سرنگونی Roe v Wade بخشی از یک جنبش گسترده تر است که با بومی گرایی و برتری سفیدپوستان درگیر شده است.
زمانی که دادگاه عالی ایالات متحده Roe v Wade را در 24 ژوئن لغو کرد و اجازه جرم‌انگاری دولتی سقط جنین در آمریکا را صادر کرد، تنها چیزی که همه می‌توانستند روی آن توافق کنند این بود که این یک تصمیم تاریخی بود . متأسفانه برای آمریکا، تاریخی که بر اساس آن ساخته شده بود، تا حد زیادی جعلی بود. حکم، دابز علیه سازمان بهداشت زنان جکسون، که توسط قاضی ساموئل آلیتو تألیف شده است، ادعا می‌کند که دادگاه با معکوس کردن رو و وید، ایالات متحده را به «سنت ناگسستنی ممنوعیت سقط جنین به دلیل مجازات کیفری [که] از همان روزهای اول ادامه داشت، بازگرداند. قانون کامن لا تا سال 1973، زمانی که رو سقط جنین را قانونی کرد. با این حال، این ادعا به راحتی قابل رد است. همانطور که مورخان به طور کامل توضیح داده اند ، قانون عرفی اولیه آمریکا (مانند بریتانیا) به طور کلی سقط جنین را تا «تند شدن» یا حرکت محسوس جنین، معمولاً بین هفته های 16 تا 20 بارداری مجاز می دانست. کانکتیکات اولین ایالتی بود که سقط جنین را پس از تسریع در سال 1821 ممنوع کرد، یعنی تقریباً دو قرن پس از اولین روزهای قانون عرفی آمریکا. تا دهه 1880 بود که هر ایالت ایالات متحده قوانینی برای محدود کردن سقط جنین داشت و تا دهه 1910 بود که در هر ایالت جرم انگاری شد. پس از دابز، رسانه‌های اجتماعی مملو از نمونه‌هایی از روزنامه‌های قرن هجدهم و نوزدهم بود که به وضوح ادعای نادرست آلیتو را رد می‌کردند، نمونه‌هایی از ماماها و پزشکان را که به طور قانونی برای سقط جنین‌ها تبلیغ می‌کردند، درمان‌های خانگی سقط جنین بنجامین فرانکلین، و گزارش‌هایی درباره‌ی 119. پزشکان قرن که سقط‌های «درمانی» (از نظر پزشکی ضروری) را انجام می‌دهند.
ادعاهای نادرست دابز در مورد تاریخچه قانون سقط جنین در ایالات متحده یکی از دلایل بسیار بحث برانگیز است. این احتمالاً تفرقه‌انگیزترین حکم از سال 1857 است، زمانی که دادگاه عالی دریافت که درد اسکات، که به بردگی گرفته شده بود و برای آزادی خود شکایت می‌کرد، هیچ جایگاهی در دادگاه‌های فدرال ایالات متحده به عنوان یک مرد سیاه پوست نداشت. تصمیم درد اسکات عاملی برای جنگ داخلی ایالات متحده چهار سال بعد بود و دلایل زیادی برای ترس از اینکه دابز بتواند تفرقه افکن باشد وجود دارد.
