سه مرد می گویند چرا در اوکراین نمی جنگند، تلاش هایشان برای فرار از پیش نویس و آنچه در آینده در انتظارشان است
از زمانی که ولادیمیر پوتین اولین بسیج روسیه از زمان جنگ جهانی دوم را چهارشنبه گذشته اعلام کرد، povestka یا پیش نویس اوراق به مردم سراسر کشور تحویل داده شده است.
در حالی که شوهران، برادران و پسران قبل از رفتن به اوکراین برای جنگیدن با خانواده ها خداحافظی عاطفی می کردند، دیگران در تلاش بودند تا راهی برای ترک روسیه بیابند، زیرا گزارش هایی مبنی بر اینکه برخی از سربازان وظیفه مستقیماً بدون آموزش به خط مقدم اعزام می شدند ، تحریک می شدند.
گزینه های مسیرهای خروج از روسیه رو به کاهش است، بلیط هواپیما فروخته شده و برخی از کشورهای همسایه آماده بستن مرزهای خود به روی گردشگران و پناهجویان روسی هستند.
در اینجا، سه روس به اشتراک می گذارند که بسیج نسبی کرملین چگونه بر آنها تأثیر گذاشته است و آنها در آینده چه برنامه ای دارند.
کریل، یک معلم انگلیسی از جنوب روسیه، با انتشار خبر بسیج "شوک و مات شده بود".
تا عصر چهارشنبه، این جوان 28 ساله به این نتیجه رسیده بود که باید فرار کند. تا آن زمان، قیمت بلیط هواپیما افزایش یافته بود و کاملاً غیرقابل دسترس بود. با این حال، قطاری از شهر من به قزاقستان بود. من روز جمعه با افراد زیادی مثل من سوار آن قطار شدم. من می‌توانم بگویم 80 درصد از سرنشینان هواپیما، بچه‌های روسی 20 تا 45 ساله بودند.
من اکنون تا جمعه در یک آپارتمان اجاره ای کوتاه مدت در آتیراو هستم، بنابراین می توانم حرکت بعدی خود را مشخص کنم. من در حال انجام کارهای اداری برای یک مجوز اقامت 90 روزه و برای گرفتن حساب بانکی محلی هستم. بازار مسکن محلی در حال حاضر بسیار فشرده است و هر روز افراد بیشتری می آیند.»
کریل می‌گوید بازگشت به روسیه قبل از پایان جنگ احتمالاً گزینه‌ای نیست، در حالی که واکنش‌های مردم محلی قزاق به قطارهای مملو از تازه واردانی مانند او متفاوت بوده است.
«در حالی که عده‌ای از حضور ما آزرده خاطر می‌شوند، اما واکنش‌ها عمدتاً درک و همدردی بوده است. صاحبخانه ام چنان مهربانی نشان داد که تقریباً مرا به گریه انداخت و بهای اخاذی را که دیگران می خواهند از من دریافت نمی کند زیرا نمی خواهد از وضعیت من سود ببرد.
وقتی به قزاقستان رسیدم، مادرم خیلی راحت شد. او اخبار مستقل را دنبال می کند و معنای اعزام به خط مقدم را می داند.
ولادیمیر، 20 ساله، و دو دوست همسن، رویای رفتن به جمهوری چک برای تحصیل در رشته علوم طبیعی در سال 2024 را در سر می پروراندند. اما هفته گذشته، آینده ای که این سه مرد جوان برای رسیدن به آن تلاش می کردند، از بین رفت.
"ما خیلی می ترسیم. می‌خواهیم اجرا کنیم.» ما خیلی جوان هستیم، برنامه های زیادی داریم، اما دولت طور دیگری فکر می کند. به ما قول داده بودند که هیچ بسیجی صورت نگیرد. احساس می کنیم به ما خیانت شده است. کرملین همیشه دروغ می گوید. مثل اسباب بازی به ما نگاه می کنند.»
ولادیمیر می گوید که او و دوستانش مصمم به فرار هستند و شروع به مطالعه زبان انگلیسی و جمع آوری پول خود کرده اند.
