این جشنواره بر سر دوراهی قرار دارد و هزینه‌های اجراکنندگان افزایش می‌یابد و بسیاری از بازیگران جوان‌تر از آن دور می‌مانند. اما همچنان کمپ‌هایی را به کمپ‌ها ارائه می‌کند که شبیه هیچ چیز دیگری نیست
نیویورک تایمز گزارش داد که در آخرین حاشیه ادینبورگ قبل از میلاد (قبل از کووید)، بیش از 3 میلیون بلیت برای 3841 نمایش در 323 سالن فروخته شد . به گفته یکی از کمدین‌هایی که (من) حضور داشت، این اعداد "بار" هستند. برای آنچه که به عنوان یک رویداد جانبی برای جشنواره بین المللی آغاز شد، خیره کننده است. برای اجراکنندگان، حاشیه به ترکیبی از جشنواره هنری، اردوگاه تابستانی، نمایشگاه تجاری، ویترین مغازه و محل پرورش اعتیاد به الکل تبدیل شده است.
اما با گزارش هایی مبنی بر اینکه هنرمندان در برابر افزایش هزینه ها به آن پشت می کنند، آیا آینده ای دارد؟ اگر این کار را انجام دهد، آیا اجراکنندگانی وجود خواهند داشت یا همه آنها هولوگرام خواهند بود، مانند آبا و توپاک ؟ (اول از این سؤالات قابل تأمل است؛ سؤال دوم اتلاف وقت من و شما بود. پاسخ واضح است که بله.)
اما اولاً به این دلیل که من از لحاظ آسیب شناختی قادر به درگیر شدن با هیچ موضوعی بدون تمرکز بر آن نیستم، کمی از تاریخچه خودم با جشنواره. تقریباً در هر سطح قابل تصوری اجرا کرده ام: از کمدی دانشجویی و نمایش های حاشیه ای رایگان گرفته تا تئاتر، استندآپ کمدی و ارائه برای بی بی سی. امسال، من یک هفته نمایش خواهم داشت، با اجرای «قدرت، کنترل تو »، که کار روی آن را در جشنواره بسیار کاهش یافته و از نظر اجتماعی در سال 2021 آغاز کردم.
من برای اولین بار در سال 2006 به عنوان عضوی از Durham Revue، یک گروه کمدی دانشجویی که مانند Cambridge Footlights، منهای اعتبار و همه چیز، در حاشیه حضور داشتم. قبل از اجرای یک ساعت طرح کمدی، تمام روز را صرف پخش آگهی‌هایی با صورت‌هایمان به عابران بی‌علاقه کردیم. بعد از آن شب‌های ما صرف نوشیدن ژله‌های آب‌خورده از بار محل برگزاری و تلاش برای دیدن هرچه بیشتر نمایش‌های انسانی می‌شد.
حقیقت این است که من در بهشت بودم. من یک اسفنج قهوه ای دوست داشتنی بودم و هر چیزی را که می توانستم خیس می کردم. گرگ دیویس را دیدم که در یک ساختمان قابل حمل به‌عنوان بخشی از گروه طراحی We Are Klang فریاد می‌کشید، تجربه‌ای که بعداً به‌عنوان یک شرکت کننده در Taskmaster داشتم، نمایشی که الکس هورنای عجیب و غریب ریشو در ابتدا برای حاشیه‌ها ساخته بود. من همچنین اجرای مهمی از ریشوتر و حتی عجیب‌تر دانیل کیتسون ، کمدین، نمایشنامه‌نویس و گوشه‌نشین حرفه‌ای دیدم.
این حاشیه هرگز برای من یک آموزش نیست. وقتی شروع به نوشتن برنامه‌های یک ساعته خودم کردم، به دیدن بریجیت کریستی رفتم و متوجه شدم که هر کاری که انجام می‌دهم مزخرف است و باید اصلاح شود. من نمایش‌هایی را از معاصرانم تماشا کرده‌ام، مانند رز ماتافئو ، ستاره کمدی سابقم که تبدیل به سوپراستار کمدی شده است، تنبل سوزان استاد طراحی و جیمز آکاستر نابغه/بازنده جایزه سریال، که به من یادآوری کردند که چرا عاشق کمدی شدم.
وقتی در سال‌های 2018 و 2019 میزبان شب‌های ادینبورگ برای بی‌بی‌سی بودم، حتی مجبور شدم چیزهایی را تماشا کنم که کمدی نبودند. من دیدم که راشل یانگ با موسیقی زنده، رقص و آفروفوتوریسم در کلاب شبانه ازدواج کرد، نمایشی که ادای احترام به گریس جونز بود. من Pussy Riot را دیدم و به اندازه کافی خوش شانس بودم که با آنها مصاحبه کردم، جایی که به من اطلاع دادند که آنها برای اجرا در جشنواره، همانطور که در مطبوعات گزارش شده است، به خارج از روسیه منتقل نشده اند، بلکه "با اسب شاخدار" سفر کرده اند.