یکی دیگر از دلایل تقریبی جنگ داخلی، قانون برده فراری بود، که هریت بیچر استو را وادار کرد تا رمانی را بنویسد که تا سال 1936 محبوب ترین رمان آمریکایی بود، کلبه عمو تام، که ظلم برده داری و دیوانگی قوانین برده های فراری را محکوم می کرد. قانون برده‌های فراری، دولت‌ها را وادار کرد تا انسان‌های برده شده را به بردگان خود بازگردانند، حتی اگر در ایالت‌های آزاد زندگی می‌کردند که برده‌داری را به رسمیت نمی‌شناختند، و از نظر مالی انگیزه‌های مالی برای بازگرداندن افراد به بردگی ایجاد می‌کرد. این تقسیم بندی بود که لینکلن را بر آن داشت تا سخنرانی معروف خود را با عنوان «خانه تقسیم شده» انجام دهد و گفت که یک ملت نمی تواند نیمه برده و نیمه آزاد را تحمل کند: زیرا حقوق بشر یک فرد به شدت از ایالتی به ایالت دیگر تغییر می کند. دابز برای زنان باردار وضعیتی مشابه قوانین بردگان فراری ایجاد کرده است، با قوانین شکارچی فضل که در ایالت هایی مانند آیداهو و تگزاس مجاز است، جایی که زنان ممکن است توسط ایالتی که در آن ساکن هستند به دلیل سقط جنین خارج از مرزهای آن تحت پیگرد قانونی قرار گیرند. این امر باعث ایجاد هرج و مرج حقوقی خواهد شد و باعث درگیری بین دولتی خواهد شد، زیرا دعواها بر سر استرداد و حقوق قانونی یک دولت در خارج از مرزهای خود قطعاً بار دیگر فوران خواهند کرد.
اما دلیل دیگری نیز وجود دارد که کمتر شناخته شده است برای همه اینها در دوران جنگ داخلی آمریکا. اگرچه اکثر مردم امروز تصور می کنند که قوانین ضد سقط جنین با انگیزه اعتقادات اخلاقی یا مذهبی در مورد حق زندگی جنین ایجاد شده است، اما این با کل داستان فاصله زیادی دارد. در واقع، موج اول قوانین ضد سقط جنین درگیر بحث‌هایی در مورد بومی‌گرایی، اصلاح نژاد و برتری‌گرایی سفیدپوستان بود، زیرا با وحشت فرهنگی که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ایالات متحده را در نتیجه تغییرات گسترده در جهان فرا گرفت، همراه شد. جامعه آمریکا بر اثر درگیری ایجاد شده است. این وحشت در آن زمان به طور خلاصه به عنوان "خودکشی نژادی" نامیده می شد.
امروزه رشد روزافزون " نظریه جایگزینی بزرگ " راست افراطی، که ادعا می کند یک توطئه جهانی برای جایگزینی افراد سفیدپوست با رنگین پوستان وجود دارد و به صراحت قتل عام نژادپرستانه سفیدپوستان در ایالات متحده را برانگیخته است، اغلب گفته می شود که منشأ آن یک رمان فرانسوی به نام اردوگاه مقدسین اثر ژان راسپیل. این کتاب که در سال 1973 منتشر شد، همان سالی که رو و وید حقوق زنان آمریکایی برای استقلال باروری را تثبیت کرد، روایتی دیستوپیایی از "انبوهی از مهاجران" است که تمدن غربی را درگیر کرده و آن را ویران می کنند. اما در گذشته وحشت‌های زیادی بر سر «انقراض سفیدها» وجود داشت و در ایالات متحده، بحث‌های مربوط به سقط جنین از همان ابتدا با وحشت نژادی همراه بود. مبارزه برای جرم انگاری سقط جنین ممکن است با موفقیت خود را به عنوان یک جنگ صلیبی اخلاقی سپری کرده باشد، اما منشأ آن در یک جنگ سیاسی ریشه دارد. ایده "خودکشی نژادی" در اوایل قرن بیستم عمدتا توسط تئودور روزولت رایج شد، که از زنان سفیدپوست خواست تا برای محافظت از جامعه «بومی» آمریکا در برابر «کاهش نرخ زاد و ولد»، نوزادان بیشتری داشته باشید. او آمریکایی‌ها را اذیت کرد که «بی فرزندی عمدی» باعث می‌شود مردم به «جنایتکار علیه نژاد» «مجرم» شوند. روزولت سخنرانی هایی داشت و اعلام کرد: «من به کودکان اعتقاد دارم. من می خواهم به اندازه کافی از آنها و از نوع مناسب ببینم."
