همانطور که فیلسوفان و نویسندگان مدت‌هاست متوجه شده‌اند که شادی می‌تواند سطح انرژی شما را حتی در مواقع سخت افزایش دهد.
فیلسوف فرانسویمیشل دو مونتین در قرن شانزدهم نوشت: «مطمئن ترین نشانه خرد، شادمانی دائمی است . پروسپرو – که مسلماً عاقل‌ترین شخصیت شکپیر است – در طوفان فرمان می‌دهد: «شاد باش». با این حال، تأثیر نشاط – و قدرتی که به ما می‌دهد تا لحظات سخت زندگی‌مان را پشت سر بگذاریم – به سختی قابل تعریف است و به راحتی می‌توان آن را نادیده گرفت یا نادیده گرفت، حتی زمانی که ما برای شاد بودن تلاش می‌کنیم.
و این یکی از دلایلی است که تیموتی همپتون، استاد گروه ادبیات تطبیقی در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، تصمیم به نوشتن کتابی در مورد آن گرفت. شادی : یک تاریخ ادبی و فرهنگی به بررسی این موضوع می پردازد که چگونه «شاد بودن» به عنوان مضمونی در آثار فیلسوفان و نویسندگان بزرگ از شکسپیر تا جین آستن عمل می کند و چگونه در همه چیز از کتاب های پزشکی قرن شانزدهم تا کتاب راهنمای پسر پیشاهنگی به تصویر کشیده شده است.
همپتون می گوید: «نشاط یک منبع روانی و عاطفی است، راهی برای نزدیک شدن به اعمال و موقعیت ها». "من می توانم به شما سلام کنم – اما همچنین می توانم با خوشحالی به شما سلام کنم. این بخشی از گفتن "سلام" نیست، بلکه نوعی رنگ آمیزی چیزی است که من می گویم.
فیلسوف اسپینوزا آن را «تأثیر» نامید. و او می‌گوید این همان تاثیری است که نمی‌توانید زیاد از آن داشته باشید.»
همپتون می گوید شادی با شادی متفاوت است، زیرا شما تا حدودی بر آن کنترل دارید. "شما می توانید خود را شاد کنید – می توانم به شما بگویم که شاد باشید و می دانید که این به چه معناست. اما شما نمی توانید خودتان را خوشحال کنید. شما حتی نمی توانید آن را بخرید. خوشبختی چیزی است که هیچ کنترلی روی آن ندارید. ”
او می گوید نشاط خوش بینی نیست و مثبت اندیشی یا امیدواری هم نیست. «این زودگذر است. می آید و می رود. این منبعی از خود است، بهبودی در سلامت عاطفی فرد که سطح انرژی شما را برای مدت کوتاهی بالا می برد. این چیزی نیست که به راحتی بتوان آن را شناسایی کرد – ما واقعاً آن را تشخیص نمی‌دهیم، مگر اینکه آن را انجام دهیم.»
برای مثال، او توضیح می‌دهد که لزوماً آنطور که احساسات قوی‌تر نشان می‌دهند، روی صورت شما نشان داده نمی‌شود. اما وقتی کاری انجام می‌دهید، می‌توانم بگویم که آیا شما شاد هستید، می‌توانم شادی را از طریق اعمال شما مشاهده کنم.
مهمتر از همه، این یک احساس قابل دسترس است، حتی در لحظات سختی شدید. همپتون می‌گوید: «من بسیاری از دوران اولیه زندگی‌ام را در نزدیکی افرادی گذراندم که از ناتوانی‌های جسمی رنج می‌بردند و دچار تصادف شده بودند، و گذراندن روز برایشان بسیار دشوار بود. و من متوجه شدم که نشاط یک منبع است – شما می توانید آن را بسازید، مدیریت کنید و آن را عملی کنید. و این به نظر من واقعاً چیز ارزشمند و جالبی بود که ما آنقدر که باید به آن فکر نمی کنیم.»
همپتون تصمیم گرفت بفهمد که آیا شادی و نشاط احساسی است که مردم قرن‌ها به آن فکر می‌کردند و آیا طرز فکر ما در مورد آن تغییر کرده است. من متوجه شدم که شادی واقعاً یک پدیده مدرن است که در قرن شانزدهم، در دوران رنسانس شروع به ظهور کرد.
