ما به متحدانی نیاز داریم که به اندازه کافی برای تغییر افکار خود اهمیت قائل شوند، بنابراین مسئولیت همیشه بر عهده افراد ناتوان نیست که مشکلات را بیان کنند.
من یک تابستان طاقت فرسا برای معلولیت بوده ام. به نظر می رسد هر روز یک خبر وجود دارد. فحش توانایی لیزو ، و به دنبال آن فحش توانایی بیانسه – دقیقاً همان – چند هفته بعد. مدلی که پای مصنوعی اش از یک تبلیغ جشن "جسم های ساحلی" ویرایش شده است. قلدری شدید تاشا غوری، شرکت کننده ناشنوای جزیره عشق، هم در شبکه های اجتماعی و هم در ویلا.
برخی از نکات جزئی‌تر ظریف‌تر بوده‌اند و در تار و پود کارهای پیرامون‌شان چنان یکپارچه بافته شده‌اند که می‌توانستند، و احتمالاً، توسط افراد توانا برای من توضیح داده شوند که در واقع کاملاً خوب هستند. اما دیدن قسمت آخر سریال دختران دری ناامیدکننده بود – که توسط منتقدان به عنوان " پیروزی " تحسین شد. – استفاده از یک بازیگر ناتوان به عنوان خلاصه نویسی برای یک مهمانی که آنقدر جالب نیست که در ابتدا ظاهر شد. فیلم برنده اسکار «کودا»، اگرچه خوش نیت است، اما به مبارزات یک فرد توانمند برای غلبه بر مانع بزرگ داشتن خانواده معلول می پردازد. اوتسا مشفق، که معمولاً نویسنده‌ای باورنکردنی و نترس است، در افسانه‌ی قرون وسطایی‌اش، لاپوونا، از ناتوانی‌های شخصیت‌هایش – «دست پنجه‌دار»، «عدم تناسب نامتناسب»، «بدشکل» بودن – به‌عنوان راهی برای برانگیختن وهم‌آوری و ناراحتی استفاده می‌کند. روی آوردن تنبلی نویسندگان توانا به ناتوانی برای ترس، یک سنت ادبی قدیمی است، اما شاید ما باید ادامه دهیم.
البته، هیچ یک از افرادی که در این تحقیرهای ناگوار دخیل هستند، هرگز به ضعیف ترین ردپای توانمندی اعتراف نمی کنند. همه آنها، تقریباً به طور قطع، استدلال می کنند که استخوانی توانا در بدن خود ندارند. اغلب اوقات، عذرخواهی به شکل «متاسفم اگر ناراحت شدید» است. لیزو و بیانسه به انتقادات گوش دادند و اشعار خود را تغییر دادند و امیدواریم از تجربیات آنها درس بگیرند. اما چه صدمه عمدی باشد یا نه، هنوز هم دردناک است زمانی که شما در معرض خطر هستید. چیزی که درک آن به ویژه دشوار است، فقدان بررسی در تمام سطوح صنعت سرگرمی است: ویراستاران، تهیه کنندگان، ناشران و داوران سفارش دهنده، با خونسردی تمام آن را تکان دادند و در عین حال هنرمندان را با تمجید و ستایش تحسین کردند.
فعالان معلولیت نباید هر بار به این موضوع اشاره کنند. همانطور که آدر لرد در سال 1984 نوشت ، هنوز "مسئولیت ستمدیدگان است که اشتباهات خود را به ستمگران بیاموزند … انرژی دائمی تخلیه می شود که ممکن است بهتر از آن استفاده شود". برای مدت طولانی، ما اجازه داده ایم این چیزها سرگردان شوند. به‌عنوان شکلی از حفظ خود، ما خود را آموزش داده‌ایم که از اظهارنظرهای نامناسب یا بی‌فکر بخندیم و آنها را «فقط یک شوخی» ببینیم. حتی اگر در درون احساس می‌کنید که وزنه‌ای وحشتناک به شما فشار می‌آورد، اشاره به اینکه چیزی باعث درد شما می‌شود، می‌تواند مانند از بین بردن لذت دیگران باشد، مثل اینکه بیش از حد حساس هستید و در جایی که هیچ توهینی پیدا نمی‌کنید.
