تأثیر "دوره آسیب زا" هنوز بر افرادی که اکنون در بریتانیا – و خانواده های آنها – 75 سال زندگی می کنند باقی مانده است.
پابیترا قوش پس از نزدیک به نیم قرن زندگی در بریتانیا، همچنان گرفتار بی ریشه ای است که پس از آواره شدن از بنگلادش امروزی در کودکی به وجود آمده است.
هنگامی که یک شورش جمعی در سال 1950 آغاز شد، گوش، که در آن زمان پنج سال بود، به همراه خانواده‌اش از مرز پاکستان شرقی که به تازگی حکاکی شده بود، گریخت. سفر قطار هم «بدلم» و هم «آسیب‌زا» بود زیرا آنها خانه خود را رها کردند تا دوباره در کلکته شروع کنند.
«همه هندوهای منطقه مجبور شدیم فرار کنیم تا فرار کنیم. گوش که اکنون 76 سال دارد، گفت: «این یک دوره آسیب زا از زندگی من بود. من بریتانیا را خانه خود نمی دانم. من در 40 سال گذشته در این کشور زندگی می کنم، اما این حس بی ریشه هنوز وجود دارد.
15 اوت مصادف با هفتاد و پنجمین سالگرد پایان حکومت استعماری بریتانیا در هند، و کنده کاری ضعیف پاکستان از هند، معروف به تقسیم ، است که باعث تشنج خشونت مسلمانان و هندوها شد.
برای بسیاری، تاریخ پارتیشن یک دم نسلی طولانی دارد .
تقسیم 1947 منجر به یکی از بزرگترین مهاجرت ها در تاریخ مدرن و یکی از بدترین مصیبت های قرن بیستم شد. تخمین زده می شود که در خشونت های متعاقب آن 1 میلیون نفر کشته شدند و نزدیک به 15 میلیون نفر از مرزهای تازه ترسیم شده به هند با اکثریت هندو و پاکستان با اکثریت مسلمان عبور کردند و گسل های سیاسی و مذهبی پایداری ایجاد کردند. در سال 1971، بنگلادش از پاکستان شرقی در پی جنگ خونین استقلال تشکیل شد.
در تلاش برای حفظ تاریخ، ابتکاراتی در سراسر جهان برای جمع آوری شهادت های شفاهی کار کرده است. برخی دیگر از سیستم آموزشی بریتانیا خواسته اند تا میراث تقسیم را آموزش دهد، چیزی که منتقدان می گویند باید «تأثیر امپراتوری بریتانیا و نتایج استعمار را تصدیق کند».
افرادی که گاردین با آنها صحبت کرد و خود را انگلیسی-هندی معرفی کردند، زندگی ممتازی را در هند توصیف کردند که پس از مهاجرت به انگلستان پس از تجزیه از دست رفتند. دیگران شاهد خشونت تقسیم بودند که منجر به ترومای مادام العمر شد.
قوش که یکی از آرزوهایش بازگشت به دهکده نزدیک داکا است، گفت: «آنچه انگلیسی ها با ما کردند، تقسیم یک کشور به سه کشور، کار خوبی نبود، اما نمی توان گفت که انگلیسی ها به تنهایی این کار را انجام دادند. یک کودک.
در نسخه اول ثبت نام کنید
Archie Bland و Nimo Omer شما را با داستان های برتر و معنای آنها آشنا می کنند، هر روز صبح رایگان
سوریندر شانی 12 ساله بود که خانواده اش از شورش در راولپندی، پاکستان، به جالاندهار، هند فرار کردند. شانی گفت: «خیلی ترسناک بود.
شانی که اکنون 87 سال دارد به یاد می آورد که سیک ها و هندوهای کشته شده و آتش زدن خانه ها را در راولپندی دیده است. او گفت که او شاهد خشونت بیشتر در جالندر بوده است، زیرا مسلمانان توسط سیک ها کشته شدند.
شانی که احساس می‌کند تجربه‌اش از تقسیم کردن فرزندانش را شکل داده است، گفت: «من احساس می‌کنم که به انگلیس تعلق ندارم. این چیزی در ژن من است. من بسیار بسیار به پنجابی بودنم افتخار می کنم.»
برای Navtej Kaur Purewal، استاد دانشگاه Soas لندن که بر روی پروژه‌ای کار می‌کند که میراث پارتیشن را بررسی می‌کند ، این یک سوال است که چه چیزی و چگونه یاد می‌شود. پوروال با اشاره به جشن اخیر 70 سالگی ملکه بر تاج و تخت، گفت: «این طور نیست که ما فراموش کرده باشیم، فقط امروز واقعاً فضایی برای انجام آن گفتگوهای انتقادی درباره امپراتوری وجود ندارد.
بنواری لعل در زمان تقسیم در فیروزپور، شهری در شمال هند که اکنون هم مرز با پاکستان است، دانشجو بود. سپس 21 ساله و آگنوستیک، به یاد می‌آورد که دوستی را به پشت بام خود می‌کشید و به اجساد نزدیک به 100 کشته‌شده نگاه می‌کرد.
لعل که اکنون 96 سال دارد، گفت: «من هرگز نمی توانم آن نوع وحشیگری را فراموش کنم. یک کودک را به یاد دارم، او سعی کرد سرش را بلند کند و دوباره پایین آمد.»
این یکی از بسیاری از رویدادهایی بود که لال با وضوح قابل توجهی به یاد می آورد. یک روز صبح، در حالی که در امتداد جاده‌ای منتهی به فاضلکا، یکی دیگر از شهرهای مرزی راه می‌رفت، افرادی را دید که از دهلی سفر کرده بودند و کاروانی در حال عبور از پاکستان بود.
آنها با سربازگیری از دوستان، نزدیک به 15 نفر را در پشت یک کالسکه اسب سوار کردند تا به کاروان برسند. لال گفت: «ما واقعاً از هر نظر بسیار غمگین بودیم. نه این که هند تقسیم شد، بلکه مردم رنج کشیدند.»
این رنج برای زباده شیخ، 51 ساله، که تا زمان مرگ پدرش، یک سال پس از تجزیه، به داستان های فرار از ماندار، کشمیر ، در سن 8 سالگی به پاکستان گوش می داد، قابل لمس بود.
شیخ که در میدلندز در خانواده ای ترکیبی از هندوها و مسلمانان به دنیا آمد، این ایده را القا کرد که هیچ چیز قطعی نیست. یک چمدان بسته در بالای کمد لباس باقی مانده بود، والدین او با این باور زندگی می کردند که هر لحظه ممکن است از کشور بیرون شوند.
شیخ گفت: «من با آن احساس ناامنی بزرگ شدم که فکر می‌کنم والدین ما به خاطر این که پدرم مجبور شد خانه اجدادی خود را ترک کند، داشتند. فکر می‌کنم ما احساس می‌کردیم که به همان اندازه که او انگلیس را دوست دارد، ممکن است در هر زمان او را اخراج کنند. این ناامنی را به ما هم القا کردند.»

source

توسط artmisblog