کاندیداها دستور کار «همسطح کردن» را کنار می‌گذارند – به استارمر این شانس را می‌دهند که بر سر برگزیت، زمین استراتژیک را ادعا کند.

یکی از راه های درک رویدادهای جاری در حزب محافظه کار بریتانیا این است که آنها را به عنوان آشکار شدن تغییراتی که بوریس جانسون ایجاد کرده بود در نظر بگیریم. درست است که انکار دوران کامرون بلافاصله پس از رفراندوم اتحادیه اروپا در سال 2016، در را به روی تاچریسم دوباره گرم کرد، چیزی که سنگاپور روی تیمز به عنوان آینده بریتانیا پس از اتحادیه اروپا امیدوار بود. در همان زمان، در میان برخی از جمله ترزا می، آگاهی وجود داشت که رای سال 2016 نشانه چیز بسیار عمیق تری بود: شورش رای دهندگان علیه طبقه سیاسی که آنها را رها کرده بود. این امر مستلزم یک دولت مداخله گرانه تر، مقابله با نابرابری های شدید منطقه ای، و در نهایت تلاش برای رفع آشفتگی آموزش حرفه ای بریتانیا – مضامین و سیاست هایی کاملاً بیگانه با روح حزب محافظه کار بود.
تیم Johnson-Cummings-Gove که از تابستان 2019 شروع به کار کرد، این دستور کار دوم را دنبال کرد، زمانی که جانسون اکثریت عظیمی را در انتخابات دسامبر به دست آورد. نو تاچری ها ناپدید نشدند. در واقع، آنها بخش اصلی دولت جانسون را تشکیل می دادند. اما آنها از نظر ایدئولوژیک منزوی شدند، و مجبور شدند محور سیاسی را به سمت «تراز کردن» و آغوش انتخاباتی حزب محافظه‌کار از رای‌دهندگان طبقه کارگر شمالی ببلعند.
این مسیر جدید برای محافظه‌کاران از نظر انتخاباتی بسیار موفقیت‌آمیز بود، حتی اگر انتخابات 2019 به همان اندازه با نارضایتی از کوربین ارتباط داشت که با حمایت از برگزیت و امید به سود اجتماعی پس از برگزیت ارتباط داشت. و با این حال، عجیب است که تقریباً همه نامزدهای رهبری حزب محافظه کار آن را رد می کنند. آنها یکی یکی خود را متعهد به کاهش مالیات و بازگشت به سیاست های بسیار نزدیک به منطقه آسایش حزب محافظه کار می کنند. پیشتاز، ریشی سوناک، یکی از معماران محرک های اقتصادی دولت در طول همه گیری کووید-19، اخیراً خود را متعهد کرده است که اقتصاد را درست مانند مارگارت تاچر اداره کند. تا زمانی که نامزدی وجود نداشته باشد که به عنوان نماینده آشکار یک دولت مداخله گر متعهد به مقابله با برابری اجتماعی ظاهر شود، این امر باعث ایجاد شکاف در سیاست بریتانیا خواهد شد. مضمونی که سال‌ها سیاست ما را متحرک کرده بود، در عرض چند هفته از بین رفت.
برای حزب کارگر، این یک فرصت بزرگ است. از زمان رای گیری در سال 2016، این حزب در تلاش است تا به طور استراتژیک در مورد بریتانیا خارج از اتحادیه اروپا فکر کند. زمانی که باید چشم‌انداز خود را برای زندگی پس از برگزیت تدوین می‌کرد، بسیاری از دستگاه‌هایش با تلاش دوگانه خلاص شدن از شر کوربین و مبارزه برای رفراندوم دوم مصرف شد. بدون هیچ گونه تفکر استراتژیک در سمت کارگر، درها برای دومینیک کامینگز، منیره میرزا و دیگران کاملاً باز گذاشته شد تا از این لحظه استفاده کنند و اکثریت بزرگ محافظه‌کاران را بر اساس وعده‌های یک دولت جدید و مداخله‌گرتر متعهد به کاهش منطقه‌ای و منطقه‌ای تشکیل دهند. نابرابری اجتماعی
کمپین کنونی رهبری و انتخابات عمومی، اگر قرار باشد به زودی برگزار شود، فرصت طلایی را برای حزب کارگر فراهم می‌کند تا زمین استراتژیک بر سر برگزیت را ادعا کنند. حزب کارگر که متعهد به خارج کردن بریتانیا از اتحادیه اروپا است، اکنون می‌تواند چشم‌اندازی برای بریتانیا ایجاد کند، چشم‌اندازی که از آزادی‌های سیاسی و اقتصادی که بریتانیا با قرار گرفتن در خارج از اتحادیه اروپا از آن برخوردار است، استفاده کامل کند. اگر اتحادیه اروپا نشان دهنده تلاشی برای قانون اساسی کردن مجموعه ای از الزامات اقتصادی – آزادی جابجایی کالا، خدمات، سرمایه و مردم – همانطور که معمولاً در چپ سیاسی استدلال می شود، خارج از اتحادیه اروپا فرصتی عظیم برای چپ بریتانیا برای تغییر ایجاد می کند. این رابطه نابرابر بین اهداف سیاسی و اقتصادی است.
آیا حزب کارگر از این فرصت استفاده خواهد کرد؟ اگرچه به نظر می رسد که این حزب مشتاق انتخابات عمومی است، اما این احتمال وجود دارد که از محور حزب محافظه کار تقلید کند و برنامه محافظه کارانه اقتصادی خود را ارائه دهد و در عین حال تلاش کند تا بحث برگزیت را به حداقل برساند تا رای دهندگان کارگری که هنوز امیدوار هستند شعله ور نشود. ممکن است روزی بریتانیا دوباره به اتحادیه اروپا بپیوندد. این یک اشتباه بزرگ خواهد بود. منطقه انتخاباتی و سیاسی که جانسون با موفقیت ادعا کرده بود در حال تخلیه است. اگر حزب کارگر سعی نکند خود را به عنوان حزب متعهد به مقابله با نابرابری های اجتماعی و منطقه ای عظیم کشور تبدیل کند، تقریبا غیر قابل باور خواهد بود.
این امر مستلزم آن است که حزب کارگر دوباره با سنت اروپایی شکاک خود درگیر شود، سنتی که ادغام اروپا را به دلیل محدودیت هایی که برای پروژه ملی دگرگونی اجتماعی و اقتصادی ایجاد می کند رد می کند. همچنین از طرف می‌خواهد که عمیق‌تر از آنچه تاکنون انجام داده است درباره برگزیت فکر کند و به این فکر کند که چه چشم‌انداز و برنامه‌ای برای بریتانیا به عنوان کشوری خارج از اتحادیه اروپا دارد. این یک دستور بلند با توجه به تاریخ اخیر حزب است، اما فرصت برای گرفتن آن وجود دارد.
کریس بیکرتون استاد سیاست مدرن اروپا در دانشگاه کمبریج است

source

توسط artmisblog