بهترین همسر برای 30 سال، ستارگان تلویزیون برای 20 سال، سی کینگ و دیوید مایرز به یکی از دو بازیگر مورد علاقه بریتانیا تبدیل شده اند. از آنجایی که مایرز با سرطان کنار می آید، نزدیکی آنها هرگز معنای بیشتری نداشته است
دوچرخه سواران مودار روزهای سختی را سپری می کنند. دیوید مایرز مو ندارد و سی کینگ دوچرخه ندارد. به نظر می رسد یک بحران وجودی است. مشکل کینگ به راحتی حل می شود زیرا او "در بین موتورسیکلت ها" است و نمی تواند صبر کند تا دوباره پای خود را از روی زین ببرد. اما مایرز 14 جلسه از یک دوره شیمی درمانی می گذرد ، و شش جلسه مانده است، و حداقل می توان گفت که سال او «عادی نبوده است». او ترجیح می دهد نوع سرطان را مشخص نکند او می افزاید: «از آنجایی که همه به گوگل سر می زنند، همه یک پزشک آماتور می شوند… و من نمی خواهم مورد قضاوت قرار بگیرم – هنوز. او با تشریفات می گوید: «یک ناراحتی بزرگ بهترین راه برای توصیف آن است.»
برخی از جشنواره‌ها رزروهای خود را لغو کردند و فقط یک دوچرخه‌سوار مودار را نمی‌خواستند. دیگران از کینگ دعوت کردند تا زمانی که مایرز در خانه می‌ماند، یک کنسرت انفرادی برگزار کند، دستور العمل‌های کتاب جدیدشان، Brilliant Bakes را آزمایش کند، و «غذا بخورد که انگار از مد افتاده است، تا کالری‌های موجود در من را دریافت کنم». تحت این نوع اجبار، برخی از اعمال دوگانه ممکن است خود را زیر سوال ببرند: چه کسانی هستند، چگونه کار می کنند، آیا دوباره کار خواهند کرد یا خیر. اما کینگ و مایرز می‌دانند که چیزی که آنها را به آن‌ها تبدیل می‌کند، مو یا دوچرخه نیست، بلکه یکدیگر هستند.
کینگ می‌گوید: «ما مانند یک چرخ دنده و چرخ هستیم. او جوان‌تر است، در سن 55 سالگی، با یال نقره‌ای، در حالی که مایرز، 65 ساله، به خاطر سبیل‌های فرمانش مشهور است، البته شیمی‌درمانی برای این کار هزینه کرده است. مایرز می‌گوید: مردم آن‌ها را به هم می‌ریزند، اما ما با آن کنار می‌رویم یا به آنها می‌گوییم که برایان نام دارد. او همیشه در سمت چپ کینگ می ایستد. از زمانی که نزدیک به 20 سال پیش در اولین نمایش خود از آسانسور بیرون آمدند و نگران تداوم بین برش ها بودند، همینطور بوده است. مایرز می گوید: «به نقطه ای رسیده است که برعکس احساس ناراحتی می کند. حتی "همانطور که همسرانی که در جاده قدم می زنند، ما طرف های مناسب خود را حفظ می کنیم".
برای کینگ و مایرز، چیزی به نام خودهای داخل و خارج از دوربین وجود ندارد. کینگ می‌گوید: «همان‌طور که دیو اغلب می‌گوید، ما آنقدر پیچیده نیستیم که دیگران باشیم.
اگرچه پادکست Agony Uncles آنها ادامه دارد و مایرز روی کتاب کار کرده است، این گفتگو نمایانگر یک ظاهر مشترک نادر است – البته در یک تماس ویدیویی. کینگ از مرزهای نورثامبرلند/کانتی دورهام، مایرز از خانه‌اش در روستایی استافوردشایر صحبت می‌کند. مایرز می‌گوید، آنها ملاقات حضوری را ذخیره کرده‌اند، «برای زمانی که واقعاً مفید بوده است». برای مثال، زمانی که او و همسرش، لیلیانا، اخیرا نقل مکان کردند، لیلیانا یک Airbnb دو در پایین‌تر اجاره کرد، «و اساساً مرا با کینگی در آنجا قرار داد» در حالی که او خانه‌شان را مرتب می‌کرد. و قبل از آن، زمانی که شیمی درمانی شروع شد، "چیزها برای مایرز واقعاً خشن بود". "شما باید یک پورت در قفسه سینه خود قرار دهید. این جایی است که آنها به جای باز کردن آغوش شما، وسایل را در آن قرار می دهند. اما سی تمام آن هفته آنجا بود تا اینکه همه چیز تحت کنترل بود.»
کینگ می گوید: «ما واقعاً با هم برادر هستیم. "این فراتر از دوستی است."
برادران؟ واقعا؟ به نظر می رسد که آنها خیلی بهتر از خواهر و برادر هستند.