نظر دابز به صراحت این استدلال را رد می کند که قوانین ضد سقط جنین از نظر تاریخی با انگیزه بومی گرایی اصلاح طلبانه به جای اعتقادات مذهبی یا اخلاقی ایجاد شده است. این می‌گوید که مخالفان تنها توانستند «یکی از طرفداران برجسته» این ایده را ایجاد کنند که قوانین قبلی ضد سقط جنین ناشی از «ترس این بود که مهاجران کاتولیک بیشتر از پروتستان‌ها بچه‌دار می‌شوند و اینکه در دسترس بودن سقط جنین باعث می‌شود زنان پروتستان سفیدپوست به این سمت بروند. از وظایف مادری شانه خالی کنند». با این حال، حتی یک بررسی گذرا از گفتمان آمریکایی در یک قرن پیش نشان می‌دهد که این ایده تا چه حد کاملاً فراگیر بوده است، زیرا روزنامه‌ها و سخنرانی‌ها و موعظه‌ها هشدار می‌دهند که سقط جنین به این معنی است که تعداد کاتولیک‌ها و سایر مهاجران خارجی‌تبار از آمریکایی‌های پروتستان و بومی‌تبار بیشتر خواهد شد. برای مثال در میان هزاران نفر، یک سرمقاله در سال 1903 در مورد آمار جمعیت اشاره کرد که جمعیت پروتستان ایالات متحده 8.1٪ در حال افزایش است در حالی که جمعیت کاتولیک ها 21.8٪ افزایش می یابد. این "وضعیت نگران کننده همه چیز" توسط پزشکان منعکس شد که "به طور متوسط بیش از پنج سقط در ماه را گزارش کردند، هیچ یک از آنها در خانواده های کاتولیک". عنوان این قطعه «خودکشی دین و نژاد» بود.
به عنوان یک مفهوم، "خودکشی نژادی" به پیامدهای جنگ داخلی برمی گردد. مشکل اساسی اولیت – تضمین مشروعیت جانشینی مالکیت در یک جامعه تحت سلطه مردان – پیچش بدتر در جامعه برده داشت. بر اساس قوانین برده داری آمریکا، هر چه یک زن سیاه‌پوست فرزندان بیشتری تولید کند، برده‌دارش سرمایه انسانی بیشتری به دست می‌آورد، در حالی که هر چه یک زن سفیدپوست فرزندان سفید بیشتری تولید کند، مردان سفیدپوست در یک دموکراسی نمایندگی که در آن فقط مردان سفیدپوست رای می‌دهند، سرمایه سیاسی بیشتری به دست می‌آید. و از طرف همه شهروندان سفیدپوست قوانین وضع کرد. اما جنگ داخلی و اصلاحیه های حقوق مدنی که به دنبال آن انجام شد، پایه های قانونی آن سلسله مراتب قدیمی نژادی و جنسیتی را تغییر داد. آنها باید بازسازی می شدند و کنترل تولیدمثل زنان سفیدپوست پروتستان برای اطمینان از بازتولید نخبگان پروتستان محور اصلی آن پروژه بود.
جنگ نسلی از مردان سفیدپوست را ویران کرده بود، با تخمین‌ها حدود 750000 کشته یا 2.5 درصد از جمعیت، زیرا نسبت مردان سفیدپوست به زنان پس از جنگ کاهش یافت. زنان سفیدپوست در حال به دست آوردن خودمختاری بودند و به اجبار راه خود را به تحصیلات عالی و حرفه ها رساندند. (مردان در حال مبارزه بودند: همانطور که مورخان نشان داده اند، زمانی که پزشکان مرد آمریکایی در اواسط قرن نوزدهم حرفه ای شدند، یکی از پروژه های آنها این بود که با تضعیف مشروعیت ماماها و پرستاران در مراقبت از زنان باردار، رقابت را از بین ببرند. کنترل انحصاری بر تولید مثل زنان، که شامل حمایت از قوانین ضد سقط جنین بود، مگر زمانی که تحت مراقبت آنها بود. استانداردهای پیشگیری از بارداری و پزشکی در حال بهبود بود در حالی که صنعتی شدن شهرها در برابر نیاز خانواده های پرجمعیت به کار در مزارع کاهش می یافت. در نتیجه، نرخ باروری سفیدپوستان آمریکایی در قرن نوزدهم به شدت کاهش یافت، به طوری که خانواده‌ها در سال 1800 به طور متوسط هفت فرزند داشتند که در سال 1900 به چهار فرزند کاهش یافت. امواج عظیم مهاجرت تهدیدی برای تضعیف سلطه فرهنگی و سیاسی آنگلوساکسون بود.