وقتی برنامه‌ها را تماشا نمی‌کردم، اجرا می‌کردم. یادگیری نحوه کمدین شدن، قدم به قدم. در سال‌های 2010 و 2011 با تام نینان در یک اسکچ دو عمل اجرا کردم. ما را آقایان اوقات فراغت می نامیدند و نمایش تقلید آمیزی از نمایش فرهنگ در بی بی سی دو بود و دقیقاً به همان اندازه که به نظر می رسد از نظر مالی سودآور بود. اما چیزهای زیادی در مورد جوک نویسی یاد گرفتیم و این همکاری به این نتیجه رسید که تام شریک من در جنایات علیه کمدی در برنامه های مختلف رادیویی و گزارش مش می شود.
در همین حین، من در Free Fringe استندآپ می‌کردم، جایی که از تماشاگران هزینه‌ای دریافت نمی‌شود، اما می‌توانند در هنگام خروج از محل، کمک مالی به اجراکنندگان ارائه دهند. هدف این است که کمک مالی به صورت نقدی باشد، اما ما اغلب با کارت‌های بازی قدیمی، آگهی‌هایی برای نمایش خودمان و تکه‌های ریسمان جبران می‌شدیم. با این حال، اینها تجربیات سازنده ای بودند که در 25 روز متوالی اجرا می کردند و به رشد من سرعت می بخشیدند که بیش از ماه ها اجرای نادر در مدار میکروفون باز در لندن احتمالا می توانست.
این بدان معنا نیست که جشنواره بدون حاشیه بوده است. و خدای من (من هندو هستم)، این پست ها پایین بود.
در سال 2007، من توسط یک گروه هوی متال از روی صحنه بدرقه شدم – محل برگزاری دوبار رزرو شده بود و گروه و طرفدارانش در حال و هوای نام تجاری من نبودند. در آن سال، گروه طراحی دانشجویی من یک کنسرت اجرا کرد که به قدری بد پیش رفت که ما از محل آتش‌سوزی خارج شدیم تا مجبور نباشیم با هیچ یک از اجراکنندگان صحبت کنیم.
در سال 2011، من و تام به محل برگزاری خود رسیدیم تا سطلی را پیدا کنیم که ردیف دوم صندلی‌ها باید در آن قرار می‌گرفت، زیرا غاری که در آن اجرا می‌کردیم نشتی داشت. در سال 2013، گروهی از تماشاگران بیرون منتظر بودند تا مرا کتک بزنند.
با همه اینها من عاشق حاشیه هستم. اینجا جایی است که یاد گرفتم چگونه یک کمدین باشم و فرصت های کاری ایجاد کردم که همچنان از آنها بهره می برم. در تولد 30 سالگی ام، نامزد دریافت جایزه کمدی ادینبورگ شدم و در سریال Have I Got News for You and Live at the Apollo به من پیشنهاد داد. سپس دیوید اودوهرتی و من ساعت 6 صبح یک ساعت به جستجوی چیپس پرداختیم، بنابراین همه چیز جذاب نبود. تهیه‌کنندگان گزارش مش، پس از رای‌گیری برگزیت در سال 2016، من را دیدند که یک برنامه سیاسی اجرا می‌کردم و احساس می‌کردند که به‌عنوان مجری این سریال تلویزیونی نوپا مناسب خواهم بود.
گاهی اوقات، این احساس می‌شود که دفاع از حاشیه از نظر اخلاقی غیرقابل دفاع است، مانند خوردن گوشت یا حمایت از منچستریونایتد. صاحبخانه ها دانشجویان را تشویق می کنند که در ماه اوت در آپارتمان خود بمانند، که منجر به کمبود املاک و افزایش قیمت ها شده است. انجمن فرینج مجبور شد برای یافتن ساکنان ادینبورگ که مایلند ملکی را با کمتر از 280 پوند برای هر نفر در هفته به اجراکنندگان اجاره کنند، راه اندازی کند . برخی از اجراکنندگان خارج از شهر در کاروان‌ها یا در کمپ‌ها می‌مانند.
در همین حال، Fringe Society به دلیل حذف اپلیکیشن خود ، ابزاری ارزشمند برای اجراکنندگان برای هدایت مخاطبان به نمایش‌های خود، فروش بیشتر بلیت‌ها و امیدواری کاهش برخی از این رانت‌های نجومی، با انتقاداتی مواجه است.
حاشیه قرار است جایی باشد که اجراکنندگان بتوانند برای آزمایش و تکامل بیایند. با این حال، این مکان در حال تبدیل شدن به یک زمین بازی برای کسانی است که ثروتمند به دنیا می آیند – مانند موناکو، اما با افراد بیشتری که به مدرسه دلقک می روند.