مایرز توضیح می‌دهد: «مثل خواهر و برادری که عیوب یکدیگر را می‌پذیرید و پیش می‌روید، نه عوضی». آنها گاه به گاه با هم اختلاف دارند، مثلاً هفته گذشته که لیلیانا غایب بود و کینگ برای بردن مایرز به بیمارستان آمد. صبح قبل از شیمی درمانی بود. مایرز می گوید: «من واقعاً مثل شما عصبی بودم. و او برای من فرنی درست کرد. و در کمد این دانه ها را دید. او زمزمه می کند که همسرم سعی می کند از گلوی من پایین بیاید . پس او چه می کند؟ او یک مشت در فرنی من می گذارد. اوه! من مثل یک طوطی بودم!» نوک زدن به آنها "همه چیز درست است! من تو را دیگری می سازم!» کینگ گفت. (او دانه را خورد.)
همانطور که رکود پیش می رود، این بسیار خفیف به نظر می رسد. به خصوص که آنها در تمام هفته با خوشحالی سفالگری می کردند: بازدید از موزه ملی موتور سیکلت، و سفالگری که در آن «دیگ می خریدند و کنار کانال چای می نوشیدند». مایرز می گوید و آنها هر شب آشپزی می کردند – غذاهایی که "به دوران جوانی ما برمی گردد". کینگ قیمه و سیب زمینی مرزه درست کرد و با هم هات پات لنکاوی درست کردند. من تعجب می کنم که آیا آنها نوستالژیک می شوند، زیرا Brilliant Bakes همه چیز در مورد پخت و پز از دوران کودکی آنها است.
مایرز می‌گوید: « مطمئناً اکنون هستم، با توجه به دستی که امسال به من داده شد. "من با حسادت و محبت فراوان به گذشته فکر می کنم. وقتی مریض هستم، با تماشای برخی از قسمت‌های قدیمی‌مان از تلویزیون، شبیه خودم نیستم. و من آنجا با بهترین همسرم به خودم نگاه می‌کنم، فکر می‌کنم، می‌دانی… یادم می‌آید به لیل گفتم: "این قبلاً من بودم." او گفت: نه. "این تو هستی." اما در طول هفت ماه پس از تشخیص او در اواخر ماه مارس، حفظ خود قدیمی او در ذهن سخت بوده است.
کینگ می گوید: «ما چیزهای زیادی برای نوستالژیک داریم.
آنها 30 سال پیش، زمانی که بر روی یک اقتباس تلویزیونی از مرد قمار اثر کاترین کوکسون کار می کردند، آشنا شدند. کینگ دستیار دوم کارگردان بود – او بعداً مدیر لوکیشن فیلم‌های هری پاتر شد – در حالی که مایرز یک طراح گریم بود. او پس از فارغ التحصیلی در رشته هنرهای زیبا از گلداسمیتز، دانشگاه لندن، کارآموزی بی بی سی را آغاز کرده بود و روی همه جور کار کرده بود، از کارهای برجسته Des O'Connor گرفته تا راه راه Adam Ant. شبی که مایرز با هم آشنا شدند، وارد میخانه ای در نیوکاسل شد، جایی که بیشتر خدمه «روی یک اسپریزر و ساندویچ» بودند، کینگ را در بار دید که مشغول سفارش کاری و یک پیمانه بود و گفت: «چیزی که او می خورد، می خورم».
به راحتی می‌توان تصور کرد که غروب بی‌حساب می‌شود، زیرا آنها زمینه مشترک خود را کشف کردند – بسیاری از آن‌ها وجود دارد. هر دو در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفتند: کینگ به دلیل وزنش، مایرز به دلیل آلوپسی. هر دو از خانواده‌های «پیوند» بودند – پدر کینگ که روی کشتی کار می‌کرد، مایرز در کارخانه کاغذ در بارو-این-فورنس. هر دو خواهر و برادر بزرگتر و پدر و مادری به شدت بیمار داشتند: کینگ هشت ساله بود که پدرش درگذشت. در حالی که مادر مایرز در هفت سالگی به ام اس مبتلا شد. اما، نه، آنها می گویند، آنها در مورد هیچ یک از اینها صحبت نکردند. کینگ می‌گوید که این چیز عالی در مورد نوشتن زندگی‌نامه سال 2015 آنها، خون، عرق و لاستیک بود. "ما چیزهای زیادی در مورد یکدیگر فهمیدیم."
فکر کردن در مورد چیزهای قدیمی که باعث دردسر شده است، چه فایده ای دارد؟ مایرز می افزاید. «اگر دور هم جمع شویم، می‌خواهیم آنجا بنشینیم، و من می‌گویم: «مامان من ام‌اس داشت» و شما، پدرتان مبتلا به نارسایی کلیه؟ نه، قراره بریم ماهیگیری و مست بشیم و خوش بگذرونیم. با هم، ما مقدار زیادی شادی را برای یکدیگر به ارمغان آورده ایم.»