کلمه نشاط برای اولین بار در سال 1530 در انگلیسی ظاهر شد و ریشه آن در یک کلمه قدیمی فرانسوی به معنای "صورت" نهفته است. چاسر از آن به عنوان مترادف برای "چهره" استفاده می کند. و در قرن نوزدهم، نویسنده فرانسوی مادام دو استال درباره این صحبت می‌کند که چگونه، اگر وقتی با دیگران در حال گفتگو هستید، حالتی شاد به چهره خود نشان دهید، به درون شما نیز سرایت می‌کند. بنابراین حتی اگر یک شخص واقعاً از درون شاداب نباشد، انرژی عاطفی ناشی از چهره او، درون خود را متحول می کند.
همپتون می‌گوید این ایده که نشاط می‌تواند از بیرون به درون سرایت کند، در کتاب‌ها و مقاله‌های مربوط به نشاط رایج است، همانطور که این ایده که نشاط می‌تواند از فردی به فرد دیگر سرایت کند و احساسات اجتماعی و اجتماعی را ایجاد کند، رایج است. فیلسوف هیوم ، برای مثال، نشاط را شعله یا سرایت می نامد. او می‌گوید وقتی یک فرد شاد به اتاقی می‌آید که همه در آن رام هستند، نشاط در اتاق می‌پیچد و همه را فرا می‌گیرد. و ناگهان مکالمه همجنس گرا و پر جنب و جوش می شود. بنابراین این احساس وجود دارد که در یک نقطه خاص، نشاط به چیزی بزرگتر از هر یک از ما تبدیل می شود و به روابط ما با یکدیگر مرتبط است."
همپتون فکر می کند که تا حدودی به همین دلیل است که شکسپیر به این موضوع علاقه دارد که وقتی مردم شادی خود را از دست می دهند چه اتفاقی می افتد. در تراژدی‌های شکسپیر، لحظاتی وجود دارد که – درست قبل از اینکه اتفاقی وحشتناک رخ دهد – یکی از شخصیت‌ها به شخصیت دیگر می‌گوید: شادی خود را از دست داده‌ای.
این همان چیزی است که مثلاً قبل از ظاهر شدن شبح Banquo برای مکبث اتفاق می افتد. "وقتی شادی خود را از دست می دهید، همان لحظه ای است که تراژدی در نمایشنامه های شکسپیر رخ می دهد، آن لحظه ای است که یک شخصیت از جامعه خود منزوی می شود – و تنها می ماند."
نشاط همچنین به عنوان پادزهر مالیخولیا در نظر گرفته می شود: راه درست برای یک شخصیت – به ویژه یک زن در قرن نوزدهم – برای عبور از یک بحران یا یک تراژدی در زندگی اش. به عنوان مثال، در « حس و حس »، پس از اینکه ماریان توسط ویلوبی جریحه دار می شود، آستن می نویسد: «او کم گفت، اما هدف هر جمله اش شادی بود». همپتون می‌گوید هدف از شادی چیزی است که مانع از نزول «پریشانی قلبی» ماریان به مالیخولیا و جنون می‌شود. «این در مورد داشتن یک جهان بینی مثبت نیست. این نیست که بگوییم خورشید همیشه فردا طلوع خواهد کرد. این در مورد برداشتن یک قدم کوچک در یک زمان است."
پس چگونه می‌توانیم «نشاط را هدف بگیریم»؟ همپتون فکر می کند فیلسوف آمریکایی رالف والدو امرسون توصیه های خوبی ارائه می دهد. امرسون می نویسد که هیچ کس واقعاً نمی تواند شاعر باشد، مگر اینکه شاد باشد، زیرا شاعران "از دنیا، از مرد، از زن، به نور دوست داشتنی ای که از آنها می درخشد لذت می برند".
همپتون پیشنهاد می‌کند که اگر می‌خواهید شاد باشید، یک مکان خوب برای شروع این است که «از دنیا لذت ببرید… برای امرسون، کلید شادی، پذیرش زیبایی جهان است».
