تا زمانی که او دختر مناسب و یک رابطه عاشقانه را پیدا کند، چگونه بهتر است که تمایلات جنسی خود را به روشی سالم هدایت کند؟
P arenting شما را به پیچ و خم های جالبی می برد، اما وقتی در زایشگاه دراز کشیده بودم و به چشمان نوزادم خیره می شدم، هرگز در وحشیانه ترین رویاهایم نمی توانستم تصور کنم که 21 سال بعد وب سایت های کارگران جنسی را جستجو کنم. برای یک خانم جوان مناسب که باکرگی او را بگیرد. با این حال این دقیقا همان جایی است که من خودم را در اوایل امسال پیدا کردم.
مدت زیادی از بیمارستان خارج نشده بودیم که متوجه شدم نگاه کودکم کیفیتی دوردست دارد. چند روز بعد از تولد سومین تولدش، او به اوتیسم مبتلا شد.
او اکنون با اتمام دبیرستان در حال یادگیری رانندگی و حمل و نقل عمومی است. اما پیمایش در روابط اجتماعی دشوارتر از خواندن جدول زمانی قطار یا Google Maps است. از نظر جسمی و جنسی، او مردی جوان است، اما مهارت های اجتماعی او چندین سال عقب مانده است.
امیدوارم روزی او دختر مناسب را پیدا کند، نسخه خودش از Love on the Spectrum . اما چگونه می توانیم به طور سالم تمایلات جنسی او را تا آن زمان هدایت کنیم؟
به طور خلاصه، من تعجب کردم که آیا او ترجیح می دهد پسر مناسبی را ملاقات کند، زیرا افراد اوتیستیک بیشتر از افراد بدون اوتیسم به عنوان LGBTQ+ شناخته می شوند. با این حال، در حالی که پسرم فکر می کند دوجنسه است، از نظرات او مشخص است که او در درجه اول جذب زنان است. معلم او یک بار مشاهده کرد: "بدون فیلتر".
این صراحت تا حد زیادی یک نعمت است. پسران نوجوان اکنون دسترسی نامحدودی به پورنوگرافی اینترنتی دارند، اما – برخلاف پسر من – عادات تماشای خود را در اختیار مادرشان قرار نمی‌دهند و به او فرصت می‌دهند تا برداشت‌های نادرست را اصلاح کند. این خطر وجود دارد که مردان اوتیستیک منزوی اجتماعی، با تمایلات وسواسی شان، در معرض پورن های زن ستیزانه قرار بگیرند. آنها در حال حاضر بیش از حد در میان "اینسل ها" (مجردهای غیرارادی) حضور دارند که به خاطر دیدگاه های ضد زن خود شناخته شده اند .
بنابراین، وقتی پسرم به «فعالیت‌هایی» که مشخصاً در اینترنت با آنها برخورد کرده بود اشاره کرد، من توانستم توضیح دهم که در زندگی واقعی، همه دختران چنین چیزهایی را دوست ندارند. آن رابطه جنسی خوب در مورد مراقبت و احترام متقابل بود.
من ایده یک کارگر جنسی را چند سال پیش به او پیشنهاد داده بودم، زمانی که او برای عبور از اولین طردش، اولین قلب شکسته اش، مشکل داشت. متأسفانه، بیماری همه گیر دخالت کرد. سپس، اواخر سال گذشته، در یک وبینار در مورد ناتوانی و تمایلات جنسی شرکت کردم.
یک کارگر جنسی مرد از Touching Base ، یک سازمان خیریه مستقر در سیدنی که کارگران جنسی و افراد دارای معلولیت را به هم مرتبط می‌کند، به سؤالات و همچنین یک کارگر زن به نام «آنا» که به‌عنوان تنوع عصبی شناخته شد، پاسخ داد. چشم انداز لمس کردن بیس با دیدگاه افراد دارای معلولیت استرالیا مطابقت دارد، که استدلال می کند "افراد دارای معلولیت، درست مانند دیگران، حق زندگی جنسی دارند".
با احساس اعتبار، از Touching Base خواستم لیستی از کارگران جنسی مناسب را برایم ایمیل کند و پسرم را احضار کردم تا نامزدها را بررسی کند. پس از لابی سخت برای این اتفاق، او ناگهان دچار تردید شد. او گفت: شما انتخاب کنید.
ها-ها: حق مادر.
