مرگ نویسنده اسپانیایی تحقیقات منحصر به فرد و معمای او در مورد واقعیت را از ما سلب کرده است
خاویر ماریا، رمان‌نویس اسپانیایی در سن ۷۰ سالگی در بیمارستان مادرید درگذشت
خاویر ماریا: فیلسوف بزرگ ادبیات مدرن پوچی روزمره

اویر ماریا جایزه نوبلی را که بسیاری از افراد، از جمله من فکر می‌کنند او شایسته آن بود، دریافت نخواهد کرد. ایرادی نداره. او تا زمانی که زنده بود جوایز زیادی داشت. ضرر بزرگتر این است که دیگر از رمان های خارق العاده او نخواهیم گرفت. هیچ نویسنده دیگری مانند او وجود ندارد، البته نه به زبان انگلیسی. او کاملاً اصیل بود و با فلسفه و موضوعات بی اهمیت فرهنگی پاپ، ژانر و ادبیات داستانی راحت بود. او به نویسندگان بزرگ گذشته، از بسیاری از سنت های ملی، صریح و همراه در چشم می نگریست.
ماریا، شاید بیش از همه، نویسنده ای عمیقا جهان وطنی بود. او در سرتاسر جهان تدریس کرد و گفت که «به ادبیات ملی اعتقاد چندانی ندارد». ترجمه یکی از دغدغه های اصلی زندگی و کار او بود – او ناباکوف، هاردی، فاکنر و کنراد و بسیاری دیگر را ترجمه کرد. او به طور یکسان در آکسفورد و مادرید در خانه بود، و بدش نمی آمد که شخصیتی متوجه یک جناس چندزبانه یا تیک زدن بانو دایانا اسپنسر شود، به خاطر "انگلیسی افتضاح و اشتباه" او.
او هرگز خودش را ترجمه نکرد (بیشتر رمان‌هایش توسط مارگارت جول کاستا به انگلیسی ترجمه شده‌اند) اما او در اوایل کارش برای ترجمه‌اش از تریسترام شاندی جایزه‌ای را به دست آورد و چیزی از استرن در رمان‌هایش وجود دارد: اذیت کردن، انحرافی، مشغول به رابطه بین روایت و واقعیت است. او فراداستانی بود، اما به شکلی شوخی و نه جدی. در جلد اول رمان «صورت فردای شما: فردا: تب و نیزه» در سال 2002، راوی (مانند قهرمان رمان « برتا ایسلا » در سال 2017 ، مترجمی که تبدیل به نوعی جاسوس می‌شود) به قفسه کتاب آکسفورد می‌رود و مجموعه‌ای از اولین نسخه‌های یان فلمینگ را پیدا می‌کند. به میزبانش امضا کرد
کتاب‌ها فضا و سبکی دارند که تقریباً غیرقابل توصیف است: فراوان، اسرارآمیز، بیضوی، کوبنده. اگر این باعث می شود که خواندن او غیر سرگرم کننده به نظر برسد، باید تأکید کنم که او همچنین بسیار بامزه بود. شما با راویان او در میان مه جالب حرکت می کنید. او در شاهکار خود، سه گانه چهره فردا ، داستان های هیجان انگیزی را مانند یک شاعر نوشت. تصاویر یا عبارات به طور غیرمنتظره صفحات یا حتی کتاب ها را از هم جدا می کنند. جاسوس با هویت‌های چندگانه‌اش، یا مترجم، جایی در میان زبان‌ها و فرهنگ‌ها، نمادی برای تحقیقات معمای ماریا در مورد واقعیت شد. او رمان‌نویس لغزش‌ها و سوءتفاهم‌ها است.