برای شکسپیر، این یک تصمیم عمدی است که «به همه چیز خوب نگاه کند»، در حالی که برای مونتن حالت نشاط «مانند چیزهای بالای ماه است، همیشه شفاف و بی‌آرام».
همپتون می‌گوید نشاط شامل توانایی بالا رفتن از توهین یا مشکلات و پناه بردن به شوخ طبعی است. به عنوان مثال، عبارت جذاب Ragged Dick – شخصیتی شاد در رمانی که در قرن 19 توسط نویسنده آمریکایی هوراسیو الجر نوشته شده است – این است: "این یک فکر خوشحال کننده است." همپتون توضیح می‌دهد: "یکی به راگد دیک می‌گوید، من می‌روم و مغزت را می‌زنم." و راگد دیک خواهد گفت، "خب، این یک فکر خوشحال کننده است." او یک شوخ طبعی طعنه آمیز و توانایی فاصله گرفتن از موقعیت دارد.»
همچنین نویسندگان نشان می‌دهند که شادی چیزی است که هر کسی می‌تواند عمداً آن را بپوشد، مانند شنل. برای مثال، در دیوید کاپرفیلد ، چارلز دیکنز تلاش می‌کند نشان دهد که چگونه حتی «بدبخت‌ترین و بدبخت‌ترین» شخصیت‌ها در مواقع ضروری تشویق می‌کنند. خانم گامیج زنی است که به ندرت چیزی جز یک آه مهجور بیان می کند – تا زمانی که فاجعه ای در قلب جامعه او رخ می دهد و امیلی کوچک توسط استیرفورث دزدیده می شود.
«چه تغییری در خانم گامیج در مدت کوتاهی! دیکنز می نویسد که او زن دیگری بود. به‌جای ابراز تأسف از بدبختی‌هایش، «به نظر می‌رسید که او به‌طور کامل به خاطر داشتن هیچ‌یک از این بدبختی‌ها را از دست داده است. او شادابی مساوی را حفظ کرد.»
همپتون می‌گوید: «این حس وجود دارد که در لحظه بحران، جامعه نوعی شادی خاص خود را ایجاد می‌کند و حتی مالیخولیایی‌ترین عضو جامعه ناگهان شاد می‌شود.»
این یکی از دلایلی است که او فکر می کند ما باید نشاط را در لحظه فعلی در نظر بگیریم. "ما در یک لحظه بحران وحشتناک در جامعه خود زندگی می کنیم." او می‌گوید نشاط ابزاری است که می‌توانیم از آن برای مقابله با بی‌ثباتی اطرافمان، از وضعیت اقتصادی گرفته تا جنگ در اوکراین، استفاده کنیم. «که نمی‌توان گفت: پولیانا باش یا به بدی دنیا نگاه نکن. اما من فکر می کنم نشاط منبعی است که می توانید در لحظه از آن استفاده کنید. و ما منابع زیادی نداریم – بنابراین باید از هر چه داریم استفاده کنیم.»
تس ریج وی، روان درمانگر موافق است که انتخاب شاد بودن به معنای راه رفتن روی هوا نیست. «در عوض، این بدان معناست که شما متعهد هستید که فردی باشید که بر خوبی ها تمرکز می کند، بهترین ها را در افراد جستجو می کند و با رواقی گری و عزم راسخ خود را از رویدادهای بد بیرون می کشد. این دم دستی یا وابسته به اقبال خوب نیست. این تصمیمی است که شما می گیرید، اینکه در زندگی با شوخ طبعی، فروتنی و خوش بینی قدم بردارید.»
اگر همه اینها دشوار به نظر می رسد، یک راه حل نهایی وجود دارد. همپتون در کتاب‌های پزشکی قرن شانزدهم تا هجدهم توصیه‌هایی در مورد تحریک شادی و نشاط یافت: «مکالمه خوب، یک لیوان شراب – نه دو لیوان، زیرا دو لیوان منجر به پچ پچ می‌شود – موسیقی خوب و اتاقی با نور. به ما گفته می‌شود که همه این چیزها به تشویق خود منجر می‌شود.»
Cheerfulness: a Literary and Cultural History اثر تیموتی همپتون (Princeton Press, 22 £ )، با قیمت 19.14 پوند از guardianbookshop.com در دسترس است.

source

توسط artmisblog