وست مینستر همان کلاهبرداری را مرتکب می شود که نرخ گذاران انجام می دهند – بلوف می زند که آنها می توانند ماشین آلات قدیمی اقتصادی را مانند قبل به کار بیاندازند.
شاید شما امیدوار بوده اید که دوران دروغ به پایان رسیده است. به هر حال، بوریس جانسون به زودی از رتبه 10 حذف خواهد شد و هر کسی که جایگزین او شود، نمی تواند تا نیمه دروغگو باشد – آیا می توانند؟ لیز تراس ممکن است بازارهای گوشت خوک خود را دوست داشته باشد، اما نمی تواند آنقدر مشتاق به گفتن پای گوشت خوک باشد. خب من خبر بدی میاورم اگر دروغ گفتن بیانیه‌ای است که می‌دانیم دروغ است، پس بریتانیا تا اعماق کمر به سمت دوران فریبکاری سیستماتیک می‌رود.
منظور من فقط تراس که دائماً نادرست است، نیست، که این هفته شکایت کرد که "عمداً" توسط بیانیه مطبوعاتی خودش "تعریف نادرست" شده است. نه، جعل ها از سرتاسر نهادهای سیاسی می آید و به آینده اقتصاد ما مربوط می شود. و ثمره نهایی این دروغ ها ممکن است جانسون یا نایجل فاراژ دیگری باشد.
بیایید از بانک انگلستان شروع کنیم که در این زمان ناهار، تقریباً به طور قطع هزینه های استقراض را افزایش می دهد و احتمالاً بزرگترین افزایش نرخ در بیش از 25 سال گذشته است. نشانه‌ها این است که بریتانیا در حال سقوط به سمت رکود است، اما مهم نیست: برای رئیس بانک، اندرو بیلی، این موضوع در مورد پایین آوردن تورم است – همانطور که او می‌گوید «نه اگر، نه اما»، با تمام دستورات وانمودی یک معلم عرضه فلیلینگ با این حال، همان اندرو بیلی در ماه مه امسال به نمایندگان مجلس اعتراف کرد که برای متوقف کردن تورم "ناتوان" است. همانطور که همکارانش شهادت دادند، آنچه باعث افزایش قیمت ها در بریتانیا می شود کمبود جهانی کالاهای کلیدی، از نفت گرفته تا غذا و تراشه های نیمه هادی است. آنچه مقصر نیست افزایش دستمزدهاست، نه زمانی که – به گفته اقتصاددانان مدیریت ثروت UBS – 99 درصد کارگران بریتانیا فقیرتر می شوند.
وقتی تورم کاهش یابد، کار Threadneedle Street نخواهد بود. به احتمال زیاد سناریویی شبیه به سال 2008 است، زمانی که قیمت مواد اولیه به شدت بالا رفت و اقتصادهای بالا کاهش یافت. بیلی با افزایش نرخ ها می خواهد نشان دهد که منظورش تجارت است. کاری که او بیشتر انجام می دهد این است که شرکت ها را از کار بیاندازد و خانواده ها را در بحران بدهی غرق کند.
سپس رشد وجود دارد، چیزی که همه مدعیان نخست وزیری وانمود می کنند که می توانند آن را احضار کنند. ریشی سوناک متعهد می شود که بریتانیا را به "مرفه ترین مکان در جهان" تبدیل کند، در حالی که تراس وعده هایی درباره "بازکردن"، "باز کردن زنجیر" و "باز کردن زنجیره" برگزیت بریتانیا صادر می کند، گویی که در زندان های قاره ای شکل می گیرد. در همین حال، کیر استارمر قسم می خورد که تنها او می تواند اقتصاد ما را راه اندازی مجدد کند. آیا کل دولت واحد شما در حال چشمک زدن است؟ آن وقت رهبر اپوزیسیون حق دارد آن را خاموش و دوباره روشن کند!
سیاستمداران همان کلاهبرداری را مرتکب می‌شوند که نرخ‌گذاران، بلوف می‌زنند که می‌توانند تنها با کشیدن این یا آن اهرم، ماشین‌های قدیمی اقتصادی را مانند گذشته به کار بیاندازند. با این حال، چه در وست مینستر و چه در شهر، هر دو طرف خوش بینی کاذب را تازیانه می زنند – و آنها این را می دانند.
در طول 50 سال گذشته، تقریباً هر دولتی نسبت به سلف خود بر رشد اقتصادی کمتری نظارت داشته است – حتی اگر خلاف آن را وعده داده است. این بر اساس ارقامی است که کوین آلبرتسون، استاد اقتصاد در دانشگاه متروپولیتن منچستر برای این ستون تهیه کرده است. او درآمد ملی به ازای هر نفر را تجزیه و تحلیل کرد، تورم را تعدیل کرد و سپس محاسبه کرد نرخ رشد سالانه تولید ناخالص داخلی برای هر نخست وزیر. نتایج نهایی همان حقیقت زشتی است که بریتانیا به شدت به آن نیاز دارد.