من با خالکوبی مخالف نیستم، اما زنانی که به شدت جوهر پوشیده بودند، چرم مشکی پوشیده بودند نسبتاً خشن به نظر می رسیدند. در مقابل، چند کارگر وجود داشتند که طرفدار ظاهر دختر همسایه بودند. یکی از آنها را آنا از وبینار شناختم. من دخترم را داشتم
نگران این بودم که دیگران قضاوت کنند، برنامه هایمان را فقط به یکی از دوستان خوبم اعتراف کردم که او هم پسر اوتیسمی دارد. او با خفاش خود از یک فاحشه خانه بازدید کرده بود. او بی سر و صدا به ابتکار او افتخار می کرد (والدین کودکان دارای معلولیت چارچوب مرجع کاملاً متفاوتی برای موفقیت دارند) اما با عصبانیت اضافه کرد که ترجیح می داد در مورد آن با جزئیات کمتری بشنود.
من به آنا ایمیل زدم و پسرم را توصیف کردم و آنچه را که از این برخورد به دنبالش بود و همچنین آنچه را که می خواستم توصیف کردم. پسرم رضایت را به صورت تئوری درک کرد، اما من فکر کردم که آیا او می تواند آن را اعمال کند. فکر کردم چه کسی بهتر از یک کارگر جنسی با تجربه به او آموزش می دهد؟ آنا موافق بود و ما در مورد شرایط مذاکره کردیم – یک "تجربه غوطه وری" چهار ساعته برای 1000 دلار.
او پرسید که آیا ما از بودجه NDIS استفاده خواهیم کرد، اما من ناامید شدم. برخی از روح‌های شجاع برای آن جنگیده‌اند و این حق را به دست آورده‌اند که کار جنسی در برنامه‌های NDIS آنها گنجانده شود ، اما این یک نبرد با بوروکراسی بود که ترجیح دادم از آن اجتناب کنم.
بالاخره روز فرا رسید. زمانی تصور می‌کردم که کارگران جنسی دارای معلولیت، گروهی متمایز و نسبتاً بی‌حوصله هستند، نه کارگران روزمره که متنوع شده‌اند. به نظر من، اولین برخورد جنسی پسرم با زنی مو کوتاه است که کفش‌های معقولی می‌پوشد، نه سیلف پابرهنه با فرهای پیش از رافائلی که در را به روی ما باز کرد.
احتمالاً همه چیز از اینجا سرازیری است، مرد جوان ، نمی توانستم فکر نکنم.
من آنها را به حال خود رها کردم و کاری را انجام دادم که هر مادر دیگری پس از رها کردن فرزندش در یک کارگر جنسی انجام می داد: پاشنه پاهایم را در کافی شاپ خنک می کردم، مجلات می خواندم، ویترین می خریدم و از استفاده از تخیل خود اجتناب می کردم.
چهار ساعت بعد، پس از جمع آوری او، به طرز غیر قابل توضیحی خفه شدم.
"خوبی مامان؟ به نظر می رسد که شما مضطرب هستید،» او در نمایشی چشمگیر از همدردی با کسی که (به دلیل ماهیت شرایطش) ظاهراً فاقد آن است، گفت.
به او اطمینان دادم که حالم خوب است، اما نمی‌خواستم بدانم چه اتفاقی افتاده است، و با رحمت او این موضوع را وارد کشتی کرد. وقتی بعداً اعتراف کرد: «این بهترین روز زندگی من بوده است»، می‌دانستم که کار درست را انجام داده‌ام.
با این حال، من تعجب کردم که از دیدگاه آنا چگونه است. پروتکل اینجا چه بود – می توانم بپرسم؟ شاید او ذهن من را خوانده است زیرا چند روز بعد بازخورد ایمیلی دریافت کردم. او نوشت: پسرم کاملاً محترم بود و وقتی زمانش برسد از کسی دوست پسر دوست داشتنی می‌شود.
در تمام این مدت شوهرم ترجیح داد در پس‌زمینه بماند، نه از روی احتیاط نابجا، بلکه به این دلیل که نگران است کار جنسی استثمارگرانه باشد. بدیهی است که می تواند باشد. اما هیچ کدام از اینها در مورد آنا، که رئیس خودش است و آشکارا در انتخاب هایش راحت است، صدق نمی کند.
پسرم مشتاق دیدار دوم است، اما من به او گفتم که باید خودش برای آن پس انداز کند. امیدوارم روزی دوست دختری پیدا کند و یاد بگیرد که در یک رابطه عاشقانه از رابطه جنسی لذت ببرد. هر اتفاقی بیفتد، من برای همیشه قدردان آنا به خاطر اعتمادی که به پسرم داده است خواهم بود.
نام نویسنده برای حفظ حریم خصوصی پسرش ناشناس نگه داشته شده است

source

توسط artmisblog