پرده های بسته، کمک به کووید، و مشکل با محصول فعلی نامزدهای پست نخست وزیری
امروز خیلی خوشحالم چون اولین LFT منفی من برای تقریباً دو هفته بالاخره رسید. بعد از دو سال طفره رفتن از گلوله کووید، بالاخره مرا گرفت. اولین احساسم احساس آرامش بود. کفش دیگر افتاده بود. دوباره مثل قرنطینه بود. برای بدبینان طبیعی، همه گیری مانند شکستن یک نوار الاستیک خیلی سفت بود. در نهایت، چیز بی نامی که ما به نوعی می دانستیم تمام زندگی مان به سراغمان می آید، اینجا بود. این نام، شکل و شکلی داشت و ما زندگی خود را در درون خود در سطحی برای این کار آماده کرده بودیم. جهان بینی ما را مختل نکرد بلکه آن را تأیید کرد. راحتی زیادی در این امر وجود داشت، و من واقعا برای خوشبینانی که تحت یک شوک روانی بسیار بیشتری قرار گرفتند متاسف شدم.
دیدن دو خط قرمز که در آزمون ظاهر شدند، تکراری بود در یک کلید کوچک. بله، البته من از محدود شدن آزادیم به ستوه آمدم (اگرچه با توجه به مقداری که در یک دو هفته عادی بیرون می روم، چیزی بیش از یک محدودیت خیالی نبود) و احساس طناب زدن کردم. اما خیلی خوشحالم که دیگر در وضعیت خطرناک خوش شانسی زندگی نمی کنم. به همه کسانی که در طول سال ها به من توصیه کردند که این نگرش را به چیزی "سالم تر" درمان کنم، می گویم: LFT ذهنی من باید مورد غبطه همه شما باشد.
خیلی گرم است. نمیدونم دیگه چی بگم در درجه اول به این دلیل که … خیلی گرم است. منظور من این است که. خیلی گرم است. آیا می توانید احساس کنید چقدر گرم است؟ خیلی گرم است. گرما تنها چیزی است که وجود دارد. گرما و توصیه های احمقانه در مورد چگونگی مقابله با گرما. کتانی بپوش! پرده ها را تا عصر کشیده نگه دارید! استراحت کن
ول کن، انجام بده من هیچ لباس کتانی ندارم، به همین دلیل کلاه یا باغچه آشپزخانه ندارم. من چنین زندگی نمی کنم. پرده ها را کشیده نگه می دارم اما مانع از ذوب شدن مغزم از گوشم نمی شود. من همیشه در ضرب الاجل هستم، بنابراین می ترسم که سیستا باید منتظر بماند تا من اسپانیایی و در اسپانیا باشم و کل جامعه و تاریخ را در کنار گرمای منزجر کننده تنظیم کنم.
و اولین کسی که به من شنای وحشی اشاره کرد غرق شدن است. بگذارید شما را خنک کند.
چند روز طول کشید – بدیهی است که کووید و گرما را سرزنش کنید – اما من متوجه شده ام که چه مشکلی در محصول فعلی نامزدهای نخست وزیری وجود دارد. این است که همه آنها محافظه کار هستند. تعجب کردم که چه چیزی مرا آزار می دهد.
من قصد دارم این موضوع را بیشتر بررسی کنم زیرا احساس می کنم در هرج و مرج سال 2022، در دنیایی که کلمات دیگر معنایی ندارند، اعمالی که زمانی شما را از هر پست، اداره یا موسسه ای در این سرزمین محروم می کردند، به طور معمول نادیده گرفته می شوند. اگر فعالانه مورد تشویق قرار نگیرد، و مفاهیم، باورها و مشترکات ناگفته‌ای که زمانی تار و پود دموکراسی را تشکیل می‌دادند، در توده‌ای فرسوده و درهم بر کف توالت تمدن قرار دارند، باید راهی برای دور زدن آن وجود داشته باشد.
