من یک انتخاب دارم: کمی کار پاره وقت بپذیرم تا ارزش خود را افزایش دهم، اما خطر از دست دادن مزایایم را داشته باشم، یا دقیقاً همانطور که هستم بمانم و کمی وقار خود را از دست بدهم.
در حال حاضر سعی می‌کنم شغلی پیدا کنم، اما به نظر می‌رسد هر چه بیشتر تلاش می‌کنم از موقعیتم خارج شوم، با موانع بیشتری روبرو می‌شوم. من این فرصت را دارم که کارهای پاره وقت انجام دهم، اما اگر تغییری در شرایطم ایجاد کنم، می تواند بر مزایایی که دریافت می کنم تأثیر بگذارد. من در مورد مزایای مسکن کمک زیادی دریافت نمی کنم – من در یک خانه اجاره ای خصوصی و دو خوابه زندگی می کنم – بنابراین باید کسری اجاره را جبران کنم. علاوه بر این، اگر من به زندگی در جایی که اکنون زندگی می کنم ادامه دهم، باید هزینه کمتری را که به عنوان مالیات اتاق خواب شناخته می شود، بپردازم.
این ناراحت‌کننده است زیرا فرزندم آخر هفته‌های در میان و در طول تعطیلات از دانشگاه به خانه می‌آید، اما وقتی با یک خط مشاوره برای افرادی که از نظر مالی مشکل دارند تماس گرفتم و پرسیدم کجا می‌توانند بخوابند، مرد تلفنی پیشنهاد کرد «مبل؟» وقتی به اینترنت نگاه می کردم، به نظر می رسید که خانواده هایی که بچه در دانشگاه دارند جریمه نمی شوند. بنابراین من سعی می کنم کمک و مشاوره بگیرم، اما وقتی اطلاعات نادرست به شما داده می شود، سخت است.
کمی کار پاره وقت ممکن است مقدار زیادی پول نباشد، اما به معنای کمی عزت نفس، کمی وقار و پول نقد است. من همچنین سعی می کنم بفهمم که اگر بخواهم پاره وقت کار کنم چگونه اعتبار جهانی من تحت تأثیر قرار می گیرد، اما نمی توانم پاسخ مستقیمی دریافت کنم. من نگران ایجاد تغییرات و بدتر شدن هستم.
بنابراین، در حال حاضر، هم من و هم بوریس جانسون بیکار هستیم. من نمی توانم تصور کنم که نخست وزیر بعدی بیشتر از او به افرادی که از مزایای استفاده می کنند علاقه مند باشد. یادم می‌آید که بومیان پیش از آخرین انتخابات سراسری در را می‌کوبیدند و سعی می‌کردند همه کارهای خوبی را که محافظه‌کاران انجام داده بودند ببینم. من فقط فکر کردم، شما مزایای را از بین برده اید، و اکنون با افزایش هزینه های زندگی، اینطور نیست که فکری به حال ما شده باشد.
تصوری که برخی از افراد از دریافت کنندگان مزایا دارند این است که ما زندگی آسانی داریم. در حالی که از این که بهره مندی از مزایا به من این امکان را داد که بتوانم دو فرزند اوتیسمی را به عنوان یک والد مجرد تربیت کنم، سپاسگزارم، اما تأثیر مخربی روی من گذاشته است. فکر می کنم اعتماد به نفسم از بین رفته است. هیچ اعتباری برای دریافت مزایا در روشی که با شغل به دست می آورید وجود ندارد.
چهار روز در هفته، داوطلبانه در یک بانک مواد غذایی کار می‌کنم، و واقعاً احساس می‌کنم کار خوبی انجام داده‌ام، اما نمی‌دانم که آیا آن را بهانه‌ای برای تلاش نکردن بیشتر برای جستجوی کار تمام وقت استفاده کنم. من عاشق کاری هستم که انجام می‌دهم و نمی‌دانم اگر بخواهم کار پاره‌وقتی داشته باشم، باز هم می‌توانم کمی داوطلب باشم، اما آیا برای پوشش هزینه‌های من کافی است؟ خیلی وقت است که کار پولی نداشته ام، نمی دانم چه کار کنم، و این یک مشکل واقعی است .