حتی در این رقابت رهبری حزب محافظه کار، مارگارت تاچر به عنوان نخست وزیری که اقتصاد بریتانیا را نجات داد تعیین شده است. واقعیت این است که رشد اقتصادی در دوران سلطنت او کمتر از زمان هارولد ویلسون و جیم کالاگان بود. سپس تونی بلر آمد، که تا سال 2005 همچنان وعده "کار جدید، رفاه جدید" را می داد، حتی در حالی که دولت او عملکرد ضعیفی از تاچر داشت. بلر همچنین مدعی شد که «اقتصاد ما قوی‌تر و باثبات‌تر از نسل‌های متمادی است» که دو سال بعد، زمانی که نورترن راک سقوط کرد و بحران اعتباری آغاز شد، به طرز خنده‌داری توخالی به نظر می‌رسید. با این حال، دیوید کامرون کمی بهتر عمل کرد و دولت ترزا می واقعاً افتضاح بود.
این نیم قرن است که یک اقتصاد بیش از پیش راکد می شود، حتی در شرایطی که رهبران آن با هیجان به هر موج گذرا اشاره می کنند. و این موج‌ها معمولاً به معنای بدهی بیشتر است: تحلیل آلبرتسون نشان می‌دهد که هر 1 پوند بیشتر از رشد تولید ناخالص داخلی واقعی بین تاچر و سقوط بزرگ بانکی با نزدیک به 2 پوند استقراض توسط خانوارها و دولت همراه بوده است.
این کشوری است که توسط اقتصاددانان سیاسی مانند برت کریستوفرز ، کالین کراچ و مرکز تحقیقات تغییرات فرهنگی-اجتماعی توصیف می‌شود: اقتصادی که در آن افراد در رأس آن برای سرمایه‌گذاری در تحقیق یا فناوری، بلکه برای سفته‌بازی و دارایی‌اند. رد کردن، و جایی که دولت‌ها جرات نمی‌کنند از نزدیک بپرسند که پول خصوصی از کجا و با چه شرایطی می‌آید. این یک مدل اقتصادی است که به گذشته خود – افراد مسن و صاحبان دارایی – بیشتر از آینده خود ارزش می دهد. اصلاحات فانتزی معمول وست مینستر در مورد کلان داده یا ساختن بر روی کمربند سبز در این پس زمینه بسیار کوچک به نظر می رسد. همانطور که وودی آلن تقریباً گفت، اگر می‌خواهید خدا را بخندانید، برنامه‌های خود را به او بگویید – اما برای اینکه یک خنده واقعاً خوب به او بدهید، بگویید که برنامه‌های شما توسطاتحاد مالیات‌دهندگان طراحی شده است.
ما همیشه دروغ هایی درباره برگزیت یا آمادگی همه گیر می شنویم. اما چیزی که در مورد دروغ های اقتصادی وجود دارد این است که ما به راحتی می توانیم آنها را غوغا کنیم – با بررسی جیب خود برای اینکه ببینیم وضعیت بهتری داریم یا نه. دولت به دولت قول داده است که اگر سخت کار کنیم، ادامه خواهیم داد – و آنها به پایان معامله خود پایان نداده اند. آخرین گزارش بنیاد رزولوشن، « ملت رکود» (عنوان گویای آن)، مشاهده قابل توجهی را نشان می دهد که هر کارگر 31 ساله و کمتر «هرگز در اقتصادی با افزایش متوسط دستمزد پایدار کار نکرده است». این هشت میلیون نفر یا حدود یک چهارم نیروی کار است که هرگز ندیده اند که کار استاندارد زندگی رو به رشدی داشته باشد.
کامرون که در مقابل پوسترها با نوزادان عکس می گرفت، وانمود کرد که کاهش هزینه هایش برای رهایی از نگرانی جوانان از بدهی است. کاری که او در واقع انجام داد، همانطور که برخی از ما در آن زمان هشدار دادیم، این بود که یک نسل کامل را در خطر دائمی فرو برد.
پاسخ به این انحطاط نیست، بلکه واقع گرایی است. انگلستان کشور بسیار ثروتمندی است. ما می توانیم بچه ها در تعطیلات مدرسه گرسنه نمانند و پدربزرگ و مادربزرگمان در زمستان یخ نزنند. اما به جای توهمات معمول در مورد برنده شدن بریتانیا در «مسابقه جهانی» یا بزرگ‌تر شدن پای اقتصادی، زمان آن فرا رسیده است که بر عادلانه‌تر کردن بخش‌ها تمرکز کنیم، بیشتر از آن‌هایی که در راس هستند فاصله بگیریم و آن را به اشتراک بگذاریم. اگر سیاستمداران به دروغگویی درباره دولت‌های قوی و باثبات خود ادامه می‌دهند که رونق ایجاد می‌کنند، در آن صورت نمی‌توانند رای‌دهندگان را اگر آنها را دروغگو می‌خوانند سرزنش کنند – و ترجیح می‌دهند به موضوعات سرگرم‌کننده‌تر با داستان‌های دیدنی‌تر برای گفتن گوش دهند. از نوع نخ ریسی هایی که با آنها بدشان نمی آید که یک پینت داشته باشند. ممکن است به خاطر داشته باشید، تا حدی در وهله اول به فراژ و جانسون رسیدیم. و این راه مطمئنی برای آوردن جانشینان آنهاست.
آدیتیا چاکرابورتی ستون نویس گاردین است

source

توسط artmisblog