در حال حاضر به عنوان یک عبارت، "خودکشی نژادی" به سرعت تبدیل به خلاصه ای برای محافظت از "پاکیت سفید" شد. این عبارت در ایالت‌های کنفدراسیون سابق برای توصیف ازدواج‌های نژادی به کار می‌رفت: سرمقاله‌ای در سال 1884 علیه هر کسی که «تغییر جنسی را تأیید می‌کند» به دلیل تحمل «شرم و جنایت بزرگ خودکشی نژادی» مورد انتقاد قرار گرفت. در سرمقاله ای که در سال 1900 با عبارات نژادپرستانه اعلام شد، اجازه دادن به "رقابت باحال" به این معنی است که "خودکشی نژادی" را محدود می کند.
به زودی سخنگویان طبقه پدرسالار (سیاستمداران، پزشکان، واعظان و اساتید) ادعاهای صریح در مورد تعهدات نژادی بزرگسالان پروتستان برای حفظ سلطه سیاسی خود داشتند.
زمانی که روزولت و دیگر شخصیت‌های برجسته مانند جامعه‌شناس ادوارد راس فریاد زدند، وحشت در مورد «خودکشی نژادی» سراسر کشور را فرا گرفت، زیرا نخبگان آمریکایی به صراحت درباره چگونگی حفظ سلطه سیاسی خود در صورت کاهش تعدادشان بحث کردند. «باشگاه‌های خودکشی ضد نژادی» تشکیل شد، زیرا دانشجویان دانشگاه‌های آیوی لیگ متعهد شدند که کمتر از پنج فرزند داشته باشند. تا سال 1918، کمپین ارتش ایالات متحده برای "بهداشت جنسی" در میان سربازان شامل یک فیلم آموزشی به نام "مراقب خودکشی نژادی باشید!" در همین حال، سرمقاله‌ها در سرتاسر آمریکا از قانون‌گذاران خواستند که «از هدر رفتن هولناک زندگی در حال حاضر به دلیل سقط جنین و مرده‌زایی جلوگیری کنند: و مهم‌تر از آن، از حق ازدواج با بیماران ناامیدکننده و ناشایست خودداری کنند». این استدلال به طور مستقیم اصلاح طلبانه بود. به زودی کتاب های پرفروشی را شکل داد، مانند کتاب «گذر از نژاد بزرگ» نوشته مدیسون گرانت در سال 1916، که هیتلر از آن به عنوان کتاب مقدس خود یاد کرد.
هنگامی که کوکلوکس کلان احیا شده در سال 1922 در لوئیزیانا رژه رفت، بنرهایی را به دست داشتند که روی آن نوشته شده بود «برتری سفیدپوستان»، «اول آمریکا»، «صد در صد آمریکایی»، «پاک بودن نژاد» و «سقط جنین، مراقب باشید!» مردم گاهی اوقات با دشمنی کلان علیه سقط جنین گیج می شوند، یا آن را به اقتدارگرایی تعمیم یافته پدرسالار نسبت می دهند، اما به طور خاص تر در مورد «پاک بودن نژاد» بود: سلطه سفیدها را فقط می توان با بازتولید سفیدپوستان حفظ کرد.