در مدرسه می خواستم راننده کامیون در مسافت های طولانی باشم، اما مشاور شغلی آن را رد کرد و گفت باید کار دیگری انجام دهم. من هرگز رانندگی را یاد نگرفتم. در 16 سالگی مدرسه را ترک کردم و وارد چیزی شدم که به آن طرح آموزشی جوانان می گویند. من باردار شدم و قبل از اینکه تمامش کنم رفتم. چون قبلاً شغلی نداشته ام، اینطور نیست که چیزی برای بازگشت داشته باشم. الان در 40 سالگی هستم، فقط سعی می کنم چیزی پیدا کنم که مناسب باشد و می ترسم. اگر نتوانم آن را انجام دهم چه؟ اگر به کسی این تصور اشتباه بدهم که می توانم کاری را انجام دهم که واقعاً توانایی انجام آن را ندارم، چه؟ باورش سخت است که بتوانید آن را انجام دهید. و من احساس پیری می کنم.
من درخواستی را برای کار در سوپرمارکت محلی خود شروع کردم، اما قبل از اینکه احساس کنم از عمق خودم خارج شده ام، خیلی دور نشدم. سوالات در مورد استفاده از ابتکار عمل به من این احساس را داد که انگار تقریباً فریب خورده‌ام: پاسخ‌ها را نمی‌دانستم. من فقط فکر کردم که هرگز به جایی نخواهم رسید و فقط صفحه را بستم. من حتی نمی توانم تصور کنم که یک مصاحبه شغلی چگونه خواهد بود.
در چند سال گذشته، من چند دوره رایگان آنلاین را صرفاً برای قرار دادن چیزی در CV خود گذرانده‌ام، زیرا وقتی مردم از من می‌پرسند که چه کار می‌کنم، من می‌گویم: "من فقط یک مادر هستم." اما می‌دانم که «فقط» بودن یک مادر به من یک مهارت قابل انتقال از سازمان به زمان‌سنجی داده است. تنها والد بودن دو کودک اوتیستیک به این معنی است که مهارت‌های مذاکره من فوق‌العاده است و من در فکر کردن خوب هستم. من فقط نمی دانم چگونه خودم را جلو ببرم، یا کسی را وادار کنم که این را در من ببیند. اعتماد به نفس من از بین رفته است و احساس می کنم در حال مبارزه با افراد جوان تر هستم.
این تا حدودی فقدان خود ارزشی است اما عملی نیز هست. چون اگر مشکل پیش برود من چه کار کنم؟ اگر از مزایا خارج می شدم اما شغلم آنطور که می خواستم پیش نمی رفت، باید ادعای جدیدی را شروع می کردم. این فقط من نیست که باید به آن فکر کنم – فرزندم در دانشگاه است اما من هنوز مسئول آنها هستم، حتی اگر اعتبار جهانی من دیگر آنها را پوشش نمی دهد. من سعی می کنم خودم را بهتر کنم، اما تغییر شرایطم مانند رفتن به ناشناخته است.
همانطور که به Emine Saner گفته شد. سوفی 40 ساله است و در شمال انگلستان زندگی می کند. اسامی تغییر کرده است
Trussell Trust یک مؤسسه خیریه ضد فقر است که برای پایان دادن به نیاز به بانک های مواد غذایی مبارزه می کند. حمایت خود را در: www.trusselltrust.org/guardian نشان دهید
آیا نظری در مورد موضوعات مطرح شده در این مقاله دارید؟ اگر می خواهید نامه ای تا 300 کلمه ارسال کنید تا برای انتشار در نظر گرفته شود، آن را برای ما به آدرس guardian.letters@theguardian.com ایمیل کنید.

source

توسط artmisblog