او می گوید که بلیط هواپیما اخاذی است، اما آنها امیدوارند که کشوری در آسیا پیدا کنند که بتوانند هزینه سفر به آن را داشته باشند.
«جهان به سرعت در حال تغییر است. تحریم ها ورود به اروپای شرقی را دشوار کرده است، بحران انرژی زندگی در اروپا را بسیار گران کرده است. ما گرجستان، مالزی، تایلند را در نظر می گیریم. هر یک از ما حدود 300000 روبل [4800 پوند] داریم. آیا می توانیم با آن به نتیجه برسیم؟
ما نمی‌توانیم به انگلیسی بنویسیم، اما از یک برنامه ترجمه استفاده می‌کنیم، ویدیوهای یوتیوب را اکنون به زبان انگلیسی تماشا می‌کنیم، و روز قبل یک مقاله بریتانیایی درباره اقتصاد روسیه می‌خوانیم. برای ما مهم نیست که بعداً چه اتفاقی می افتد. تصمیم ما نهایی است.»
در نسخه اول ثبت نام کنید
Archie Bland و Nimo Omer شما را با داستان‌های برتر و معنای آنها آشنا می‌کنند، هر روز صبح رایگان
کنستانتین، 25 ساله، اهل مسکو، می گوید که نمی تواند آنجا را ترک کند. او و همسرش در زمان شروع جنگ قصد داشتند کشور را ترک کنند، اما او می گوید: «الان خیلی دیر شده است».
"برنامه این بود که من وارد علم داده شوم، شغلی از راه دور پیدا کنم و به ترکیه یا گرجستان بروم. اما ممکن است هر لحظه به خدمت سربازی برسم، ممکن است به زودی مرزها بسته شود و پول کافی برای خرید بلیط نداشته باشیم، چه برسد به اینکه آپارتمان اجاره کنیم و در خارج از کشور زندگی کنیم. همسرم هم از ازدواج قبلی یک دختر دارد و بدون اجازه قانونی پدرش نمی توانیم او را با خود ببریم.»
او می گوید، کنستانتین، همانطور که اوضاع اکنون پیش می رود، تنها یک گزینه دارد.
من به هر قیمتی از سربازی اجباری اجتناب می کنم. اگر مجبور شوم دستم را بشکنم، این کار را می کنم، اگر مجبور شوم فک یک پلیس را بشکنم و به زندان بروم، همینطور باشد. اما من مهاجم نمی شوم، مردم بی گناه را نمی کشم زیرا یک دیوانه قاتل از من می خواهد.
همسرم بسیار ترسیده و مضطرب است. او تقریباً هر روز گریه می کند. به او می گویم همه چیز درست می شود.»
کنستانتین می‌گوید که والدینش نیز نگران هستند، اما نمی‌توانند از نظر مالی به او کمک کنند تا بتواند فرار کند، زیرا تجارت آنها پس از الحاق کریمه توسط تحریم‌ها نابود شده است.
حتی اگر بتواند پولی برای بیرون آمدن خودش پیدا کند، شک دارد که آیا بتواند برای مدت طولانی تری این کار را انجام دهد. یک جوان سالم اکنون کشور را ترک می کند؟ این یک پرچم قرمز است. هر چند ساعت یک بار اخباری منتشر می شود مبنی بر اینکه ممکن است افراد از طریق امنیت مرزی از خروج از روسیه منع شوند یا مثلاً از ورود به کشورهایی مانند گرجستان منع شوند.
«احساس می‌کنم به آرامی در حال جوشیدن هستم. من از یک خانواده فقیر اهل قفقاز شمالی هستم. از طریق سخت کوشی راه خود را به مسکو رساندم و دانشکده پزشکی را به پایان رساندم. و حالا، من قرار است خانواده زیبای خود را ترک کنم – نه برای دفاع از خانه ام، بلکه برای تبدیل شدن به خوراک توپ؟
"من پر از خشم هستم."
*همه اسامی تغییر کرده است

source

توسط artmisblog