داستان وحشتناک مادر قاتل کندی مونتگومری به راحتی می تواند بر 41 ضربه تبر که او وارد کرده تمرکز کند. اما این سریال هوشمند در عوض مطالعه ای خوشایندتر در مورد خشم زنانه است
احساس می‌کنم همین دیروز بود – چون همینطور بود – که فکر می‌کردم آیا ممکن است به اوج مصرف جرایم واقعی نزدیک شویم، صرف نظر از اینکه پلتفرم‌های استریمینگ چقدر بیشتر از آن را بیل می‌کنند. ما مطمئناً در نقطه‌ای هستیم که می‌توانیم از ضایعات فضولانه چشم‌پوشی کنیم (نوعی که خود را با این قول می‌فروشد که تد باندی می‌تواند شنیده شود – می‌گوید f-all of significance – در نوارهای تازه کشف شده) و روی پایان با کیفیت بهتر تمرکز کنیم. از این طیف: مستندهایی درباره تخلفات قضایی یا نقص‌های حقوقی/اجتماعی/سیاسی سیستمی، مثلاً، یا نمایش‌هایی که جنبه‌های ناملموس یک داستان را که برنامه‌نویسی واقعی برای آن طراحی نشده است، نشان می‌دهد.
آخرین مورد اضافه شده به آخرین دسته، مینی سریال پنج قسمتی Candy (Disney+) است. جسیکا بیل در نقش کندی مونتگومری، خانه‌دار تگزاسی، که در سال 1980 متهم به قتل بتی گور، همسایه‌اش و همسر معشوقه‌اش آلن گور، با 41 ضربه تبر به او شد، بازی می‌کند. او ادعا کرد که این دفاع از خود بوده پس از اینکه بتی در جریان درگیری در مورد این ماجرا با سلاح به او حمله کرد. وقتی هیئت منصفه موافقت کرد و او آزاد شد، نارضایتی به راه افتاد. این پرونده حداقل موضوع یک مستند بوده است و مینی سریال دیگری با بازی الیزابت اولسن قرار است سال آینده اکران شود.
تنها دو قسمت از Candy برای بررسی منتشر شده است، اما تا کنون به نظر می رسد که به راحتی در پایان با کیفیت بهتر قرار دارد. این مطالعه ای است در مورد آداب و رسوم حومه شهر – ای خدای عزیز – 40 سال پیش و به ویژه در مورد خشم زنان (که کاملاً نتیجه اولی نیست، اما هرچه Candy دور کوچک اجتماعی خود را بیشتر توضیح دهد، بیشتر به فریاد زدن نزدیک می شوید.)
Candy که توسط نیک آنتوساکا، خالق درام جنایی واقعی و مشابه موثر A Friend of the Family ساخته و تا حدودی نوشته شده است، فیلمنامه و کارگردانی هوشمندانه ای دارد. همچنین دو اجرای فوق العاده دارد. Biel as Candy پرتره ای مسحورکننده از تلاشی که برای تبدیل شدن به یک مادر و خانه دار کامل انجام می شود، انرژی گیج کننده در زیر نمای صاف و آنچه که هنگام نگهداری از آن نما و تحسین های محلی ناشی از آن دیگر کافی نیست، ارائه می دهد. ما می بینیم که کسالت کندی (شوهرش مردی خوب و کسل کننده است که دیگر علاقه زیادی به رابطه جنسی ندارد) به طور خطرناکی برای او غیرقابل انکار می شود و آرزوهای برآورده نشده او – جنسی و غیره – به خشمی دامن می زند که به نظر می رسد به قتل ختم می شود. کاغذ لمسی با دیدن طلاق دوستش و لذت بردن از تمام هیجانات ناشی از شروع یک زندگی جدید روشن می شود.
ملانی لینسکی – که تازه از جلیقه زردها – به عنوان بتی، یکی دیگر از قربانیان واضح‌تر مشکلی که جرأت گفتن نامش را ندارد، با او همسان شده است. فمینیسم حتی بیشتر از Candy از او عبور کرده است. او پس از تولد سومین فرزندش افسرده است و در پی از دست دادن شغل و بازگرداندن فرزندخوانده‌اش، او و همسرش آلن را غیرقابل کنترل برای خدمات اجتماعی می‌دانند. آلن پسر بدی نیست – فقط یک آدم معمولی: در سفرهای کاری، بی‌اطلاع از وظایف خانه و بی‌توجه به همسری که مدت‌هاست آن را بدیهی می‌دانست. لینسکی آهسته و ویرانگر همه چیز را به ما نشان می‌دهد، بارهایی که بی‌صدا بر دوش کشیده می‌شود و کینه‌ای در حال دود کردن که باعث می‌شود شما متعجب شوید که چگونه قتل بیشتر انجام نشده است – اگرچه قرص‌هایی که او وقتی بچه‌ها دوباره شروع به مشاجره می‌کنند می‌خورد ممکن است بخشی از آن را توضیح دهد.
دو اپیزود اول بر مقدمه قتل متمرکز است، جامعه و روابط بین شخصیت‌ها را به تصویر می‌کشد، نکات مثبت و منفی زندگی در شهر کوچک را به تصویر می‌کشد، و حس ترس را ایجاد می‌کند، زیرا حسی که در زندگی شخصیت‌ها رخنه می‌کند. چیزی سمی تر اینکه آیا سه اپیزود باقیمانده – که احتمالاً محاکمه و حکم را در حین پرکردن پس‌زمینه پوشش می‌دهند – در چنین رگه‌ای روان‌شناختی زیرکانه ادامه خواهند یافت یا خیر، باید دید. و البته، این پرسش‌ها در مورد اینکه آیا هر تصویری از قاتلان زندگی واقعی منجر به زرق و برق آنها می‌شود، همچنان باقی است.
با این حال، خشم زنان موضوعی است که مورد بررسی قرار نگرفته است – چه به قتل ختم شود یا نه. اگر Candy به جای 41 ضربه لیزی بوردن روی آن تمرکز کند، می تواند چیزی به مجموع دانش بشری اضافه کند، اگر نه دقیقاً شادی.

source

توسط artmisblog