رئیس جمهور سابق مکزیک، لوئیس اچوریا، که در سن 100 سالگی درگذشت، در ابتدای تصدی خود، در سال 1970، خود را به عنوان یک چپ گرا معرفی کرد که وعده آشتی و اصلاحات در کشوری را می داد که در اثر قتل عام ارتش در Tlatelolco صدها دانش آموز در این کشور در حال چرخش بود. 1968، اما شش سال بعد با کاهش ارزش مفتضحانه ای خارج شد و میراث صدها نفر در یک جنگ کثیف علیه چریک ها و مخالفان "ناپدید" شدند.
طوفان مرگباری که در Tlatelolco سرازیر شده بود – که به عنوان وزیر کشور، Echeverría در آن شریک بود – در دوره او باقی ماند. او تصویری را ایجاد کرد که با کثرت گرایی مدارا می کرد، اما قتل عام کورپوس کریستی در سال 1971 – تکرار خونین 1968 – تعیین کرد که در چه محدوده هایی قرار دارد.
جانشینی اچوریا نشان دهنده آگاهی روسای حزب انقلابی نهادی حاکم (PRI) از ماهیت بحرانی بود که با آن مواجه بودند و نیاز به اصلاحات. Echeverría که فردی سختگیر و غیرسیگاری بود، تجسم نوع جدیدی از رهبری بود. با این حال، شغل او تا آن زمان در بوروکراسی فدرال و PRI به این معنی بود که او بار بوروکراسی خود را به ریاست جمهوری برد: مداخله گر، وسواس به جزئیات و تشنه کنترل.
تداوم نابرابری حاد در مکزیک ، در زیر "معجزه" صنعتی شدن، و تهدید واقعی شورش روستایی، به درخواست‌ها برای هزینه‌های عمومی بیشتر دامن زده بود و اچوریا با یک استراتژی توسعه‌یافته که به همان اندازه سیاسی و اقتصادی بود، پاسخ داد. انتخاب یک نسل چپ رادیکال که از خونریزی 1968 هوشیار شده بود. او بسیاری از رهبران دانشجویی را که در جریان سرکوب زندانی بودند عفو کرد و فعالانه به دنبال جذب روشنفکران با مشاغل دولتی و پول بود. با این حال، ادامه جنگ کثیف بی‌رحمانه علیه فعالان چپ و اعضای گروه‌های چریکی حاشیه‌ای، فاصله خمیازه‌ای بین تصویر عمومی اچوریا و نیات خصوصی او را نشان داد.
با افزایش بخش عمومی و یارانه ها، عرضه پول افزایش یافت، کسری بودجه شش برابر شد و اچوریا به بانک های خارجی روی آورد. مارپیچ تورمی ناشی از آن که با رکود جهانی پس از بحران نفت تشدید شد، پزو را لعنت کرد. فرار سرمایه شتاب گرفت و در 1 سپتامبر 1976، دو ماه مانده به پایان دوره ریاست جمهوری او، ارزش آن کاهش یافت و به 22 سال برابری با دلار پایان داد.
انعطاف ناپذیری اقتصادی اچوریا را باید بر حسب روابط فاجعه بار او با بخش خصوصی ارزیابی کرد، که او آن را به عنوان محرک یک توطئه ارتجاعی برای بی ثبات کردن دولتش محکوم کرد. بدتر از همه، او نتوانست وضعیت فقرا را بطور قابل توجهی بهبود بخشد.
ریاست‌جمهوری او به‌عنوان تجربه‌ای در پوپولیسم سوسیالیستی توصیف شده است، اما این هدف او را نادرست نشان می‌دهد: بازسازی اسطوره درهم شکسته اجماع مکزیک که در آن PRI این دروغ را حفظ می‌کند که جامعه‌ای عاری از تقسیمات طبقاتی و قومی را مدیریت می‌کند. او در بدو تولد به دنبال خفه کردن یک شورش چپ و استفاده از چپ خوابیده علیه دشمنان محافظه کار خود بود – نه برای نهادینه کردن یک جناح چپ مستقل.
اچوریا در سیاست خارجی خود سعی کرد خود را به عنوان رهبر و مدافع کشورهای جهان سوم معرفی کند. او با فیدل کاسترو کوبایی و سالوادور آلنده در شیلی متحد شد. پس از ترور آلنده در سال 1973، اچوریا مرزهای مکزیک را به روی شیلیایی هایی که از دیکتاتوری آگوستو پینوشه فرار می کردند باز کرد. واشنگتن از ادعاهای جهانی او عصبانی بود، اما تا زمانی که جنگ علیه چریک های چپ ادامه داشت و بانک های ایالات متحده در خط مقدم سیل اعطای وام به مکزیک قرار داشتند، بی جهت نگران نبود.
