سال 2022 بریتانیا یکی از کشورهای پیشرو المپیک خواهد بود (یک تیک غیرقابل انکار). بریتانیا همچنین یکی از بهترین مکان های جهان برای برگزاری رویدادها خواهد بود (نیم تیک: یورو 2020 و شورش های آتش بازی را ببینید ).
به طور گسترده تر، بریتانیا از سال جاری در میان فعال ترین کشورهای جهان توسعه یافته از نظر فیزیکی قرار خواهد گرفت، خدمات بهداشتی که از فعالیت بدنی برای پیشگیری و درمان بیماری ها استفاده می کند، و زیرساختی خواهد داشت که به موجب آن پیاده روی و دوچرخه سواری شکوفا می شود و هر مردی. زن و کودک "فرصت های ورزشی با کیفیت بالا در امکانات ورزشی به خوبی نگهداری شده و در دسترس" دارند.
پس چگونه آن کار کردن؟ متأسفانه اکنون که سال 2022 فرا رسیده است، رد کردن این نوع چیزها بسیار آسان است. به نمودارها نگاه کنید و سطح چاقی ملی حتی با برگزاری بازی‌ها همچنان در حال افزایش بود. چاقی دوران کودکی از پشت بام گذشته است. در اوایل سال 2015، آمارهای اسپورت انگلیس نشان داد که سطح مشارکت کمتر از سطح قبل از بازی‌ها کاهش یافته است. یک دهه بعد از لندن 2012، مردم بریتانیا کمتر در ورزش شرکت نمی‌کنند و بیشتر در معرض نابرابری‌های بهداشتی در امتداد خطوط اجتماعی، ثروت، نژاد و جغرافیا هستند.
جعل اساسی انتظار از ورزش سازمان یافته برای کمک به حل این مشکلات در نحوه برخورد با ورزش مدارس در آن سالها وجود دارد. بلر ممکن است در مورد صدای لندن صحبت کرده باشد که به جوانان دستور می دهد بیشتر بدمینتون بازی کنند، اما در واقع 10 سال اول قدرت او باعث شد که زمین های بازی مدرسه و زمین های تفریحی با یک کلیپ افسرده فروخته شود.
مایکل گوو به عنوان وزیر آموزش و پرورش تحت رژیم پس از آن، طوطی وار در مورد میراث های ماندگار همان چشم انداز را انجام داد، اما در سال 2010 ، 162 میلیون پوند از بودجه ورزش مدرسه را کنار گذاشت و به مرور زمان آن را با جریان های دیگر جایگزین کرد، اما همچنین یکی از معدود پیوندهای بین مدارس و محلی را از بین برد. باشگاه های ورزشی
اما مسئله واقعی در اینجا وعده‌های شکسته‌شده سیاستمداران منفرد نیست، بلکه مجموعه مفروضات نادرستی است که زیربنای ایده اصلی میراث است. به عنوان مثال، این فرض غلط که بین برگزاری یک سوپر رویداد دو هفته ای و شرکت مردم در ورزش ارتباط وجود دارد. این فرض نادرست (و نسبتاً ناامیدکننده) مبنی بر اینکه بین صرف میلیاردها دلار برای زیگورات های بیش از حد دمیده شده و ایجاد فرهنگ عمومی فعال بودن رابطه وجود دارد.
ایده نادرست و در واقع خنده دار این است که یکی از دلایل اصلی ناسالم یا غیرفعال بودن مردم، فقدان یک مرکز جودوی منطقه ای است که به طور جزئی بهبود یافته است، یا نبود تصاویر تلویزیونی از فردی که مدال را تکان می دهد. که هر دوی آنها بدون شک باید ترویج شوند. اما نه به قیمت پرداختن به مواردی مانند رژیم غذایی، سبک زندگی، فرصت های اقتصادی، مسکن ضعیف، کمبود فضا و امکانات، فرصت های اولیه برای پیاده روی، دوچرخه سواری یا صرفاً کمی بیشتر بیرون بودن.
و با این حال، این مجموعه از مفروضات هنوز توسط کسانی که سیاست‌گذاری می‌کنند، پذیرفته می‌شود و منافعشان با ادامه راه‌اندازی صنعت به این طریق تامین می‌شود. فقط در سال گذشته، مستند بی‌بی‌سی Gold Rush تقریباً بدون چالش از این خط عبور کرد، و این فرض مکرر را پذیرفت که هر برنامه ورزشی که مدال‌های طلا را «ارائه» کند، طبق تعریف موفقیت‌آمیز است، مهم نیست که چقدر تمرکز بر آن نوک هرم فروکش کرده است. .