سال‌هاست که این مسیر را طی کرده است – و من دقیقاً نمونه‌ای بر خلاف آن نیستم. من از طبقه متوسط بزرگ شدم و به یک دانشگاه شیک رفتم که دو سفر اولم را به اینجا یارانه داد. مهمتر از آن، زمانی که من شروع به اجرای برنامه های استندآپ انفرادی کردم، هزینه سه اول من توسط یک شرکت مدیریت پرداخت شد. در آن زمان، نرخ اجرای یک نمایش انفرادی (شامل اجاره محل، هزینه های اقامت و روابط عمومی) حدود 10000 پوند بود. در سالن‌هایی اجرا می‌کردم که آنقدر کوچک بودند که حتی اگر تک تک بلیت‌ها را هم فروخته بودم، باز هم ضرر می‌کردم.
این نابخردانه خواهد بود که ثروت من را تصدیق نکنم. این باعث نمی‌شود که من بهتر از خوک‌های زندگی فرهنگی و سیاسی‌مان نباشم که فرزندان ثروت هستند، اما با افتخار اعلام می‌کنند که «این کار را به تنهایی و بدون هیچ کمکی انجام دادند». این مخرب‌ترین افسانه ماست، جدای از این که کلم بروکسل را اگر با بیکن سرخ کنید طعم خوبی دارد. پدرت برایت آپارتمان خریده و چیزی که طعم خوبی دارد بیکن است. طعم جوانه ها شبیه گوزهای کوچک و سخت است.
این به معنای عدم بازنمایی تاسف آور اعمال زنان، اقلیت های قومی و اعضای جامعه LGBTQ+ نیست. سازمان‌هایی مانند Fringe of Color و Best in Class برای رفع این مشکل سخت تلاش می‌کنند، اما نیاز به تغییر عمده است. به نظر می رسد هیچ کس نمی تواند انگشت اتهام را به گردن کسی که مقصر است بگذارد. صاحبخانه‌ها، مکان‌ها، روابط عمومی‌ها، دانشگاه ادینبورگ و انجمن فرینگ یکدیگر را مقصر می‌دانند، اما در نهایت این صورت‌حساب توسط مجریان پرداخت می‌شود.
جای تعجب نیست که کمدین های جوان به طور فزاینده ای مزایای قرار گرفتن در رسانه های اجتماعی را برای حرفه خود می بینند. هزینه های راه اندازی مورد نیاز در مقایسه با هزینه های اجرای نمایش در حاشیه ناچیز است. اما اجازه دادن به حاشیه به آرامی به سمت منسوخ شدن، شرم آور است. در هسته خود، به اجراکنندگان یک بوت کمپ برای تقویت مهارت های خود و برخورد سبک های مختلف اجرا ارائه می دهد.
بازیگر بودن در حاشیه می تواند شبیه شخصیت یک فیلم در لاس وگاس باشد، زیرا خانه همیشه برنده است. و منظورم یکی از فیلم های تاریک وگاس است، نه Ocean's Eleven – هیچ نشانی از کلونی یا پیت وجود ندارد. تنها زمانی که شبیه Ocean's Eleven است، زمانی است که می‌شنوید یک دانشجوی نمایشنامه تلاش می‌کند لهجه واقعاً شرم‌آوری را به زبان بیاورد که حتی دان چیدل را وادار می‌کند بگوید: "خوب، گوونا".
من هنوز به حاشیه اعتقاد دارم. شاید این اجتناب ناپذیر باشد، با توجه به اینکه تمام زندگی من به آن گره خورده است، مانند یک فارست گامپ بی معنی. تولد من در ماه اوت است، بنابراین می توانم زندگی خود را از طریق جشنواره هایی که در آن شرکت کرده ام بسنجیم. اولین سال‌های حضورم در آنجا، تقریباً هر لحظه بیداری را با تام و اد گمبل گذراندم. در سه سال گذشته، من در عروسی آنها بهترین مرد بودم. در سال 2010، با زنی آشنا شدم که بامزه و جذاب بود، اما تصور می‌کردم به شدت از من متنفر است. در ماه اکتبر 10 سال با هم رابطه داریم. من نمی توانم زندگی خود را از حاشیه و شهر ادینبورگ جدا کنم. از نظر حرفه ای و شخصی به من خیلی چیزها داده است.
اما حتی من می فهمم که سر دوراهی ایستاده است. باید راهی برای بازپس گیری روحیه برابری طلبانه خود بیابد تا مرتبط باقی بماند. برای موسسات خیریه کافی نیست که شکاف ها را پر کنند. تغییر سیستمیک مورد نیاز است. این را نه از روی بدخواهی، بلکه صرفاً به این دلیل می گویم که به قول مادر خودم به شدت معتقدم: "اگر چیزی را دوست داری، باید بی وقفه به هر چیزی که در آن اشتباه است اشاره کنی"، جمله ای که او اغلب به آن می گوید و درمورد من.
نیش کومار: قدرت شما، کنترل شما در میدان جورج ، 22 تا 28 اوت است

source

توسط artmisblog