زمانی که آنها به عنوان خدمه کار می کردند، مایرز و کینگ از نوازندگان به عنوان "استعداد" آگاه بودند، و من تعجب می کنم که آنها در چه مقطعی متوجه شدند که به استعداد تبدیل شده اند. کینگ بلافاصله می گوید: «ما هرگز نداشتیم. مایرز موافق است: «هرگز نداشتم. در واقع، وقتی یکی از اولین برنامه‌های بی‌بی‌سی را فیلمبرداری کردند، خدمه برای پیتزا رفتند و «من عصبی شدم. به کارگردان گفتم: آیا ما خدمه را عصبانی کرده ایم؟ هیچ کس از ما برای شام نخواسته است. او گفت: "به طور معمول استعدادها با خدمه غذا نمی خورند." یخ را شکست. اما این اصلا ما نبودیم. کریکی، نه.»
کینگ که به آرامی گوش می‌دهد، می‌گوید: «استعداد چیزی است که شما می‌آورید. استعداد شخصیت شماست. این فقط یک نیست چیز. از انواع عناصر شخصیت و شخصیت تشکیل شده است. و کاربرد آن. می توانم به جای تو صحبت کنم؟» او از مایرز می پرسد. «فکر نمی‌کنم اصلاً موفق شده باشم. من نمی دانم "ساخت آن" چیست. آیا این ثروت مادی است؟ آیا روشنگری است؟ چیزی که می توانیم بگوییم این است: "من زندگی شگفت انگیزی داشته ام – و همچنان دارم".
مایرز می‌گوید: «به شما می‌گویم، احساس می‌کنم وقتی از این سرطان خون آلود خلاص شوم، موفق شده‌ام. این کاملاً تغییر دهنده زندگی و تأیید کننده زندگی خواهد بود. و زندگی هرگز دوباره مثل سابق نخواهد بود.»
مایرز می‌گوید به خاطر کار امسال کینگ به او افتخار می‌کند، اما آیا کینگ به خاطر تنها بودن کمتر احساس می‌کند که یک دوچرخه‌سوار مودار است؟ "وای. نه؟» او می پرسد، دستانش را جمع کرده است. "چگونه به آن پاسخ دهم؟"
با این حال، اخیرا، او ضربه زده است. او و مایرز معمولا از سیاست دوری می کنند. اما درست پس از مکالمه ما، کینگ به یک گردهمایی Enough Is Enough در نیوکاسل پیوست . در کودکی، او و مادرش برای یافتن 50p بعدی برای متر تلاش می کردند. ما در موقعیتی بودیم که بیشتر از هر کس دیگری پول پرداخت می‌کردیم، اما کمتر از دیگران توانایی پرداخت آن را داشتیم.» اکنون، او «دوستانی دارد که در NHS کار می‌کنند و باید از بانک‌های مواد غذایی استفاده کنند. مردم در فقر و ناامیدی پرتاب می شوند… خدای من، مرد، این فقط ظالمانه است.»
کینگ همیشه سیاست خود را "بسیار ساکت" نگه داشته است. با این حال، او می‌گوید: «آن زمان گذشته است. او تصمیم گرفت در این تجمع صحبت کند «زیرا سکوت در این مورد همدستی است. و من در آن سیستم شریک نیستم. فکر می‌کنم شما موظف هستید که اگر پروفایلی دارید، وقتی آن را می‌بینید، آن را صدا کنید.» او تلاش می کند تاکید کند که این موضوع مربوط به سیاست حزبی نیست. این صرفاً مربوط به انسان بودن و داشتن مقداری همدلی است… یک فراخوان جمعی برای ایمان به ما به عنوان انسان‌ها، که می‌توانیم با انتخاب‌هایی که در مورد افرادی که ما را نمایندگی می‌کنند، تغییراتی ایجاد کنیم.»
مایرز می تواند ارتباط برقرار کند. دختر او در حال خرید اولین آپارتمان است و با "احتمال دو برابر شدن وام مسکن" مواجه است. او در دوران دانشجویی روی صندلی کارل مارکس در کتابخانه بریتانیا می نشست – آیا این بیانیه ایدئولوژی بود؟ او می گوید: «نه، این چیزی سیاسی نبود.» او فقط فکر می کرد باحال است.