در واقع تنها ارزش اجتماعی در یک مدال طلا جایی است که آن مدال فرهنگ فیزیکی گسترده‌تری را بیان می‌کند، جایی که از آبیاری خاک ناشی می‌شود و دسترسی عمومی را فراهم می‌کند، برخلاف یک محصول تلویزیونی مجزا و گرم‌خانه. بدون آن مزایای گسترده تر، تکه های طلا به سادگی اسباب بازی در غذای شاد ملت است.
در اینجا چیزی مضرتر از فقط پف کردن و چرخیدن وجود دارد، این خطر که ورزش در دوران میراث فقط به صنعت آرمانی دیگری تبدیل شود که به نفع افراد دارای امتیاز قبلی است.
در توکیو 2020، 35 درصد از برندگان مدال بریتانیا در مقطعی از دوره متوسطه خود به صورت خصوصی آموزش دیده بودند. بوکس و BMX را که کاملاً مدارس دولتی بودند، بیرون بیاورید و تقریباً نیمی از برندگان مدال تیم GB از 7 درصد جمعیتی بودند که در مدارس خصوصی تحصیل می کردند.
این نابرابری در حال افزایش است، از 32 درصد در ریو 2016. همچنین به طور کلی ورزش بریتانیا را منعکس می کند. گزارش ساتون تراست در سال 2019 نشان داد که بیشتر ورزش های بریتانیا به طور نامتناسب در این خطوط تقسیم می شوند. تقریبا نیمی از مسابقات مدارس کشوری توسط مدارس مستقل برنده می شود. چهل و سه درصد از مردان و 35 درصد از زنانی که کریکت بین‌المللی برای انگلستان بازی می‌کنند به مدرسه خصوصی می‌روند و 37 درصد از مردان بین‌المللی اتحادیه راگبی بریتانیا.
این گزارش به کاهش امکانات ورزشی، فروش زمین های بازی، عدم دسترسی عمومی توسط مقامات محلی اشاره کرد. اما حتی در اینجا مفهوم میراث از بین رفته است، با این امید که برگزاری رویدادهای ورزشی بزرگ – برای مثال، بازی‌های مشترک المنافع تابستان امسال – ممکن است به نحوی این روند را معکوس کند. در همین حال، در هیئت کریکت انگلستان و ولز، آخرین استراتژی برای مبارزه با محرومیت نامیده می‌شود (منتظر آن باشید) نسل‌های الهام بخش ، کلماتی که ممکن است از کتاب بازی لندن 2012 برداشته شده باشند و به سادگی به مجموعه جدیدی از بروشورهای براق چسبیده باشند.
در مورد گزارش ها، خوب، ما گزارش هایی داریم. ما میراثی از گزارش ها داریم. تنها در سال گذشته، کمیته طرح ملی ورزش و تفریح، طرحی را منتشر کرد که در آن فقدان یک طرح ملی برای ورزش و تفریح، 9 سال پس از بازی‌های بلر و کو، رد شد.
در همین حال، بارزترین میراث آن زمان، پیشرفت شغلی با پیشرانه موشکی دست اندرکاران مدیریت آن است. کو، که در طول و قبل از لندن 2012 به نوعی گاندالف المپیکی شد، چند ماه بعد به فروش محصولات ورزشی خود با مبلغی مناسب ادامه داد و از آن زمان رئیس انجمن المپیک بریتانیا و رئیس دو و میدانی جهانی شد.
تا حدودی لندن 2012 نیز حرفه بوریس جانسون را به ما داد، که به طور محدود در رأس آن رژه حضور داشت و خود را با حس میهن پرستی پلاستیکی، چشم انداز پروژه بزرگ، سرگرمی و تقویت پوچ هماهنگ می کرد.
ده سال پس از آن، به نظر می رسد که زمان زیادی گذشته است. بریتانیا در حال حاضر یک نوع مکان سرد است. آینده تقسیم شده و درهم شکسته شده است، کمتر همه ستاره Let It Be singalong، بیشتر مواد جدید دشوار جورج مایکل.
ما همیشه مو و جس و شنبه شب را خواهیم داشت، اگرچه نه پرستاری و نه نیروی دریایی سلطنتی 10 سال خوشی را سپری نکرده اند. در مورد "میراث"، لندن 2012 هرگز چیز زیادی باقی نگذاشت، حتی به این دلیل که خود کلمه بخشی از نمایش است: سرگرم کننده، متقاعد کننده، اما تا حد زیادی زودگذر.

source

توسط artmisblog