اما کافی است. ما به متحدانی نیاز داریم که واقعاً اهمیت دهند، تفکر خود را تغییر دهند و سعی کنند مسائل را آنطور که ما می توانیم ببینیم. ما به آن‌ها نیاز داریم تا نحوه کار را از درون تغییر دهند – در وهله اول جلوی نفوذ نابردباری به کارشان را بگیرند، نه اینکه خیلی دیر همه چیز را به ماسبق اصلاح کنند. به طور خلاصه، آنچه ما نیاز داریم همدلی است – نه ترحم یا قرار گرفتن بر روی یک پایه، بلکه به عنوان انسان‌هایی کاملاً گرد با احساساتی که می‌توانند صدمه ببینیم.
در سال گذشته، حرکات مثبتی در تصویرسازی از معلولیت وجود داشته است: پیروزی رز آیلینگ-الیس Strictly Come Dancing ، لحظه ای واقعاً دلچسب. درام دو بی بی سی سپس باربارا با آلن ملاقات کرد که داستان تکان دهنده گروهی از فعالان معلولیت را روایت می کرد. آرتور هیوز که مبتلا به دیسپلازی شعاعی است، اولین بازیگر معلولی است که ریچارد سوم را برای RSC به تصویر می کشد (اگرچه امتیاز بازی در نقش یک قاتل کودک تلخ شاید در صدر فهرست کارهای افراد معلول نباشد). چیزی که ما بیشتر به آن نیاز داریم، انتخاب‌های تصادفی بازیگران غیرفعال هستند، که در آن ناتوانی بازیگر ویژگی تعیین‌کننده شخصیت نیست، یا حتی اصلاً به آن اشاره نمی‌شود – مانند دنیل مونکز در ساخته اخیر جیمی لوید، مرغ دریایی. به‌جای یک گروه رقص یا تئاتری که فقط معلولان هستند، چیزی که ما نیاز داریم یکپارچگی است: بالاخره ما در یک جهان زندگی می‌کنیم، نه در دو دنیای مجزا.
در طول سال‌های گذشته، این احساس می‌شد که بالاخره یک تغییر لرزه‌ای در موضوعات نژاد، جنسیت، جنسیت و اندازه بدن آغاز شده است. اما اغلب اوقات، احساس می شود که ناتوانی پشت سر گذاشته شده است. بارها و بارها، تنوع تنها از دریچه نژاد یا جنسیت دیده می شود. مثبت بودن بدن در درجه اول با وزن مرتبط است. برخلاف زندگی سیاه پوستان مهم است یا راهپیمایی‌های زنان، اعتراض توده‌ای برای جامعه معلولان مشکلات لجستیکی متعددی را به همراه دارد، به‌ویژه با توجه به اینکه نرخ کووید هنوز بسیار بالاست و بسیاری از افراد آسیب‌پذیر محافظت می‌شوند، بنابراین رنج ما اغلب نامرئی به نظر می‌رسد. با توجه به افزایش روزافزون افراد مبتلا به بیماری مزمن و گرفتن مرخصی استعلاجی طولانی پس از کووید، تعجب آور است که این گفتمان بیشتر به آن توجه نکرده است. اما اگر جهان بینی مترقی شما شامل ناتوانی نمی شود، متقاطع نیست. اکنون که مردم با تأخیر شروع به «انجام کار» روی نژادپرستی کرده‌اند، ممکن است بخواهند ناتوانی را نیز به فهرست خود اضافه کنند.
توانایی گرایی فراگیر است و به طور جدانشدنی در جامعه و زبان ما بافته شده است: بدشکل، بد شکل، فلج، معلول، لنگ – اینها عبارات عینی منفی هستند که چیزی را به ذهن متبادر می کنند. وحشتناک، به هر قیمتی باید از آن اجتناب کرد. توانایی گرایی در فرهنگ عامه فقط نوک کوه یخ است: افراد ناتوان هر روز باید با بحران هزینه زندگی، کمبود مراقب، تبعیض در محل کار، مراقبت های پزشکی ناکافی، تأخیر در مزایای معلولیت، احساس عقب ماندن از کسانی که فکر می کنند دست و پنجه نرم کنند. همه گیری تمام شده است، و بیشتر. ما برای شروع مبارزه با تعصبات هزاران ساله به تغییرات اساسی نیاز داریم. قرار نیست یک شبه اتفاق بیفتد. اما اگر تغییر با چیزهای کوچک شروع نشود، چیزهای مهم تر هرگز دنبال نمی شوند.
کاترین برومویچ یک ویراستار و نویسنده در مجله Observer New Review است

source

توسط artmisblog