این مستند ماکسول را از یک تربیت سمی تا حمایت سمی جفری اپستین دنبال می کند. اما فقدان شهادت عزیزان او را – خوشبختانه – ناشناخته می‌گذارد
اکنون دنیا می داند که گیسلین ماکسول چه کرده است، مستند سه قسمتی کانال 4، گیسلین ماکسول: ساختن یک هیولا، در پاسخ به سوال بعدی که هرگز نمی توان به طور کامل پاسخ داد: چه چیزی او را وادار به انجام آن کرد؟
در جستجوی توضیح، این برنامه مراحلی از زندگی اولیه ماکسول را شناسایی می‌کند که در آن شرایطی که به عنوان انکوباتور انسان‌های بد قابل تشخیص هستند، دچار پیچ و تاب می‌شوند و یک قطره اسید اضافی تزریق می‌کنند. بزرگ شدن تحت یک پدرسالار بدسرپرست، کنترل‌کننده و مولتی‌میلیونر به اندازه کافی خطرناک است، اما گیسلین فرد مورد علاقه رابرت ماکسول، سرمایه دار روزنامه، جوان‌ترین فرد از 9 نفر بود، که به طور مرتب شاهد حمله و تحقیر پدرش به یکی از خواهر و برادرها در هنگام شام بود، در حالی که تحت چنین رفتاری قرار نمی‌گرفت. خودش. حتی بدتر از رنج کشیدن در یک محیط سمی، گیسلین جوان در یک محیط شکوفا شد و آن را به عنوان مکانی که در آن دوست داشته می شد تجربه کرد.
سپس، در اواخر جوانی‌اش، او بخشی از دسته‌ای از دانشگاه آکسفورد بود که مملو از افرادی بود که خانواده‌های ثروتمندی پشت سرشان بودند و به زودی ثروت‌های شخصی نیز به دنبال داشت. این همیشه به احتمال زیاد یک فرد خودخواه و صاحب حق را ایجاد می کند، اما ماکسول به عنوان دختر یک مهاجر پناهنده – و در عین حال یک فرد بد اخلاق و مبتذل – همیشه جبران می کرد که هرگز یکی از باندهای تشکیلات نبود. ما می شنویم که نام تجاری غرور نازپرورده او موجی از ناامیدی داشت.
ماکسول در 20 سالگی سرگیجه‌اش، مشاغلی را که در روزنامه‌نگاری به‌طور خویشاوندی اعطا می‌شد، با شغل اصلی‌اش ترکیب کرد، یک «اجتماعی» – یعنی کسی که مهمانی‌ها را بدون داشتن چیزی برای جشن گرفتن به جز خود مهمانی برگزار می‌کند. اعتماد به نفس بیش از حد و توجه پرخاشگرانه ویژگی های اصلی هر کسی است که این نقش را ایفا می کند، و برخی از داستان های مربوط به دوران ماکسول به عنوان یک ملکه زنبور عسل در لندن اواخر دهه 80 عجیب یا وحشتناک هستند، در حالی که هنوز هم نسبتاً غیرقابل توجه هستند – بی ادبانه یک زنبور را نادیده می گیرند. به عنوان مثال، یک زن در یک مهمانی قبل از راهپیمایی با همسرش یا میزبانی یک رویداد، فقط یک سوتین و شلوار پوشیده، همراه با جواهرات و آرایش کامل.
اگر درس گسترده‌تری برای آموختن وجود داشته باشد، این است که چگونه زندگی پوچ و بی‌پیوند افراد بسیار ثروتمند، زمینه‌ای برای رشد افراد جامعه‌پژوه ایجاد می‌کند، اما حکایت‌های دیگر درباره رفتار ماکسول، پیش‌گویی مستقیم از آینده او به‌عنوان یک خدمتکار برای زن‌ستیزی شدید است. یکی از شاهدان وحشت زده یک مهمانی بازی را به یاد می آورد که در آن مهمانان مرد با چشم بند، تعدادی مهمان زن برهنه را به او تقدیم می کردند و سینه هایی را که در دست می زنند با صاحبشان به چالش می کشیدند: «اگر مردی پیشنهاد می کرد، فکر نمی کنم زن ها این کار را انجام دهند. این کار را می کرد.»
چند تکه از شایعات وجود دارد که به کار خاصی که در دست است کمکی نمی کند، اما فقط یک مستندساز بسیار محدود آنها را کنار می گذارد، مانند ماکسول که ظاهراً ادعا می کند با دنبال کردن، هیکل شیکی را حفظ کرده است که برای یک میزبان در مدار اجتماعی ضروری است. "رژیم غذایی نازی ها" – یعنی مصرف بسیار کم کالری زندانیان اردوگاه کار اجباری. این شوخی در هر شرایطی متجاوزانه خواهد بود، اما از طرف شخصی با پدری که پدر و مادر، چهار خواهر و برادر و تعداد زیادی از اعضای خانواده اش را در هولوکاست از دست داده، رنگ و بوی دیگری پیدا می کند.
برداشت شما از آن هرچه باشد، جهشی طولانی از زندگی ماکسول به‌عنوان یک زن برتر جامعه بالا وجود دارد، هر چند که یک زندگی مشمئزکننده و گاه آزاردهنده، به سمت تبدیل شدن او به هیولای عنوان، خریدار دختران برای یک متجاوز به بچه‌بازی. برنامه آن را کاملاً توضیح نمی دهد، اما آنچه واضح است این است که زندگی ماکسول حول و حوش شب در نوامبر 1991 می چرخد، زمانی که پدرش از کنار قایق تفریحی خود – لیدی گیسلین – افتاد و غرق شد. در این مرحله او در نیویورک مستقر شد و به سرعت به معشوق، شریک زندگی، بهترین دوست، مشاور یا ترکیبی از هر چهار جفری اپستین تبدیل شد و مرد ثروتمند، قدرتمند و سمی دیگری را جایگزین حمایت بدخواهانه پدرش کرد.
اقساط بعدی مکاشفات اولیه را به ارمغان خواهند آورد و کار مهمی را که به قربانیان ارائه می شود، انجام می دهند. در این میان، سخت است که بدانیم چقدر باید به شهادت های یک قسمت اضافه کرد. هیچ کمبودی برای مشارکت‌کنندگان بیان یا چهره‌های آشنا وجود ندارد – همانطور که شانس آورد، بسیاری از معاصران ماکسول در آکسفورد از استعداد خام لازم برای ایجاد حرفه‌های رسانه‌ای برجسته برخوردار بودند – اما آنها معمولاً از خود زن دور می‌شوند. ما از ناظران و آشنایان می شنویم که اغلب از نزدیک نحوه عمل او را دیده اند، اما فقط می توانند در مورد افکار و احساسات او حدس بزنند. دوستان و عزیزانی که ممکن است این کار را با اقتدارتر انجام دهند غایب هستند، شاید هم وجود ندارند.
این لزوماً یک ضعف نیست، زیرا از افتادن فیلم ساخت هیولا در دام ترحم برای موضوع خود جلوگیری می کند. در عوض، ما یک کنجکاوی منزجر کننده داریم: گیسلین ماکسول ممکن است دست نیافتنی نبوده باشد، اما او در دایره هایی حرکت می کرد که او را ناشناخته می کرد. او بهتر است اینطور ترک شود.

source

توسط artmisblog