نارندا مودی از هند پیشنهاد کرده است که ملکه همسر نباید در روز تاجگذاری از نگین های بدنام استفاده کند.
عبارت « جواهری در تاج» زمانی تداعی کننده رقص چارلز، پگی اشکرافت و زیبایی رنگارنگ یک سریال تلویزیونی گرانادا در دهه 1980 بود. امروزه، در سرفصل های سرتاسر جهان، به یک منازعه دیپلماتیک بسیار مدرن و بالقوه بسیار زشت مرتبط است.
کوه نور که در فارسی به معنای کوه نور است، نه بزرگترین الماس جهان است و نه زیباترین، اما مسلما بدنام ترین الماس جهان است. برای بسیاری در هند همیشه نشان دهنده تحقیر استعمار بوده است.
من با دوستان و اقوام هندی بزرگ شدم که اصرار داشتند تقریباً به محض اینکه در هیترو فرود آمدند به برج لندن سفر کنند. وقتی به آنجا رسیدید، همیشه می‌دانستید که کوه نور در نیمه‌نور کم‌نور کجاست، به لطف گره‌های مردمی که در جلوی آن خش خش می‌زنند روی شیشه – کلمه هندوستانی برای «دزدان». من فکر می‌کنم که ترافیک ممکن است منجر به قرار دادن برج در یک پیاده‌روی متحرک شده باشد، اما فقط به مقدار کمی مفید است: معلوم می‌شود که هندی‌ها و پاکستانی‌ها به طور ناخواسته در راهپیمایی ماه خوب هستند. نارضایتی ناخوشایند پیرامون الماس اکنون به اخبار صفحه اول تبدیل شده است.
حزب حاکم BJP نارندرا مودی اعلام کرده است که هرگونه برنامه ای برای پوشیدن لباس کوه نور در مراسم تاجگذاری خود توسط ملکه همسر، "خاطرات دردناک گذشته استعماری" را زنده می کند. برای کشوری که در همین لحظه درگیر مذاکرات تجاری سطح بالا با بریتانیا است، این یک بیانیه قدرتمند است و اکنون کاخ باید با آن برخورد کند. آیا تاج ملکه همسر جدید را برای کامیلا تغییر می دهد، که در زمان مشکلات مالی در کشور گران تمام می شود؟ آیا می تواند الماس را با جواهری دیگر در مجموعه عوض کند؟ اگر چنین شد، بدون شک فریادهای "Woke-ageddon" شنیده می شود. اما رها کردن آن در جایی که آشکارا بر روابط دوجانبه مهم اقتصادی با هند فشار وارد می کند – پس چه باید کرد؟ حل این مشکل آسان نیست، اما پس از آن، کوه نور هرگز آسان نبوده است.
گذشته الماس چیزی شبیه یک رگه خونی در طول تاریخ است. در طول قرن‌ها از دست مغول و ایرانی و افغانی گذشته است و در هر فصل داستان غم‌انگیز است. من با مورخ ویلیام دالریپل درباره گذر زمان کتابی نوشته‌ام و اخیراً یک مجموعه چهار قسمتی در مورد الماس را در Empire پادکست خود تکمیل کردیم. ما در مورد نفرینی صحبت کردیم که ظاهراً به سنگ چسبیده است، جایی که افراد نالایق محکوم می شوند که اگر آن را بپوشند، فروپاشی دنیای خود را تماشا کنند. پسرانی که پدران را مسموم می کنند; پدرانی که چشمان پسرانشان را بیرون می آورند ما از ریختن سرب مذاب بر سر کسانی که در مورد محل اختفای الماس مورد بازجویی قرار می‌گیرند، ریخته می‌شود و دیگران در تعقیب جواهر مورد اصابت گلوله، شلیک گلوله یا پوسته پوسته شدن قرار می‌گیرند. کافی است بگوییم: زمانی که صبحانه می خورید به تاریخ کوه نور گوش ندهید.
در این مسابقه امدادی نسبتاً خونین، بریتانیا در سال 1849 باتوم را به دست گرفت. در آن زمان کوه نور متعلق به مهاراجه دولیپ سینگ، پسر 10 ساله ای بود که بر شمال هند سلطنت می کرد. پایتخت در لاهور کمپانی هند شرقی او را به زور از مادرش جدا کرد، او را زندانی کرد و سپس او را وادار به امضای معاهده‌ای کرد که برای درک آن ناتوان بود، ظاهراً برای محافظت از خودش. امضای کودکانه دولیپ بر روی پارچه، کوه نور و پادشاهی او را از دست داد. او سرانجام در 55 سالگی در کف هتلی در پاریس می میرد، شکسته و شکسته می شود. داستان او، برای بسیاری، تمثیلی از استعمار است. در انگلستان، الماس تا حدودی به طرز فاجعه‌باری تراشیده شد و تقریباً نیمی از وزن خود را از دست داد، و اگرچه ملکه ویکتوریا آن را پوشیده بود، هیچ پادشاه سلطنتی دیگری این کار را نکرده است، شاید از تاریخچه آن با قدرت‌های مرد آگاه باشد. از آن زمان تاکنون در تاج ملکه همسر باقی مانده است.
در سال 1947 دولت هند تازه استقلال یافته درخواست بازگشت الماس را کرد. در سال 1976، در حالی که بریتانیا در موج گرما غرق شده بود، پدر بی نظیر بوتو، نخست وزیر وقت پاکستان، ذوالفقار علی بوتو، با این استدلال که این الماس بخشی از میراث لاهور است، درخواست بازگشت این الماس را کرد. او در نامه‌ای پرمخاطب گفت که بازگشت آن نمادی از یک ارزش جدید بین‌المللی خواهد بود که به طرز شگفت‌انگیزی متفاوت از خلق و خوی غاصبانه دوران گذشته است. این گونه درخواست‌ها و سایر درخواست‌های مشابه، با این پاسخ که تاریخ آن چنان پیچیده است که بریتانیا نمی‌داند متعلق به کدام کشور است، با جدیت کنار گذاشته شده است. بنابراین شاید در برج باقی بماند، اما اینکه آیا در روز تاجگذاری ظاهر شود، اکنون بسیار در هوا است.

source

توسط artmisblog