در سال 2000، ویسنته فاکس، اولین رئیس جمهور غیر حزبی، انتخاب شد و به 71 سال حکومت تک حزبی پایان داد. این امر منجر به انتصاب یک دادستان ویژه برای رسیدگی به قتل عام دانشجویان در سال های 1968 و 1971 و جنگ کثیفی شد که از اواخر دهه 1960 تا اوایل دهه 80 به راه افتاد. بر اساس داده های جمع آوری شده توسط کمیسیون ملی حقوق بشر مکزیک، تنها در دوران ریاست جمهوری اچوریا، 342 فعال چپ و اعضای گروه های چریکی حاشیه ای زندانی یا کشته شدند، یا بدون هیچ ردی ناپدید شدند.
Echeverría به اتهام نسل کشی در قتل عام سال 1968 متهم شد، اما انجام تخلف را انکار کرد و گفت که وجدانش راحت است. او از شهادت در مورد جنایاتی که حتی تا به امروز به طور کامل پاک نشده است، خودداری کرد. در سال 2005، یک قاضی فدرال حکم داد که مدارک کافی برای محاکمه او وجود ندارد. در سال 2006، تحقیقات دولت در مورد قتل عام کورپوس کریستی، زمانی که فاکس دوره شش ساله ریاست جمهوری خود را به پایان رساند، پایان یافت. و در سال 2009 اتهام نسل کشی برای Tlatelolco رد شد.
اچوریا در مکزیکوسیتی در خانواده ای مرفه متولد شد و پسر رودولفو اچوریا اسپارزا، کارمند ارتش و همسرش کاتالینا آلوارز گایو بود. او در سال 1945 در رشته حقوق از دانشگاه ملی خودمختار مکزیک فارغ التحصیل شد و در همان سال با ماریا استر زونو، دختر یک رئیس برجسته حزب، ازدواج کرد.
او قبل از ارتقاء به سمت افسر ارشد اداری PRI، سازماندهی مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آدولفو لوپز ماتئوس (1958-1964)، پست هایی در ادارات نیروی دریایی و آموزش داشت و پس از آن توسط رئیس جمهور جانشین، گوستاوو دیاز اورداز، با انتصاب به عنوان جایزه دریافت کرد. وزیر کشور در سال 1964.
در 2 اکتبر 1968، چند هفته قبل از بازی های المپیک در مکزیکو سیتی، تیراندازان دولتی به سوی دانشجویان معترض در میدان تلاتلولکو تیراندازی کردند و به دنبال آن سربازانی که در آنجا مستقر شدند. برآوردها از کشته شدگان از 25 تا بیش از 300 نفر متغیر است. اچوریا مشارکت در این حملات را رد کرد و شهردار مکزیکو سیتی را مقصر دانست. سال بعد، دیاز اورداز اچوریا را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد.
در 10 ژوئن 1971، روز جشن های کاتولیک کورپوس کریستی، یک تظاهرات بزرگ دانشجویی توسط ماموران دولتی لباس شخصی موسوم به Los Halcones یا Falcons برپا شد و ده ها نفر را مجروح یا کشت.
دوره او به عنوان رئیس جمهور مکزیک در نوامبر 1976، پس از انتخاب بدون مخالفت جانشین منتخب او، وزیر دارایی خوزه لوپز پورتیلو، به پایان رسید. در سال های بعد، اچوریا به عنوان سفیر مکزیک در استرالیا و نماینده یونسکو بود. او همچنین مرکز مطالعات جهان سوم را اداره کرد.
فلیکس هرناندز گاموندی، یکی از رهبران دانشجو در میدان تلاتلولکو در روز قتل عام سال 1968، گفت که مرگ رئیس جمهور سابق "مایه تاسف" بود، زیرا "با وجود عمر بسیار طولانی اش، اچوریا هرگز تصمیم نگرفت که از اقدامات خود پاک شود … او برای مدت طولانی به تعویق افتاد. زمان روند اجتناب ناپذیر دموکراسی.
ماریا که از او هشت فرزند داشت در سال 1999 درگذشت.
لوئیس اچوریا آلوارز، سیاستمدار، متولد 17 ژانویه 1922. در 8 ژوئیه 2022 درگذشت

source

توسط artmisblog