شاید ما فقط یک برگ از دفترچه راهنمای نخست وزیر فعلی خود را برداریم و فقط، مانند، امتناع کنیم؟ فقط این "واقعیت" را انکار کنید و بگویید – نه؟ پنی را رها کنید، بگویید ما برای Rishi آماده نیستیم، آماده نیستیم که مانند یک بوقلمون مورد اعتماد قرار بگیریم، و فقط دلسردانه هر کسی را که توسط افراد دیگری که ما آنها را نمی‌شناسیم نصب می‌کنند نادیده بگیرید. چیزی بیشتر و کمتر از یک انقلاب. من فکر می کنم چیزی اینجا نیست.
اگر نتوانیم این کار را انجام دهیم، شاید بتوانیم چیزی مشابه را در مقیاس کوچکتر مدیریت کنیم؟ گفته می‌شود که خاطرات بوریس جانسون می‌تواند برای او یک میلیون دلار سود کند . من این را به عنوان یک نتیجه نیز رد می کنم. من پیشنهاد می‌کنم که «اگر جنگ می‌کردیم و کسی نمی‌آمد چه می‌شد؟» را بپذیریم؟ اصل هیچ کس علاقه ای به کتاب نشان نمی دهد. یا مرد. اگر منتشر شود، هیچ کس به راه اندازی نمی رود و، البته، کسی آن را نمی خرد. هیچ کس به هیچ وجه به او توجه نمی کند. به محض اینکه او از نقش خارج شد، به هر حال هرگز نباید اجازه می داد تا یک میلیون مایل دورتر باشد، او رفته است. مشتاق پشیمانی، روشنگری یا عذرخواهی از او نباشید – این راهی نیست که او ساخته است. تنها چیزی که زیر پوست یک خود شیدایی یا خودشیفته می رود این است که نادیده گرفته شود. او را از تاریخی که هرگز نباید بخشی از آن می بود، بنویسید.
امروز به یکی از دوستانم گفتم که سعی می کنم از خرید این همه کتاب دست بردارم. "چرا؟" او درخواست کرد. "آیا به کسی صدمه می زنی؟"
او این کار را با من زیاد انجام می دهد. باعث می شود بایستم و فکر کنم، جهان بینی خود را اندکی دوباره تنظیم کنم و متوجه شوم که ممکن است کمی بدجنس باشم. گاهی اوقات او کمی دور می شود و در نهایت کمی "زندگی، بخند، عشق" به پایان می رسد و من باید او را بزنم تا او را به مسیر درست برگردانم، اما به طور کلی او مرد مفیدی است.
اکنون، در واقع، می توانم به سوال او با – محیط زیست پاسخ دهم. من با خرید هر کتاب جدید به محیط زیست آسیب می زنم. اما الف) بیشتر کتاب‌هایی که می‌خرم دست دوم هستند، ب) سعی می‌کنم تا جایی که می‌توانم در کیندل بخوانم، با وجود اینکه از کیندل متنفرم (و بله، حتی اگر این کتاب هم تاثیرات زیست‌محیطی دارد. اما باید داشته باشم. چیزی، می‌دانی؟)، و ج) موضوع عمیق‌تر این است که من دائماً در طول زندگی حرکت می‌کنم و فکر می‌کنم هر زمان که سرگرمی یا کاری را انجام می‌دهم به مردم آسیب می‌رسانم. این که باید هزینه ای داشته باشد، جایی که کسی لیاقتش را ندارد.
این … این ممکن است درست نباشد. پس این نتیجه می شود که وقتی احساس خوشحالی می کنم نیازی به احساس گناه ندارم. برای یک لحظه کمی دیوانه شوم، حتی ممکن است به این نتیجه برسد که نیازی به احساس گناه نداشته باشم. تا زمانی که و مگر اینکه من به طور فعال کار بدی انجام دهم، بدیهی است. اما اگر من نباشم؟ سپس شاید، فقط شاید – نه؟
مرد مفید مرد مفید

source

توسط artmisblog