وقتی ویکت دهم می افتد، زانوهایم پوست می کنند و هر دو مچ پا کبودی دارم.
من در رختکن یک زمین کریکت جایی در ساسکس هستم. در اطراف من مردانی روی قاب هایی با نام تیم های دانشگاه یا برخی از خیریه های یازدهم می کشند. مال من هنوز یک برچسب Sports Direct دارد که می گوید "50٪ تخفیف". من مطمئن نیستم که چگونه این اتفاق افتاد. یک مهمانی ناهار را به یاد می آورم که در آن از من پرسیدند که آیا پسرانم کریکت بازی می کنند یا خیر، و من دو نفر از آنها را برای این مسابقه سالانه داوطلب کردم. از طریق برخی از خطاها، نام من نیز در فهرست است.
وقتی مردم از من می پرسند که آیا می توانم کریکت بازی کنم، همیشه می گویم: "نمی دانم." من در آمریکا بزرگ شدم، بنابراین فقط می دانم که نمی توانم بیسبال بازی کنم. این امکان وجود دارد که بازی کریکت به مهارت های دست نخورده ای نیاز داشته باشد که بیسبال نیازی به آن ندارد. مانند آداب، یا چیزی.
من یک بار حدود 30 سال پیش در یک مسابقه کریکت بازی کردم، زمانی که هیچ تصوری از آن نداشتم. در همان اوایل، من به راحتی گرفتار شدم – با فرض اینکه در شرایط مناسب بود – و برای تاییدیه ای که برایم پیش آمد آمادگی نداشتم. افرادی که هرگز آنها را ندیده بودم پشت سرم کف می زدند. فکر کردم شاید بتوانم کریکت بازی کنم.
سه اور بعد، نزدیکترین هم تیمی من با توپ به صورتش اصابت کرد و با آمبولانس رفت. وقتی او رفت، مسابقه از سر گرفته شد. آن زمان بود که متوجه شدم یک عنصر Squid Game در کل تجارت وجود دارد.
در ساسکس، من در مرز سفیدهای جدیدم با قدیمی ترین و وسط، در سایه یک درخت کلنگ هستم. متوجه شدم دوست وسطی – پسر کاپیتان تیم ما – شلوارک و پیراهن تیره پوشیده است.
او می گوید: "من واقعا نمی توانم کریکت بازی کنم."
می‌گویم: «می‌خواهم به شما نشان دهم که بازی کریکت به چه معناست.
در خارج از زمین، شعارم را برای همه رقابت‌های تیمی تکرار می‌کنم: امروز کاری نکنید که تنها چیزی باشد که این افراد از شما به یاد خواهند آورد. مرتکب اشتباه حماقت بی سابقه نشوید. با آمبولانس نروید
اوایل، توپ سریعی را که به مقصد می‌رسد، متوقف می‌کنم و به آن اجازه می‌دهم از روی ساعدم پرتاب شود، اعتباری که می‌توانم خطاهای آینده را در نظر بگیرم. قدیمی ترین کاسه خوب. فکر می‌کنم باید برای این هم اعتبار بگیرم، چون او را به اینجا رساندم.
در یک ساعت اول، پسر وسط من باید فریاد بزند تا به من یادآوری کند که بین اورها تغییر وضعیت بدهم، اما بعد از مدتی به یک ریتم نشستم. من شروع به ریلکس شدن می کنم، اما در عین حال رقابت می کنم. می‌خواهم هر چیزی را که سر راهم قرار می‌گیرد، هر چند بی‌ظرافت، با هر قسمتی از بدنم که می‌تواند اول به آنجا برسد، متوقف کنم. وقتی ویکت دهم می افتد، زانوهایم پوست می کنند و روی هر دو قوزک پا کبودی دارم. کار من در اینجا، فکر می کنم، تمام شده است.
در استراحت چای، من و مسن‌ترین نفر بر سر پایین‌ترین مکان در مرتبه ضرب با هم دعوا می‌کنیم.
او می‌گوید: «من واقعاً نمی‌توانم بکوبم.
من می گویم: "من به شما نشان خواهم داد که واقعاً نمی توانم خفاش به چه معنی است." مسن‌ترین آنها دو ویکت گرفت، بنابراین کاپیتان به او رتبه آخر را می‌دهد.
در این مرحله، من هنوز کاملاً مطمئن هستم که تحقیر ضربه زدن به دست نخواهد آمد: امتیازی که ما به دنبال آن هستیم قابل کنترل است و بعد از ظهر در حال پوشیدن است. کاپیتان به سمت من می آید. فکر می‌کنم: او احتمالاً می‌خواهد دوباره به خاطر توپی که متوقف کردم از من تشکر کند.
او می گوید: «موضوع این است که چون ما 12 مرد داریم و آنها 11 نفر، من گفتم به آنها یک فیلدر می دهیم. هر کدام پنج اور. تو سومی.»
هیچ چیز در درک من از قوانین کریکت مرا برای این خبر آماده نکرده است. اول: تیم ما یک بازیکن اضافی و غیر ضروری دارد و من مطمئنا او هستم. دوم: من باید در 10 بار دیگر به آنجا برگردم.
میدان دادن به اپوزیسیون، حتی بیشتر اعصاب خردکن است. هر کاری که من اشتباه انجام می دهم به جای بی کفایتی، خیانت به نظر می رسد. اما این زمان بدی هم برای من خواهد بود که به طور ناگهانی همه چیز را درگیر کنم. من فکر می کنم: اینجاست که آداب وارد می شود.
در میان انبوهی از ویکت‌ها، سیستم تعویض فیلدر اضافی خراب می‌شود. من شش اور انجام می دهم، سپس هفت. هنگامی که ویکت دیگری می افتد، من فرار می کنم.
وسطی را می بینم که کلاه ایمنی می گذارد.
"چه کار می کنی؟" من می گویم.
او می گوید: "من در مرحله بعدی هستم."
"اما من دنبالت هستم!" من می گویم.
او می‌گوید: «آره، باید خودت را پر کنی. من چند بالشتک قرض گرفته شده را پوشیدم و قدیمی ترین آنها را پیدا کردم.
من می گویم: "چگونه خفاش کردن را به من یاد بده." "سریع."
او مرا به سمت تور می برد، به من نشان می دهد که چگونه خودم را در موقعیت قرار دهم، و یک توپ آرام به من می اندازد، که مستقیماً روی چوب من می رود. همینطور مورد بعدی و بعدی. و بعدی.
من می گویم: "خیلی خوب است." "من نمی خواهم کهنه شوم."

source

توسط artmisblog