قبلاً تعطیلات با فرانسوی ها سرگرم کننده بود، اما اکنون به نظر می رسد بقیه اروپا نمی دانند از ما چه بکنند.
من قبلاً یک هک قابل اعتماد طبقه متوسط بودم: اگر می خواستید یک تعطیلات بدون تلاش و بدون هیچ تصمیمی به جز خوردن یک پیانا کولادا یا یک آبجو داشته باشید، به جایی می رفتید که تحت کنترل فرانسه و همه چیز باشد. مدل کسب‌وکار متکی به تعداد زیادی از فرانسوی‌های پرهیزگار است که ایروبیک در آب را ترجیح می‌دهند، و تعداد کمی از بریتانیایی‌های بی‌سروصدا زیاده‌روی. سپس با آن‌ها به زبان فرانسه صحبت می‌کردید و آن‌ها به زبان انگلیسی بسیار متخصص‌تر صحبت می‌کردند.
تربیت فرانسوی فوق‌العاده خشن است، و صدای استخر شنا به صدا در می‌آید: «نه، کرتین!» چه کسی می‌داند که این کار با آینده‌های بلندمدت بزرگسالان شرورهای سه ساله چه می‌کند، اما باعث می‌شود که نوار فوق‌العاده آرام و زیبا باشد، زیرا فقط بچه‌هایی در آنجا هستند که ادامه نمی‌دهند. این روشی است که سال هاست .
بعدش چی شد؟ آیا برکسیت بود؟ من احتمالاً باید تعدادی از عوامل دیگر را برای تعادل فهرست کنم، اما آن را حل کردم. این قطعاً برگزیت است: به نوعی زندگی مشترک انگلیسی و فرانسوی را در تعطیلات کشت، به همین دلیل است که ما چهار نفر به تنهایی خانواده بریتانیایی را در ساحل تونس به پایان رساندیم، تنها مردمی که کیلومترها در اطراف ما نمی‌دانستند آیا فانتا مذکر است یا مؤنث، و خیلی تشنه بودند که آن را در گوگل جستجو کنند.
این یک دنیای جدید بد است: چیزی برای گفتن وجود ندارد. نمی توانم به شما بگویم چند بار از من پرسیده شد که فلاندری هستم یا هلندی. من به اندازه کافی بی کفایت بودم که به وضوح فرانسوی نبودم، با این حال هیچ کس انتظار ندارد با خانواده ای بریتانیایی ملاقات کند که حتی بتواند دیگر بگوید "merci". نه آلمانی هم نیست! "پس کانادایی؟" یک خانواده سوئیسی در یک لحظه نزدیک شد و گفت: "شنیدیم که شما اینجا هستید، اما باور نکردیم. شما یک گونه در خطر انقراض هستید!»
پیامدهای جدی خروج ما از اتحادیه اروپا وجود دارد و همه آنها را با مهارت فهرست کرده اند: سقوط به سمت رکود اقتصادی که فقط غیرضروری و عمدی بود، تخریب بی رویه مشاغل کوچک و تجارت، خود خرابکاری ملی محض که همه ناله می کنند. پیش‌بینی شد، فقط برای اینکه ببینیم که همان پیش‌بینی‌ها علیه آن‌ها تبدیل شده است. سپس مشکلات بی‌شماری وجود دارد: صف‌ها در فرودگاه‌ها، اهانت به پاسپورتی آبی که انتخاب نکرده‌اید و با این وجود، باید مانند یک نشان آن را حمل کنید، محدودیت‌های عجیب و غریب جدیدی که ناشی از عدم عضویت در باشگاه است.
اما چیزهای جوی نیز وجود دارد: من فکر می کنم تصور این است که کل ملت ما علیه انترناسیونالیسم روی آورده است. وقتی سعی می کنید به زبان دیگری صحبت کنید که خیلی خوب نیست، مردم به شما مانند سگی نگاه می کنند که روی پاهای عقب خود ایستاده است. وقتی دائماً ویپ می‌زنید، سایر ویپرها متعجب به نظر می‌رسند، انگار که اکنون این یک چیز آرام اروپایی است، بریتانیایی‌ها را بی‌شعور و خود تازی‌کننده می‌دانند، در غیر این صورت چگونه می‌توان ما را توضیح داد؟ وقتی در یک بار صف می کشید، مردم راه را به شما می دهند، انگار که شما آنقدر وایکینگ هستید که چه کسی می داند در غیر این صورت چه خواهید کرد؟
می‌خواستم یک نشان بپوشم که می‌گوید: «به من نگاه نکن – من به این رای ندادم»، دقیقاً مانند چیزی که مادرم بعد از انتخابات سراسری سال 1983 به من وادار کرد بپوشم (یک جمله عجیب: من 10 ساله بودم، بنابراین واضح است). می‌خواستم نقش سفیر انترناسیونالیست را برعهده بگیرم، نمی‌دانم، شاید بتوانم پتانک بازی کنم، یا در همان روز اول آفتاب نسوخته‌ام، یا با دانستن روال پیچیده پاهای Freed from Desire، که به دلایلی فرانسوی‌ها، کسانی که زمین های رقص خود را مانند کلاس های ایروبیک می گذرانند، همه می توانند همزمان این کار را انجام دهند.
می‌خواستم یک ژست کفاره و آشتی انجام دهم، که نزدیک‌ترین چیزی که به آن رسیدم این بود که با لبخندی نیمه‌خنده روی صورتم راه می‌رفتم. من یک مکالمه کامل را در طول هفته انجام دادم، زمانی که مقداری ترشی از یک شیشه بیرون آوردم و آنها همه جا رفتند. (به فرانسوی!) گفتم: «ببخشید، خیلی سخت است.» یک زن غیرممکن شیک پاسخ داد: «در واقع، این واقعا آسان است.» این چیزی است که شما می خواهید. سطحی از آشنایی قاره ای که در آن مردم به طرز سرگرم کننده ای با شما بی ادبی می کنند. در حال حاضر مردم عمدتاً مودب هستند.
زوئی ویلیامز ستون نویس گاردین است
آیا نظری در مورد موضوعات مطرح شده در این مقاله دارید؟ اگر می‌خواهید نامه‌ای با حداکثر 300 کلمه ارسال کنید تا برای انتشار در نظر گرفته شود، آن را برای ما به آدرس guardian.letters@theguardian.com ایمیل کنید.

source

توسط artmisblog