این چیزی است که توپرا با لهجه ای جعلی که شاید لهجه واقعی او بود، در داخل ماشین سریع خود، در نور قمری چراغ های خیابان، در سمت راست من نشسته، با دستانش هنوز روی فرمان بی حرکت تکیه داده و آن را فشار می دهد یا خفه می کند، گفت. او حالا دستکش نمی‌پوشید، آن‌ها را پنهان کرده بودند، کثیف و کثیف و همراه با شمشیر در دستمال توالت پیچیده بودند. — «مورد همین است، جوک. وی افزود: ترس…
او در جملات گسترده ای که به دنبال تردیدها، صلاحیت ها، تناقضات و افکار دوم بود، نوشت: پروست با انفجارهای ناگهانی خشونت فرابنفش.
مضامین او موضوعات بزرگ بود: زمان و حافظه، قدرت و ظلم، هویت، خیانت، فریب و بالاتر از همه، خودفریبی. قهرمان فیلم چهره تو فردا غریزه ای تقریباً فراطبیعی برای خواندن افراد دیگر دارد – برای اینکه ببیند چهره آنها فردا چگونه خواهد بود – اما نمی تواند از انگیزه های خود سر و کار داشته باشد. او به شکل های مختلف جیمی، ژاک، ژاکوبو، جک، دیگو و یاگو – ماریا، شکسپیر، به ما یادآوری می کند: "من آن چیزی که هستم نیستم." او یک بار در مصاحبه‌ای گفت که رمان‌نویس «واقعاً قرار نیست به چیزها «پاسخ» بدهد، حتی برای اینکه آنها را واضح‌تر نشان دهد، بلکه باید – اغلب کورکورانه – مناطق عظیم تاریکی را بررسی کند و آنها را بهتر نشان دهد.
اما همان‌قدر که درگیر تغییر و عدم قطعیت بود (او می‌گفت هنگام نوشتن به جای نقشه، از قطب‌نما استفاده می‌کرد: فرض کنید می‌دانم به شمال می‌روم، اما چیزی که می‌بینم غافلگیرکننده است»)، تشخیص داد. چگونه زمان بعضی چیزها را قفل می کند تمرین او، زمانی که یک قطعه پایین داشت، ترک آن بود: «من همان اصلی را که در زندگی اتخاذ می کنیم، به کار می برم. مثلاً ممکن است در 40 سالگی آرزو کنیم که در جوانی با این فرد ازدواج نکرده باشیم، اما این بخشی از زندگی ماست. اکثر نویسندگان اشتباه را تغییر می‌دهند، اما من به آن پایبند هستم، آن را ضروری می‌دانم.» او در جای دیگری از آثارش در مورد اینکه چگونه گذشته دائماً "به داستان تبدیل می شود" صحبت کرد.
به نظر می‌رسد که ماریا به‌عنوان پادشاه خاویر اول، ادعای مورد مناقشه‌ای را مبنی بر اینکه پادشاه ردوندا، پادشاه نیمه تخیلی یک کشور کوچک غیرمسکونی کارائیب است، به دل مشغولی‌های او می‌دهد. سلطنت فرضی ردوندا به ادعای (احتمالاً فریبنده) نویسنده فانتزی ادواردایی نماینده مجلس شیل و شاگردش جان گاوزورث، که تاج را به ارث برده بود و ماریا با تأیید او به عنوان «شاعر/مست‌خوار/گدا» توصیف می‌کرد، برمی‌گردد. در طول «سلطنت»، عناوین کاذب اشرافی ماریا، شاید راهی برای قرار دادن خود در یک قانون بود: جان اشبری، آرتورو پرز-رورت، دبلیو جی سبالد، آ اس بیات، پیر بوردیو، پدرو آلمودوار و جاناتان کو از جمله بودند. به کسانی که دوک نشین های خیالی داده شده اند.
ردوندا بدون پادشاه است، و ماریا اکنون غیرقابل ترجمه است. یکی از شخصیت‌های او به دیگری هشدار می‌دهد: «تنها کسانی که زبان مشترکی ندارند، جاکوبو، زنده‌ها و مردگان هستند».

source

توسط artmisblog