در طول راه، پیشرفت‌ها در علم پزشکی رشد تدریجی جنین انسان را آشکار کرده بود و ایده ساده‌تر تسریع را از بین برده بود، زیرا سؤالات اخلاقی و وجودی در مورد آغاز زندگی بشر پیچیده‌تر می‌شد. در اواخر دهه 1920 و 30، جرم‌انگاری موفقیت‌آمیز سقط جنین، آن را مخفی کرد، در حالی که ادعا می‌شد از پاکی زنان سفیدپوست محافظت می‌کرد. در سال 1938، سقط جنین چنان مترادف با این عبارت شد که فیلمی درباره یک حلقه جنایتکار سقط جنین که زنان جوان را شکار می‌کرد، عنوان خودکشی نژادی را گرفت.
در یک کتاب پرفروش فراموش شده در سال 1928 به نام دختر بد، یک زن جوان متاهل سفیدپوست برای حفظ آزادی خود سقط جنین را در نظر می گیرد. او که تصمیم گرفته است بچه را نگه دارد، در فکر کردن به مادران سیاه پوستی که باید با آنها یک بخش مشترک داشته باشد، به طور اتفاقی از یک توهین نژادپرستانه استفاده می کند: "اما فکر می کنم وقتی درد شروع شد برای شما مهم نیست همسایه های شما چه کسانی هستند." . همین نکته از دیدگاه ضد نژادپرستی در داستان لانگستون هیوز در سال 1936 به نام «کورا بدون شرم» بیان شده است، که در آن دختری سفیدپوست به دلیل سقط جنینی که مادرش او را مجبور به انجام آن می‌کند به جای دیدن فرزند یک مهاجر یونانی می‌میرد. کورا، قهرمان سیاه‌پوست، اگرچه از نظر نژادی و اقتصادی تحت انقیاد است، حداقل فرزند نامشروع خود را از نژاد مختلط آزاد از این ریاکاری‌های مرگبار به دنیا آورده است.
همان سالی بود که مارگارت میچل «بر باد رفته» را منتشر کرد که جایگزین «کلبه عمو تام» به عنوان پرفروش‌ترین رمان آمریکا شد. همچنین، بدون تصادف، داستان برده داری و جنگ داخلی است، اگرچه به جای محکوم کردن برده داری، از آن دفاع می کند و جنگی را که به آن پایان داد محکوم می کند. با این حال، طرح فیلم «بر باد رفته» کمتر از جنگ ناشی می شود تا بارداری و زایمان. ملانی ویلکس به سختی از اولین زایمان خود جان سالم به در می برد و بعد از یک سقط جنین جان خود را از دست داد. اسکارلت یک بچه را سقط می کند، یک دخترش را از دست می دهد و به فکر سقط جنین است.
این تمرکز بر خطرات بارداری برای زنان قرن 19 بخشی از فمینیسم سفید بر باد رفته است – اما از برتری گرایی سفیدپوستان نیز جدایی ناپذیر است. ملانی بعد از جنگ به شمال نمی رود زیرا پسرش با بچه های یانکی و سیاه به مدرسه می رفت. او که می‌خواهد فرزندانش شهادت دهند و قدرت داشته باشند، به آنها می‌آموزد که از یانکی‌ها متنفر باشند، «آنهایی که تاریکی‌ها را بر ما چیره کرده‌اند، که ما را غارت می‌کنند و مردان ما را از رأی دادن باز می‌دارند!» اسکارلت وقتی به مزرعه خود تارا فکر می‌کند، «زمین سرخی که برای پسرانشان و پسرانشان پنبه می‌آورد» به همین شکل فکر می‌کند. در همین حال، عشق رت به دختری که او به زور اسکارلت را از سقط جنین باز می‌دارد، چیزی بیش از ستایش پدرانه و عشق نابجا به اسکارلت است. میچل همچنین تصریح می کند که فداکاری رت به دخترش بازتابی از فداکاری او به مردمش – نژادش – و عزم او برای نگذارد که آنها از بین بروند.