او در آن زمان در حال مطالعه پیش رافائل‌ها بود، «مجذب ویکتوریایی‌های منحط» و هوس یک آبشار مجلل از مو را داشت، اما «من چیزی نداشتم! من نتوانستم برای نجات جانم پیچ چوب پنبه ای بگیرم!» او می گوید. با این حال، آلوپسی باعث شد ریزش موی اخیر او قابل زندگی باشد. من فقط به همسرم گفتم: اوه لعنتی، کلیپرها را بیرون بیاور. من با این کار تمام کردم. انجام این کار برای او سخت تر بود، زیرا او هرگز مرا بدون مو ندیده بود. اما وقتی ابروهای من رفت، او با یک خط عالی ظاهر شد. او گفت: "عزیزم، انگار تو را قبل از اینکه تمام کنی از قالب بیرون آورده اند."
هنگامی که مایرز درمان خود را آغاز کرد، آیا کینگ به منظور همدردی به تراشیدن سر خود فکر کرد؟ «آه، نه. منظورم این است که اگر او از ما می‌پرسید، احتمالاً می‌پرسیدم.»
مایرز می گوید: «همسرم همین را گفت. "من به دلیل حمایت ریش خود را خواهم تراشید." گفتم: "این کار را نکن، چون متوجه شدی، ما نمی توانیم با هم بیرون برویم؟" جنسیت گرا نیستم، اما فکر می کنم [طاسی] برای یک جوان راحت تر است.»
سرش را نوازش می کند. او می‌گوید: «موهای کدر کوچک من اکنون برمی‌گردد. همه چیز بر اساس اعداد است. و اعداد مسیر درست را طی می کنند. بنابراین شما را تشویق می کند که ادامه دهید."
در طول سال‌ها، هر دوی آنها دچار بیماری‌ها و حوادثی شده‌اند: ذات‌الریه مایرز تهدید کننده زندگی، کینگ آنوریسم. و مایرز همچنین درد از دست دادن نامزدش را داشت که در سال 1998 بر اثر سرطان درگذشت. آیا این تجربیات به او کمک کرده است تا با سرطان خود کنار بیاید؟
او پاسخ می دهد: "نه، من به اندازه کافی خورده ام." «فکر می‌کردم وقتی با مادرم بچه بودم حقوقم را پرداخت کردم. و من برای همسرم به خاطر تحمل من بیشترین احترام را قائل هستم. من یک … کلمه چیست؟ من از دست خودم عصبانی می شوم و سعی می کنم آن را برای خودم نگه دارم، اما گاهی اوقات – می دانید، کلمات سرازیر می شوند، که احساس گناه می کنم. اما نه، من فکر نمی‌کنم این به شما کمک کند که با آن کنار بیایید.»
"در واقع کاملا برعکس. کینگ می افزاید که کاملا برعکس. آنها عادت دارند حرف های یکدیگر را تقویت کنند، آهنگ های همدیگر را بخوانند. از جهاتی بیشتر شبیه یک زوج متاهل هستند تا خواهر و برادر. زمانی که کینگ به اشتباه از فیلم It's a Wonderful Life به عنوان فیلم مورد علاقه مایرز یاد می کند، مایرز به او می گوید: «نه، این فیلم مورد علاقه همسر سابقت است. حتی من می دانم که. همسر اشتباه، رفیق!»
اما آنها از فکر کردن بیش از حد به رابطه خود محتاط هستند. مایرز داستانی را نقل می کند که زمانی شنیده بود «درباره یک حکیم پیر» که به اندازه کافی «ریش بلند و بزرگی داشت. و شخصی نزد او آمد و گفت: استاد، با ریش زیر ملافه می خوابی یا روی ملافه؟ و از آن لحظه به بعد، آن شخص هرگز خواب خوبی نداشت.»
کینگ فکر می کند که آنچه آنها واقعاً برای یکدیگر به ارمغان می آورند "سخاوت و مهربانی" است.
من می گویم عشق. مایرز می گوید و من از گرمای شما قدردانی می کنم. «وقتی دور هم جمع می‌شویم – همیشه مرد بزرگی در آغوش است. گاهی که می‌خواهد لب‌هایم را ببوسد، کم کم…» لب‌هایش را جمع می‌کند و با عصبانیت آنها را پاک می‌کند. "اما من هفته گذشته به خوبی از آن سپاسگزار بودم، بنابراین شکایتی ندارم. من فکر می کنم این تجربیات مشترک است که بهترین است، زیرا ما درک می کنیم.
مایرز می خواهد سال آینده به سر کار بازگردد. "امیدوارم. دست روی قلبم، من هستم. کار و فیزیوتراپی لازم است تا قوی‌تر شوم.» اما این یک روز جهنمی خواهد بود. آن پیتزای پایین میخانه کاملاً خاص خواهد بود."
The Hairy Bikers' Brilliant Bakes اثر سی کینگ و دیو مایرز توسط Seven Dials (25 پوند) منتشر شده است. برای حمایت از گاردین، نسخه خود را از bookshop.theguardian.com خریداری کنید. هزینه های تحویل ممکن است اعمال شود.

source

توسط artmisblog