آنا 51 ساله و بن 55 ساله در جشن تولد یکی از دوستانشان در سال 1993 با هم آشنا شدند. پس از جدایی او از دوست دخترش، آنا از یکی از دوستان بن التماس کرد تا آنها را تنظیم کند. آنها اکنون سه فرزند دارند و در اوکلند، کالیفرنیا زندگی می کنند
در اواخر سال 1993، آنا به جشن تولد دوست دخترش در سانفرانسیسکو دعوت شد، جایی که هر دو در آنجا زندگی می کردند. او می‌گوید: «در آن زمان به‌طور معمولی قرار می‌گذاشتیم. "ما برای یک مهمانی کرپ با گروه بزرگی از مردم در محل او رفتیم." او به یاد می آورد که بلافاصله بن را دید که در آن زمان یک زن بود.
او می‌گوید: «بن را دیدم که عینک زده بود و فکر کردم آن‌ها شایان ستایش هستند. یادم می آید که فکر می کردم روزی با هم باشیم. آنها به طور خلاصه چت کردند، اما بن علاقه زیادی نشان نداد.
او می‌گوید: «آنا با دوست خوبم قرار می‌گذاشت. "و من در لانگ بیچ زندگی می کردم و تحصیلاتم در مقطع کارشناسی ارشد در رشته آسیب شناسی را به پایان می رساندم." بعد از مهمانی برانچ، آنها راه خود را رفتند و او انتظار نداشت دوباره او را ببیند.
در بهار 1994، بن به ساکرامنتو در شمال کالیفرنیا نقل مکان کرد. در آن زمان، آنا و دوست دخترش از هم جدا شده بودند. او با خنده به یاد می آورد: «هنوز به بن فکر می کردم و به یکی از دوستانش التماس کردم که ما را آماده کند. او ابتدا به خاطر رابطه قبلی آنا با دوستش که صبحانه تولدش بود، تمایلی نداشت. با این حال، او می گوید: "او با آن خوب بود، بنابراین تصمیم گرفتم بروم و او را ببینم."
آنها چند هفته بعد در سانفرانسیسکو ملاقات کردند و روز را به قدم زدن در شهر و بازدید از بازارهای صنایع دستی گذراندند، قبل از اینکه مقداری تاکو به اشتراک بگذارند. بن می گوید: «این یک قرار فوق العاده شیرین بود. او واقعاً ناز بود. من واقعا از بودن با او خوشحال بودم.»
هفته بعد آنها دوباره برای یک قرار سینمایی ملاقات کردند. بن می‌گوید: «این یک فیلم ترسناک بود، برای دراز کشیدن خیلی خوب بود. بعد برای اولین بار بوسیدند.
آنها با هم قرار داشتند تا اینکه بن در اوایل سال 1995 به سانفرانسیسکو نقل مکان کرد. آنا می گوید: «من هرگز قبل از بن به داشتن یک رابطه طولانی مدت فکر نمی کردم، اما ما با هم خیلی خوشحال بودیم. همه چیز جدی تر شد و این زوج در سال 1996 قبل از برگزاری مراسم ویژه ای در سال بعد به یک خانه مشترک نقل مکان کردند. او می‌گوید: «ما عروسی خود را تشکیل دادیم، کاری که همجنس‌گرایان در آن زمان انجام دادند، زیرا ازدواج همجنس‌گرایان در واقع قانونی نبود.
در سال 2001، اولین فرزند آنها به دنیا آمد و پس از آن در سال 2002 دوقلوها به دنیا آمد. آنا می گوید: «به جای رفتن به بانک اسپرم، تصمیم گرفتیم از یک دوست مورد اعتماد، تکس، بخواهیم که اهداکننده باشد. خانواده در سال 2004 با تکس به خانه‌ای در اوکلند نقل مکان کردند. او عموی بچه هاست.» در اواخر همان سال، بن و آنا تلاش کردند تا رابطه خود را رسمی کنند، پس از آن که شهردار سانفرانسیسکو، گاوین نیوسام، فرماندار کنونی کالیفرنیا، اعلام کرد که قصد دارد ازدواج همجنس گرایان را در این شهر قانونی کند. ما ساعت ها در صف ایستادیم اما دو ماه بعد مدارک ما رد شد. ظرف یک ماه پس از اعلام این خبر، 4000 زوج همجنس در سانفرانسیسکو ازدواج کردند اما سپس دادگاه عالی کالیفرنیا همه ازدواج‌ها را باطل اعلام کرد. آنا می گوید: «[شهردار نیوسام] در واقع قدرت ایجاد این تغییر را نداشت.
دو سال بعد، بن به آنا گفت که او دیگر به عنوان یک زن همجنسگرا شناخته نمی شود، بلکه به عنوان یک مرد تراجنسیتی شناخته می شود. او می‌گوید: «این فرآیند بیشتر یک تکامل بود تا یک خط کشیده شده در شن. جنسیت من تغییر نکرده بود، اما تصمیم گرفتم هورمون‌ها و جراحی کنم تا بدنم بتواند با آن مطابقت داشته باشد. انتقال من دوتایی نیست، اما تغییری در احساس من و دیده شدنم در جهان است.»
برای آنا، این تعجب آور نبود. "من منتظر بودم که این اتفاق بیفتد. همه کسانی که می شناختیم بیان جنسیت متفاوت را بسیار می پذیرفتند، بنابراین برای من اصلاً غریبه نبود. می خواستم او احساس راحتی کند.» در سال 2014، آنها در نهایت توانستند به طور قانونی ازدواج کنند، در محاصره دوستان و خانواده. آنا می گوید: «ما همچنین هر سال جشن عروسی داریم، در سالگرد جشنی که ممنوع شد.
پس از نزدیک به 30 سال زندگی مشترک، او هنوز قدردان روشی است که شریک زندگی اش او را ثابت نگه می دارد. من ADHD دارم، بنابراین مغز من می تواند همه جا باشد. او بسیار منصف و همیشه صادق است. او همیشه کار آسان را انجام نمی دهد اما کار درست را انجام می دهد. او یک هنرمند بزرگ و یک پدر و مادر شگفت انگیز است.»
بن از خلاقیت آنا قدردانی می کند. او می‌گوید: «او می‌داند در قلبش چه می‌گذرد و هرگز از به اشتراک گذاشتن هراسی ندارد. او همیشه ظاهر می شود، و من دوست دارم که او دنیا را با من متفاوت می بیند. این به من کمک می کند چیزهایی را ببینم که هرگز متوجه آن نمی شوم.»
میخواهی داستانت را در میان بگذاری؟ با پر کردن فرم در اینجا کمی در مورد خودتان، شریک زندگیتان و نحوه گردهمایی خود بگویید

source

توسط artmisblog