در سال 1939، سالی که بر باد رفته به عنوان یک فیلم نمایش داده شد، زیرمتن «خودکشی نژادی» آشکار شد. با گزارش آخرین آمار جمعیت، یک روزنامه کالیفرنیا اعلام کرد که «پیش‌گویی‌های خودکشی نژادی که سال‌ها شنیده‌ایم به نظر نمی‌رسد موجه باشند»، زیرا «ظاهراً هنوز زندگی در نژاد سفید وجود دارد».
پانزده سال بعد، ایالات متحده یکی دیگر از موج های دوره ای خشونت را در مبارزه پیش رو برای حقوق مدنی و دموکراسی چند نژادی آغاز کرد. یکی دیگر از حکم های برجسته دادگاه عالی، براون علیه هیئت آموزش در سال 1954، مدارس دولتی آمریکا را از بین برد. در پاسخ، محافظه کاران اجتماعی شروع به راه اندازی مدارس خصوصی مسیحی کردند که اتفاقاً تماماً سفید رنگ بودند. در اواخر سال 1968، انجیلی ها در یک سمپوزیوم از تقبیح سقط جنین به عنوان یک گناه خودداری کردند و «بهداشت فردی، رفاه خانواده و مسئولیت اجتماعی را به عنوان توجیهی برای پایان دادن به بارداری ذکر کردند». اما با تصویب رو در سال 1973، تصویر تغییر کرد، زیرا زنان مجرد بیشتری شروع به استفاده از حقوق خود برای استقلال بدنی کردند. در همان زمان، دولت نیکسون تصمیم گرفت که وضعیت معافیت مالیاتی مدارس مسیحی سفیدپوست جدا شده را حذف کند، که باعث شد محافظه کاران اجتماعی پیشرو به دنبال مشکلی باشند. همانطور که مورخان نشان داده‌اند ، مکاتبات بایگانی نشان می‌دهد که آنها در سقط جنین بهانه‌ای اجتماعی قابل قبول برای نبردی یافته‌اند که محافظه‌کاران اجتماعی را بسیج می‌کند و به آنها اجازه می‌دهد تا برای پدرسالاری مسیحی سفیدپوستان آنطور که می‌دانند مبارزه کنند و سلطه‌شان را بازتولید کنند.
یک روز پس از اینکه دابز حق زنان آمریکایی برای استقلال باروری را لغو کرد، مری میلر، نماینده جمهوری‌خواه کنگره از ایلینویز، علناً از دونالد ترامپ "از طرف همه میهن پرستان MAGA در آمریکا" تشکر کرد، به دلیل اینکه قضاتی را که "پیروزی تاریخی را برای آنها به ارمغان آوردند" به دادگاه معرفی کرد. زندگی سفید در دادگاه عالی». او بعداً ادعا کرد که این یک لغزش زبان بود، اما با این وجود جمعیت تشویق کردند. هرکسی که از این واکنش نسبت به تزریق نژاد به تصمیمی که ظاهراً در مورد حقوق زنان است مبهوت شده باشد، تاریخ قانون سقط جنین در آمریکا را نمی داند. این همیشه رقابتی نه تنها بر سر بازتولید زنان، بلکه بر سر بازتولید قدرت سیاسی نیز بوده است – زیرا در یک دموکراسی (به طور فرضی) نمایندگی، قدرت تابعی از جمعیت است. تعرض به حقوق زنان بخشی از حرکت گسترده تر برای بازپس گیری «محل فرماندهی» در جامعه برای اقلیت کوچکی از مردان سفیدپوست مردسالار است. و همانطور که تصمیم آلیتو نشان می دهد، جایی که نمی توان سابقه قانونی و سایر توجیهات را یافت، اسطوره خلاء را پر خواهد کرد.
The Wrath to Come: Gone With the Wind and Lies America Tells اثر سارا چرچول توسط Head of Zeus در 4 اوت منتشر خواهد شد.

source

توسط artmisblog